اتفاقی ولی برنامه ریزی شده

درود. داستان درباره سکس من و دو دخترعمو هام هست
سه سال پیش به طور اتفاقی ما و خانواده عموم جمع شدیم خونه مادربزرگم و سه ماه قرار شد اونجا زندگی کنیم (دلیل های خاصی داشت بخاطر شرایط مجبور شدیم یعنی)
مادربزرگم طبقه اول ما طبقه دوم
طبقه دوم چهار تا اتاق داشت که نسبتاً بزرگ بودن ،
اتاق هارو تقسیم کردیم ، ماه اول خیلی خوب گذشت و هیچ مشکلی ایجاد نشد ، رابطه من با دختر عموهام که یکیشون نوزده و پانزده ساله بودن بهتر شده بود در حد شوخی دستی و حرف های مثبت هجده ، بزرگه که نیم وجبی صداش میکردم خیلی داف بود ، جلوی من راحت بود مثلاً شلوارک کوتاه و بالا ناف می پوشید ، و کوچیکه که من یک سال از اون بزرگتر بودم سینه های نسبتا خوب و باسن خوش فرمی داشت اما کوسش یه چیز دیگه بود تپل بود و گوشتی ، اون هم جلوی من راحت بود ولی نه اندازه خواهرش ، ولی چون تقریباً هم سن من بود ، نسبت به خواهرش خیلی با من راحت تر بود .
یه روز داخل ماه دوم هیچ کس نبود فقط مادربزرگم بود که رفته بود دوش بگیره منم تا میتونستم از موقعیت استفاده کردم و اذیتشون کردم (اذیت جنسی منظورم نیست ، شوخی)
اونا هیچ کاری نتونستن بکنن ، فردای اون روز دوتاشون دست به یکی کردن که منو اذیت کنن ، من خوابیده بودم اومدن آب ریختن روی سرم و فرار کردن منم رفتم دنبال نیم وجبی
وقتی بهش رسیدم دستاشو گرفتم سعی کرد دستشو آزاد کنه و شروع کرد به قل قلک دادن من منم برای اینکه جلوشو بگیرم میخواستم از بازو های نازکش بگیرم ، وقتی دستمو بردم اون می می های خوش فرمش رو گرفتم توی دستم بازم میگم به طور خیلی اتفاقی اومد تو دستم ، دیگه کاری نکرد و به من نگاه کرد ، بعد چند ثانیه در حالی که اون می می های خوش فرمش تو دستم بود یه خنده ریز زد و ادامه داد ، اون روز گذشت و تا سه روز باهام مثل قبل نبود همینطور اون کوچیکه ، اولای ماه سوم شد ، هیچ کس جز مادربزرگمون اونجا نبود ، اون داخل یکی از اتاق ها خوابیده بود ، منم تازه از بیرون برگشتم خونه صدای خرپوف مادربزرگمو شنیدم بخاطر همین خیلی ساکت وارد خانه شدم ، رفتم اتاقم که لباسامو در بیارم وقتی در و باز کردم صدای جیغ خیلی نرمی به گوشم خورد ، دختر عموی دافم لخت فقط با یک شورت طوری سفید رنگ جلوی آینه قدی اتاق من وایستاده بود ، بدنش سفید رنگ بود و نوک میمی هاش صورتی ، مشخص بود که کوسش هم صورتیه ، اینور تر دختر عمو کوچیکه بود که داشت خودشو میمالید و از بزرگه فیلم میگرفت ، رنگ پوستش از خواهر بزرگه تیره تر بود ولی کصش تپل بود از اون خوردنیا ، وارد اتاق شدم و درو بستم نیم وجبی سریع دوید سمت در فکر کردم میخواد بره بیرون و درو قفل کرد و کلیدش رو که روی در بود ، برداشت و انداخت داخل شورتش ، خیلی تعجب کردم ، بهم رو کرد و گفت شتر دیدی ندیدی خب؟
منم که بار اولم نبود گفتم باید شترا برام بخورن تا من نبینم،
