تراژدی دردناک من

سلام من سجاد هستم و این اولین خاطره من البته که خاطره اینطوری زیاد ندارم ولی داستان دارم اما این یکی خوشبختانه یا بدبختانه واقعی
این خاطره مال 2 سال پیش و اون زمان 15 سالم بود
بزارید یکم از خودم بگم: قیافه عادی داشتم موی مشکی چشم قهوه ای تیره و صورتم کمی کشیده یود بدنم تو پر بود و تو 15 سالگی حدود 170 بودم و 74 کیلو که خوب بود ولی همون اندازه که از قدم شانس آورده بودم کیرم کوچیک بود ولی در حال حاضر بزرگ تر شده اون زمان 9 سانت هم به زور میرسید
اون زمان توی کارگاه خیاطی کار میکردم که حدود یک سالی اونجا بودم و همونجا زیر دست صاحب کار چرخکار شده بودم و کار میکردم
پول خوبی در می آوردم ولی اوضاع خانوادگی اصلا خوب نبود
بابا معتاد و مادر با افسردگی
توی اون زمان افراد زیادی رو دیده بودم که میان توی کارگاه و میرن اوایل کارگاه مردانه بود و مانتو میدوختیم ولی صاحب کارگاه کم کم پیشرفت کرد و یک کارگاه بزرگ تر راه انداخت که زن ها رو هم میاورد
اوایل فقط 7 تا چرخکار داشت ولی اون زمانی که خاطره من بود حدود 30 تا چرخکار داشت و 3 تا اوتو کار که براش پول پارو میکردن
از اونجایی که صاحب کارمون مرد خوبی بود و تا حدودی پیر بود اعتماد بهش راحت بود و برای همین زن ها از اومدن یه اونجا نمیترسیدند
حدود یک ماهی بود که یک زن تازه وارد داشتیم که همه خانوم حسینی صداش میکردن
من کلا آدمی نیستم که دنبال جنس مخالف بیفتم و صاحب كارگاه که حالا آقای رضایی صداش میزنیم بهم اعتماد داشت و ازم خوشش میومد و البته که زیر دست خودش چرخ کار شده بودم
خلاصه که این خانوم حسینی حدود 30 ساله بود و هنوز شوهر نداشت و خیلی خانوم سر به زیر و محجبه ای بود که باعث شده بود یکی از مرد های کارگاه خیلی بره توی نخ این خانوم. این خانوم حسینی هر شب تا ساعت های 10 توی کارگاه میموند و کار میکرد و فکر کنم به پول نیاز داشت
من هم سر داستان های خانوادگی توی یک مدتی به پول نیاز داشتم و کم کم شروع کردم تا دیر وقت موندن
همه ساعت های 8 می رفتند ولی معمولا 5.6 نفری تا ساعت های 10 میموندن
خود آقای رضایی هم ساعت 8 میرفت و کارگاه رو به پسرش می سپرد که اون هم حتی ساعت 10 میرفت ولی من اون مدت دیگه رد داده بودیم و بعد از اجازه گرفتن از خود ارضایی
هر شب تا ساعت های 11.12 میموندم و رضایی هم چون اعتماد داشت کلید کارگاه رو می داد دست خودم هروقت خواستم برم بیام. حدود یک هفته هر روز ساعت 12 میرفتم خونه ساعت 8 میومدم کارگاه تا این که یک روز سر کار بودم همسایه بالایی خونه ما بهم زنگ زد گفت سر صدا از خونه ما میاد من هم میترسیدم چون بابا و مامانم اگه دعوا میکردن ممکن بود داستان به خودکشی مامان یا دادگاهی شدن بابام برسه البته بابام حقش بود چون زندگی ما رو به فاک داده بود ولی مامانم رو خیلی دوست داشتم و نمیخواستم اتفاقی براش بیفته. ساعت حدودای 6 بود و از آقای رضایی اجازه گرفتم و سمت خونه دویدم حدود 10 دقیقه راه بود
وقتی رسیدم خونه دیدم جنگ جهانی به پا شده و هر دو مثل سگ و گربه با هم دعوا میکنن مامانم نشسته بود وگریه میکرد و بابام هم بالای سرش داد و بیداد میکرد
رفتم سمتش و بابام رو سمت دیوار هل دادم
چون بابام خیلی ضعیف بود و استخوانی بود راحت میتونستم
رفتم جلو تا ساکتش کنم که یهویی یکی خوابوند توی گوشم و شروع کرد داد و بیداد کردن
من هم که کل زندگیم ازش متنفر بودم و خیلی کفری بودم
این سیلی مثل انداختن کبریت توی انبار باروت بود برام
شروع کردم هل دادن و سیلی زدن بهش
یهویی افتاد روی زمین و من هم روی شکمش نشستم و یم دفعه انگار رفتم توی خلسه… نفهمیدم چی شد و چقدر طول کشید فقط میدونم وقتی به خودم اومدم
کف خونه پر از خون بود و بابام بیهوش افتاده بود
بلند شدم… مامانم گوشه خونه نشسته بود و صورتش رو با دست هاش گرفته بود و زار میزد
سریع دویدم و کوله پشتی ام رو برداشتم و از خونه زدم بیرون
میدونم… میدونم این مزخرفه که مامانم رو توی اون حالت تنها میزارم ولی این تنها چیزی بود که به ذهنم رسید
رفتم به کارگاه و کلید انداختم و وارد شدم
دوتا میز رو کنار زدم و روی زمین یک پارچه بیکاره پهن کردم و بالشتی که پشت کمرم می گذاشتم رو زیر سرم گذاشتم
و اون شب رو داخل کارگاه خوابیدم
صبح با صدای در بیدار شدم و آقای رضایی وارد شد
اومد و با دیدن من تعجب کرد گفت: دیشب اینجا خوابیدی
م: آره اینجا بودم
ر: اینقدر به خودت فشار نیار الان جوونی چهار سال دیگه که پیر شدی پشیمون میشی بچه
م: حواسم هست چیزی نمیشه
ساعت 7:30 بود و شروع کار 8 آماده شدم دست صورتم شستم رفتم پای چرخ و شروع کردم
اون روز اصلا تو حال خودم نبودم و فکر کنم خیلی ضایع بود چون ساعت های 10صبح آقای رضایی اومد و پرسید چی شده من هم پیچونم و حوصله جواب دادن رو نداشتم
کل روز درست کار نکردم و حواسم پرت بود
ساعت های 7 بود کا آقای رضایی اومد سمتم و کنارم نشست
ر: میدونم حالت خوش نیست امروز ولی نمیخوای بگی و خودت میدونی من کاره ای نیستم. به علاوه یک زحمتی برات داشتم. خانوم حسینی امروز میخواد مثل تو تا دیر وقت باشه میخوام تو که هستی امشب حواست بهش باشه
من هم که اصلا نشنیدم چی گفت فقط سر تکون دادم و آقای رضایی هم ازم دور شد
بزارید خانوم حسینی رو براتون توصیف کنم: قد حدود 180 اون زمان از من بلندتر بود و زنش فکر کنم 80.85 بود و چشم های قهوه ای کم رنگ که پوست سفید اندامش فیکس بود و فکر کنم باشگاه هم میرفت خلاصه که داف دو عالم بود برای خودش. همه رفتن و ساعت شد 11 من و اون تنها بودیم
کارگاه بزرگ بود و برای همین فاصله زیادی بین ما بود در حدی که صدای چرخش رو به زور میشد بشنوم
ساعت ها گذشت از مادرم که خبر نداشتم نگران بودم ولی نمیخواستم به اونجا برگردم میخواستم شب باز هم توی کارگاه بخوابم. ساعت شد 12 و من چرخ رپ خاموش کردم و رفتم دستشویی و برگشتم جام رو دوباره پهن کردم و گوشی ام رو برداشتم
نمیدونستم چیکار کنم و دنبال سرگرمی بودم
اون زمان نه اینستا نه تیک تاک نداشتم و گاهی فقط به یوتیوب سرک می کشیدم که اون شب هم حال یوتیوب رو نداشتم
یک دفعه با خودم گفتم بیا جلق بزنم. اصلا یادم نبود که خانم حسینی هم داخل کارگاه هندزفری زدم و رفتم به همون سایت و شروع کردم زدن
بعد 5 دقیقه زدم و آبم داشت میومد چشمام رو بستم و گوشی رو کنار گذاشتم و ریختم توی دستم گفتم میرم میشورم دیگه
یکم نفس نفس زدم و بعد چشم هام رو باز کردم
خانم حسینی بالای سرم بود
یک دفعه مثل فنر از جایم پریدم و شلوارم روی بالا کشیدم و دویدم سمت دستشویی. انقدر خجالت کشیدم که نمیتونستم حرف بزنم
بعد از چن. دقیقه تصمیم گرفتم برم پیشش و معذرت خواهی کنم
بیرون اومدم و به سمتش رفتم پشت چرخ بود
م: خانوم حسینی… ببخشید حواسم نبود شما هم هستین
ح: اشکالی نداره امروز حالت خوب نبود منطقی که این کارو میکردی
فکر نمیکردم اینقدر با درک باشه. تشکر کردم و میخواستم برم که گفت: حالا میخوای چطوری جبران کنی
خشکم زد. جبران کنم یعنی چی
م: منظور چطور جبرانی؟
فکر کردم میخواد ازم حق سکوت بگیره ولی من پول اضافه نداشتم بدم به این
م: من… من پول ندارم
یکم خندید: منظورم پول نبود که احمق یه کاری باید بکنی
تعجب کردم و بهش نگاه کردم
م: چه کاری مثلا؟
ح: من امشب اینجا میخوابم… چطوره با هم بخوابیم
نیشخند کوچکی زد. من کمی خندیدم و عقب رفتم به امید این که فقط شوخی بوده باشه
م: داری شوخی میکنی؟
صورتش جدی شد و خنده محو شد
ح: فکر میکنی شوخی باشه؟
حقیقتش تا به اون زمان فقط فیلم دیده بودم و این برام ترسناک بود و اون هم یان رو فهمید
ح: تا به حال نداشتی؟ بلد نیستی الان چی بگی. نیشخند دوباره برگشت
م: نه بلد نیستم فقط فیلم دیدم
چرخش رو خاموش کرد و به سمت من آمد و من را به سمت یک میز حل داد. به میز تکیه دادم و اومد جلوی من ایستاد
قدش کمی از من بلندتر بود و باعث شد بیشتر بترسم
دستش رو مالید روی سینه هایم و یک دستش کمرم رو گرفت
ح: فقط کاری که بهت میگم رو انجام بده
شروع کرد بوسیدن لب هایم و کم کم گردن و همش پایین تر میرفت. معمولا بدنم رو شیو نمیکنم ولی اون زمان اصلا مو نداشتم حتی ریش و سیبیلم هم دیده نمیشد
بدن سفید و بدون مو…
آرام دستش رو برد زیر تیشرتم و آن را بالا کشید شروع کرد به لیسیدن نوک سینه هام و آه ناله من رو بیرون کشید
م: این رو خیلی دوست ندارم… حس میکنم من جنس ضعیفم لطفا نکن
دهانش را برداشت و کمی خندید. اون موقع نمیدونستم چرا ولی گویی من واقعا اونجا جنس ضعیف بودم
کم کم پایین رفت و جلوی من زانو زد و آرام از روی شلوار کیر 9 سانتی ام رو میمالید
ح: چقدر کوچیک… چطوری جلق میزنی
م: مسخره نکن دیگه خودت خواستی
ح: باشه بابا ناراحت نشو
آرام شروع به بوسیدن از روی شلوار کرد و بعد چند دقیقه شلوارم رو پایین کشید و آرام شرتم رو هم کنار زد
کیر کوچک مثل فنر پرید و اون با دستش گرفت و آروم نوکش رو بوسید و شروع به مالیدنش کرد
دستش گرم بود و نفسش گرم تر
م: اگه اینقدر سریع انجام بدی قبل از این که کاری بکنیم آبم میاد ها
ح: باشه… باشه
سرعتش رو پایین آورد و کم کم شروع کرد به ساک زدن آروم و بعد یک دقیقه از جاش بلند شد
لبم رو آروم بوسید
ح: فقط از کون… فهمیدی
م: باشه اینقدر زود یعنی نمیخوای برات بلیسم یا…
حرفم رو قطع کرد: به اونجا هم میرسیم
برگشت و پشتش رو به من کرد و شلوارش رو یکم پایین داد تا فقط سوراخش دیده بشه
گفتم چرا تا آخر پایین نکشید که گفت خفه شو
منم آروم بهش نزدیک شدن شروع کردم فرو کردن تا زور زدم تا ته رفت داخل و آه کشید
خیلی داغ بود و نمیتونستم خیلی بکنم و این رو هم میدونستم ولی تمام تلاشم رو میکردم تا نگهش دارم
بعد 7.8 تا تلمبه یه دفعه از پشت بغلش کردم
م: دارمو میام
ح: بیا داخلم بریزش شاید یکم حال بده
خندید و من رو محکم به خودش چسبوند
با آه کوچکی داخلش خالی کردم
بعد چند ثانیه من رو ول کرد و من هم روی کف کارگاه ولو شدم. کیر کوچیکم شل شده بود و نفس نفس میزدم
برگشت و بالای سرم وایستاد
ح: حال کردی؟
با ایپ سوالش تعجب کردم ولی جواب دادم: عالی بود… خیلی بهتر از جلق بود
ناگهان شلوار و شرتش رو پایین کشید و…
چشم هام چهار تا شد. یه کیر 20 سانتی رو جلوش قایم کرده بود. خواستم بپرم و فرار کنم ولی گفت: آبت رو دارم اگه فرار کنی شکایت میکنم که بهم تجاوز کردی
نمیدونم واقعا میتونست یا فقط برای این گفت که من فرار نکنم ولی جواب داد. سر جام خشک شدم و نمیدونستم چیکار کنم
م: تورو خدا نکن خانم حسینی مجبورم نکن من یه پسرم
ح: تو پسری «با خنده» تو یه جنده کوچولو هستی
دوتا پاش رو دو طرف من گذاشت و زانو زد
کیر بزرگش جلوی صورتم بود و ضربان میزد
ح: نگران نباش… خوشت میاد حالا شروع کن
بوی بدی میداد و میدونستم اگه بکنم توی دهنم اوق میزنم
ولی چاره ای نداشتم. آروم شروع کردم به بوسیدنش و بعد سرش رو گذاشتم داخل دهانم و آروم مکیدم
صدای های من کل کارگاه رو گرفته بود و آروم آروم نصفش رو داخل بردم دهنم دیگه جا نداشت
سرم رو با دست هاش گرفت و محکم داخل هل داد
با صدای بلند اوق زدم بعد از دهانم بیرون کشید و تخم هاش رو گذاشت روی صورتم هردو ساکت بودیم ولی حرف هار و خوب میشنیدم. شروع کردم به لیسیدن و خودن تخم هاش
بوی گندش حالم رو به هم میزد و نزدیک بود چند باز بالا بیارم
بعد چند دقیقه ساک زدن و لیسیدن تخم ها و خلاصه عشق و حال کردنش با صورتم
رفت پایین و انگشتش رو خشک خشک به سوراخم فشار داد
م: خشک که نمیشه حداقل تف بزن
ح: خفه شو و شل بگیر
فشار داد و انگشت وسطش رو خشک کرد داخل و بعد انگشت بعدی و عقب جلو کرد. شاید نیم دقیقه شد یا نشد که بیرون کشید و گفت: دیگه تحمل ندارم
پاهام رو داد بالا و شروع کرد فشار دادن کیر بزرگ و خشکش داخل کون تنگ و دست نخورده من
م: این یکی دیگه نمیشه خیلی بزرگه تورو خدا…
دهنم رو با دستش گرفت و گفت: گوه نخور دیگه جوجه کوچولو. دستم رو دو طرفم کشیدم تا چیزی ر. توی دستم فشار بدم ولی فقط کاشی های کف کارگاه بودند
