من و پسرعمو و هلیا کوچولو

داستان نویسیم خوب نیست این یک خاطرست پس غلط نگیرید

خودم به شخصه عاشق جق زدنم مخصوصا وقتی خواهرت یا مادرت نگاهت کنه

ماجرا از اونجا شروع شد که هفته ای یک بار میرفتم خونه پسر عموم و دونفری جق میزدیم با سوپرای مختلف یک بار اینقدر اقا متین داغون بود که گفت هرجور شده باید کس بکنم (از ماجرای منو خواهرم خبر نداشت) بهش گفتم هرجور شده مطمئنی گفت اره منم از خدا خواسته بعد دست دوم جق گفتم بریم اتاق هلیا اونم گفت چکار گفتم گوشیتو بردار بریم رفتیم بخوام توصیف کنم صحنه رو دوتا پسر 20 18 ساله شلوار پایین یدست دور کیر بدست گوشی رفتیم تو اتاق خواهرش خواهرش نبود زیاد فاز بر ندارید فیلم سوپر نیست که گفتم شرتای هلیا رو بردار با اونا بزنیم که من من کرد گفتم بیا دیگه متین فاز نزن اونم داشت میترکید قبول کرد و بعد دست سوم گفت الان زدیم که چی کس شد برا ما گفتم نظرت راجب خواهرت چیه رنگش مثل گچ سفید شد شروع کرد به غر زدن برو مردک اون خواهرمه کوچیکه خجالت بکش اینو که گفت پریدم تو حرفش گفتم تو خجالت بکش با 18 سال سن با شرت خواهرت جق زدی چطور شرتش اوکی خودش نه که ساکت شد بهانه اورد نه دهنش لقه و فایده نداره یهو بگا میرم و این حرفا که بهش گفتم خود دانی دروغم نمی گفت هلیا خیلی دهن لق بود برای یه دختر 17 ساله زیاد دهنش باز میشد این گذشت تا دوهفته که من نمیرفتم کنارش باهم جق بزنیم ولی بازم تو تل به هم فیلم داستان فوروارد میکردیم که وسط همین فورواردا پیام داد اوکی کردنم کردم هلیا رو دهنشو چکار منم گفتم اون با من اینجا بود که داشتم عشق میکردم جدا از اینکه خواهر خودمو میکردم قرار بود پسرعمومم خواهرشو بکنه اصلا الان بهش فکر میکنمم بعد این همه سال برام هیجان انگیزه خلاصه پروژه کردن هلیا استارت خورده بود فاینالی ما بین 2 تا 3 ماه تو گوشی هلیا سوپر میریختیم خودش میگفت فکر میکردم گوشیم ویروس گرفته یکی نبود بگه کدوم ویروس روزی 1 گیگ پورن میریزه اقا گذشت تا اینکه متین گفت مامان بابام با خالم داییم و عمه مون دارن میرن مشهد فکنم یا عید بود یا یه تعطیلاتی بود که برنامه ما شد سر مچ هلیا رو موقع جق بگیریم که سه روز هیچ اتفاقی نیوفتاد و روز چهارم دلو زدیم به دریا و وسط حال شروع کردیم به جق زدن سوپرم رو تی وی که هلیا ببینه و دقیق یادم ساعت دو ظهر پنج شنبه بود کیرا بیرون و جق میزدیم که هلیا اومد تو اشپز خونه اول اصلا نفهمید سلام کرد ماهم هیچی جواب ندادیم تو اشپز خونه داشت اب میخورد که یک لحظه رید به خودش داداشش و پسرعموش داشتن جق میزدن با فیلم سوپر سانی لئون بود اگه اسمش درست یادم باشه با تمام سرعت رفت تو اتاقش که من زدم به متین گفتم بریم اومدم درو واکنم دیدم پشتش وایساده میتونستم با یه هل محکم بازش کنیم یه دختر 17 ساله زور دونفر رو نمی کرد نخواستمم زور بزنم که به ارومی گفتم هلیا اشتباه میکنی این ماهواره بود و دستمون خورد رو شبکه اشتباه کع داد زد خر خودتونید گفتم هلیا یک دقیقه اروم باش داد نزن تا بهت بگم متین ریده بود توقع هم نداشتم کاری کنه فقط میگفت جون داداشی درو وا کن که اخرم اینقدر گفت که باز کرد من اول رفتم تو دیدم سرش پایینه گفتم چرا فرار کردی گفت اخه این چکاریه شما میکنید خجالت بکشید خیلی پرو برگشتم گفتم حال میده خوب دستمو گذاشتم رو شونش فشار دادم که بشینه رو تخت بعد گفتم حالا چرا سرت پایینه که روشو کرد به متین گفت به مامان میگم که متین گفت منم فیلمای گوشیتو میگم که رنگش اوز شد من من کرد گفت این ویروسه فرمت کردم درست نشد هی اون بله ما نه هی بگو مگو دو سه بارم متین رفت تو حال من هلیا رو قلقک دادم بخنده یکم یخش ابشه که شد و زبون باز کرد پرسید شما چجوری هستید گفتم یعنی چی گفت با متین گی میکنی خندیدم گفتم نه بعد پرسیدم چرا نگفتی گی همون اول که گفت هنتای میبینی سبک گی هنتایم یوری میگن بهش که گفتم ای شیطون و متین رو صدا کردم بیاد و خط نشون کشیدم گفتم هلیا هیچی نمی گه متین تو هم هیچی نمیگی اصلا کلا این ماجرا رو حوا بود چون هلیا سابقه خرابی تو دهن شلی داشت اقا گذشت 2 روزی ما ازاد تو خونه متین جق میزدیم هلیا هم میدید که یادمه یک بار بهش گفتم بیا بشین تو هم ببین که گفت نمیخوام و داشت میرفت گفتم ناز نکن بیا دیگه یه اخمی کردو اومد کنار متین نشست من هیکلم بزرگه ولی قدم از متین بلند تره متین کمی تپله قدشم کوتاه با این حال کیرم من 17 باریک نه کلفتم نه ولی مال متین قشنگ 19 کلفت لاشی طبق عادت زدیم وسط سوپر و جق این هلیا بد بختم هی میخواست نگاه نکنه یه ور کیر منو داداشش بود یک ور فیلم سوپر با صدا بلند خودم کرممو ریختم به متین گفتم روغن بچه بیار (یه خواهر کوچیک دارن که اونم مامانش برده بود مشهد) اون رفت تو اتاق و دنبال روغن منم رفتم کنار هلیا دختر ساده ای بود بد بخت همینجور میزدم هی نگاه میکرد گفتم تو چرا دست به کار نمی شی گفت نمی خوام زشته گفتم تو خوشکلش میکنی که هیچی نگفت متین اومد و روغن آورد که دستو چرب تر کردیم متین رو اشاره دادم بره اون ور هلیا (حالا من اینجا توضیح ندادم متین داشت عشق میکرد لبخند رو لبش نمی پرید هی داشت با نگاهش هلیا رو میخورد راستی ما کمر فیل نداشتیما خیلی جقی بودیم و هستیم شاید چهار بار ابمون این وسط میومد و از دست چهارم به بعد لذت درد قاطی بود میدونم خیلی جقی بودیم) از یجا به بعد میدیدم هلیا میره دستشویی صدا شیر میاد با فشار زیاد (خیلی طولانی شد بازدید خورد ادامه شو میزارم)

نوشته: 31ncest4ever

بازدید 3,526

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

2 پاسخ به “من و پسرعمو و هلیا کوچولو”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...