تجاوزی بعد تجاوز (۱)

سلام وقتتون بخیر

من امیر هستم الان 18 سالمه و این خاطره که واستون تعریف میکنم برمیگرده زمانی که من کلاس هشتم بودم یعنی تقریبا 12 یا 13 سال داشتم .
بزار از اون موقع خودم بگم اون موقع من یه پسر سفید و خوشگل و لاغر ولی با یه کون قلمبه بودم که انگار تمام چربی های بدنم جمع شده تو کونم و بر عکس بدنم که خیلی ریزه میزه بود کون تپلی داشتم و این همیشه باعث دردسر و عذابم تو همه جا مخصوصا مدرسه بود و از اول سال تا آخر سال تموم گردن کلفتی کلاس و حتی مدرسه دستمالیم میکردن در این بین یکی تو مدرسمون بود که کلاس نهم بود و یه جورایی لوتی مدرسه حساب میشه و همیشه تو زنگ های تفریح به هر بهانه ای منو دستمالی میکرد و کیرشو میچسبوند به کونم و حتی یه بار تو دستشویی که بودم و معمولا قفل های دستشویی هم که خراب بود به زور اومد داخل دستشویی و شلوارمو کشید پایین و حسابی کیرشو به لای پاهام مالید و بهم گفت اگه صدات در بیاد انقدر کتکت میزنم که بمیری و به همه هم میگم کونی هستی تا همه اذیتت کنن منم ناچار هیچی نگفتم تا اینکه زنگ خورد و دستپاچه شلوارشو کشید و گفت بعد مدرسه تو خیابون وایسا کارت دارم که منم گفتم چیکار که گفت وایسا بهت میگم …

بعد مدرسه تو خیابون منتظرش موندم که اومد و بهم گفت بیا بریم یه دست لاپایی بکنمت عوضش تو مدرسه نمی‌زارم کسی اذیتت کنه و پنجاه هزار تومان هم بهت پول میدم منم اولش قبول نکردم و راه افتادم برم که از پشت پا انداخت که خوردم زمین و گریم گرفت چون از بچگی آدم ضعیفی بودم و نمی‌تونستم هیچوقت از خودم دفاع کنم .
پا شدم که اومد دستمو گرفت و گفت اگه کاری که میگم رو نکنی از فردا مدرسه رو واست جهنم میکنم …
شاید الان میگین چرا به خونوادم نگفتم که بیان مدرسه ولی باید بگم از یه بابای معتاد که دائما کارش کتک کاری مامانم بود و یه مامان که همیشه در خونه مردم کارگری می کرد چه انتظاری می‌تونستم داشته باشم …
خلاصه مجبوری با گریه قبول کردم و گفتم فقط لاپایی ها که گفت باشه و رفتیم تا نزدیک شدیم به خونه خودمون که گفتم کجا داریم میریم که گفت اینجا یه کوچه بن بستی هست که آخرش یه دالانی هست که هیشکی نمیاد اونجا . و اونجا سریع کارمو میکنم دیدم یه کوچه بالاتر از کوچه مارو میگه که منم گفتم میترسم کسی ببینه که گفت نترس تا حالا صد نفر رو اونجا کردم و خندید رفتیم و وارد اون کوچه و دالان که شدیم یه چند تا خونه خرابه بود که دیگه کسی توشون زندگی نمی‌کرد و واسه همین رفت و آمد هم اونجا نبود .
سریع شلوارمو کشید پایین و کیرشو در آورد که یه کیر نسبتا از مال خودم بزرگتر که شاید ده سانتی میشد و شروع کرد به لاپایی زدن و من رومو کرده بودم به دیوار چسبیده بود و اونم لاپایی منو میگایید تقریبا یکی دو دقیقه بود که این کار میکرد یهو یکی با یه سیلی زد در گوش احمد ( همون هم مدرسه این ) و احمد پرت شد زمین و خواست فرار کنه که گرفتش و من سریع شلوارمو کشیدم بالا و برگشتم و از دیدن اون طرف شاخ درآوردم ستار بود …
حالا ستار کیه ؟
ستار پسر همسایه دیوار به دیوار مونه که یه پسر تقریبا 38 ساله اندام تقریبا درشت و کمی لات بود که مجرد بود و با پدر و مادرش زندگی می‌کردن ستار تو کار آهن و شیروانی و اینا بود که واسه همین همیشه لباس هایش و دست و روش سیاه بود همیشه با موتور میگشت و همیشه هم یه جوری منو نگاه میکرد که من خیلی خجالت می‌کشیدم ولی تا حالا چیز خاصی ازش ندیده بودم ولی از بچه های محل شنیده بودم که به شدت بچه بازه و اینا ولی نسبت به من تا حالا کاری نکرده بود خیلی موقع ها هم مست نیومد خونشون و اینو از راه رفتنش می‌فهمیدم .
برگردیم سر موضوع
ستار از یقه احمد گرفت و گفت چه غلطی میکردی تو خودت کونت مزه کوس میده داری یکی دیگه رو می‌کنی که اونم به التماس و غلط کردن افتاده بود و من همون جا از موقعیت استفاده کردم و فلنگ رو بستم و فرار کردم که دیدم ستار هم چیزی نگفت کل راه رو از ترس داشتم میمردم که رسیدم خونه طبق معمول دیدم بابام نعشه افتاده و مامانم هم که سر کار بود رفتم دست و صورتمو که شستم میخواستم لباسامو دربیارم که در زدن قلبم به لرزه افتاد رفتم در رو باز کردم دیدم ستار هستش منو که دید گفت کجا قرار کردی توله سگ اونجا داشتین چه غلطی میکردی که منم گفتم تورو خدا آقا ستار آروم به خدا منو به زور برد اونجا من نمی‌خواستم که حرفمو قطع کرد و گفت آره دیدم چه حالی میکردی خر خودتی که گریم گرفت و گفتم آقا ستار تورو خدا به بابا نگین که بابام داد زد آنی. کیه که گفتم هیشکی دوستمه که ستار گفت چرا دروغ میگی برو بابا تو صدا بزن کارش دارم که با گریه گفتم تورو خدا آقا ستار که گفت ببین امیر جون با گریه چیزی حل نمیشه گفتم پس چیکار کنم که گفت ماست خونه ترشه ؟ که گفتم یعنی چی گفت تو که کیر میخواستی چرا تا حالا به عمو ستار نگفتی تا بهت بده که گریم بیشتر شد و گفتم چی میگین آقا ستار به خدا اون منو به زور برد اونجا که از رو شلوار کیرشو گرفت و گفت ببین من هم کیرم از اون بزرگتره هم پول بیشتری بهت میدم هم اینکه از وقتی اومدین تو این کوچه تو گفتم بچه فقط فک میکردم اهل این کارا نباشی واسه همین هم کاربنی نداشتم ولی حالا که بلدی حال بدی اول داخل مسجد رو سیراب کن بعد بیرون مسجد که باز با گریه بیشتر گفتم آقا ستار تورو خدا من اینکاره نیستم که گفت باشه پس باباتو صدا کن بیاد تا بهش بگم فردا بیاد مدرسه که حرفشو قطع کردم و گفتم نه تورو خدا …
با گریه گفتم چی می‌خواین ازم که گفت آفرین حالا شد برو به بابات بگو میرم با دوستم بیرون بیا اینجا منتظرم که اشکامو پاک کردم و از حیاط به بابام گفتم که اونم طبق معمول گفت هر جهنمی میری برو که منم با گریه برگشتم دیدم ستار همونجا وایساده که گفت در خونمون رو باز کردم کسی خونه نیست راست می‌گفت پدر و مادرش رفته بودن کربلا .
گفت من میرم سر کوچه رو دید بزنم تو برو خونه تو حیاط منتظر باش بیام که منم رفتم که بعد چند دقیقه با عجله اومد و در رو بست و پشتش رو هم انداخت و حمله کرد بهم و بغلم کرد و از زمین برم داشت و یه بوس محکم از صورتم کرد و گفت چه حوری خدا امروز رسوند یه ساله تو کفتم هفته ای یه بار به عشق تو یکی دیگه رو میکنم و تورو تصور میکنم و خندید و منم فقط گریه میکردم گذاشتم زمین چسبوندنم به دیوار و از پشت خم میشد و از رو شلوار خودشو میچسبوند بهم که برجستگی کیرش رو احساس میکردم و آه آه میکرد و گردنم رو میخورد که مکث کرد و گفت چند سالته کونی که گفتم من کونی نیستم که سیلی محکم زد در کونم و گفت آخ آخ از امروز کونی منی که گریه هام بیشتر شد و فقط هق هق میکردم که دوباره پرسید گفتم چند سالته که با گریه گفتم دوازده که به آخ بلندی گفت و گفت وای وای تو کوچولو ترین بچه ای هستی که میکنمش و کمتر از پانزده سال نکرده بودم و یه طوری وحشی تر شد و گفت یعنی وقتی تو به دنیا اومدی من بیست و پنج سال داشتم و داشتم بچه میکردم و خندید و منم فقط گریه میکردم ازم جدا شد و گفت حیاط سرده کونی بریم داخل که راه افتادم بره که گفت کجا از کیرم بگیر و بکش

بگیر و بکش یه نگاهی به جلوی شلوارش انداختم که وحشت کردم یه جوری به شلوارش فشار میداد که شلوارش می خواست پاره بشه یواش از کیرش گرفتم که گفت محکم بگیر کووونی یکم فشار دادم و راه افتادم که اونم میومد و گاهی وایمیستاد و می‌گفت محکم بکش …
رفتیم داخل خونه که یه دفعه مثل وحشی ها بهم حمله کرد و چسبوندنم به دیوار لختم کرد از دیدن بدن سفید و کونم کُپ کرده بود و گفت چه جواهری پشت دیوار بوده و خبر نداشتم و بعدش افتاد جلوم زانو زد که صورتش مقابل ممه هام قرار گرفت شروع کرد به خوردن ممه هام با یه دستش هم کونمو می‌مالید یکم که خورد برم گردنود که کونمو بخوره که یهو یه سیلی محکمی زد رو کونم و گفت عععععع کیر اون بی شرف خورده اینجا یهو از زمین بلندم کرد و بردتم تو حموم و گفت گردن تا پایینو بشور بعد بیا بیرون منم شروع کردم به شستن که خودش رفت وقتی کامل شستم اومدم بیرون که دیدم یه لگن بزرگ گذاشته وسط خونه بهم گفت بیا بشین تو این که گفتم چرا میخوای چیکار کنی که گفت بیا بشین میفهمی رفتم نشستم توش که دیدم یه بطری آورد و درشو باز کرد ریخت رو بدنم کن بوی سرکه میداد که فهمیدم عرقه گفتم چیکار می‌کنی آقا ستار که گفت می‌خوام عرق بخورم و تورو مزه کنم گربه کوچولو یکم از عرق رو ریخت رو بدنم و بعدش شروع کرد لیس زدن بدنم گفت عجب چیزی هستی منی که با نیم بطری عرق مست نمیشم با چند تا لیس زدنت گرفت .
بعدش از لگن درم آورد و عرقی که تو لگن ریخته بود رو ریخت تو بطری و و با یه قیافه حشری گفت اووووف این یه دنیایی رو مست می‌کنه .
بعدش پیراهن سیاه و روغنیشو که بوی آهن میداد از تنش درآورد که یه بدن پشمالو با سینه های پشمالو تر و بازو های بزرگ و سینه ستبر افتاد بیرون و بعد شلوارشو درآورد و شورتش پاش بود که کیرش داشت پارش میکرد بعد دستمو گرفت و گذاشت رو کیرش و گفت یکم از رو شورت باهاش بازی کن ببینم که گریم بیشتر شد که یه سیلی محکم زد تو گوشم که گوشم زنگ زد و گفت اگه زر زرتو تموم نکنی انقدر میزنمت که نای گریه کردن نداشته باشی حواستو جمع کن هر کاری میگم بکن که منم از ترسم آروم و بی صدا اشک می ریختم و یواش کیرشو گرفتم که یه آهههه بلند کشید گفت با دوتا دست فشارش بده و بمالش که شروع کردم مالیدنش . کیرش خیلی بزرگ و کلفت بود و کیر اون احمد شاید پیش این یه خسته خرما بود یه کم که مالیدم گفت بسه دیگه درش بیار شورتشو کشیدم پایین و کیرش پرید بیرون شاید از ۲۲ سانت هم بزرگتر بود گفت تف کن تو دستات و محکم بمالش که همین کارو کردم بعد یه پنج دقیقه گفت حالا بخورش که با گریه گفتم آخه کثیفه که گفت نه بخدا سه روز پیش رفتم حموم و خندید و بزور کرد تو دهنم و عقب جلو میکرد اجازه نمی‌داد حتی خودم بخورم از سرم گرفته بود و مدام عقب جلو می‌کرد و ا صدای بلند آه آه می‌کرد بعد از حدود ۱۰ دقیقه س****** زدن از دهنم درآورد و برم داشت و گذاشت روی میز دوباره شروع کرد به خوردن ممه‌هام با اینکه ریش نداشت ولی یه سیبیل کلفت داشت که پوستمو اذیت می‌کرد و قلقلکم میومد سینه‌هامو می‌خورد و سط‌هاش ازم لب می‌گرفت بعدش پاهامو گرفت و کف پاهامو محکم لیسید و تف کرد روش و بهم گفت پاهاتو به هم بچسبون که بچه به این خوشگلی رو باید از هر جاش استفاده کرد و شروع کرد کیرش رو وسط پاهام عقب و جلو کردن با آه و ناله بیشتر این کارو انجام می‌داد و هی ازم لب می‌گرفت یه دفعه دیدم سرعتش زیادتر شد و یه داد محکم کشید و آبشو روی پاهام و سینه‌ام فوران کرد


اگه خواستید ادامه همون روز رو که تا شب از ازم دست بردار نبود رو واستون می‌نویسم .

نوشته: امیر

ادامه…

بازدید 13,061

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “تجاوزی بعد تجاوز (۱)”

  1. باز هم یه امیر دیگه ! عجیبه ها ! این امیرها چه داستانی دارن ؟ کسی میدونه ؟!

  2. امیرونمیخاد بنویسیچند جلسه ای روی نوشتارت کار کنحداقل زبون مادریت رو بلد باشی بنویسیاینهمه غلط املایی و نوشته های بی سر وتهسرمون درد گرفت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید