سلام
من امیرم و الان ۱۹ سالمه میخوام خاطره ای که ۳ سال پیش افتاده برام رو بنویسم.
(خط به خط این داستان واقعیت داره و اگر خوشتون نمیاد لطفا نخونید و لطف کنید اگر خوندین نظرتونو هم بنویسید )
پس بریم به ۳ سال پیش .
من امیرم ۱۶ سالمه ۱۶۵ قدمه ۶۰ هم وزنمه فیس قشنگی دارم موهای فرفری و چشمان مشکی که خیلیا عاشقشن ، بدن سفیدی دارم و رون و کون نسبتا بزرگ که از مادرم به ارث رسیده به من که همون باعث دردسرم میشه همیشه خیلیا باهام شوخی دستی میکردن ولی من یجوری رد میشدم تا باعث دردسر نشه.
فکر کنم دیگه منو شناختید بریم سر اصل ماجرا .
زمستون بود با دوستم باهم بودیم داشتیم قدم میزدیم برف سنگینی باریده بود .
دوستم گفت بیا بریم تعمیرگاه پسر خالم هم گرم بشیم هم شارژم مونده اونو برداریم بیایم .
منم اوکی رو دادیم و رفتیم .
وارد تعمیرگاه که شدیم ۲ تا پسر بودن هیکلی باشگاهی بودن یکیشون به اسم سیامک و یکیشون محمد .
سیامک پسر خاله رفیقم بود و محمد هم شاگردش هردو سنشون نهایت ۲۵ میشد هردو بازو های کلفتی داشتن و عشق لاتی زیادی داشتن نشستیم یکم حرف زدیم دیدم سیامک هی بهم نگاه میکنه ولی من فکر نمیکردم با قصد دیگه ای نگام کنه به دوستم گفتم پاشو بریم که سیامک گفت کجا میرید یکم دیگه مغازه رو میبندم مشروب دادم میشینیم میخوریم منم تا اون موقع لب نزده بودم ولی دیگه نتونستم نه بگم یکم که گذشت تعمیر گاه رو بستیم اخر مغازه یه اتاق کوچولو داشتن رفتیم نشستیم خوردیم من نمیدونستم مستی چیه یه چند پیک که زدیم گوشیه دوستم زنگ خورد رفت بیرون اتاق منم مست شده بودم سیامک رفت بیرون و تنها برگشت دوستم دیگه نبود هر چی پرسیدم سیامک گفت داره با تلفن حرف میزنه تو بیا یه پیک دیگه هم برو بالا تا اون بیاد من رفتم بالا دیگه مسته مست شدم گفتم باید برم گفتن باشه بیا با ماشین بریم با این حال نمیتونی بری هم برات یه کباب بخریم حالت خوب شو برو منم داشتم عشق میکردم که چه رفیق هایی هستن محمد نشست جلو و ماشینو روشن کرد من کلا دیگه زبون نداشتم پشت نشسته لودم سیامک اومد کنارم نشست و سر منو گرفت گذاشت رو پاش و گفت یکم بخواب حالت بهتر میشه من تا سرمو گذاستم چشام بسته شد بعد یه مدت صدای باز شدن زیپ شلوار سیامک رو شنیدم ولی کاری نمیتونستم بکنم دم گوشم گفت دهنو باز کن برات کباب خریدم من نمقددنم چرا هر چی میگفت انجام میدادم دهنمو باز کردم گذاشت تو دهنم فهمیدم کیرشه چون نه مزه داشت نه چیزی و خیلی کلفت بود خودش تو دهنم عقب جلو میکرد چون من کاری نمیتونستم انجام بدم تمام این مدت ماشین در حال حرکت بود چون میوفتاد تو چاله چوله فهمیدم .
کیرشو از دهنم در آورد و کامل منو دراز کرد پشت ماشین و خوابید روم رو سوراخ کونم عقب جلو میکرد هی قربون کونم میرفت میگفت جونم به این انتخابم یه دفعه نصف کیرشو فرو کرد تو کونم هرچی مستیم بود پرید در ثانیه دست و پا میزدم از درد زیاد ولی مگه ول کن بود فقط عقب جلو میکرد بعد چند دقیقه تموم کیرش تو وجودم بود انقدر عقب جلو کرد تا بلند شد و از محمد دستمال خواست و تو دستمال ارضا شد.
بعد چند دقیقه تو یه محیط خالی ماشینو نگه داشت محمد و اومد پشت و گفت بیا بیرون من میترسیدم منو بکشن و فقط گریه میکردم تا اینکه گفت نترس نمیکشمت بیا کارت دارم .
اومدم بیرون ماشین گفته بودم که برف سنگینی باریده بود با شلوار تا زانو که اومدم بیرون تخمام یخ میزد از سرما سوراخ کونم به سوزش اوفتاده بود .
رفتم پیش ماشین محم منو خم کرد به طرف شیشه پشت ماشین و تقریبا داگی شده بودم شلوارشو کشید پایین یه تف انداخت و چپوند تو کونم کیرش از سیامک هم کوچکتر بود و لاغر تر شروع کرد به تند تند عقب جلو کردن بعد چند دقیقه کامل تو سوراخم خالی شد .
بعد این داستان بعد یه مدت من کونم میخارید و خارش کونمو شوهر خالم انجام میداد اگه دوست داستین داستان اونم براتون مینویسم .
پایان
من امیرم و الان ۱۹ سالمه میخوام خاطره ای که ۳ سال پیش افتاده برام رو بنویسم.
(خط به خط این داستان واقعیت داره و اگر خوشتون نمیاد لطفا نخونید و لطف کنید اگر خوندین نظرتونو هم بنویسید )
پس بریم به ۳ سال پیش .
من امیرم ۱۶ سالمه ۱۶۵ قدمه ۶۰ هم وزنمه فیس قشنگی دارم موهای فرفری و چشمان مشکی که خیلیا عاشقشن ، بدن سفیدی دارم و رون و کون نسبتا بزرگ که از مادرم به ارث رسیده به من که همون باعث دردسرم میشه همیشه خیلیا باهام شوخی دستی میکردن ولی من یجوری رد میشدم تا باعث دردسر نشه.
فکر کنم دیگه منو شناختید بریم سر اصل ماجرا .
زمستون بود با دوستم باهم بودیم داشتیم قدم میزدیم برف سنگینی باریده بود .
دوستم گفت بیا بریم تعمیرگاه پسر خالم هم گرم بشیم هم شارژم مونده اونو برداریم بیایم .
منم اوکی رو دادیم و رفتیم .
وارد تعمیرگاه که شدیم ۲ تا پسر بودن هیکلی باشگاهی بودن یکیشون به اسم سیامک و یکیشون محمد .
سیامک پسر خاله رفیقم بود و محمد هم شاگردش هردو سنشون نهایت ۲۵ میشد هردو بازو های کلفتی داشتن و عشق لاتی زیادی داشتن نشستیم یکم حرف زدیم دیدم سیامک هی بهم نگاه میکنه ولی من فکر نمیکردم با قصد دیگه ای نگام کنه به دوستم گفتم پاشو بریم که سیامک گفت کجا میرید یکم دیگه مغازه رو میبندم مشروب دادم میشینیم میخوریم منم تا اون موقع لب نزده بودم ولی دیگه نتونستم نه بگم یکم که گذشت تعمیر گاه رو بستیم اخر مغازه یه اتاق کوچولو داشتن رفتیم نشستیم خوردیم من نمیدونستم مستی چیه یه چند پیک که زدیم گوشیه دوستم زنگ خورد رفت بیرون اتاق منم مست شده بودم سیامک رفت بیرون و تنها برگشت دوستم دیگه نبود هر چی پرسیدم سیامک گفت داره با تلفن حرف میزنه تو بیا یه پیک دیگه هم برو بالا تا اون بیاد من رفتم بالا دیگه مسته مست شدم گفتم باید برم گفتن باشه بیا با ماشین بریم با این حال نمیتونی بری هم برات یه کباب بخریم حالت خوب شو برو منم داشتم عشق میکردم که چه رفیق هایی هستن محمد نشست جلو و ماشینو روشن کرد من کلا دیگه زبون نداشتم پشت نشسته لودم سیامک اومد کنارم نشست و سر منو گرفت گذاشت رو پاش و گفت یکم بخواب حالت بهتر میشه من تا سرمو گذاستم چشام بسته شد بعد یه مدت صدای باز شدن زیپ شلوار سیامک رو شنیدم ولی کاری نمیتونستم بکنم دم گوشم گفت دهنو باز کن برات کباب خریدم من نمقددنم چرا هر چی میگفت انجام میدادم دهنمو باز کردم گذاشت تو دهنم فهمیدم کیرشه چون نه مزه داشت نه چیزی و خیلی کلفت بود خودش تو دهنم عقب جلو میکرد چون من کاری نمیتونستم انجام بدم تمام این مدت ماشین در حال حرکت بود چون میوفتاد تو چاله چوله فهمیدم .
