چَشم عباس آقا

سلام تازه یک سالی میشه سایت کیرتوکص رو دنبال میکنم .

الان ۴۷ سالمه .

این داستان که تعریف میکنم برمیگرده به دوران ۱۵ سالگیم .

من اصلا علاقه ای به درس نداشتم . و درسام ضعیف بود .

هرچی هم مادر و پدرم می‌گفتند و دعوا می‌کردند. وکتک هم میخوردم .

بازم نمیتونستم تمرکز کنم و حواسم همیشه پرت بود .

و دوران بلوغ هم بودم و هفته ای چند بار جق میزدم .

حتی وقتی تو خونه نمیتونستم برم حموم و یا تازه رفته بودم حمام . . میرفتم تو توالت پارک و یا پاساژ جق میزدم.

و نمیدونم چرا علاقه خیلی زیادی داشتم و تو خیابون جلوی مردا رو نگاه میکردم .

اما اون زمان همه شلوار گشاد می‌پوشیدند و چون شلوار ها گَشاد بود . هیچ برجستگی ای دیده نمیشد .

خلاصه مدرک سوم راهنمایی رو که گرفتم و رفتم اول دبیرستان

. دیگه ادامه تحصیل ندادم و ترک تحصیل کردم .

و چند وقت بیکار بودم . تا اینکه چند تا کوچه اونور تر .

جلوی یه مغازه خیاطی .نوشته بود که به پادو و وردست نیازمندیم .

اومدم داخل و صحبت کردم و مبلغی رو گفتند بابت حقوق .که

هفتگی میدن . قبول کردم و اومدم خونه به بابام گفتم و اونم گفت برو .

شنبه صبح رفتم سر کار .

اونجا سه نفر چرخکار داشت و یک وردست .

صاحب مغازه یه مرد ۵۰ ساله لاغر اندام بود . به اسم عباس آقا.

و یکی دیگه هم به اسم حسین آقا. که باهم شریک بودن و شلوار و لباس می دوختند . بعد یک ماه که اونجا بودم . عباس اقا و حسین آقا سر حساب کتاب حرفشون شد . و از هم جدا شدند و حسین آقا با یکی از چرخکار و وردست شون از اونجا رفتند .

و عباس آقا تنها موند و من .

عباس مردی تقریبا لاغر . خوشرو و مهربان و قد بلند و جدی بود تو کارش .

اون همیشه می‌آمد کارگاه شلوارشو در می آورد.و لباس رو هم در می‌آورد و با زیر پیراهن و زیرشلواری کار می‌کرد.

اون زمان یه شلوارهایی بود تریکو رنگ مشکی که زیر شلوار می‌پوشیدند.(منم داشتم تو زمستان میپوشیدم )

اما اون همیشه تنش داشت .

این شلوار تریکو ها جذب بود و کاملا به بدن می‌چسبید .

یه روز صبح که اومدم .و عباس آقا هم اومد مغازه رو باز کرد .

رفتیم داخل . لباس عوض کردم .

و یه لحظه دیدم . عباس آقا که شلوارشو عوض کرد . زیر شلوارش چون جذب بود . قشنگ چسبیده بود به کیرش و برجستگی کیر و خایش قشنگ معلوم بود .

ناخودآگاه یه لحظه جذب دیدنش شدم .

همون که همیشه دوست داشتم ببینم .

خلاصه عباس آقا اومد که به من لایی چسبوندن رو یاد بده . از پشت چرخ پا شد و اومد رو میز کار و به من گفت که چطور لایی رو بزارم . و اتو بزنم که بچسبه به پارچه .

و روزهای دیگه هم زیگزاگ زدن رو یاد داد و دکمه دوختن .

تو این مدت دست خودم نبود . چون میخواستم دید بزنم جلوشو .

هر از گاهی صداش می‌کردم و یا اشتباه کار انجام می‌دادم. که بلند بشه از پشت چرخ و بیاد دوباره توضیح بده .و من موقع بلند شدن و یا ایستادن . بتونم جلوشو ببینم .

و هر شب به یاد جلوش جق میزدم . و میرفتم تو رویا و خیال پردازی.

نمیدونم چرا خیلی دوست داشتم آلت مردا رو ببینم . ببینم چقدره .و …

راستی عباس آقا هم میگفت . وقتی صدات میکنم و یا کاری رو میگم انجام بدی . بگو چشم عباس آقا.

منم دیگه همش میگفتم . چشم عباس آقا (به خاطر این اسم داستان رو همین گذاشتم )

یه روز پشت چرخ نشسته بود و داشت با چرخ ور می‌رفت که درستش کنه . منم کنار دستش بودم که گفت پیچ‌گوشتی رو بده .

که اومدم که از کنارش بردارم . افتاد پایین و افتاد جلو شلوارش . نشستم رو زمین فکر کردم افتاد زمین .

اما جلوی شلوارش افتاده بود . برجستگی جلوشو معلوم بود . تو یه لحظه گفتم . به جلوش به بهانه پیچ‌گوشتی دست میزنم .

اگه خواست منو بندازه بیرون . مهم نیست . دیگه نمیتونستم این فرصت رو بدست بیارم .

عباس آقا گفت چی شد .

گفتم رو شلوارشون افتاده .

گفت بده . نمیتونم این رو ول کنم .

منم دستمو گذاشتم رو شلوارش. پیچ‌گوشتی رو برداشتم . و کیرشو با دو تا انگشتم فشار دادم.

و بلند شدم و بهم گفت که اینو که گرفتم تو پیچشو ببند . منم بستم و چرخ درست شد .

از اینکه تونسته بودم یه کیرو لمس کنم با این که خیلی کم بود . اما احساس خوبی داشتم.

فردای اون روز

.عباس آقا کمی راحت تر بود و زیاد بلند میشد از پشت چرخ .و منم راحت دید میزدم .

فکر کنم متوجه نگاهم شده بود .

اما هر دو کارمونو میکردیم .

یه بار که اومد کنار میز کار و اوطو رو ازم گرفت کمی مایل تر ایستاده بود .و بهم خیلی نزدیک تر شده بود .

بهم گفت صابون خیاطی رو بده …منم صابون رو میزارم تو جیبم .

دستمو که بردم پایین صابون رو از جیبم دربیارم چون خیلی به من نزدیک بود . دقیقا دستم خورد به کیرش و اونم کمی فشار داد.

تو چند روزی که گذشت از این قبیل اتفاق ها افتاد و دست من می خورد بهش و یا حتی من هم با پشت دست فشار میدادم.

حالا من فهمیده بودم که اون میدونه من خوشم میاد و اونم فهمیده بود که من دوست دارم.

یه روز گفت . زیر میز کار رو تمیز کن و خورده پارچه و اپل و هرچی داریم رو بیار بیرون مرتب کن .و من رفتم زیر میز و اونم اومد جلو میز و شروع کرد اتو زدن.

و من اون زیر دقیقا کیرش تو جلوش چشمم بود و داشتم دید میزدم .

متوجه شدم شلوارش تکون خورد .

بله عباس آقا کیرش سیخ شده بود و داشت تکون میداد که من ببینم .

منم گفتم اون که میدونه و راضیه .بزار بگیرم دستم .

و دستمو بلند کردم و کیرشو گرفتن و فشار دادم .

.کیرش حسابی سیخ شده بود و گنده بود و منم از رو شلوار پایین میمالیدم و اونم هیچی نمی‌گفت و داشت کارشو اتو میزد .

.عباس آقا گفت :

کارت تموم نشد . کار زیاد داریم .

گفتم . چشم عباس آقا الان تموم میشه .

خودش کار رو آویزون کرد و رفت پشت چرخ و منم اومدم بیرون .

گفت بیا اینجا بشین .

خجالت میکشیدم .

رفتم کنارش و دستمو گرفت . دستم یخ کرده بود . از خجالت و شاید از ترس و اضطراب .

گفت دستت چقدر سرده .

و دستمو برد پایین و شلوارشو کشید جلو و دستمو گذاشت تو شورتش و رو ی کیرش.

گفت الان گرم میشه .

کیرش گرم بود و چند دقیقه ای به سکوت گذشت و گفت :

دستت گرم شد . با سر گفتم آره.

گفت پس اون یکی دستتم بیار بزار اونم گرم شه . گفتم چشم عباس آقا

چرخ رو کمی حول داد جلو و دست چپم رو گرفت و کرد تو شلوارش و گذاشت رو خایش . گفت این گرمتره .

الان دستت گرم میشه .

منم خجالت رو گذاشتم کنار و دستمو دور کیرش حلقه کردم و همانطور نگه داشتم .

منو نگاه کرد گفت دوست داری .

هیچی نگفتم . گفت خوشت میاد بگیری دستت . با تکون دادن سر گفتم آره .

گفت . اگه حواست به کارت باشه و کارتو خوب انجام بدی . هر روز اجازه میدم تو دستت بگیری و فشارش بدی .

گفتم:چشم عباس آقا.

بعد گفت . حالا بسه پاشو کارامونو انجام بدیم . که کارامون عقبه .

منم دستمو کشیدم بیرون و بلند شدم و شروع به زیگزال زدن کردم .

یه حس آرامشی توم بوجود اومد .

و شب هم راحت خوابیدم و یه جق هم تو دستشویی زدم .

فردا رفتم سر کار .

عباس آقا که شلوارشو در آورد و چرخ رو روشن کرد و شروع به کار کرد . من ایستاده بودم . گفت ؛چرا کارتو شروع نمیکنی . لایی یقه رو بچسبون . اتو رو که زدن تو برق .

گفت بیا . دستت سرده . گفتم آره.

دستمو گرفت و نشستم پیشش و چرخ و کمی هول داد جلو و دستمو کرد تو شلوارش .

کیرش خوابیده بود و اون یکی دستمو گرفت کرد تو شلوارش و خایشو گرفتم .

کمی که مالیدم کیرش سیخ شد و چند دقیقه ای دستم تو شرتش بود و گفت . بسه پاشو کارتو بکن .

دستامو از تو شرت و شلوارش در آوردم و بلند شدم . رفتم سراغ کارم .

و شب موقع رفتن هم دستمو می‌کردم تو شلوارش و کیرشو میگرفتن دستم و بعد چند دقیقه در می‌آوردم و لباس می‌پوشید و مغازه رو می بست و میرفتیم خونه .

و این منوال تا یه ماهی طول کشید و منم راضی بودم و آرامش درونی داشتم .

اما دیگه دوست داشتم کیرشو ببینم .

چون تا حالا فقط تو شلوار دستم گرفته بودم و تا حالا کیرشو در نیاورده بود که ببینم .

دیگه دی ماه بود و کار زیاد شده بود و عباس آقا ۲ تا چرخکار گرفته بود . و منم خیلی خوب کار یاد گرفته بودم .

عباس آقا به اون چرخ کارها گفته بود . ساعت ۹.۳۰ دقیقه بیان .

و ما ۹ می‌آمدیم و تا اونا بیان من دستمو تو شرتش می‌کردم و کیرشو میگرفتم دستم و میمالیدم و سیخ که میشد . بعد کمی کیر و خایه مالی میکشیدم بیرون.

و اونا رو یه نیم ساعتی زودتر تعطیل می‌کرد و باز دستمو می‌کرد تو شرتش و کیرشو میمالیدم.

یه بار خواستم شلوارشو بکشم جلو . که نذاشت . گفت میخوای ببینیش . گفتم آره.

گفت بعدا یه روز بهت نشون میدم . اینجا جاش نیست .

تو اسفند ماه بود که خاله مامانم تو دهات فوت کرده بود و مامان و بابام با داداشم رفتند دهات .

و منم رفتم سر کار . و اون روز ناهار نبرده بودم . عباس اقا پرسید . ناهار نیاوردی بیا با من بخور . که من گفتم خانوادم رفتن شهرستان ختم و من تنها هستم. به خاطر این مادرم وقت نکرد غذا بزاره .

پنجشنبه بود . معمولا پنجشنبه ها زود تعطیل می‌کرد.

چرخکارها که رفتند . عباس آقا گفت .

میخوای بریم خونه ما .

زنم با بچه ها رفته خونه مادرش کرج و شب می‌مونن اونجا و من فردا شام میرم اونجا خونشون و اونارو میارم .

گفتم نه نمیام . گفت . میخواستم اونی که دوست داری رو بهت نشون بدم . و کسی هم نیست . هر چه قدر دوست داری دستت بگیر و باهاش بازی کن .

منم . گفتم باشه .

باهم رفتیم خونشون و تقریبا ساعت ۵ عصر بود .

رفتیم خونش . یه خونه ۲ طبقه بود و یه حیاط بزرگ داشت .

رفتیم تو خونه . عباس آقا شلوارشو در آورد و لباسامو در آورد و

گفت تو هم لباستو عوض کن .

منم شلوارمو و پیرهنمو در آوردم . و با زیرپوش و زیرشلواری که تنم بود نشستم .

عباس آقا گفت که میره حمام .

بعد منو صدا کرد و رفتم پشت در حمام .

گفت :بیا پشتمو کیسه بکش .

درو باز کردم . گفت لباس شلوارتو در بیار . که خیس نشه . منم لخت شدم و با شورت رفتم تو . پشتش به من بود . شرت پاش بود .

کیسه بهم داد و منم پشتشو کیسه کشیدم و بعد لیف و صابون کشیدم . گفت بیا تو هم حمام کن که خستگیت در بره .

گفتم نمیخواد دیروز حمام بودم .

گفت گوش کن . خودتو بشور باهات کار دارم . منم رفتم زیر دوش و عباس آقا لیف رو آماده کرده بود و خودش منو شست و بعد لیف رو داد دستم . و گفت خودت لای پاتو بشور .

بعد پشتشو کرد به من و منم کون و خایمو شستم و دوش گرفتم . و پشتش به من بود . گفت حالا برو بیرون . حوله تو اتاق تو دراوره .

دستمو گرفتم جلوم و از حمام اومدم بیرون . رفتم تو اتاق و خودمو خشک کردم و شلوارمو بدون شرت پوشیدم و پیرهنمم پوشیدم.

و بعد منو صدا کرد و حوله خواست . که منم بهش دادم .

و اومد بیرون و رفت تو اتاق و با شرت و زیرپوش سفید اومد بیرون .و یه شرت هم به من داد .

رفتم شورت رو پوشیدم برام کمی گشاد بود .

خلاصه . …

اومد و یه چای گذاشت . و در یخچال رو باز کرد . زنش غذا گذاشته بود و اونو گرم کرد و باهم خوردیم .

منم منتظر بودم که کیرشو به دستم و میگفتم این چرا اینقدر لفت میده . شب شد دیگه .

رفت یه تشک آورد و انداخت تو اتاق و دو تا متکا آورد و گفت . بیا میخوام به قولم عمل کنم .

رو تشک دراز کشید و به متکا لم داد و پاهاشو باز کرد و گفت بیا بین پاهام . گفتم چشم عباس آقا .

اومدم و دستمو گرفت و کرد تو شرتش و اون‌یکی دستمم گذاشت رو خایش .

تپش قلبم بالا رفت و خودمم کیرم سیخ شده بود و تحریک شده بودن . کمی مالیدم . کیرش سیخ شد و

گفت . خوب حالا شرتمو در بیار .

شرتشو کشیدم پایین .

همونطور که حدس میزدم کیرش دراز بود و تخماشم بزرگ و آویزون.

اما کیرش کلفت نبود و فکر کنم بلندیش یه وجب دست من میشد.

گفت سرتو بزار رو رونم و دراز بکش . سرمو رو رو نش گذاشتم و دراز کشیدم و کیرش تو دستم بود و میمالیدم .

که پیش آبش اومده بود و از سر کیرش لیز می‌خورد.

گفت . میخوای تا صبح دستت باشه .

تا حالا کون دادی و یا کیر خوردی .

گفتم نه .

اولین بار دارم کیر میبینم .

میخوای باهم بازی کنم . دوتایی حال کنیم .

چیزی نگفتم . منو بلند کرد و گرفت تو بغلش و پیرهنمو در آورد و شروع کرد بوس کردنم و دستشو کرد تو شرتم و دولمو گرفت و خایمو میمالید .

خیلی حال می‌کردم و اونی که دوست داشتم شد .

بعد دستشو کرد تو شرتم و شروع کرد کونمو مالیدن .

بعد چند دقیقه گفت پاشو اون کرمو از طاقچه بیار .

رفتم کرمو آوردم و زد به انگشتشو منو دوباره بغل کرد و کونمو میمالید و کیرمو زد به سوراخم رو دور کونمو میمالید .

خیلی به من حال داد این حرکتش .

گفت . ناراحت نمیشی . گفتم نه .

گفت . برو توالت . شکمتو خالی کن . خودتو بشور بیا .

رفتم دستشویی و کمی زور زدم و دستشویی کردم و خودمو شستم و اومدم .

اونم رفته بود تو اتاق .

که با دو تا کاندوم و روغن اومد بیرون و دراز کشید و منو بغل کرد و. گفت برگرد .

که من برگشتم و کونم رو صورت اون بود و کیر اونم رو صورت من . حالت 69.

به کونم کمی روغن زد و یه کاندوم داد دستم گفت بازش کن .

و گفت این اسمش کاندوم هست و رو کیر میکشن که آب مرد تو کس زن نره که بخواد بچه دار بشه .

کاندوم رو باز کردمو یه انگشتشو کرد تو کاندوم و آروم کرد تو کونم.

گفت اذیت نشدی . گفتم نه .

بعد شروع کرد عقب جلو کردن . چه حال خوبی بهم میداد و منم سرمو گذاشته بودم رو کیرش و لبم رو کیرش بود و هر از گاهی یه بوسش می‌کردم.

بعد یه دفعه دردم اومد .

که گفتم آخ.

که عباس اق گفت :دو تا انگشت کردم . ببخشید الان عادت میکنی . میخوام کونت گشاد بشه .

میخوام بکنمت .

اشکال نداره

گفتم . تا حالا این کارو نکردم . گفت . معلومه . حواسم است که اذیت نشی . به خاطر این دارم دو انگشتی . انگشتت میکنم .

کمی که این کارو کرد کونم عادت کرد .

گفت .میخوای کیرمو بخوری .

اگه دوست داشتی آروم آروم. زبون بزن . حتما بهت حال میده .

منم . با لبم کمی فشار میدادم و کمی زبون میزدم .

تجربه خوبی بود و همش برام لذت بخش بود .

چون کیر و خایشم تمیز بود و مو نداشت بهم لیس زدنش حال داد و به دهنم خوشمزه اومده بود . و پیش ابشم همش میومد و از سر کیرش میومد پایین .

بعد گفت پاشو . قنبل کن. چهار دستو پا شدم و .

و بلند شد و اون یکی کاندوم رو باز کرد و کشید رو کیرش .

و اومد پشتم .

و به کونم روغن زد و کاندومم رو غنی کرد و سر کیرشو گذاشت رو سوراخم .

و گفت :یکم درد داره اولش . اما بعدا خیلی حال میده . تحمل کن . خب .

گفتم . چشم عباس آقا.

یه کم فشار داد و سر کیرش رفت تو . درد داشتم . و اونم کمرمو داشت میمالید و هی میگفت قربونت برم . پسر . تحمل کن خوشت میاد .

و یکم دیگه فشار داد و داشتم واقعا تحمل می‌کردم.

بعد از کمی وقت کیرشو درآورد و دوباره کرد و کمی نگه داشت و آروم آروم می‌کرد تو . فکر کنم همشو کرد تو . و چند دقیقه صبر کرد و همش حرفهای سکسی میزد و منو تحریکتر می‌کرد.

و کیر منم سیخ سیخ شده بود .

بعد شروع کرد . عقب جلو کردن و تلمبه زدن . منم با اینکه دفعه اولم بود داشتم لذت می‌بردم. و شاید چون کیرش کلفت نبود . زیاد اذیت نشدم .

فکر کنم یه یک ربعی تلمبه زد. و کونم منم درد گرفته بود .

یه دفعه پهلوهامو گرفت و فشار داد و آبش تخلیه شد و منم اون موقع آبم اومد .

بعد کشید بیرون و منم دراز کشیدم .و بلند شد و سر کاندوم رو گره زد و گذاشت لای دستمال کاغذی و با دستمال آب منم که ریخته بود رو تشک پاک کرد .

من هم زانوم درد میکرد و هم کونم .

بعد دراز کشید و منو بغل کرد و بوسم کرد و از حالم پرسید .

گفتم کمی درد دارم .

و گفتم میرم خونمون .

گفت : خونتون که کسی نیست شبو بمون و صبح برو .

دوباره باهم حال کنیم . چون دیگه چنین موقعیتی پیش نمیاد .خلاصه کمی بغل هم خوابیدیم . و بلند شد و چای گذاشت .

و عسل و زنجبیل هم ریخت توش و آورد وخوردیم .

و بدون شرت راه می‌رفت و کیر و خایه شل و آویزون رو میدیدم .

خلاصه . از جوونی هاش و از زمان مجردی و از کس کلک بازیهاش تعریف می‌کرد و حرفها و داستانای سکسی میگفت .

و منم تحریک میشدم و کیرشم که خوابیده بود و داده بود دستم .

ساعت فکر کنم ۱۲ شب شده بود .

رفت حمام و کیر و خایشو شسته بود و گفت برو دستشویی و منم رفتم خودمو تخلیه کردم . اومدم .

و اونم باز دو تا کاندوم آورده بود .

یه صندلی بود تو اشپزخانه . اونو آورد و گذاشت جلو من و نشست روش و منو بلند کرد و بلند شدم .عباس آقا سرشو خم کرد و شروع کرد کیرمو خوردن .

تا حالا چنین اتفاقی نیفتاده بود برام.

کیرم سریع سیخ شد .

و اونم ساک میزد و کل کیرمو می‌کرد تو دهنش و بعد . خایه هامو خورد .

خیلی حال میداد .

بعد گفت . اینجوری کیر میخورن دیدی .خوب بود منم گفتم آره.

گفت ؛میخوای امتحان کنی .

گفت بشین . نشستم جلوش و اون کمی باسنشو داد جلو و پاشو کامل باز کرد و گفت شروع کن .

کیرشو گرفتم دستم و اول سرشو کردم تو دهنم . که یه دفعه اوق زدم .

عباس آقا گفت ؛اول کمی لیس بزن تا عادت کنی .

شروع کردم کیرشو لیس زدن و بعد کم کم کردم تو دهنم.

کیرش خوشمزه بود و کلی حال کردم و دیگه ول کن نشدم و گفت پاشو داره آبم میاد .

بلند شدم . اون کاندوم کشید رو کیرش و خم شدم و کونمو روغنی کرد و کمی انگشت کرد .

گفت :الان گشاد تر شده و راحت تر حال میکنیم . اما بازم کمی درد داره تحمل کن تا عادت کنی .

بعد منو بغل کرد و کیرشو تنظیم کرد و من نشستم روش و کامل رفت تو .

و تو این حالت شروع کرد از پشت بوسم کردن و گردنمو خوردن و سینمو مالیدن .

بعد چند دقیقه از رو صندلی بلند شد و تو همون حالت . رفتیم جلو و دستمو تکیه داد به دیوار و من خم شدم و کمرمو گرفت با دستاش و شروع کرد تلمبه زدن تا آبش اومد . اما من تو این حالت هم پا درد گرفتم و هم کمی درد داشتم . و کیرمم خوابید .

کیرشو کشید بیرون و سر کاندومو گره زد و اومد جلو و نشست و شروع کرد کیرمو خوردن و کونمو مالیدن

کیرم سیخ شد و اونم داشت ساک میزد. و یه دفعه آبم اومد و ریخت تو دهنش . گفتم ؛عباس آقا ببخشید . نتونستم نگهش دارم . اونم ابمو قورت داد و گفت چه خوشمزه بود .

بعد رفت پتو آورد از تو اتاق و هر دو لخت کنار هم خوابیدیم و صبح که شد . صبحانه خوردیم .

و ساعت ۱۲ بود . که خواستم برم خونمون لباس پوشیده بودم .

که دستشو دراز کرد و کیرمو گرفت و مالید و گفت .

خیلی به من خوش گذشت و دست منم گذاشت رو کیر خودش .

که سیخ شده بود .

منم با دیدن شلوار باد کردش حشری شدم و کیرم سیخ شد .

گفت ؛یه حال دیگه بکنیم .

گفتم باشه .

رفت کاندوم آورد.

و منم شلوارمو در آوردم. و داگی شدم و اونم لخت شد و با کمی بازی با کونم . کیرشو کاندوم کشید و کرد تو کونم و تلمبه زد و این بار هر دو با هم آبمون اومد.

بعد یه شربت عسل درست کرد و خوردم و آژانس گرفت .

گفتم نمیخواد .

گفت :شاید یه کم …تو راه رفتن اذیت بشی . با آژانس برو خونه که کسی هم احیانا از راه رفتنت بهت شک نکنه .

و رفتی خونه حتما برو حمام و دوش آب گرم بگیر و کمی هم تو لگن آب گرم بشین . که آروم بشی .

بعد بوسم کرد و من با آژانس آمدم خانه .

بعد اون روز تقریبا یه دو سالی پیشش کار کردم . و کاملا یه خیاط ماهر شده بودم . که رفتم بعدش سربازی و تو این مدت هم تقریبا هر زمان که شرایط خوب بود .

ماهی یک و یا دو بار منو می‌کرد. و منم راضی بودم و حقیقتا از اون افکار و رویا پردازیها ذهنم راحت شده بود .

و با آرامش بیشتری کار میکردن و زندگی می‌کردم.

بعد که از سربازی اومدم .

اونم جمع کرده بود کارگاه رو و خودشو باز نشست کرده بود .

و منم تو تولیدی مانتو مشغول به کار شدم و ازدواج کردم و الانم خودم تولیدی دارم .

و تا این لحظه هم به کسی کون ندادم . و اصلا میلی به هم جنس ندارم .

و واقعا مرد در کنار زن به آرامش و لذت جنسی میرسه .

اما شاید به خاطر زمان بلوغ و کنجکاوی جنسی.

و طعنه و کنایه زدن پدرم و مسخره شدن از طرف خانواده . میل به آغوش و محبت و نوازش مردی پیدا کردم .

…

ممنون که وقت گذاشتید و خوندین

.

نوشته: حمید

بازدید 7,601

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

6 پاسخ به “چَشم عباس آقا”

  1. ۳۲ سال پیش خدایی کاندوم کجای ایران بود که یه خیاط بیسواد استفاده کنه .این حرف ها برای قشر تحصیل کرده بود اون زمان بیشتر خانه ها افتابه استفاده میکردن شلنگ اب زیاد نبود .گفتم اینکه سکس با کاندوم بوده خوب هست نکته مثبت اما به تاریخ هم دقت کنیم

  2. ۳۲ سال پیش خدایی کاندوم کجای ایران بود که یه خیاط بیسواد استفاده کنه .این حرف ها برای قشر تحصیل کرده بود اون زمان بیشتر خانه ها افتابه استفاده میکردن شلنگ اب زیاد نبود .گفتم اینکه سکس با کاندوم بوده خوب هست نکته مثبت اما به تاریخ هم دقت کنیم

  3. َسامعلیک : حمید جون حال کردم با داستانت مرسی ( برات بگم منم دوروز رفتم محل خیاطی بود ماه رمضون بود و من 12 ساله بودم ساعت های 2 و اینا و یه بندهایی هست توی شلوار ه با یه میله قلاب مانند می کشند و پشت و رو‌ می کنند و بعدم اتو کاری گشت همون میز اتو کاری یا میداد و از روی شلوار می چسبوند بهم خلاصه این حرکت ها رو که دیدم عطای خیاطی یا گرفتن به لقایش بخشیدم و ترسیدم ودیگه نرفتم و هر وقت من و می دید قرولند که چرا نموندی ) زت زیاد

  4. َسامعلیک : حمید جون حال کردم با داستانت مرسی ( برات بگم منم دوروز رفتم محل خیاطی بود ماه رمضون بود و من 12 ساله بودم ساعت های 2 و اینا و یه بندهایی هست توی شلوار ه با یه میله قلاب مانند می کشند و پشت و رو‌ می کنند و بعدم اتو کاری گذشت همون میز اتو کاری یا میداد و از روی شلوار می چسبوند بهم خلاصه این حرکت ها رو که دیدم عطای خیاطی یا گرفتن به لقایش بخشیدم و ترسیدم ودیگه نرفتم و هر وقت من و می دید قرولند که چرا نموندی ) زت زیاد

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...