دست کردم توی شورتش خیس خیس بود ، کلید رو برداشتم ، لباسمو در اوردم ، کیرم شق شق شده بود وقتی شورتمو کشیدم پایین با حالت حشری بهم نگاه کردن و جلوی کیرم زانو زدن ، کیرم فکر کنم پانزده سانت بود اما به طور غیر عادی کلفت و رگ دار بود (حدودا بین ۱۰ تا ۱۲ سانت کلفتیش بود )
بزرگه آروم نوک کیرمو گرفت توی دهنش و خیلی ناز میک میزد ، کوچیکه اومد توی کار اول تف زد بعد با دست برام ساک زد و یک دفعه تا ته کرد توی حلقش ، حس خیلی خوبی بود دهن هاشون گرم گرم بود،از دهن این دراوردم و تا ته کردم توی دهن بزرگه و باز دراوردم کردم توی حلق کوچیکه مدام این کارو تکرار کردم تا به نفس نفس افتادن ، سر کیرم سرخ سرخ شده بود ، دخترا خودشون رو میمالیدن و ناله ریزی میکردن ، بزرگه بلند شد و شورتشو دراورد کوس صورتیش که روش آب کصش بود به چشمم خورد ، اومد جلو و گفت حالا نوبت توعه که برای شتر بخوری ، کوچیکه از پایین داشت کیرمو میخورد و منم از بالا داشتم کوس صورتیش رو میخوردم با دستاش کلمو به کوسش فشار میداد و ناله میکرد ، کوچیکه گفت بسه دیگه و حالت داگی نشست و گفت کونمو جر بده منم کیرمو یه دفعه تا ته کردم توی کونش جیغ کشید این دفعه خیلی بلند تر جوری که صدای مادربزرگمون قطع شد ولی دوباره ادامه پیدا کرد ، براش تلمبه میزدم جوری که حتی نوک کیرم هم به درد گرفتن کرده بود ولی باز ادامه دادم ، در همین حین چند دفعه با بزرگه لب گرفتم و تف میکرد روی کیرم ادامه دادم و کوچیکه ارضا شد انگاری از حال رفت ، رفتم سراغ بزرگه میخواستم بکنم توی کونش تا جرش بدم ولی گفت بکن توی کصم گفتم مطمئنی؟ گفت پرده ندارم
منم دقت نکرده بودم و ازش سوالی نپرسیدم وقتی کردم توی کصش انگار حس عجیبی بهش منتقل شده بود خودش رو میاورد بالا و پایین بعد چند دقیقه گاییدنشون و جر دادنشون کیرمو در اوردم بیرون ارضا شد ،کیرم قرمز قرمز شده بود جوری که اگه دست میزدی ارضا میشدم ، کردم توی دهن نیم وجبی انقدر سریع کردم تو حلقش و دراوردم که داشت اوق میزد در همین حین منم ارضا شدم و آب کیرم رو.ریختم توی دهنش اون هم آبکیر منو تف کرد توی دهن کوچیکه مادربزرگ بیدار شده بود داشت مارو صدا میزد ، ما جواب ندادیم فکر کرد پایینیم رفت پایین و اونا سریع رفتن اتاقشون قبل اینکه برن در گوششون گفتم شتر رو ندیدم در حالتی که شتر دوباره بخوره ، و تا الان هر ماه یکبار باهم سکس داریم.

امیدوارم لذت برده باشید،تمام داستان بر اساس واقعیت است.

نوشته: Amir

بازدید 8,383

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

4 پاسخ به “اتفاقی ولی برنامه ریزی شده”

  1. اصلا معلوم، نیست چخبره. چرا داستان‌ها اینگونه، ویران گشته. خو قبلا گی، مینوشتن. اما طولانی، با جزئیات با رعایت + – و هزاران کوفت، و زهرمار دیگر

  2. اینکه گفتی ۱۵ طول و ۱۰ کلفتی واقعیه، صد البته به میلیمتر یعنی در حد هسته خرما

آخرین ویدئوها

آخرین ریلزها

ریلزهای تصادفی

دانلود ویدئودانلود
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید