ستاره‌ی پر حرارت

سلام دوستان این خاطره کاملا واقعیه. ولی قضاوت با شماست خواهش میکنم داخل کامنت ها فوش ندید مرسی.

خب بریم سراغ اصل مطلب من ستاره هستم توی یکی از شهر های مذهبی ایران زندگی میکنم این ماجرا برای سه سال پیشه.

اون روزا من در اولیل ۱۸ سالگی خودم بودم،پر انرژی و پر از حشریت که هر دختری توی اون سن تجربه میکنه.

اون روزا در کنار درس کار هم میکردم و مشغول بودم تا پول بیشتری برای ولخرجی های الکی دربیارم.

یه همکلاسی داشتم به اسم سارا چند سالی بود زندگی روی بدش رو به سارا نشون داده بود و از هم پاشیده شدن خانوادشو دیده بود،پدر و برادرش رو توی تصادف از دست داده بود و از شدت گریه زاری تار های صوتیش آسیب دیده بود. به سختی حرف میزد،من هم اولاش از سره دلسوزی به سارا نزدیک شدم ولی کم کم بهترین دوستای هم شدیم.

سارا یه دوست پسر داشت به اسم علی تقریبا از بچگی باهم بزرگ شدن. کشته مرده علی بود و علی رو با دنیا عوض نمیکرد. همیشه برام جالب بود که چرا سارا با اون روی زیبا اینجوری دیوانه‌وار عاشق یه پسر شده. (علی یه پسر با قد متوسط ،چشم ابرو مشکی با یه بدن معمولی بود. اما بسیار خوشتیپ بود) چند ماهی گذشت و کم کم دیدم سارا با دخترای کلاس گرم میگیره انگار یه چیزی بینشون بود که سارا هیچ حرفی درموردش نمیزد به عنوان کسی که توی روز های سخت سارا کنارش بودم و خیلی با هم صمیمی شده بودیم انتظار داشتم چیزی رو از من پنهان نکنه.

خیلی ناراحت بودم از سارا و داشتم از فضولی میمیردم و میخاستم بفهمم چرا داره از من دوری میکنه.

یک هفته گذشت و من کم کم داشتم خودمو با کار سرگرم میکردم و داشتم فراموش میکردم این موضوع رو تا اینکه سارا پیام داد گفت:چته قیافه میگیری

یکم فکر کردم تا غیره مستقیم دلیل ناراحتیمو بگم تا اینکه بی اختیار براش نوشتم،نو که امد به بازار کنه میشه دل آزار.

براش فرستادم واکنشی نشون نداد و شروع کرد به سوال پرسیدن درمورد محل کارم.

منکه از اینکه سوالم رو بی جواب گراشته بود کلافه شده بودم گفتم کار دارم بعدا حرف میزنیم.

رفتم لباس ها رو از توی ماشین لباسویی در آوردم و پهن کردم وقتی برگشتم دیدم سارا پیام داده و چندتا عکس فرستاده. چیزی که میدیدم رو باور نمیکرد عکس سارا و علی بود با دخترایی که سارا تو مدرسه با هاشون رفیق شده بود. جوابشو دادم و گفتم : دستت درد نکنه دوست پسرتو نمیخوردم که از من پنهانش میکردی بعد با بقیه میرفتین بیرون.

سارا کمی با تاخیر دوباره چندتا عکس فرستاد شاخ در آوردم.

نود بچه ها بود داستان رو تعریف کرد و گفت که فانتزی تریسام داره و با دخترای مدرسه همراه با علی تریسام میزده.گفت که بخاطر این بهت چیزی نگفتم چون درمورد سکسو این چیزا اصلا صحبت نمیکردیم.

گفت این شماره علیه برو با خودش حرف بزن.

سریع شماره رو برداشتم بخاطر اینکه احتمال اینو میدادم که سارا اکانت فیک زده باشه با اسم و عکس علی زنگ زدم به اون شماره و با یه صدای مردونه مواجه شدم چیزی نگفتم قطع کردم. فرداش توی مدرسه از سارا دوری میکردم تا اینکه غروب امد محل کارم و باهم حرف زدیم چندتا فیلم نشونم داد فیلم تریسام خودشو علی با ملکه‌ی کلاس بود (به علت زیباییش همه بهش میگفتن ملکه) سارا از من خواست تا بهشون ملحق بشم و تریسام بزنیم من با حالت عصبی بلند شدم رفتم.

شب خوابم نمیبرد همش داشتم به حرف های سارا فکر میکردم تا اینکه با صدای باز شدن در اتاق بغلی که اتاق مامان بابام بود به خودم امدم احساس خیسی کردم و وقتی دست کردم توی شرتم دیدم بله خیس شدم.

فرداش سارا توی کلاس به عقب برگشت و یه کاغذ مچاله پرت کرد سمت من کاغذ رو برداشتم و باز کردم نوشته بود امروز سره کار نرو ساعت هفت جلوی سالن رقص منتظریم.

احساس کردم داره تحقیرم میکنه با این کاراش ولی شعله‌ی حشریت من تازه زیاد شده بود.

رفتم خونه استراحت کردم و رفتم حمام خودمو تمیز کردم اماده شدم و رفتم جلوی سالن رقص. زنگ زدم به سارا چون سارا به سختی حرف میزد علی جواب داد و آدرس یه کوچه رو داد نزدیک بود رفتم. توی اون کوچه دیدم علی با شلوارک جلوی در یه خونه وایساده رسیدم به علی دست دادم و سلام کردم. رفتم تو دیدم کیف سارا روی اوپنه پرسیدم سارا کجاست علی به اتاق خواب اشاره کرد. رفتم داخل دیدم سارا لخت روی تخت نشسته جا خوردم گفت در رو ببند بیا بشین.

خب دوستان خیلی طولانی شد ادامشو توی پارت بعدی میزارم براتون

نوشته: ستاره

بازدید 5,236

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

5 پاسخ به “ستاره‌ی پر حرارت”

  1. خوب لامصب مینوشتی دیگه بقیشو، تازه علی دست به خایه شده بود

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
در حال بارگذاری ویدئوها...