هیچوقت فکر نمیکردم بیام و داستان یهترسن سکسمو اینجا براتون بنویسم
من غزلم و ۲۲سالمه ۱۵۰قدمه با ۴۸کیلو وزن
خیلی بدن ظریف و ریزی دارم
اما کوچیکیامم وقتی حشری میشدم فانتزیم مردای بزرگ و هیکلی و چاق بودن…
شاید به خاطر این بود که من دوتا پسر خاله دارم به اسم احسان ومحسن و اون دوتا بشدت هیکلی و چاقن قداشون حدودا ۱۹۰و شاید ۱۵۰کیلویی وزن داشته باشن و ۱۴-۱۵سالم که بود احسان گفت بخواب رو تخت روشکم خوابیدم و اونم خوابید روم یکم تکون داد خودشو بهم مالید یه بارم محسن توپشت بوم سینه هامومالید.نمیدونم چرا مخالفتی نمی کردم و خوشم میومد
شاید علاقه و فانتزیم بخاطر این دوتا بود
دروغ چرا همیشه احسانو دوست داشتم و دلم میخواست یه بارم که شده دوباره بیوفته روم و اصلا زیرش باشم…
خونمونو که جابجا کردیم یکم رابطمون با هم کمرنگ شد تا چند ماه پیش فهمیدیم قراره احسان با یه دختری ازدواج کنه
راستش دلم میخواست بترکه اخه امیدوارم بودم یه بارم که شده فانتزی سکسیم عملی بشه
اونشب بد تو فکر بودم و حشری شدم تو اوج حشریتم به احسان پیام دادم و بهش تبریک گفتم و تشکر کرد آخر سر براش نوشتم حیف…گفت چرا حیف؟گفتم اخه دیگه من میمونم تو کف…گفت منظورت چیه منم ار بس حشریتم زده بود بالا رک و خرابی طور بهش گفتم قول بده نه رو خواسته ام نگی گفت باشه قول مردونه
گفتم دلم میخاست قبل متاهل شدنت یه بارم که شده دوباره زیرتو تجربه کنم….چند دقیقه ای چیزی ننوشت…
منم ادامه دادم همه فانتزی ذهنیم اینه که زیر تو و محسن باشم….
مقصر خودتونید انقدر دستمالیم کردین من تو کف موندم…
اون شب بهش پیشنهاد دادم راجع بهم با محسن صحبت کنه و اگه محسن هم قبول کرد قولشو عملی کنه…
ظهر فرداش با اس ام اس احسان بیدارشدم که نوشته بود با محسن هماهنگم شب میایم دنبالت میریم خونه محسن….
غروب بود که اومدن دنبالم و اول رفتیم شام بخوریم نگاه هاشون بهم یه طور خاصی شده بود منم بهشون نگاه میکردم حشریت از چشمام میبارید…شرتم خیس خیس شده بود و هر لحظه یه چیکه اب از کوسم میریخت پایین…شام خوردیم و رفتیم خونه محسن
تا رسیدیم حس میکردم کوسم باد کرده دیگه واقعا تحملشو نداشتم گردن احسانو گرفتم و لبامو گذاشتم رو لباش…
با حرص و ولع لبامو میخورد و صورتمو لیس میزد محسن هم همزمان از پشت چسبید بهم و گردنمو و گوشمو میک میزدو هردوشون کیرشونو میمالیدن بهم…
وسط همین حس شلوار و شرتاشونو درآوردن و همزمان مال منو…
روی کونم و کوسم حسشون میکردم و لای پام میمالیدن…محسن موهامو کشید و کیرشو فرو کرد تو دهنم با حرص و ولع میخوردمش و تند تند عقب جلو میکردم نگه میداشتم تو دهنم و همزمان میلیسیدمش…یکم که خوردم احسان موهامو کشید و کیرشو فرو کرد تو دهنم وحشیانه تلمبه میزد تو دهنم و نمیذاشت نفس بکشم …بعد منو انداختن رو مبل و سرم اویزون موند محسن از بالا سرم داشت کیرشو میمالید به کوسم و احسان تو حالت اویزون سرم تلمبه میزد تو دهنم گاهی هم کیرشو در میوزد باهاش ضربه میزد به صورت و دهنم و روی چشمام فشارش میداد…محسن که کیرشو تو کوسم فرو کرد دهنم کیپ کیر احسان بود نمیتونستم اه بکشم فقط ناله میکردم…
داشتم از لذت میمردم و حس رویایی داشتم.
احسان خوابید و من روش و کیرش تو کوسم محسن هم اومد روی دوتامون و کیرشو اروم اروم فرو میکرد تو کونم داشتم از درد میمردم ولی این آرزوی من بود نمیخواستم از دستشون بدم
وسط دوتاشون و هیکلاشون من هیچیم پیدا نبود تو چربی های شکماشون گم شده بودم شروع کردن تلمبه زدن همزمان تو کوس و کونم ومن از شدت لذت چشمام سیاهی میرفت و خمار شده بودم که محسن از روم بلند شد و با موهام بلندم کرد و ارضا شد و تموم آبش روروی صورت و سینم ریخت.
ولی احسان انگار تازه گرگی بود که طعمه اشو پیدا کرده میخواست ادامه بده منو به شکم خوابوند و از پشت فرو کرد تو کوسم و تند تند تلمبه میزد
نفسم داشت میبرید هم سنگینی وزنشونمیتونستم تحمل کنم هم دستشو گذاشته بود دور گردنم و نفسم تنگ شده بود
کمرمو گرفته بود و محکم به خودش میکوبیدم و همزمان کیرشو محکم فرو میکرد و چند لحظه تند تر شد و اومد بالا سرم و تمام ابشو تو صورتم و چشمام خالی کرد.سه تامون اش و لاش افتاده بودیم ولی من هنوز ارضا نشده بودم چون واقعا نمیخواستم تموم بشه این تایم
احسان منو خوابوند تو بغلش و دستشو گذاشت روکوسم و شروع کرد مالیدن که ارضا بشم که محسن بلند شد و ایستاد بالا سرم و با پاش شروع کرد به ضربه زدن روی کوسم و انگشتای پاشو فرو میکرد داخل کوسم و ضربه های محکم میزد و پاشو میذاشت و با پا میمالید چند دقیقه با کمک هم مالیدن تا من بدنم به لرزه افتاد….لذت بخش ترین حس دنیا بود برام……منو رسوندن خونه و اون شب بهترین شب زندگیم شد…
شب عروسی احسان ،محسن میموند وسطای رقص خودشو بهم میمالید و در گوشم گفت احسان متاهل شد ولی من که هنوز هستم،خیلی کار دارم باهات ……
نوشته: غزل
15 پاسخ به “سکس رویایی غزل”
عزیزم رو داستانهات بیشتر کار کن.منتظر داستان بعدیت هستم
عزیزم رو داستانهات بیشتر کار کن.منتظر داستان بعدیت هستم
بد نبود ♂️
حالا هی برو باشگاه دمبل بزن کون خودتو پاره کن
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
قدش ۱۹۰ بود ۱۵۰ کیلو وزنش بود اومد روی تو خودشو مالوند بهت !با توجه ب جسه اون و تو حس میکنم روحت این کسشرو نوشته وگرنه هیچ دلیل منطقی واسه زنده موندن نیست روح جنده
یهویی از تو فانتزی رفتی تو واقعیت به راحتی از کس و کون دادی ارضا هم نشدی؟ چیزی میزنی؟ دولاشون هسته خرما بود؟ سکس واقعی تا حالا داشتی؟
مینی کصی هستی واسه خودت
کم جق بزن پسرم روزی سه تا گلنار بخور درست میشی
حالا هی بریم باشگاه کون خودمونو پاره کنیم!
میگم تو چرا نرفتی تو خیابون شاید با باتوم میوفتادن به جونت
حیف این همه پولی که بابت باشگاه و بدن سازی دادم
اول اینکه قد 150 چطور لب گرفتی از 190 دوم اینکه بی شک قبلا خیلی داده بودی که براحتی دوتا کیر یجا برداشتی و بادم له نشدی زیر 150 کیلو وزن جقی
عالی عالی
جووون به غزل خانممممم