سلام …
اولین باره اینجا داستان ارسال میکنم …
.
داستان مال تابستون سال ۹۱ اسمم مازیاره اون موقع ۲۰ سالم بود یه خواهر دارم مبینا اونم ۱۹ سالش بود فوق العاده خوشگل خواستنی انقد که هر وقت میومدم خونه بغلش میکردم ده تا بوسش میکردم هیچ حسی نبود فقط عشق خواهر برادری عمیق هنوزم همون قدر بیشتر از چشمام دوسش دارم…البته الان پنج سالیه ازدواج کرده دوتا بچه هم داره بگذریم …
سرباز بودم و یکم دیر اقدام کردم … افتادم عقیدتی سیاسی ارتش و همون روز اول یگان بعد از آموزشی با یکی دعوام شد منو بردن دفتر فرمانده یه نامه دادن بهم گفتن فردا ۶ صبح خودتو معرفی میکنی مشهد لشگر ۷۷ خونمون تهران بود و اعصابم خراب گفتم گور پدرش میرم باکی نیست …
خلاصه رفتم خونه و دو روز دیرتر عازم مشهد شدم و رفتم خودمو معرفی کردم به لشگر ۷۷ و چون دو روز دیر اومده بودم داخل نامه هم دلیل انتقالم و نوشته بودن باهام برخورد کردن و منم دیگه خیلی به هم ریخته بودم در حال فوران …
همون شب اول ارشد سربازی اومد تا خواستم بخوابم بیدارم کرد و گفت بیا بیرون پاشدم رفتم دیدم یه جارو با طی و مایع داد بهم گفت برو دستشویی رو بشور…
منم بچه پررویی بودم نترس سرم درد میکرد واسه دعوا اون موقع هم سر شروشور بازی خانوادم فرستادنم خدمت … خلاصه دیگه خونم به جوش اومده بود پشت سر هم رو مخم میرفتن سیمام چسبید و زدم تخت سینش یه کله زدم تو صورتش گفتم جمع کن بابا و یهو چن نفر همزمان حمله کردن بهم که چند تا مشت و لقد بد خوردم ولی یکی یه بادمجون زیر چشم هر کدوم کاشتم و دماغ ارشد هم با همون ضرب اول شکسته بودم و چن نفر هم اومدن جدا کردن افسر نگهبان اومد دید و گفت کاریش نداشته باشید تا صبح …
که بعد ها مجبور شدم دیه دماغ ارشد و بدم یکی هم وساطت کرد که از طرف ارتش برام پرونده نشد…
صبح صبحگاه بود منم تا بیدارم کردن گفتم کسی به تختم دست بزنه میام پایین و فلان فلانش میکنم و هیچ کس جرات نکرد بیاد جلو ساعت هفت بود یکی صدام کرد دیدم لباس شخصیه سنش هم بالاست تقریبا ۵۰… گفتم بله گفت بیا پایین و یکم از اتفاق دیشب پرسید و جواب دادم و خلاصه گفت چه کاری بلدی شغلت چی بوده منم آچار فرانسه درس نخونده بودم ولی همه جور کار فنی بلد بودم تا فهمید منو برد با خودش با یه سرباز دیگه داخل یه هتل مال ارتش بود چهارراه لشگر گمونم سمت کوهسنگی …
رفتیم اونجا و چون راه اندازی و تعمیرات سیستم سرمایشی گرمایشی فن کوئل و چیلر و اینا بلد بودم شدم تاسیساتی هتل …
خلاصه که خدمت سربازی افتادیم هتل. خخخ…
چن ماهی میگذشت که خانوادم اومدن مشهد و منم بردمشون هتل و دیدن ولی جا نداشت هتل اکثرا بیشتر نظامی ها میومدن با خانوادشون …
همه اتاق ها جز چند تا سوئیت مخصوص پر بود …
روز دوم که اومده بودن خانوادم رفتم پیششون یه هتل دیگه نزدیک حرم گرفته بودن و با خواهرم خیلی رفیقیم رفتیم بیرون زیارت و چرخیدیم یکم خرید کرد و یه شلوارک کوتاه از این نازکا که به کون میچسبه با یه لباس خواب نازک خرید گفت یادم رفته لباس راحت برا خواب نیاوردم . بعد رفتیم کوهسنگی و خلاصه شب شده بود بهم زنگ زدن گفتن یکی از فن کوئل های هتل ترکیده و آب برداشته هتل و منم سریع رفتم درستش کنم … رفتیم هتل و لباس عوض کردم و شروع کردم رادیات فن کویل و عوض کردم سیستم چک کردم و کارم و تموم شد دیروقت بود هر چی هم گفتم خواهر گلم مبینا جان یه ماشین بگیرم بری پیش بابا اینا که گفت نه کارت تموم شد با هم بریم …
مدیر هتل هم که خودش نظامی بود خونشم همون مشهد بود مونده بود تا کارم تموم شه …خلاصه کارم تموم شد خواستم برم خواهرم و برسونم که دیدمساعت یک شبه همون مدیر هتل هم گفت کجا … الان تو بری دوباره خراب شه نشتی کنه تا صبح نمیشه منتظر تو بمونیم … همین جا بمون کلید سویت فلان و بریم پذیرش بدم بهت با خواهرتی بمون صبح برید پیش خونوادت که خیال منم راحت باشه و برم خونه امشب…
اون سوئیتی که گفت برو مخصوص فرمانده های ارشد بود همیشه خالی بود تا یه کله گنده با درجه نظامی بالا اومد بدن به اون … منم گفتم باشه و رفتیم کلید و از پذیرش گرفت داد بهم و رفتیم مثلا استراحت کنیم …
خواستم بخوابم دیدم مبینا گفت داداش من با این لباسا راحت نیستم گفتم چکار کنم عزیزم گفت اون لباسا خریدم بپوشم عیب نداره منم توجه نکردم وقتی خریده بود اصلا حواسم نبود گفتم بپوش عزیزم… رفتم تو اتاق رو تخت دراز کشیدم اومد گفت داداش پیشت بخوابم اینجا یجور حس غریبی دارم خوابم نمیبره تنهایی… سرم و اوردم بالا دیدم تو نور شب خواب یه فرم زیبا و بدن بدون نقص کمر باریک با یه حرارت خاصی جلوم وایساده تا اون لحظه هیچ وقت به این چشم ندیده بودم و یه لحظه سکوت کردم و فکنم خودش از طرز نگاهم فهمید و یه خنده ریز شیطون گردو بدون اینکه منتظر جوابم باشه اومد رو تخت خواب و زیر ملافه و چپید تو بغلم و خودشو چسبوند بهم …
منم سرباز کف چند ماهی بود هیچ حرکتی نزده بودم تو شوک بودم گفت بخواب داداشی دیگه دستتم بده من…دستمم گرفت کشید زیر سرش و باز یه کوچولو جابجا شد و قشنگ کیر نیم خیزم و داد وسط لمبراش …
تو یه لحظه نفهمیدم کی راست کردم سیخ سیخ … اونم هی ریز تکون میخورد و بیشتر میداد لا کونش قشنگ جفتش میکرد اون وسط …
منم طبق عادت که دوست دخترام و بغل میکردم اینجوری یه لحظه دستم رفت رو شکمش … کشیدمش سمت خودم همه چی رو فراموش کردم و تو اون لحظه فقط انقد دوسش داشتم که با این کارش فهمیدم منظورش چیه و باهاش همراه شدم یواش شکمشو فشار دادم دستمم کشیدم بالا دیدم سوتین نداره …
اروم با یه صدای آه مانند نفس حبس شده شو داد بیرون که خیالش راحت شده بود انگار … دستم و بردم پایین و بالای کسش زیر کش شلوارکش یه دقیقه نگه داشتم دیدم یه ریز لرزید خوشو بیشتر داد عقب … دستم بردم پایینتر وسط پاشو دیدم یکم باز و بسته کرد و یکم آروم کلیتورسشو مالیدم دیدم یه جور لرزیدن نامنظم با تند شدن نفس کشیدنش بوسش
کردم دستم آوردم بردم رو کمرش و شستم و دادم زیر کش شلوارکش … دیدم یه تکون داد کونشو منم یکم شلوارکش و دادم پایین از پشت که نصف بیشتر کونش بیرون بود کیرم در اوردم گذاشتم وسط پاهاش و دستم و بردم جلو رو کسش چقدر صاف شیو کرده بود تازه … آروم رو کسش وسط چاکش
دست کشیدم دیدم دوباره یه لرزش خاص تو بدنش افتاد …
هیچ کدوم از دخترای که کردم انقدر عمیق نبود حسشون خودمم تو یه عالم دیگه بودم…
صورتم کرده بودم لای موهاش چشمامم بسته بودم و بوی موهاش مستم کرده بود…
گفتم مبین اولش جواب نداد دوباره صداش کردم با لرزش صدا گفت هممم…
گفتم سکس داشتی تا حالا ریز آروم سرشو و هل داد عقب به نشونه نه گفتن …
شروع کردم گوش و گردن و صورتشو آروم آروم بوسه بارون کردن گردن و گوشته لباشو مک میزدم آروم …
گفتم عشقم دوست داری چکار کنم باز هیچی نگفت …
گفتم مبین خانوم … خوشگلم …
خیلی آروم با لرزش صدا گفت بکن…
گفتم کجارو نفسم …
یکم سرشو برد پایین با یه مکث دو ثانیه ای گفت عقب …
گفتم درد داره ها اذیت میشی …
بازم با مکث آروم گفت میدونم یواش بکن…
منم دستم و از لای پاش که خیس خیس و لیز شده بود در آوردم کردم تو دهنم اول مزشو چشیدم و یجور حس خوب تو رگام اومد و موهای تنم سیخ شد … شلوارشو با شورت آروم از پاش کشیدم و انداختم اونور … شلوار خودمم دادم پایین و با پا کلا درش آوردم و تیشرت یکم دادم بالا تر که بدنامون بیشتر بچسبه به هم… یه تف کردم رو انگشتام و بردم وسط لپای کونش کشیدم و یه تف دیگه باز مالیدم وسط کونش و انگشتم بردم رو سوراخش آروم نوازش کردم یه جور سوراخ کونش سرد بود فکرکنم قصدش همین بود قبلش رفته بود دستشویی خودشو خالی کرده بود آب زیاد گرفته بود سرد شده بود … انگشتم و دادم تو تنگ بود گفتم ریلکس باش نترس عشقم هیچ دردی حس نمیکنی فقط شل کن نترس …
اونم خیالش با حرفم راحت شد شل کرد منم شروع کردم … سرتونو درد نیارم هی با انگشتم تف و کردم دادم وسط کونش و انگشت کردم دوتا انگشت و یه نیم ساعتی باهاش ور رفتم و سه تا انگشتم توش بود داشت کیف میکرد و تا صبح هم وقت داشتیم با خیال راحت …
انگشتام و بیرون آوردم و یواش کیرم و گرفتم گذاشتم رو سوراخش یواش یواش عقب جلو کردم هر دفعه یکم بیشتر هل میدادم که یه لحظه مبینا کونشو داد عقب سر کیرم رفت تو یه اویی کش داری گفت و تکون نخورد منم حرکت نکردم تا عادت کنه دو دقیقه گذشت در آوردم یه تف دیگه رو سوراخش که دیدم یکم بازه انگشتم راحت رفت تو یه تف هم سر کیرم مالیدم و آروم گذاشتم تو سوراخ کونش باز خودشو هل داد عقب تقریبا یک سوم کیر ۲۰ سانتیم و داد تو …
یکم وایسادم عادت کنه بعد آروم شروع کردم عقب جلو کردن هی بیشتر می فرستادم تو دوباره در می آوردم تف میزدم که قشنگ لیز شه اذیت نشه …
کمرمم از اون اولش سفت بود زیر نیم ساعت تلمبه زدن تو کارم نبود … از این احساس غرور میکردم همیشه … هیچی دیگه بازم بیست دقیقه ای انقدر عقب جلو کردم و درآورد تف زدم که دیدم تا آخر کیرم و کردم تو سوراخ کونش شکمم چسبیده به کونش یه لحظه نگه داشتم دیدم خودش با یه حرکتهای نامنظم داره عقب جلو میکنه وقتی میاد عقب با ضرب میچسبه به شکمم کونش… دیگه منم نامردی نکردم و شروع کردم یواش یواش تندش کردم تا ته میکوبیدم توش روون شده بود و داشت کیف میکرد هی پشت سر هم ریز می لرزید و منم داشتم کیف میکردم و گفتم دارم میام که باز دوبار ریز کله رو به پایین تکون داد و منم تا ته چپوندم و نگه داشتم قبل اینکه آبم شروع به پاشیدن داخلش کنه نفسشو حبس کرد و یه رعشه عمیق افتاد به پاهاشو کونش خوشو جمع کرد و منم تا آخرین قطره شو ریختم توش …
اخ انگار جونم داشت از کیرم میزد بیرون چند دقیقه همون جور موندم آروم بوسش میکردم و دیدم یواشی داره گریه میکنه …
گفتم عشقم چی شد چرا گریه میکنی زندگیم درد داشت …
با سر اشاره کرد نه گفتم چی شده پس زندگیم… نفس داداش… گفت الان بلند شیم دعوام نمیکنی گفتم فدات شم خوشگلم اگه قرار به دعوا بود که اصلا به اینجا نمیرسید آروم برگشت نگام کرد بلند شد سرم و گرفت و یه لب محکم گرفت آروم سرشو گذاشت رو سینم شروع کرد یکم با صدا گریه کردن لا به لا گریش میگفت الان فکر کردم تموم شه دعوام میکنی خیلی میترسیدم… داداشی من خیلی دوست دارم … میدونم کارمون اشتباهه عاقبت خوشی نداره میخواستم اولین بارم تو باشی تورو خدا فقط امشب بیشتر از داداشم باش فقط امشب…
منم بیشتر فشارش دادم گفتم چشم زندگیم …
بوسش کردم و گفتم پاشو حالا پاشو یه دوش
بگیریم بو گند میدم جفتمون …خلاصه یه سکس خفن دیگه زیر دوش داشتیم همه جوره کردمشو کیف کردیم …
ساعت چهار گذشته بود که لخت رفتیم خوابیدم …
صبح بعد از یه صبحونه توپ زدیم بیرون … وقتی از هتل اومدیم بیرون بردمش یه عالمه خوراکی و آلوچه و لواشک و هرچی که دوست داشت براش خریدم و همش دستمون تو دست هم بود الان ۱۵ سال گذشته و هیچ وقت اون اتفاق تکرار نشد هیچ وقت حرفی هم از اون شب به هم نزدیم … تو این مدت بعد از ازدواجش همیشه میاد پیشم بهم سر میزنه هفته ای دو بار حداقل منم با بچه هاش یکم بازی میکنم و میره رابطه مون هنوزم مثل قبل ه…
نوشته: غریبه…
32 پاسخ به “سکس با خواهرم تو هتل”
شیرینن الان همه فحشت میدن که دروغه و… ولی من با داداشم هتل نبودم اما چند بار شبها که تنها بودیم میومد اتاق من و تا صبح به من و می رفت و از این کارها خیلی لذت بخشه
شیرینن الان همه فحشت میدن که دروغه و… ولی من با داداشم هتل نبودم اما چند بار شبها که تنها بودیم میومد اتاق من و تا صبح به من و می رفت و از این کارها خیلی لذت بخشه
با کامنت بالایی چقد خندیدم… دهنت سرویس only.isf
خوب نوشتی کیک هم درست میکنی ؟
خوب بود واقعی و غیرش و کاری ندارم
جاکش تو که گفتی لباسش لختی بود ، شلوار کجای داستان اضاف شد
73 کم جق بزن مغزت گوزیده بوگندش از پشت گوشیم حس میشه
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
فقط یه چی میگم تویه ارتش آدم های پر رو میفرستن برجک و آدمای کونی و خایه مال رو میفرستن جای خوب بقیه حرفام رو بچه ها میکنن تویه کونت
تو همون سربازی باید خودتو و خانوادتو میگاییدن که دیگه گوه زیادی نخوری لاشی جقی با داستان تخمی تخیلیت حروم…زاده تو واقعیتت یارو انگشتت کنه میگوزی حالا ادعای لات بازی داری!!!
در کل زیارتتون قبول باشه. چی بگم آخه
ترکیب داستانهای همیشگی بکن بهادر کیرتوکص + کلیشههای ایرانی سربازی (زدم تو گوش فرمانده و…)
بروسلیه ایران ٫ با سابقه ۶۸ تا چک افسری تو گوش فرمانده با کیر سی سانتی و قرص ترین کمر داره برامون سکس با خواهرش رو مینویسه. کیرم تو سرنوشتمون…
خیلی جالب بود دوس داشتم
TrEs 2b از اول داستانت فهمید که از اینایی هستی که توی خدمت کونش میزارن ولی برا آدما یه جور دیگه تعریف میکنه مثل تو که اره زدم دماغ فرمانده شکوندم و اینا دیگه ادامه اش رو نخوندم
به به چه لات با معرفتی
در اینکه این ساختگی شکی نیست، ولی برای کسی خدمت نرفتن عرض کنم سرباز عقیدتی، فرماندهی اکثرا سفید بدون مو (کونی هستن)دعوا کردن تو خدمت مخصوصا ارتش سنگین تموم میشه، جو نطامی تجربه نکرده اگر کم زیاد کنه واسه ارشدش دسته طی با نصف میکنن تو کونش,اینو دبدم که میگما، بزن بهادری معلومه هم تو خدمت کونی خایمال بوده هم پارتی داشته تو عمرشم یه مشت به کسی نزده، این خارشم یه عمر تو کفش بوده بکنش حالا تاره اگر خواهری باشه ، داستان از تقه زدن خواهرش گفت معلومه سکس تجربه نکرده کلا کسشر مادرت گاییدم با این نوشتنت
طوری از خودت رامبو ساختی که فکر کردم فرمانده پادگانو گائیدی ضمنا یادت باشه تو سوئیت مقامات ارشد نظامی دوربین مخفی کار میذارن
فانتزی باز جالب بود و…
سرباز آشخور توی ارتش وقتی قلدربازی دربیاره تا آخر خدمت میندازنش برجک تا کونش پاره بشه و به گوهخوری بیفته و معمولاً هتل ارتش و اینجور جاها سربازایی رو میذارن که اولاً بومی باشن و بعدشم یا سرشون به تنشون بیارزه یا بند پ داشته باشن یا دست به خایمالیشون براه باشه پس نتیجه میگیریم که تماماً زر مفت زدی آشخوره برجکی عقدهای…
کیر بیست سانتی تو کون دروغگو
اخه چرا اینقدر کثافت شدید شما این تم برای حیوانات هم قفله احمق!حتی تو سایت های پورن هم وقتی تم خانوادگی درست میکنند تاکید میکنند که خواهر مادر ناتنی هستن اه اه حالم بهم میخوره ازین همه کثافت
این قسمت :معجزه در مشهد مقدس…بابا دیگه تو همه چی نرینین ناموسا اینهمه تو فامیلاتون زن و دختر دارین،خواهر آخه؟؟؟ تف تو شرف نداشته ت
ننویس
والا تا جایی که ما میدونیم و خدمت کردیم . بچه خوشگلا و کونیا رو میبرن عقیدتی
گفتنی ها رو دوستان گفتند یه چنتا نکته اضافه کنم که ارشد هرچی بگه باید قبول کنی چون حتی خود کادر و افسر ها هم اول به حرف ارشد گوش میدن، یه آشخور هرچی هم لات باشه شلوارشو درمیارن بخواد روی ارشد وایسه چ برسه بزنه و اینکه فارغ از اینکه کی یا چی هستی دعوایی که تو تعریف کردی حداقل ۲ روز بازداشت داره، بعد تو گفتی من صبحگاه نمیام اونا گفتن چشم بعدش فرستادنت هتل:/ یا خدمت نرفتی یا کونت گذاشتن داری اینارو میگی چند نفر همزمان بهت حمله کردن و کتک خوردن بروسلی خرته، اینکه خارتو گاییدی کار ندارم فقط اینکه تو راند اول ۳۰ دقیقه تلمبه زدی. حشر مغزتو گاییدن کیرم تو داستان
با سلام خدمت شما برادر گل نویسنده من کاری با دروغ یا راست بودن داستانت ندارم اما چند تا مورد برام مبهم هست اولش فرمودید درس نخوندین و همه کاری کردین و آچار فرانسه هستید بعد کار سرویس چیلر و بویلرها رو بشما دادن بابای من پیمانکار هست و زمینه فعالیتشون ابنیه و تاسیسات مکانیکی هست من خودمم پاره وقت تو حسابداری کار میکنم و زیاد پیش میاد کارگاه برم و تا حدودی آشنا هستم با کارهای ساختمانی ، اتفاقایکی از بخشی هایی که تو کارگاه ساختمانی بشدت پیچیده هست طوری که ادم سرگیجه میگیره فقط نگاهش میکنه و نظارت و کارفرما بیشترین حساسیت رو روش دارن لوله کشی تاسیسات گرمایشی و سرمایشی ساختمون هست کلی لوله و شیر فلکه کنار هم چیده شده که همشون به چیلرها و بویلر و پمپ ها متصل میشن مسول تعمییر و نگهداری اونها حداقل باید مهندس یا دستکم تکنسین تاسیسات باشه اونم با چند سابقه کار اونوقت تو اون هتل شما رو گذاشتن مسول اونها ؟!!!
ببخشید یه سوال دیگه همداشتم از بعداز ظهر تا ساعت 1 نصف شب که هنوز سوییت ژنرالیتون رو تحویل نگرفته بودین خواهر محترمتون رو تو آسایشگاه سربازا گذاشته بودین ؟
حتی با وجود اینکه تخیلی بود ولی آفرین به جای بی غیرتی و کاکولد بودن این موضوع رو تبلیغ میکنید چون این موضوع دقیقا مقدسه و عدم اجازه سواستفاده افراد حروم زاده از هم خون میشه
خوشم میاد کامنتا از خود داستان خنده دار تره
من دقیقا کارایی که این داشمون تو روز اول کرد کردم ،صبح موقع بیدار شدن مقاومت می کردم ،موقع دسشویی شستن دعوام میشد ،ولی اخرش با 30ماه خدمت و کلی نگهبانی خدمتمو تموم کردم ،البته دیگه تو اضافه که بودم واسه خودم ارشد شده بودم ،نه که همون اول یه دعوا کنی بهت جایزه بدن بری هتل ،اصلا ارتش اینجوری کار نمیکنه .
با داستان کاری ندارم اما قشنگ بود اما بنده با نزدیک ۷ سال خدمت رکوردارم.قدیمای سایت همه میشناسن و میدونن کی هستم.ولی یکروز فهمیدم جز خریت کاری نکردم تو خدمت.همه سر ۲سال اومدن رفتن دنبال زندگی یا ادامه تحصیل اما بنده تو ۲۶ سالگی با بخشش و بزرگی ارتش از جهنم جنوب برگشتم خونه.لطفا میرید خدمت ادم باشید چون الواتی فقط اضاف داره و …