اون روز بعد از خرید منو رسوند خونمون و لباسهایی که خریده بودیم رو چون تو خونمون کسی نبود بردم خونمون و بعد پوشیدم و حسابی جلوی آینه کیف کردم و به خودم پوز دادم و درآوردم و یه جایی قایمشون کردم .
اگه بخوام واقعیت رو بگم تا اون روز همچین لباسهایی گران قیمت و خوب به عمرم ندیده بودم . روی تخت دراز کشیدم و به لحظاتی که امروز با جلیل گذرانده بودم فکر میکردم از یک طرف احساس شرمندگی و حقارت و خجالت از خودم آزارم میداد و از طرفی دیگر احساس میکردم دیگه از این به بعد حداقل تا زمانی که جلیل ازم خوشش بیاد دیگه احساس بیپولی و بدبختی نمیکنم و واقعیتش کمی حس شهوتی هم که به جلیل پیدا کرده بودم موضوعاتی بودند که من و در مقابل این حس حقارت و شرمندگی قانع میکرد تا به رابطه با جلیل ادامه دهم.
همینطور در فکر بودم که با صدای پیامک گوشیم به خودم آمدم جلیل بود نوشته بود عشقم تنهایی که نوشتم آره هنوز کسی خونمون نیست که بلافاصله زنگ زد گوشی رو جواب دادم و به محض اینکه برداشتم گفت جوجه من حالش چطوره که گفتم خوبم مرسی دستت درد نکنه که اون همه لباس واسم خریدی که گفت ای جانم اینا که چیزی نیست در مقابل اون همه حالی که تو به من میدی تو به من برس هرچی دوست داری واست میخرم که گفتم مرسی گفتم کجایی که گفت اومدم مغازه و تو بالکن تنهایی نشستم ولی دیگه نایی واسم نذاشتی که برم کار کنم و خندید و گفت انقدر عرق کردم که تمومه بدنم بوی سگ میده و باید برم یه دوش بگیرم بعد برم خودم رو دوپینگ کنم که گفتم یعنی چی خندید و گفت این همه آبی که امروز تو ازم آوردی رو باید با چند تا معجون و یه دست کله پاچه جبران کنم و خندید بهش گفتم چرا انقدر حشری هستی که گفت آره خیلی حشریم و چون تو تموم فانتزیهایی که دوست دارم رو داری شهوتم در مقابل تو چند برابر میشه گفتم مثلاً چه فانتزیهایی دارم ؟!گفت همه چی مثلاً خوشگلی، سفیدی، کم سن و سالی و از همه مهمتر ریزه میزهای و یه کون نرم و لطیف هم داری که من حاضرم به خاطرش آدم بکشم و و بلند خندید که منم خندیدم که گفت ای جاااان بخند که جون میدم واسه این خنده هات کاشکی پیشم بودی و ممه هاتو هاتو میخوردم که گفتم ای بابا مگه الان این سینه هامو کبود نکردی از بس خوردی ؟؟ گفت آخ نگو اون ممه هارو اگه صبح تا شب هم بخورم سیر نمیشم ، گفت میدونی الان چی بهم میچسبه گفتم چی گفت الان پیشم باشی پاهامو بزارم رو میز کفشامو از پام درآری و با اون دستای کوچولوت پاهامو بمالی که گفتم عههههه دیگه چی ؟؟ من چندشم میشه از پا حرفشو هم نزن که گفت اگه من خیلی دوست داشته باشم چی گفتم نه نه نه که گفت باشه نمال گفتم من باید برم الان مامانم میاد که گفت باشه و خدافظی کردیم .
فرداش موقع رفت و برگشت به والیبال تو مغازه ندیدمش بهش زنگ هم زدم خاموش بود که ناخودآگاه با ناراحتی با دوستم راه افتادم سمت خونه که سر راه یه فروشگاه لوازم ورزشی بود که دوستم یه جفت کفش اونجا نشون کرده بود که واقعا خیلی خوشگل بودن و خیلی خوشم اومد باهم رفتیم قیمت کنیم که شاخ درآوردیم یک و دویست گفت که اون موقع خیلی گرون بود و من یادمه حقوق بابام فقط شش میلیون بود که اومدیم بیرون و من به دوستم گفتم من اینارو میخرم که دوستم هم خندید و گفت چرت نگو تو همین کفشای صدوپنجاه هزار تومنیتو بزور خریدی که گفتم حالا میبینی و اومدم خونه دو باره به جلیل زنگ زدم که اینبار برداشت صداش یجوری میومد گفتم چرا گوشیت خاموش بود و کجایی که گفت اعصابم خرابه مغازه نبودم گفتم چرا اعصابت خرابه گفت با داداشم اینا سر ارث دعوا کردم و اونجا بودم خواستم چیزی بگم که گفت کجایی باید بیام برت دارم گفتم الاااان ؟؟ گفت آره بیا یه ساعت ببرمت حالم خوب بشه برت میگردونم که گفتم نه نمیشه به مامانم چی بگم که گفت یه جوری بیا که منم با صد تا بهونه زدم بیرون و بهش زنگ زدم که به یه شرط میام گفت چی که گفتم نباید اذیتم کنی و سکس و اینا نمیکنیم که خندید و گفت چشم …
سوار ماشین شدم دیدم همون جلیل همیشگی نیست و همش گوشیش زنگ میزد و برمیداشت کلی دعوا و داد و فحش میداد و قطع میکرد منم ساکت نشسته بودم که دوباره گوشیش زنگ خورد که خواست برداره که چشش افتاد به من و یه دفعه گفت گور بابای ارث و خواهر و برادر من احمق الان پیش خوردنی ترین پسر بچه ی دنیام و دارم سر چه چیزایی خودمو داغون میکنم و گوشیش رو خاموش کرد و انداخت تو داشبورد و دستشو آورد و صورتمو نوازش میکرد و قربون صدقم میرفت که گفتم عصبانی نباش من میترسم که گفت ای جانم چشم گور بابای همشون قراره کیف کنیم و دستمو گرفت و گذاشت رو کیرش که خواب بود گفت بیدارش کن ببینم که گفتم یعنی درش بیارم گفت نه فعلا از همونجا بمال گفتم کجا میریم گفت بریم ویلا یکم حال کنیم برگردیم منم ساکت شدم و با کیرش بازی میکردم که اونم همش قربون صدقم میرفت که یهو بهش گفتم جلیل گفت جاان جلیل ؟ گفتم یچیزی بگم واسم میخری گفت چی گفتم کفش فقط خیلی گرونه گفت چنده ؟ گفتم یک میلیون و دویست که گفت بله که میخرم فقط تو لب تر کن عزیز من که منم کلی خر کیف شدم و پریدم و محکم بغلش کردم و یه بوس محکم از صورتش کردم که حشری شد و گفت الان میریم ویلا تو بهم برس بعدش میریم هر چی بخوای واست میخرم گفتم یعنی چی برسم گفت این پاهام از صبح توی این کفش ها کبود شدن الان دستای تورو میخوان که نازشون کنی که اخم کردم و گفتم مگه نگفتم من چندشم میشه که گفت آخ آخ آخ همین که چندشت میشه بیشتر حشری میشم کم کم داشت کیرش تو دستم سفت میشد و اون روی دیگر جلیل نمایان میشد که منو میترسوند گفتم مگه قرار نبود اذیتم نکنی و دستمو از کیرش کشیدم که از دستم گرفت و گذاشت رو کیرش و کمی بلند تر گفت بگیرش ولش نکن که منم گرفتمش و آروم تر شد و گفت عشق من تو هرکاری که من میگم و بکن بعد هرچی دلت میخواد واست میخرم فقط به من نه نگو باشهههه ؟ منم که چاره ای نداشتم گفتم به اون کفشا میارزه و با سرم گفتم باشه که گفت آخ که من کونتو بخورم بچه …
رسیدیم ویلا و بغلم کرد و از زمین برم داشت رفتیم تو با کفش رفت تو و نشست رو مبل منو هم گذاشت رو پاش و یکم بوسم کرد و همه جامو دستمالی کردو گذاشتم رو زمین پاهاشو گذاشت رو میز جلوی مبل و گفت بر کفشامو دربیار و یه حالی به پاهای خسته و کوفتم بده ببینم جوجه، منم با اکراه رفتم کفشاشو بزور در آوردم که جوراباش به شدت بو میداد خواستم جوراباش رو در بیارم که کشید و گفت از رو جوراب بمال که گفتم آخه خیلی بو میدن که گفت عیب نداره پاهامو بگیر ببینم دستت منم چون میدونستم که جلیل اینجور موقع ها زود عصبی میشه زیاد یکه بدو نمیکردم پاهاشو گرفتم که یه آهییی کشید و گفت بمال یکم که مالیدم گفتمگ بیا اینجا تو بغلم رفتم نشستم رو پاش شروع کرد یکم گردن و لب هامو خورد و تیشرتمو درآورد تا چشمش افتاد به ممه هام مثل وحشی حمله کرد بهشون و گفت اینا دنیای منن و به گاز کوچولو از نوکش برداشت که با خنده جیغ زدم که وحشی تر شد و هی گاز میگرفت و میخورد یکم خورد و گذاشتم زمین گفت برو سراغ پاهام و پاهام رو بمال به ممه هات که منم رفتم نشستم و پاشو برداشتم چسبوندم به ممم و همونطور پاشو ناز میکردم که آه آه میکرد و دیدم کیرش داره شلوارشو پاره میکنه پاشو کشید و گفت بسه و سریع شروع کرد لخت شدن همه چیرشو درآورد الا جورابای سفید بد بوشو .
از دستم گرفت و بردتم انداخت رو تخت کامل لختم کرد و شروع کرد خوردن کونم میخورد و زبونشو میکرد داخل کونم و حشری میشد و میگفت وااای چقدر تنگه گاهی هم یه گاز از کونم میگرفت که جیغ میزدم که وحشی تر میشد یکم که خورد بلند شد و از دستم گرفت و کشوندتتم جلوی آینه و گفت بگیر دستت و سرشو بخور که گرفتم و شروع کردم خوردن کیرش یکم که خوردم از سرم گرفت و شروع کرد به تلمبه زدن تو دهنم تند تند تلمبه میزد و بلند آه آه میکرد داشتم خفه میشدم که کشید بیرون و از موهام گرفت و صورتشو آورد جلو صورتم و گفت تو مال کی هستی بچه ؟؟ نفس نفس زنان گفتم مال تو که یه آه بلندی کشید و گفت این دسته بیل مال کیه که گفتم مال من که صورتشو آورد محکم لبامو میخورد و وحشیانه ممه هامو چنگ میزد .
از زمین برم داشت و انداختتم رو تخت و برم گردون و افتاد روم و کیرشو گذاشت دم کونم که فهمیدم میخواد کونم بزاره که خواستم فرار کنم که خیمه زده بود روم و نمیذاشت تکون بخورم شروع کردم گریه و التماس ولی اصلا توجهی نمیکرد و فقط آه آه میکرد و عرق میریخت با یه دستش از گردنم گرفته بود و دست دیگش هم کیرشو هل میداد تو کونم که اصلا نمیرفت تا اینکه یه تف زد رو کیرش و محکم فشار داد تو که احساس کردم از وسط پاره شدم و یه جیغی کشیدم که حنجرم خواست پاره شه که با شهوت گفت جاااان عجب جیگری هستی یکم تو همون حالت بود که کشید بیرون و یه درد عجیبی کل بدنمو گرفت و بلند گریه میکردم و با التماس بهش میگفتم تورو خدا ولم کن هر کاری بگی میکنم فقط تو کونم نذار که گفت تازه لذت کونتو کشیدم کجا ولت کنم بچه …
سر کیرش خونی شده بود خمشد دستمال کاغذی برداره که گریختم و فرار کردم و رفتم تو دستشویی و درو قفل کردم اومد دید که در قفله با مشت کوبید به در و گفت بیا بیرون که گفتم تورو خدا ولم کن جلیل کونم پر خونه از درد دارم میمیرم که گفت عیب نداره چیزی نیست بیا آبمو بیار بریم که گفتم تا به جون بچه ات قسم نخوری که کونم نمیزاری نمیام بیرون که محکم کوبید به درو گفت میای بیرون یا در رو بشکنم که گفتم بشکن که گفت باشه خودت خواستی ولی اگه درو بشکنم و بگیرمت به جان بچم تا شب میکنمت ولی اگه خودت بیای یه بار میکنمت و تموم که با گریه درو باز کردم که تا درو باز کردم دستشو برد که بخوابونه رو صورتم که پشیمون شد و انداخت پایین و بدون معطلی گرفتتم و بغلم کرد و برداشتتم و برد تو اتاق در رو بست و قفل کرد و کلیدشو هم گذاشت بالای در که دست من بهش نمیرسید و انداخت رو تخت خوابید روم گفت تکون بخوری دست و پاتو میبندم که منم فقط بی صدا گریه میکردم با دستش کونمو از هم باز کرد و پاکش کرد و خم شد و یه بوس از سوراخم کرد و لیسش زد و گفت تحمل کن اولش درد داره اگه نتونستی تحمل کنی پتو رو گاز بگیر کونمو از هم باز کرد و کیرش رو با یک فشار تا نصفه فشار داد تو که احساس کردم مُردم نفسم بند اومده بود که با سیلی جلیل به کونم به خودم اومدم و یه جیغ بلند زدم و با صدای بلند گریه کردم که جلیل شروع کرد به عقب و جلو کردن داشتم میمردم ولی اون تو کار خودش بود و توجهی نمیکرد یکم که تو کونم جا باز کرد افتاد روم و پاشو خم کرد و جورابشو از پاش در آورد و گرفت جلو بینیم و گوشمو میخورد و دم گوشم میگفت بالاخره پردتتو زدم منم فقط جیغ میزدم و گریه میکردم که با جورابش اشکامو پاک میکرد و جورابشو میمالید به لبام و تلمبه میزد تقریبا ده دقیقه همینطور تلممه میزد که سرعتش زیاد شد و با داد گفت دارم میام کوچولو که احساس کردم روده هام پر آب داغ شد و جلیل هم بی حرکت ایستاده بود و فقط داد میزد که …
ادامه دارد …
نوشته: Samiii
3 پاسخ به “تجاوزی از جنس بدبختی به سامی (۲)”
ادامه شو بنویس عزیزم
اولاش خوب بود آخرش خیلی چندش شد دیگهکلا خوب صحنه سازی میکنی و قشنگ می نویسی
منم دلم همچین تجاوزی میخوادبلکه بدتر🥲🥲🥲