…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)
..این قسمت بخش سکسی کمتری دارد…
وقتی برگشتم سرکار با سمیرا چشم تو چشم شدم و سلام سردی کردم اون متوجه شد، سعی میکرد در طول روز به بهانه های مختلف چه کاری چه گفتگو دوستانه باهام حرف بزنه، اما من صحنه ای کیا با سمیرا سکس میکرد تو ذهنم میومد و تصور میکردم و اعصابم هی خورد میشه و موجب میشد بیشتر ازش عصبی تر باشم نمیدونم چرا عمل خودم به چشمم نیومد با اینکه این اتفاق با تایید من و شروع کننده من بودم با پیشنهاد سمیرا و تایید من این ارتباط شکل گرفته بود اما حالا فقط کیا مقصر میدونستم.
رابطه ام با سمیرا سرد و خشک نگه داشتم تا چندین وقت..
رابطه من و کیا هم سرد شده بود و آنچنان بی تابی همو نمیکردیم و انگاری یک چیزی ازت بینمون و در رابطه مون از بین رفته بود این سردی فقط از سمت من نبود حتی از سمت کیا هم بود..
بعد دو هفته از اون اتفاق باشگاه ثبت نام کردم تا فکر و ذهنم و جسمم خسته کنم با ورزش.بعد دو هفته باشگاه رفتن با پیشنهاد کیا که مکمل استفاده کن تا ورزش برات لذت بخش تر بشه اینکه عرق ریختن بدون تغییر برات دلسردی میاره کیا که نمیدونست من برای چی باشگاه شروع کردم و دلیلش تغییرات هیکلی نبود با اینکه خودم و کیا از هیکلم راضی بودیم اما پیشنهادش قبول کردم چون مکمل موجب انرژی بیشتر میشد کیا مکمل برام تهیه و من استفاده میکردم زیر نظر مربی که دوست کیا بود، چون کیا عکس هیکل منو نشون داده بود و قد و وزن بهش گفته بود و برنامه ای نوشت برام تا اون تغییراتی که میخوام مشاهده کنم اوایل متوجه انرژی که بهم میداد مکمل ها حس میکرد که کم کم بعد هفته ها متوجه حجیم شدن ران ها و کونم شدم چون شلوار جین برام تنگ شده بود و کم کم لذت میبردم ازت بدنم و دوست داشتم این هیکل برای همیشه حفظ کنم پس نیاز بود که ورزش ادامه بدم و مکمل ها هم همینطور مثلا دو دوره 45 روزه مصرف میکردم بعدش دو دوره 45 روزه فقط خشک و بدون مکمل ورزش کنم.
در این مدت هم رابطه من در کار با سمیرا یکم بهتر شده بود اما دیگه هیچ حرف از اون اتفاق و رابطه بینمون زده نشد حتی وقتی علی دوست پسرش میومد من یا سلام نمیکردم یا اینکه فقط در حد یک سلام ..
کیا هم از ورزش کردنم لذت میبرد و همیشه تشويق کننده و دلگرم کننده من در این مسیر بود..
یک روز که تو حال خودم بودم فهمیدم دارم مسیر اشتباه میرم انگاری تمام زحمات یک چیز کم داشت هرچی فکر میکردم چیزی به ذهنم نمی رسید،تا اینکه اون شب وقتی کیا ازم سکس خواست تازه فهمیدم اون چیزی که هم سکس روتین و سکس پر هیجان هست.
برام سوال شده بعدش چرا کیا هیچ حرفی و اعتراضی نمیکنه چون وقتی میگفتم حسش نیست یا اینکه تو سکس نه ساک میزدم براش نه کاری فقط یا پاهام باز میکردم یا موقع خواب پشتم بهش میکردم میگفتم بکن. کیا بنده خدا هم با ناراحتی یا می کرد یا بهش برمیخورد و پشتش بهم میکرد میخوابید، عملا ما روزها بدون مشکل بودیم و شب ها روی تختخواب انگاری زن و شوهر نبودیم.
گفتم یک جای کار میلنگه احتمال داره بهم خیانت میکنه
فرداش رفتم عطاری جیسینگ خریدم و شروع کردم خوردن جیسینگ که موجب بشه شهوتم که خاموش شده بود روشن کنم و شروع کردم طبق دستور خوردن جیسینگ و کم کم شهوت برام روشن کرد و موقعی شروع کردم به خوردن که دوره نخوردن مکمل تموم شده بود و دوره مکمل خوردن شروع کرده بودم و هردو باهم بهم یک انرژی میداد که بعد این همه سال هنوز فراموشش نمیکنم و انرژی و شهوتم که روشن شده بود و بعد خوردن دو الی سه روز گذشته بود یک شب اینقدر منتظر بودم که کیا بیاد روی تخت قبلش کصم شیو کرده بودم بدنم جوری براش آماده کرده بودم با فکر به اینکه چجوری سوپرایز کنم کیا اومد روی تخت نتونستم خودمو کنترل کنم وقتی کنارم خوابید سریع بلند شدم خودمو روی کیا انداختم و ازش لب میگرفتم و گفتم هیچی نگو و گردن و گوش های کیا لیس میزدم و اروم شورت از پاش درآوردم و در حد یک الی دو دقیقه کیرش خوردم و بعدش نشستم روی کیرش کصم که خیس خیس بود راحت رفت توش به 7 الی 8 تلمبه و پایین بالا نرسید که کیا گفت آبم داره میاد و خودمو بلند کردم کیا خم شد دستمال کاغذی گرفت خودش تخلیه کرد و کیرش به سرعت خوابید
من تعجب کردم گفت کیا چرا اینقدر زود چرا هر دفعه زودتر ارضا میشی من هنوز ارضا نشدم، هیچی نگفت
گفتم کیرتو شق کن من کیر می خوام.
گفت حسی که بهم دادی سریع از بدنم خارج شد. گفت بخواب برات می خورم، خوابیدم و کیا رفت بین پاهام و بازشون کرد و افتاد بخورین و لیس زدن طوری کس و کونم لیس میزد که تا بحال اینطور لیس نزده بود برام شایدی من شهوتی بودم اینطور فکر میکردم و ارضا شدم اما انگاری بازم کم بود هنوز بدنم داغ و تشنه بود
کیا اومد کنارم بغلم که کرد لبمو گذاشتم روی لباش مزه و طمع آب کصم روی لباش حس کردم گفتم کیا تو بکن خوبی نیستی اما کص لیس خوبی هستی هردومون خنده مون گرفت
کیا گفت چته امشب چرا اینقدر داغ شدی مثل دوران قبل ازدواج شدی، نخواستم بدونه که جینسینگ میخورم گفتم دوست نداری؟ گفت خیلی دوست دارم برای همین زود ارضا شدم.
من که دستم روی کیرش بود و با کیر نیمه شق ش بازی میکردم، گفتم چکار کنم تا کیر آقایی شق کنه و منو بکنه..
گفت همانطور باهاش بازی کن یکم دیگه با کیرش بازی کردم دیدم داره شق میشه سرم بردم پایین تا کیرش لیس بزنم و یکم کیرش لیس زدم که ..
کیا گفت: رویا کیر من خوردنی تر هست یا کیر علی؟
یکدفعه انگاری دستگاه شوک به آدم وصل کنند شوکه شده بودم با مکث گفتم کیر خودتو با هیچ کس مقایسه نکن.
گفت تورو خدا بگو
من که دیگه حس ساک زدم پرید دراز کشیدم گفتم بلند شو بیا بکن
کیا انگاری قفلی زده بود روی این سوال گفتم کیا بس میکنی یا نه یک شب اومدم حال کنیم داری زهر تن میکنی گفتم نمی خوام در مورد علی و هر خره دیگه ای حرف بزنی
کیا که متوجه عصبانیت من شده بود توقع این ری اکشن ازم نداشت اومد روم بوس کردنم و ببخشید گفتن و غلط کردن و ناز کشیدن من که کم کم پاهام باز کردم و کیرش که نیمه شق شده بود سعی کرد بکنه تو کصم
گفتم باز این چرا خوابید
کیا گفت مگه این حرف شنوی داره؟ گفتم شقش کن بکن تو دیگه، کصم که خیس خیس بود و دلم یک کیر می خواست
کیا بسختی کیرش کرد تو کصم گفت چقدر داغه که کیرش در عرض چند ثانیه شق شد، گفتم حالا محکم بکن
گفت نمیتونم
گفتم چرا
گفت اگر محکم بکنم آبم میاد همین الانم دارم تحمل میکنم که نیاد
من که ضدحال خورده بودم گفتم چرا اینطوری شدی؟
کیا که همچنان روم بود گفت بزار کیرم توش باشه و تکان ندم بهت میگم به شرطی که ناراحت نشی.
گفتم لطفا چیزی نگو که حالمو از این بیشتر بگیره
کیا گفت میخوای ارضات کنم
گفتم پس من تا الان چی ازت می خوام از روی من بلند شد و پهلو من دراز کشید و پاهام قشنگ باز کرد و شروع کرد مالیدن کصم، گفت رویا هیچی نگو فقط هرچی میگم انجام بده گفتم من کیر می خوام گفت بهت کیر هم میدم، گفت بهت قول میدم ارضا بشی و لذت ببری فقط هیچی نگو و همراهی کن، اگر ارضا نشدی و لذت نبردی دیگه هیچ حرفی نمیزنم و هرچی تو بگی.
ادامه داد گفت چشاتو ببند و دستام برد بالای سرم گفت با دستات تاج تخت بگیر حقیقت نداری بیاری پایین…
من کیا با دستاش شروع کرد اول مالیدن سینه هام که خیلی قشنگ داشت ماساژ سینه هام میداد و دهانش نزدیک گردنم بود و گاهی یک لیس میزد به گردن یا لاله گوشم که من شهوتی شده بودم و حس خوبی بود حواسم نبود پاهام جمع کرده بودم و کیا همچنان داشت سینه هام میمالید و سرش آروم برد سمت سینه هام و نوک سینه هام می خورد و گاز های ریز میزد که محکم زد روی رونم گفت مگه نگفتم پاهات باز باشه دوباره پاهام باز کردم و سرش برد سمت کصم یک لیس زد روی چوچولام بعدش با دهنش یک فوت سرد به کصم زد که شهوتم بیشتر کرد و دوباره اومد بالا شروع کرد به خوردن سینه هام رفتم پاهام بهم بمالم و جمع کنم و حتی دستم بیارم سمت کصم نذاشت…
بعدش با پاهاش یکی از پاهام بین پاهاش قفل کرد و اون یکی پای دیگه ام باز کرد و دستش برد سمت کصم و چوچولام گرفت شروع کرد به مالیدن و من داشتم پاره میشدم از شهوت در گوشم به حالت زمزمه گفت الان چی دوست داری؟ گفتم کیییر..
گفت کیر میخوای؟ گفتم آرههه…
گفت چجوری دوست داری بکنت؟
گفتم محکممم و تند در حدی که پاره بشم
کیا در گوشم همچنان زمزمه میکرد گفت منم دوست دارم دوباره جررررر خوردنت و جندگیت ببینم و هردومون لذت ببریم..
من نفس زدنم بیشتر و تند شده بود هیچی نگفتم که کیا گفت میدونی چقدر به یاد سکست با علی جق زدم و آبم اومده..
کیا اروم دوتا انگشتش تو کصم کرد و اروم شروع به جلو عقب کردن تو کصم شد و اون یکی دستش که زیر سرم بود تکون داد و از زیر سرم درآورد و خودشو به حالت دو زانو کنارم نشست و گفت رویا حرف بزن، بگو توهم مثل من اونشب لذت بردی؟
با کمی مکث رفتم بگم که کیا انگشت سومش هم تو کصم فرو کرد حال قشنگ کصم پر شده بود با سه تا انگشت کیا و من داشتم یک لذت جدیدی تجربه میکردم
کیا دوباره ازم پرسید، گفت عشقم لذت بردنت دوست دارم وقتی به علی کص میدادی لذت بردم؟
با صدای شهوت گفتم کیا تو می خوای سمیرا بکنی ؟
کیا سریع شروع کرد به قسم خوردن که اصلا من زنی زیبا و سکسی مثل تورو دارم عمرا به اون سمیرا هم یکبار فکر نکردم قسم و آیه و به عشقمون تند تند قسم می خورد حتی یکبار به سمیرا فکر نکردم اما تا دلت بخواد به سکس تو و علی فکر کردم و در این مدت باهاش جق زدم
گفتم کیا بگو بخدا، گفت بخدا نمیدونم چرا اما دیدن سکست بهم لذت دیگه بهم داد و میده..
گفتم قول بده که به سمیرا و هیچ زن دیگه ای فکر نمیکنی؟
گفت قول میدم
گفتم یعنی سکس من و علی دوست داشتی؟
گفت آره، اما فکر نکن که دوست ندارم، بلکه بیشتر دوست داشتم.
صدای کیا هم شهوتی شده بود هردومون انگاری بدجوری شهوتی شده بودیم و تشنه حس های پنهانمون که حالا داشتیم و می خواستیم برای هم آشکار کنیم.
گفتم کیا یعنی اگر علی منو بکنه دوست داری؟
کیا که با این سوالم انگاری موتورش روشن بکنند و در این موقع که حرف زدن و قول دادنامون بهم انگشتاش از کصم درآورده بود دوباره ایندفعه سه تا انگشت محکم با خیسی کصم کرد توش گفت رویای عاشق جندگیت شدم، دوست دارم ببینم باز کس دادنت.
گفتم بعدا پشیمون نشی گفت مگه دفعه قبلی شدم…
گفتم پس بکن کصمو با انگشتات آماده کن کصمو واسه کیر علی..
که کیا گفت علی نه اون دوستش که اسمش حسین بود کیر کلفت و بزرگی داشت
گفتم کیا اون جررررم میده گفت دوست دارم جرررر خوردن زنمو ببینم و با همین حرفا من انگشتای کیا من ارضا شدم و کیا هم بدون کردن آبش روی تخت ریخت و جفتمون انگاری سبک شده بودیم جوری بعد ارضا شدن همو بغل کردیم انگاری دو جسم در یک روح شده بودیم هردو نفهمیدیم کی خوابمون برد..
تا اینکه یک روز به کیا گفتم این علی بازم دیدمش این دفعه موقع سلام کردن یک لبخند هم زدم جوری علی خوشحال شده بود که دستپاچه شده بود که خنده ام گرفته بود..
کیا گفت دوست داری بازم به علی بدی؟
گفتم تو گفتی علی نه رفیقش حسین…
گفت برای من فرقی نمیکنه اما بیش از یکی دوبار اگر سکس کنی احساسات بینتون میاد و مدیریت رابطه سخت میشه…
گفتم اوکی هرچی تو بگی.
کیا گفت من فقط می خوام مراقب و مواظب تو و زندگیمون باشیم که هر دو کنار هم لذت و زندگی کنیم..
گفتم کیا جان، اما من میترسم زندگیمون نابود بشه.
کیا گفت از من میترسی یا از خودت یا دیگران…
گفتم بعضی از مردها مثل کَنه میمونند.
گفت برای همین میگم یکبار دیگه تجربه میکنیم با یک شخص دیگه اگر بد بود دیگه نمیکنیم دفعه قبلی مشکلی پیش نیومد.
گفتم میدونی دیگه حسین رفیق علی هست . برای ارتباط گرفتن با حسین باید با علی ارتباط بگیریم دوباره.
گفت مشکلی نیست ارتباط میگیریم..
گفتم سمیرا اونوقت چکار بکنیم؟
کیا گفت تو نگران نباش من با علی ارتباط میگیرم بدون اینکه سمیرا بفهمه..
گفتم غیرممکن هست علی مطمئن باش به سمیرا میگه
کیا گفت اصلا یک کاری میکنیم به علی هم پیشنهاد میدیم دفعه پیش که خیلی ازت تعریف کرده بود الانم که نسبت به چند ماه قبل هیکلت سکسی تر و خوشگلتر شده..
گفتم خوشگل وقتی میشم که دماغم عمل کنم
کیا گفت من همین نچرال بودنت دوست دارم، تازه دماغت اصلا مشکلی نداره زشت نیست تو صورتت..
گفتم قربون شوهرم برم که منو همیشه دوست داره اما من برای خودم دوست دارم نه تنها همه دماغ عمل کردن حتی خواهرت..
گفت پس بگو خانوم واسه اینکه عقب نماند در این کورس چشم هم چشمی..
گفتم خواهرت عمل کردن چشم هم چشمی نبود من عمل کنم میشه چشم هم چشمی..
کیا گفت چرا فکر میکنی خواهرام اینطور نیستن من اصلا حرف خواهرام نزدم حرفم کلی بود حتی شامل خواهرامم میشه .
گفت تو اگر بهم یک لذت خوب و ناب بدی قول میدم بعدش هزینه و قبول کنم دماغت عمل کنی.
گفتم اونوقت لذتی که تو میخوای چیه؟
گفت سکس تریسام
گفتم اونکه حله اوکی دادم خودمم پایه ام
گفت نه دیگه تریسام تو با علی و حسین
گفتم دیوونه شدی، رد دادی کیا … میفهمی چی میگی؟
اون دو نفر باهم اونوقت تو کجا هستی؟
گفت من دارم نگاه میکنم…
گفتم دیووونه ای بخدا، من نمیخوام..
گفت چرا؟
گفتم اینجور میخوای مراقبم باشی اونوقت. اگر هردوشون نتونی کنترل کنی و شرایط و محیط از کنترل خارج بشه چی؟ تو تنهایی چجور میخوای مراقب من باشی؟
گفتم شهوت چشات کور کرده، اصلا نمی خوام دماغم عمل کنم واسه یک دماغ عمل کردن می خوای زندگی دو دستی نابود کنی..
کیا مونده بود چی بگه، گفت حواسم نبود کص شعر گفتم راست میگی
گفت پس چطور میخوای با حسین ارتباط بگیری؟
گفتم نمیدونم، بزار بهش فکر کنیم، نشد یکی دیگه.
.
در این مدت رابطه من و کیا نرمال شده بود و سکس هامون بیشتر حالتی بود که با چند تا تلمبه کیا سریع ارضا میشد به گفته خودش نمیتونه دیگه کنترل روی زود انزالیش داشته باشه کیا با زبان و انگشتش منو ارضا میکرد.
با این وضع من هر روز تشنه تر یک سکس میشدم، تا اینکه یک روز..
موقع پایان کار من زودتر از سمیرا خارج شدم از آژانس و اومدم پایین، کنار خیابان علی دیدم به روی خودم نیاوردم، اومدم کنار خیابان وایستادم که ماشین بگیرم که علی با ماشینش اومد جلوم وایستاد
گفت رویا خانم سلام
گفتم سلام
گفت سوار شید.
گفتم اون وقت چرا سوار شم؟
گفت من منتظر شما وایستادم
گفتم منتظر من برای چی؟
گفت سوار شید بهت میگم
گفتم سوار نمیشم، اگر نیاز هست همینجا بگید وگرنه خیلی ممنونم
گفت ببین بخدا از وقتی دیدمت ازت خوشم اومده، بخدا خیلی وقت می خوام بهت بگم، بیا سوار شو
گفتم من متاهلم میدونی چی میگی
گفت بخدا محل کار کیا پیدا کردم باهاش حرف زدم
گفتم چرا چرت و پرت میگی
گفت بخدا با اجازه کیا اومدم اینجا
الانم فکر میکنی از کجا میدونستم امروز یک ساعت زودتر کارت تعطیل میشه
سوار شدم سریع حرکت کرد، بعد یک خیابان که رد کردیم
گفت خوبی رویا جون؟
گفتم ممنونم، شما خوبی؟
گفت نه به خوبی شما
خواستم جوابش بدم که گفتم بیخیال ببینم حرفش چیه
گفتم کجا داری میری واسه خودت، یکجا وایسا حرفتو بزن
گفتم اینجا درست نیست بریم یک کافه بشینیم بهت میگم
گفتم لازم نیست همینجا وایستا میشنوم، از من اصرار که همینجا وایستا
که بالاخره وایستاد گفت نمیدونم از کجا شروع کنم
گفتم در چه موردی
گفت در مورد خودمون
گفتم درمورد خودمون چی، در چه موردش؟
گفت ببین بزار حرفام بزنم فقط تو گوش کن .
بخدا از روز اول که با سمیرا دیدمت به سمیرا گفتم بخدا این حیفه چقدر خوشگله، سمیرا بهت حسودی داره واقعا که این یک چیز طبیعی هست بین خانوما، حتی من بعد قضیه اون شب… که سریع اومدم تو حرفش اون شب کلا فراموش کن..
علی گفت قرار بود حرفام گوش کنی من حرف بدی نزدم که، بعد اون شب من همه اش در این مدت به یادت بودم، حتی وقتایی که میومدم آژانس بی محلی کردنتم دوست داشتم وقتی بعد ماها جواب سلامم دادی اون روز کلی ذوق کردم و سمیرا فهمید که وقتی جواب سلامم دادی من سر کیف شدم و انرژی گرفتم. سمیرا میخواد همه مثل خودش باشن اما من نمیتونم این قضیه تحمل کنم وقتی دیدم راه نمیدی باهات حرف بزنم و اون سلام اون روز هم فقط یکبار بود به ذهنم رسید با کیا صحبت کنم و بهش اطلاع بدم که رابطه تون با این زن و شوهر حفظ کنی.
.
گفتم از کجا معلوم سمیرا تورو نفرستاده؟
گفت حاضرم بهت ثابت کنم، برای همین رفتم دنبال شوهرت، کیا پیدا کردم و وقتی منو دید شوکه شد اما خداییش رفتار بدی نداشت، ازش خواستم باهام حرف بزنیم، رفتیم بیرون باهام صحبت کردیم اونم به من شک داشت که از سمت سمیرا باشم و بهش گفتم حاضرم هرکاری کنم اما فقط یادتون باشه شوهر سمیرا تو قوه قضائیه هست میتونه کار دستمون بده.
گفتم خیلی خوب بود شنیدم همین..
چهره علی بُهت و شوکه شد با این حرفم
گفت نه.
گفتم دیگه چیه؟
گفت خیلی میخوامت رویا، دوست دارم. حاضرم برات هر کاری بگی بکنم.
من که چشام به خیابان زل زده بودم و حرفای علی میشنیدم و به فکر فرو رفته بودم
گفتم من متاهل هستم اشتباه گرفتی.
خواستم از ماشین پیاده بشم درب ماشین باز کردم دستش گذاشت روی رونم
رویا جون تورو خدا یک لحظه وایسا
گفتم دستتو از روی پای من بردار، حرفتو بزن
گفت باور کن دوست دارم نمیدونم دیگه چی بگم
گفتم این حرفاتو شوهرم میدونه؟ اگر بدونه کونت پاره میکنه.
سریع جواب داد آره بهش گفتم که رویا دوست دارم و میخوامش
که با تندی جوابم داد
گفتم برو خداروشکر کن نزدت چون نمی خواست الکی برای خودش پرونده درست کنه
گفت کیا آرومش کردم منظور حرفمو بهش فهموندم فهمید که به شما وفادار هستم.
حالا من شوکه شده بودم درب ماشین بستم
گفتم منظورت چی بود که کیا فهمید من نمیفهمم
گفت منظور از دوست داشتن و خواستنم این هست که میدونم متاهل هستی و زندگی و شوهرت دوست داری و شوهرت هم همینطور عاشقت هست و زندگی با تو دوست داره. منم دوست دارم در حد دوست پسر میخوامت در حد دوست پسر.. قول میدم هر وقت بخوان که من برم میرم بدون مزاحمت اما واقعا هردوتون دوست دارم..
من تو شوک حرفاش بودم هنوز کامل نتونستم هضم کنم
گفتم لطفا منو برسون خونه ام.
اون گفت چشم هرچی شما بگی و حرکت کرد به سمت خونه ام
علی گفت واقعا هیکلت قشنگ شده
و شروع کرده بود ازم تعریف کردن که من خوشم میومد اما ذهنم درگیر حرفاش و تایید کیا بودم.
رسیدم خونه از ماشینش پیاده شدم حتی بدون دست دادن و با یک خداحافظی خالی رفتم داخل خونه
وقتی رسیدم داخل خونه حالم یه جوری بود هم خوشحال بودم بابت ابراز علاقه شدید علی و هم اینکه کیا خودش منو تقدیم علی کرده بود انگاری تازه داشتم از خودم لذت میبردم
وقتی کیا بعدازظهر اومد خونه بهش گفتم این چی میگه پسره، و تو اجازه دادی؟
کیا گفت من و تو باهم صحبت کرده بودیم و اینکه فقط ترس ارتباط داشتیم
که علی خودش اومد و با حرفاش و رفتارش و چشماش مشخص بود خیلی میخوادت و اونجا تو ذهنم گفتم رویا تو چقدر خوش شانسی طرف خودش اومده برای غلامی برای تو..
گفتم کیا دیوونه این عاشق شده
گفت میدونم
گفتم با اینکه میدونی و خودت شرط عدم عشق و عاشقی گذاشتی حالا میگی مشکل نداره؟
گفت میبینم منو ساده گیر آوردی، نه عزیزم … بلکه علی بهترین مهره هست چون هم اطلاعات کافی از سمیرا و شوهرش داره و هم میتونه دوست مناسب برای فانتزی هامون باشه، فقط اگر درست این بازی رو بازی کنی.
گفتم یعنی چی ؟ چه بازی؟
گفت آیا تو واقعا علی دوست داری؟
گفتم به عشقمون قسم نه، فقط در حد خوش گذرونی و سکس خوشم میاد ازش دروغ نمیگم.
گفت دیگه از چی علی خوشت میاد؟
گفتم از قیافه اش، از جسارت هایی که میکنه، از کیرش و هیکلش
گفت پس بزار یک چیز بدونی اگر از علی خوشت اومده ته دلت یک قلقلک هایی میشی همین الان بگو که بعدا اصلا قابل قبول نیست.
گفت کیا چرا قضیه اینطور میکنی اصلا خودت گذاشتی بیاد بهم پیشنهاد بده.
کیا گفت من منتظر همین حرفت بودم، خوب شد که الان زدی، دقیقا درست گفتی.. من گذاشتم بیاد بهت پیشنهاد بده اما وظیفه تو چی هست؟ بعنوان همسر؟
یعنی چون من گذاشتم توهم قبول کردی دیگه؟ اگر اینطور هست باید در تمامی مسائل و مشکلات هم همینطور باشه اگر من چیزی قبول کردم توهم باید قبول کنی؟
موندم چی بگم، گفتم منظورم این نبود
گفت برعکس منظورتو درست رسوندی، این قضیه کنسل هست خودم به علی میگم که دیگه حق نداره سر راه تو سبز بشه وگرنه دردسر برای خودش درست کرده.
گفتم کیا چرا یکدفعه اینطور شدی؟ من منظوری نداشتم، اصلا هرکاری دوست داری بکن این قضیه کنسلش کن اما سوتفاهم شده.
کیا برعکس مرغش یک پا داره و گفت سوتفاهم برای تو شده که فکر کنی بعد این مدت زندگی و تلاش بزارم یکی مالم به راحتی بدست بیاره که گفت کجا برات کم گذاشتم که اینطور شدی
دیدم کل این قضیه الان کش پیدا کنه یک دعوا و بعدش یک رسوایی
افتادم به غلط کردن و تو راست میگی حواسم نبود چی زر زدم، هی قربون صدقه اش رفتم درست نمیشه
کیا که با شورت تو خونه بود روی مبل نشسته بود رفتم سمتش بوسیدمش نمیذاشت سرم بردم سمت کیرش و کیرش از شورت درآوردم کیرش سریع تو دهنم کردم و تمام گرما بدنم تو دهنم جمع کردم شبیه هااا کردن در هوای زمستان با چندتا لیس زدن و تند تند ساک زدن آبش اومد سریع جلو کیرش گرفت حتی یک قطره نذاشت تو دهنم بره چون میدونست بدم میاد آب نمی خورم.
کیا که حالا آروم شده بود،بهش گفتم یادت باشه من اول زندگیم با تو دوست دارم بعدش تورو دوست دارم. نمیذارم کسی زندگیم و بعدش تورو ازم بگیره
کیا که حالا آروم و نرم شده بود گفت
رویا تو به ندرت کیرمو ساک میزنی اما الان چرا ؟
گفتم بدونی حتی اگر دوست نداشته باشم کیرتو ساک بزنم برای تو همه کار میکنم ..
گفت به علی میگم آخر هفته بیاد اینجا
گفتم برای چی؟
گفت برای اینکه لذت ببریم
گفتم آخر هفته احتمالا پریود میشم، اما نمی خوام با خودت لذت میبرم
گفت حالا برای من ناز میکنی، پس میگم امشب بیاد
گفتم تو مطمئن هستی کیا؟
گفت از این مطمئن تر نیستم خیالت راحت حواسم بهت هست.
گفتم حواست به من چرا
گفت اگر به تو نباشه حواسم به کی باشه، تو هم عشقمی هم زندگیم هستی..
گفتم لازم نکرده حواست به خودت باشه
کیا بلند شد گفت من برم وسایل بگیرم برای امشب و تو راه به علی هم زنگ میزنم.
گفتم پس زود برگرد که خودت باید منو ببری حموم و کس و سوراخ کونم شیو کنی.
واقعیت بدن من پر مو نیست اما شیو کردن سوراخ کون با ژیلت سخته و این قضیه ژیلت کردن و این اتفاقات برای سال 92 هست که من لیزر نمیرفتم اما الان بدنم یک مو هم نداره نه روی کپلم نه روی سوراخها، بدن طبق سلیقه کیا رسیدم.
وقتی کیا رفت
داشتم به سمیرا فکر میکردم به خودم میگفتم در عرض چندین ماه که یک دختر ساده بودم با سمیرا که آشنا شدم چقدر تغییر و اتفاقات، حالا دوست پسر خوشگلش خاطرخواه من شده…
.
ادامه دارد…
نوشته: همسر کیارش
0 پاسخ به “رویای زندگی (۲)”
دمت گرمزود بنویس