کیر رو با قدرت فشار داد و خودش هم آه بلندی کشید وقتی سرش با قدرت وارد شد
من که از درد داشتم میمردم و ناگهان خودم رو عقب پرت کردم و از زیرش فرار کردم و چهار دست و پا روی زمین خزیدم
ناگهان با یک پرش بهم رسید و با دست هاش من رو روی زمین قفل کرد و کیرش رو دوباره روی سوراخم فشار داد
ح: آفرین پسر خوب میبینم که داگی هم شدی
م: نه… نه ترو خدا… درد داره نمیتونم نمیتونم
این بار دهانم را نگرفت و من هم کم کم شروع به گریه کردم
شاید تجربه نکرده باشید ولی خشک خشک دردش صد برابر میشه. با زور نصفش رو وارد کرد و من هم فقط داد و ناله میکردم ولی چون کارگاه کمی از شهر فاصله داش کسی اصلا صدام رو نمیشنید. اون هم از فرصت استفاده کرد و تا دسته داخلم فرو کرد. صدایم توی کارگاه پیچید و اشک هایم همینطوری میریختند
اون بدون اهمیت دادن به من بی وقفه میکوبید و محکم من رو گرفته بود. بین ضربه ها و ناله ها مداوم از او خواهش میکردم تا تمامش کند و اون حتی حشری تر هم میشد
بدنم با هر ضربه بالا و پایین میپرید و میتوانستم کیر بزرگش رو داخل شکمم احساس کنم بدنم میلرزید و با این که عذاب میکشیدم کیرم سفت شده بود
هر ضربه اش سوراخم را پاره میکرد و درد زیادی رو ایجاد میکرد نمیدونم چقدر شد 10 یا 15 دقیقه بی وقفه می کوبید که بالاخره داخلم نگه داشت و گرمای خاصی رو احساس کردم انگار آب جوش ریخته بودن داخلم
وقتی آه آخری را کشید کمی شل کرد و من مثل قورباغه پریدم و کف کارگاه افتادم
کونم میسوخت و درد داشتم اون هم آروم آروم به سمتم خزید. ازش میترسیدم. وقتی بهم رسید دستش رپ روی سرم گذاشت و آروم نوازش کرد
ح: خیلی تنگ و گرم بودی آفرین بهت
اشک تمام صورتم را خیس کرده بود و نمیتونستم حرف بزنم
اون شب رو میتونم بدترین شب زندگی ام نام گذاری کنم چون تا صبح نخوابیدم و 7 بار دیگه هم من رو مثل سگ گایید و نمیدونم چطوری اینقدر کمر داشت
بعد از اون شب دیگه تا دیر وقت نموندم کارگاه و تا یک ماه باز باز راه میرفتم. بعد از یک ماه هم از کارگاه اون ها بیرون اومدم و این خاطره درد ناک من بود تنها تجاوزی که بهم شده تا به حال. حالا مامان و بابام هر دو مردن و من هم توی یک شهر دیگه مشغول یک شغل دیگه هستم و چند روز دیگه میخوام یک سر به اون کارگاه بزنم
راستش رو بخواین از روی خارش کون چون اون زمان علاقه ای به چنین رابطه ای نداشتم ولی حالا که دو سال گذشته دوست دارم دوباره تجربه کنم و امیدوارم اون خانوم هنوز اونجا باشه.

نوشته: سجاد

بازدید 13,318

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

6 پاسخ به “تراژدی دردناک من”

  1. تا خانوم حسینی بهش. میگفتن بیشتر نخوندمعمو جون این سایت برای زیر 18 سال ممنوعه بعد تو اومدی رمان داستان 15 سالگیتو نوشتی؟؟

  2. خبر بد اون خانون حسینی رو پیدا نکردم شیمیل نیست اینجا ها بیاد یه حالی کنیم😂

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید