سارا هستم متاهلم و یک دختر ۶ماه دارم، از زندگی زناشوییم و سکس با شوهرم خیلی راضی بودم ولی همیشه از وقتی که یادمه یک تمایل سرکوب شدهای به دخترا داشتم، مخصوصا دختر خالم که از بچگی باهاش بزرگ شدم، بعضی وقتها با تصور بدنش زمانی که با هم حمام می رفتیم و همدیگه رو میشستیم خود ارضایی میکردم، زمانی که اون ممههای ۸۰ منو لمس میکرد که بشوره دیوانوار قلبم به تپش می افتد، دلم میخواست منو انگشت کنه یا کسشو به کسم بمالی، ولی هیچوقت رفتار یا تمایل مشابهی ازش ندیده بودم، یک روز که خونه خالم بودم تنها بودیم دیدم دارم دیوونه میشم تصمیم گرفتم بهش بگم سکس با دختر دوست دارم تجربه کنم، میخواستم ببینم واکنشش چیه، وقتی گفتم خندید گفت آخ تو کردن داری من که دخترم روت حشرم! انگار داشتم خواب میدیدم، یک شادی و هیجان عجیبی وجودمو گرفته بود، شروع کرد درمورد حموم رفتنای قبل ازدواج و بدنم حرف زدن، کسم خیس خیس بود و فقط تو چشماش و لباش نگاه میکردم، نفهمیدم چی شد که یکدفعه دیدم داریم لب میگیریم و داره ممههامو میماله، منم با هیجان ممههای اونو از رو لباس شروع کردم مالیدن، بعد بهم گفت پاشو بریم رو تختم، چرا شوهر کردی! خیلی خوشحال بودم بدو بدو رفتم سمت اتاقش تو راه دوتا اسپنک به کونم زد و میخندیدم، نشستم رو تخت منو آروم خوابوند، شروع کردیم باز لب دادن دستاشو برد زیر پیرهنم و ممههامو از رو سوتین میمالید، شیرم ترشح شده بود و خیس شده بود دستش، پیرهنمو در آورد و سوتینمو باز کرد، یکم گوشو گردنمو خورد افتاد به جون ممههام و شیرخوری! کیف میکرد میگفت شیرت خوشمزست، همزمان با خوردن ممههام با دست کسمو میمالید از رو شلوارم، دلم میخواست زودتر لختشو ببینم دستمو بردم پیرهنشو کشیدم درباره پاشد پیرهنشو درآورد و سوتینشو باز کرد، منی که شیر میدم سایز ممههام ازش کوچکتره! دوتا ۸۵ خوردنی تمیز داره، نیم خیز پاشم یکی از ممههاشو کردم دهنم، دیوونه داشتم میشدم، دوتا ممه عشقم دستم بود و نیپل هاشونو هی تو دهنم میک میزدم و با زبون بازی میدادم، هر دو به ناله افتاده بودیم، دستشو از پشتش رسوند تو شورتم و چوچولم شروع کرد مالیدن، ممههاشو ولکردم راحت باشه، پاشد شلوارو شورتشو درآورد منم سریع درآوردم، کسامون عین هم بود! کلوچهای و پف کرده فقط معلوم بود مال من دوساله کیر توش میره ولی مال اون باکره دست نخورده! افتاد به جون کسم و خوردنش، بهش گفتم بیا روم ۶۹ منم کستو بخورم، انجام داد، یک کس بی مو تقریبا صورتی خوشگل جلوم یک لیس سرتاسری ازش کشیدم آبشو خوردم، بعد زبونمو لای چاکش کردم تا خود چوچولش، هر دو تقریبا یک مدل میخوردیم و هروقت سرعت یکی زیاد میشد اون یکی هم تندتر چوچولمو تحریک میکرد، داشتم دیونه میشدم و هردو هی ارضا میشدیم و با جمع کردن پاهامون فشار به سر همدیگه شروع کردیم مثل مار پیچ خوردن تو هم، کم کم از نفس افتاده بودم، پاشد برگشت روم خوابید شروع کرد مالیدن کصش به کصم، اصلا باورم نمیشد چه لذت عجیبی داره این کارش،فقط احساس میکردم چشمم رفته بالا و تو ابرهام، تو حال خودم بود ارضا میشدم که احساس کردم وزنش رو بدنم زیاد شد، بعد دخترخالم گفت داری چیکار میکنی و شروع کرد جیغ زدنو گریه کردن! به خودم اومدم ببینم چی شده دیدم پسر خالم رومون خوابیده، اصلا نمیفهمیدم داره چه اتفاقی میوفته، با تکونای دختر خالم که ناشی از تلمبه خوردنش بود تازه فهمیدم چی شده، پسر خالم داشت به خواهر خودش تجاوز میکرد! با داد گفتم چیکارش کردی! گفت خفه شید جندها ازتون فیلم گرفتم ازین به بعد جندههای منید، دنیا رو سرم خراب شده بود گریهها نالههای دختر خالم کنار گوشم داشت منو بیشتر می ترسونه، گفتم تو کسش نکن با کرست که دختر خالم گفت تو کسم کرده و زار زار گریه میکرد، یکدفعه کیرشو درآورد کرد تو کس من، خوب من راحت تر با درد کمتری از دختر خاله بدبختم تحمل کردم، ولی خیلی کلفتر از شوهرم بود، تا ته که کرد فهمیدم درازتر هم هست، تقریبا دهتا تلمبه به من میزد ده تا تو کس خواهرش، دیگه گریههای دختر خالم قطع شده بود و معلوم بود داره لذت میبره، منم داشتم حال میکردم مخصوصا بخاطر تکونای کسمون رو هم وقتی کیرتوشونه، یکبار که داشت خواهرشو میکرد دختر خالم شروع کرد به لرزش و جیغ ارضای شدید پسر خالمم سرعت و شدت تلمبه تو کسش بیشتر کرد جوری که خوردن خایههاش به پایین کسم احساس میکردم، یه دفعه دختر خالم مثل فنر خودشو از زیر داداشش پرت کرد بیرون و گوشه تخت عین دیونهها میلرزید از ارضا، داداشش رفت بگیرتش گفتم ولش کن کشتیش منو بکن، کاش نمیگفتم! کیرشو کرد تو کسم عین وحشیا با قدرت و سرعت زیاد شروع کرد گاییدنم، کمرمو لگنمو کسم سرویس داشت میشد و فقط جیغ میزدم که دهنمو گرفت، با حالت کمک خواستن دستمو بردم طرف دختر خالم دیدم اون بدبخت تر از من هنوز حالش جا نیومده، یکدفعه تمام تنم گر گرفت احساس کردم دیگه نمیتونم نفس بکشم و یک ارضایی جدید که هیچوقت بهش نرسیده بودم داشتم تجربه میکردم، متوجه نالههای پسرخالم نمیشدم یک صدای گنگی از دختر خالم می شنیدم می گفت نریزی توش، یک مایع داغ تو کسم قشنگ احساس کردم، آبشو تا قطره آخر ریخت تو کسم، و بیحال روم خوابید، کم کم نفس نفس زنان داشتم برمیگشتم به حالت عادی، چند دقیقه بعد پسرخالم کیرشو درآورد و بین منو خواهرش خوابید، دستمو لای کسم کشیدم آبش بیرون نمیاد، تا ته کرده بود و ریخته بود، با حالت نگرانی گفتم حامله میشم! بچم تازه به دنیا اومده! پسرخالم گفت خب قرص بخور گفتم خر احمق بچه شیر میدم قرص نمیتونم بخورم! دخترخالم گفت چیکار کنیم، گریم گرفته بود، گفتم هیچی شدمم باید نگه دارم! دختر خالم به داداشش گفت از دفعه بعد کاندوم میذاری بعد مارو میکنی! من شاخ درآوردم گفتم ناراحت نیستی پردتو زد؟! گفت ناراحت باشم پردم برمیگرده؟ ازون موقع ما تقریبا هر دو سه روز تریسام داریم و منه بدبخت حاملهام.
نوشته: سارا
9 پاسخ به “لز و تجاوز”
حامله شدی؟ بیا یبارم با خودم اینکارو کنیم. ببرم یجای مطمئن یچهات بندازیم
سوژه خوبی بود ولی کاش از اول به پسر خالت اشاره میکردی،میتونستی داستان جذاب تر کنی و اینکه قرص اورژانسی مگه نمیشه خورد این مواقع
مبارکه
لزبین توی ایران حکم شلاق بعد می توانستید به جرم تجاوز به عنف ازش شکایت کنید
متفاوت و خیالی اماجالب بود
سوژه جالب بود اما حیف اخرش خیلی سریع موضوع پسر خاله ات پیش کشیدی یکمم. هم اقراق زیاد داشتی تو زدن پرده دختر خاله ات و مدل سکس پسر خاله ات
عالی بود. امیدوارم همیشه کنار خانواده و فسقلیت شاد باشی و لذت ببری❤️
شروع تا پایانش تخیلی بود
جنده شدنت مبارک خواستی با بچه ها خدمت برسیم یه کاسبیم بکن