کیرشو از دهنم در آورد و کامل منو دراز کرد پشت ماشین و خوابید روم رو سوراخ کونم عقب جلو میکرد هی قربون کونم میرفت میگفت جونم به این انتخابم یه دفعه نصف کیرشو فرو کرد تو کونم هرچی مستیم بود پرید در ثانیه دست و پا میزدم از درد زیاد ولی مگه ول کن بود فقط عقب جلو میکرد بعد چند دقیقه تموم کیرش تو وجودم بود انقدر عقب جلو کرد تا بلند شد و از محمد دستمال خواست و تو دستمال ارضا شد.
بعد چند دقیقه تو یه محیط خالی ماشینو نگه داشت محمد و اومد پشت و گفت بیا بیرون من میترسیدم منو بکشن و فقط گریه میکردم تا اینکه گفت نترس نمیکشمت بیا کارت دارم .
اومدم بیرون ماشین گفته بودم که برف سنگینی باریده بود با شلوار تا زانو که اومدم بیرون تخمام یخ میزد از سرما سوراخ کونم به سوزش اوفتاده بود .
رفتم پیش ماشین محم منو خم کرد به طرف شیشه پشت ماشین و تقریبا داگی شده بودم شلوارشو کشید پایین یه تف انداخت و چپوند تو کونم کیرش از سیامک هم کوچکتر بود و لاغر تر شروع کرد به تند تند عقب جلو کردن بعد چند دقیقه کامل تو سوراخم خالی شد .
بعد این داستان بعد یه مدت من کونم میخارید و خارش کونمو شوهر خالم انجام میداد اگه دوست داستین داستان اونم براتون مینویسم .
پایان
نوشته: Amir
10 پاسخ به “تجاوزی که به من شد”
چاقالی و دیگر هیچ
خو بیا با ۲۲ سانتی ما خارشتو برطرف کن گلم
تو که گفتی داستانت واقعیه این کجاش واقعیه ؟ برف سنگین بباره همه خیابونها ترافیک میشن و دو ساعت طول میکشه تا بیرون شهر بری مگه اینکه تو ترافیک و بین بقیه ماشینها تو رو بکنه حالا چرا داخل تعمیرگاه نکردن ؟ اونجا که خیلی بهتر بود
باز هم یه امیرحماسه آفرید😂👉
چرا خب نرفتی به همونا بدی بهتر بود که
داستانی که توش شربت نیارن به هیچ دردی نمیخوره
من بیچاره تو سن ۱۶ سالگی تنها تو یه پارک جنگلی گیر ۵ نفر افتادم که نهایتش منجرب به یه لذت و یه عشق آتیشی شد .
اگر برگردی به سن 16 سالگی شیراز در خدمتم
چه کصشعرا مثلا هم میخوای واقعی جلوش بدی😂😂😂
تو سرما کیر ادم میخابه