من از کست عکس میگیرم

سالگرد ازدواجمون بود. دقیقا هشتمین سال. محسن از چند هفته قبل گفته بود می‌خواد یه کار خاص بکنه، نه گل و کیک و رستوران معمولی. گفته بود بریم آتلیه، یه سری عکس حسابی بگیریم که فقط مال خودمون باشه. من اولش فکر کردم همون عکس‌های رسمی و لبخندهای مصنوعی‌ه، اما وقتی آدرس آتلیه رو دیدم که توی یه کوچه‌ی خلوت بالای شهر بود، حس کردم قضیه فرق داره.
آتلیه توی یه خونه‌ی قدیمی بازسازی‌شده بود. دیوارهای آجری، پنجره‌های بزرگ چوبی و نور طبیعی که از پرده‌های نازک سفید رد می‌شد و روی زمین می‌ریخت. بوی چوب و یه کم قهوه می‌اومد. عکاس، نیما، مردی بود حدوداً سی‌وهشت‌ساله. نه اون‌قدر خوش‌تیپ که آدم یک‌جا میخکوب بشه، اما یه چیزی تو نگاهش بود؛ آروم، مستقیم و انگار از قبل می‌دونست چی می‌خواد.
بعد از چند تا عکس معمولی با لباس، نیما دوربین رو گذاشت پایین و گفت:
«اگر موافقید، می‌تونیم یه سری فریم خیلی صمیمی‌تر کار کنیم. کاملاً بدون لباس. نور و سایه، بدن‌ها در هم… چیزی که فقط مال خودتون باشه.»
من نگاه کردم به محسن. اون هم نگاه کرد به من. چند ثانیه هیچی نگفتیم. بعد محسن دستش رو گذاشت روی رانم و آروم فشار داد. من فقط سرمو تکون دادم.
تو اتاق تعویض، دستم می‌لرزید وقتی دکمه‌های بلوزمو باز می‌کردم. لباس‌ها که کامل افتادن رو زمین، یه لحظه به خودم تو آینه‌ی قدی نگاه کردم. بدنم رو می‌شناختم، اما انگار اون روز فرق داشت. نوک سینه‌هام از سرما یا شاید از اضطراب سفت شده بودن. نفس عمیقی کشیدم و در رو باز کردم.
محسن هم لخت بود. وقتی کنار هم ایستادیم زیر نور استودیو، حس عجیبی داشتم. نه شرم، نه هیجان کامل… یه چیزی بین این دوتا. نیما شروع کرد به گفتن پوزیشن‌ها. اولش فقط دست محسن روی شکمم بود، سرم رو چرخونده بودم سمت شانه. نیما نزدیک می‌شد، زاویه دست‌ها رو درست می‌کرد، گاهی انگشتاش برای چند ثانیه روی پوستم می‌موند.
اول فکر کردم داره فقط تنظیم می‌کنه. اما وقتی برای بار سوم دستش رو گذاشت روی کمرم و انگشتاش سر خوردن پایین‌تر از جایی که باید، فهمیدم داره عمدی لمسم می‌کنه. قلبم تندتر زد. به محسن نگاه کردم. اون هم متوجه شده بود، اما چیزی نگفت. فقط نگاش کمی تغییر کرده بود.
نیما آروم گفت:
«کمرت رو بیشتر قوس بده… همین‌جا.»
دستش اومد جلو و این بار مستقیم گذاشت روی سینه‌م. نوک سینه رو بین انگشتاش گرفت و خیلی ملایم چرخوند. بدنم بدون اجازه‌ی من لرزید. حس کردم یه جریان گرم از همون نقطه می‌ره پایین شکم. نیما خم شد و نزدیک گوشم، جوری که فقط خودم بشنوم، گفت:
«بدنت داره جواب می‌ده… نفس عمیق بکش.»
دست دیگه‌ش از روی شکم اومد پایین‌تر. انگشتاش رسیدن بین ران‌هام. من پاهام رو کمی بازتر کردم. نمی‌دونستم دارم اجازه‌ی چی رو می‌دم، اما بدنم دیگه منتظر ذهن نبود. انگشت وسطش بین لب‌های کسم کشیده شد و رطوبت رو حس کرد. آروم فشار داد و نوک انگشت رفت داخل.
من سرم رو عقب دادم و یه ناله‌ی کوتاه از گلوم اومد بیرون. محسن همون‌جا ایستاده بود. کیرش دیگه کامل سفت شده بود. نیما سرش رو بلند کرد و به محسن نگاه کرد. یه لبخند خیلی کوچیک گوشه‌ی لبش بود.
مرا خوابوند روی کاناپه‌ی مخملی خاکستری‌رنگ وسط استودیو. پاهام رو باز کرد و بینشون زانو زد. اول فقط نگاه کرد. انگار می‌خواست تصویر رو تو ذهنش ثبت کنه. بعد خم شد و زبونش رو گذاشت روش. گرم و خیس. از پایین تا بالا کشید، آروم و با فشار. وقتی رسید به کلیتوریس، اونو بین لب‌هاش گرفت و مکید. همزمان دو تا انگشت کرد داخل و خم کرد.
کمرم از روی کاناپه بلند شد. دست‌هام رفتن تو موهاش. دیگه نمی‌تونستم کنترل کنم. ناله‌هام بلندتر شده بودن و هر بار که زبونش فشار بیشتری می‌آورد، بدنم بیشتر می‌لرزید. محسن نزدیک‌تر اومد. من دستم رو دراز کردم و کیرش رو گرفتم. از رو شلوار لمسش کردم، بعد زیپ رو پایین کشیدم و کشیدمش بیرون. سفت و داغ بود تو دستم.
نیما داشت با حرص بیشتری می‌لیسید و می‌مکید. انگشتاش سریع‌تر حرکت می‌کردن. من حس کردم دارم می‌رم. موج از پایین شکم اومد بالا و ترکید. ران‌هام دور سر نیما جمع شدن و من با صدای بلند ارضا شدم. بدنم چند ثانیه فقط می‌لرزید.
نیما بلند شد. شلوارش رو پایین کشید. کیرش کلفت‌تر از چیزی بود که انتظار داشتم. گرفت و مالیدش رو کسم. چند بار بالا و پایین کرد، بعد با یه فشار آروم اما محکم شروع کرد به فرو رفتن. سانتی‌متر به سانتی‌متر. وقتی تا ته رسید، من نفس‌م حبس شد. پر شده بودم. نیما چند ثانیه همون‌جا موند، بعد شروع کرد به حرکت.
اول آروم بود. هر بار کامل می‌کشید بیرون و دوباره تا ته می‌رفت. بعد سرعتش بیشتر شد. هر ضربه باعث می‌شد سینه‌هام تکون بخورن و کاناپه زیرم کمی جابه‌جا بشه. محسن اومد کنار سرم. من سرم رو چرخوندم و کیرش رو بردم تو دهنم. حالا همزمان دو تا کیر داشتم. یکی عمیق تو کسم می‌کوبید و یکی تو دهنم جلو و عقب می‌رفت.
نیما دستش رو آورد جلو و کلیتوریسم رو مالید. دوباره نزدیک شدم. بدنم بین دو مرد می‌لرزید. نیما ناگهان بیرون کشید، من رو برگردوند و چهار دست و پا کرد. از پشت دوباره وارد شد. این بار حتی عمیق‌تر. محسن اومد جلو و دوباره کیرش رو گذاشت تو دهنم. ریتم‌شون کم‌کم یکی شد. هر بار که نیما محکم می‌کوبید، من به جلو پرتاب می‌شدم و کیر محسن عمیق‌تر می‌رفت تو حلقم.
نمی‌دونم چقدر گذشت. فقط می‌دونستم بدنم دیگه مال خودم نیست. نیما من رو دوباره برگردوند. محسن زیرم دراز کشید و من روی کیرش نشستم. تا ته اومدم پایین. نیما از پشت اومد. کونم رو با دو دست باز کرد و آروم فشار داد. سر کیرش وقتی وارد سوراخ کونم شد، یه درد شیرین و تیز کشید بالا. آروم‌آروم کامل داخل رفت. حالا هر دو سوراخ‌م پر بود.
محسن از پایین و نیما از پشت حرکت می‌کردن. گاهی هماهنگ، گاهی یکی سریع‌تر. من فقط می‌تونستم دست‌هام رو بذارم روی سینه‌ی محسن و ناله کنم. چند بار پشت سر هم ارضا شدم. هر بار که بدنم منقبض می‌شد، هر دو کیر رو محکم‌تر حس می‌کردم.
نیما اول اومد. با یه صدای گرفته و عمیق، تا ته فرو رفت و داخل کونم خالی کرد. چند ثانیه بعد محسن هم از پایین داخل کسم اومد. وقتی هر دو بیرون کشیدن، حس کردم مایع گرم از هر دو طرف داره بیرون می‌ریزه و روی ران‌هام و کاناپه پخش می‌شه.
تا چند لحظه هیچ‌کدوم حرفی نزدیم. فقط نفس می‌کشیدیم. نور استودیو هنوز روشن بود و دوربین روی سه‌پایه همون‌جا ایستاده بود، انگار همه چیز رو تماشا کرده باشه.
نیما بالاخره با صدای خسته و کمی خنده تو صداش گفت:
«فکر کنم بهترین فریم‌های سالگردتون رو همین‌جا گرفتیم.»
من هنوز روی کاناپه دراز کشیده بودم. سرم رو چرخوندم سمت محسن. اون دستش رو دراز کرد و انگشتاش رو گذاشت لای انگشتای من. هیچی نگفتیم. فقط همون‌طور موندیم. خسته، عرق‌کرده و هنوز داغ.
تو راه برگشت هیچ‌کدوم حرفی از چیزی که اتفاق افتاده بود نزدیم. اما وقتی دست محسن روی فرمان بود و من از پنجره به خیابون نگاه می‌کردم، هنوز حس می‌کردم بدنم پره از اون دو نفر. و عجیب‌ترین قسمت این بود که نمی‌خواستم این حس زود تموم بشه.

نوشته: شقایق

بازدید 9,515

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

14 پاسخ به “من از کست عکس میگیرم”

  1. حتی با دو تیکه هم عکس نگرفتید و شروعش با برهنگی کامل بود..؟؟؟ اصلا غیر قابل باوره.. بعد چطور در اولین دقایق آشنایی یه عکاس با مشتریانش هرچقدر هم که خاص باشن شروع به عملیات سکسی میکنه.. بهتر نبود آروم آروم میرفتی جلو؟؟

  2. فقط چند خط بیشتر نخوندم چون متوجه شدم نویسنده تعادل عقلی نداره عکاس معمولا رو گرفتن عکس تمرکز داره با مشتری یا تمرکز گاییدن مشتری

  3. عالی بود ، قلمت روون و شیوا بود ، با توصیف دقیق جزییات …. ادامه بده به نوشتن

  4. اگه لباستو پوشیدی شورتتم بپوش روش گویا شما لباساتونو رو شلوار میپوشین که لخت میشین بعد کیر محسن رو از رو شلوار میگیری حداقل نیما یه اجازه میگرفت جنده ام بخای بکنی از بکشش اجازه میگیری

  5. خیلی بچه گانه بدون فراز و فرود داستان نویسی سلام کرد لخت شد کرد توش باب اَبُلَه

  6. وقتی محسن لخت بود چطوری کیرشو از رو شلوار گرفتی بد سوتی دادی از اونجا به بد نخوندی خورد توذوقم

  7. غیر از قسمت شلوار محسن ، داستانت خیلی سریع شروع شد و خیلی سریعتر تموم شد . یه تصویرسازی باید میکردی که عکاس حشری کرده جفتتونو بعد میرفتی قسمت سکس .

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...