رویایی که در سربازی به حقیقت پیوست (۵)

…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)

ادامه بدم؟…

سلام دوستان چون بعد مدتها دارم قسمت جدیدو مینویسم گفتم یادآوری کنم که این داستان واقعی نیست و صرفا جهت علاقه نوشتم…

با صدای مست و گرفته ش گفت تا حالا با پسر نخوابیدم
+فکر کن دخترم…خودم اینطوری بیشتر لذت میبرم
به بدن لختم دست میکشید نفساش میلرزید
دستشو گذاشت رو کونم و فشار داد و ناخوداگاه شروع کردم به لب گرفتن
نفساش نامنظم شده بود و ناله های ریز میکرد
شورت و شلوارکشو درآورد خودش دستمو گرفت گذاشت رو کیرش
وای که حرارتش دیوونه م میکرد
به تمام بدنش خودمو میمالیدم ک پوست لطیفم اون پوست آفتاب خورده با موهای سینه و شکمش رو با تمام وجود حس کنه
کیرشو میمالیدم و مشخص بود حسابی حالش بده و بدجور حشریه یه کیر کلفت بیست سانتی تو دستم مثل سنگ بود.
تو بغلش گم شده بودم و لبهامو ول نمیکرد و شدت نوازشش همینطور داشت بیشتر میشد.ناله های ریز اول کار داشت تبدیل به نعره های خفه شده تبدیل میشد…با یه دستش انگشتشو فرستاده بود توی کونم و از سکس با علی هنوز درد داشتم و سعی میکردم جلوشو بگیرم که یهو استپ داد
نگام کرد گفت حواسم هست درد داری، اذیتت نمیکنم.
یه لبخند زدم و رفتم پایین سروقت ساک زدن کیرش
قطعا با اون همه محدودیت تا اون سنی که رسیده بودم این موقعیت بهشت من محسوب میشد و نمیخواستم هیچ جوره از دستش بدم و با تمام وجود داشتم کیر عماد و ساک میزدم
پاهاشو کامل باز کرده بود و من وسط پاهاش داشتم بهترین کیر زندگیمو میخوردم و خایه های آویزوون مردونه ش که تیره بودنو با دست میمالیدم و رسما دیوونه شده بودم.داشتم عماد هم دیوونه میکردم
چشماشو بسته بود و فقط آه و ناله های بلند میکشید
که بلندم کرد اورد بالا و لبامو شروع کرد وحشیانه خوردن و همینطور با دست کیرشو میمالیدم
کاملا تسلیم بودم و توانی هم نداشتم در مقابلش،
حرف نمیزد ،فقط فرمون میداد و خودش با دستاش هدایتم میکرد…منو برگردوند به بغل خوابیدم و از پشت بغلم کرد و خودشو چسبوند بهم و با چند تا تکون کیرشو گذاشت لای پام…فاصله ی سوراخ کونم تا زیر خایمو پر کرده بود و گرما و خیسی که حس میکردم واقعا جذاب بود دستشو اورد جلو و کیرمو با خایمو کشید توی مشتش و فشار میداد و داشت اروم ولی با قدرت کیرشو لای پام حرکت میداد…تو همین حرکت ها که کیر و خایه م دستش بود توی مالش و نرمش ها یکدفعه ارضا شدم توی مشتش پر از آب شد یه آب شفاف لزج که هیچ نشونی از اسپرم مردونه نداشت و وسط آه و ناله ها میخندید دستشو آورد جلوی صورتش و شروع کرد لیس زدن انگشتای خیسش و میتونم بگم سکسی ترین چیزی بود که به عمرم میتونستم ببینم
همونو درجا بلند شد منو به کمر خوابوند و اومد بالا نشست روی سینه م و سر کیرشو گذاشت دم لبم و دهنمو باز گذاشته بودم برای چشیدن طعم آب کیر جذاب ترین مردی که میتونست کنارم باشه و شروع کرد جق زدن با همون دستی که از آب کیر من خیس بود و با یک نعره ی بلند ارضا شد و تمام آبش خالی شد روی صورت و توی دهنم و بعد اینکه مطمئن شد تا آخرین قطره آبش خالی شده رفت سمت سرویس بهداشتی و بعد پنج دقیقه اومد یه مکث توی چهارچوب در کرد و تو اون نور کم شب واقعا منظره ی جذابی بود برام
یک مرد با قد بلند و پوست تیره بدن عضلانی و پاهای کشیده کیر نیمه خواب آویزون از بین پاهاش…و بهتر از همه این همه زیبایی برای مردی بود که من ارضاش کرده بودم…
+پاشو برو خودتو تمیز کن
-جون ندارم
پاشد رفت چند تا برگ دستمال اورد کنارم دراز کشید کیرم و صورتمو قشنگ تمیز کرد و کیر نیمه خوابش که مشخص بود با آب شسته و حالا خنک شده روی لمبر کونم تکیه داده بود و واقعا حس فوق العاده ای بود.
صبح شد
چشامو باز کردم ، سرم روی یک بازوی مردونه ای که نصفه ش بخاطر پوشیدن تیشرت آفتاب سوخته بود و نصفه دیگه ش کمتر با ساعدی ورزیده و مردونه س.
یه بدن داغ از پشت بهم چسبیده و یه کیر نرم خوابیده بین چاک کونم
من زیباترین حس رو تجربه کرده بودم
حس اینکه بتونم جذابیتی برای یک مرد داشته باشم
پاشدم سریع برم دستشویی که بدجور لازم داشتم رفتم و دیدم علی که روی مبل خوابیده بود،نیست…
رفتم دستشویی اومدم زنگ زدم بهش
+الو…سلام چطوری
ـ سلام … قربونت

  • کجایی بیدار شدم دیدم نیستی؟
  • بیدار شدم دیدم شما خیلی عاشقانه خوابیدین دیگه بیدارتون نکردم اومدم خرت و پرت بگیرم دارم برمیگردم
    +حله بیا
    دیگه لباس نپوشیدم همونطوری شروع کردم جمع کردن وسایلی که از دیشب ریخته بودیم
    ظرفا رو میشستم که علی کلید انداخت و اومد تو
  • به به خانوم خانوما…لباس دیگه قدغن شد؟
    همونطور وسایل رو گذاشت روی اپن و تیشرتو درآورد از پشت بهم چسبید و شروع کرد خوردن گردنم و با دستش کیرمو گرفت میمالید
    کیرش از زیر شلوارک داشت یواش یواش شق میشد
    از دیشب به خاطر برخوردش یکم ناراحت بودم هرچند که برام متفاوت و جذاب بود ولی خب ناراحت هم بودم…
    دید چیزی نمیگم گفت نکنه از دیشب ناراحتی
    چیزی نگفتم خواستم عشوه خرکیمو بیشتر کنم
    ولی خب لذت هم میبردم
    گفت خب زیاد حواسم نبود حقیقتا اگه ناراحتت کردم معذرت میخوام و کیرمو بیشتر فشار داد و بیشتر خودشو بهم چسبوند و وحشی تر گردنمو میک میزد
    تو همین مدت کمی که میشناختمش میدونستم علی ادم بدی نیست و چن باری نشون داده بود ک نمیخواد اذیتم کنه
    کیرم که شق شد و ریتم نفسام بهم ریخت
    گفتم باشه حالا اشکال نداره لوس نشو
    خندید گفت تو مال خودمییییی و یکمی هم مال عماد
    خندیدم و رفت وسایلی که خرید جا به جا کنه و منم ادامه ظرفا رو بشورم
    ادامه داد خوش گذشت دیشب با عماد جون؟
    گفتم اره کاری که تو نصفه ول کردیو اون تموم کرد
    گفت همین الان گفتی اشکال نداره باز چرا تیکه میندازییییی؟
  • تیکه نیست پرسیدی منم جواب دادم
    +نه مثه اینکه اینطوری نمیشه
    شلوارک و شورتش هم درآورد اومد کیرشو گذاشت لای کونم داشت میمالید که شق کنه
    گفتم علی بس کن جنده هم میاوردی باید یکم بهش استراحت میدادی خندید گفت این چه حرفیه شما خانوم خونه ای که همین لحظه عماد از اتاق اومد بیرون
    با صدای کلفتی که تازه از خواب بیدار شده گفت:علی بس کن پفیوز سر صبحی
    من و علی همونطور که بهم چسبیده بودیم برگشتیم عماد و دیدیم علی گفت: به به میبینم که کمرا خالی شده همه وقت شناس شدن…صبح ظهر شب نداره…من ازین دو روز باید استفاده کنم
    عماد یه پوزخند زد گفت نه اینکه تو پادگان استفاده نکردی…
    و اومد جلو دستشو بشوره کنار من و علی بود و خم شد لپمو بوسید علی حیوون هم همینطور از پشت خودشو میمالید به من
    هنوز انگار از عماد خجالت میکشیدم لپام گل انداخت
    عماد دست علی رو گرفت بیا آشغال بیا یه چی درست کنیم بخوریم ضعف کردیم
    علی مسخره بازی درمیاورد نمی رفت ولی بالاخره ول کرد
    یکم خندیدیم و حرف زدیم غذا آماده کردیم و نشستیم به خوردن
    من که دیگه لباسی نپوشیدم و از این حسی که دیگه از بدنم خجالت نمیکشیدم داشت بهم بهترین حال دنیا رو هدیه می داد
    علی هم لخت مادرزاد با کیر آویزون نشست و عماد فقط شرت پوشیده بود و دو طرف میز نشستن و من بینشون بودم
    عماد گفت بخورین بریم ساحل تو آب یکم شنا کنیم
    علی صندلیشو اورد جلو با قاشق یکم مربا گرفت ریخت روی کیرش گفت بیا بیا سهیل زود صبحانه بخور بریم
    من همینطوری نگاه میکردم اول متوجه نمی شدم که بعد گفتم عاهاااا جووون
    بلند شدم زانو زدم جلو علی و کیر خوابیدشو که مربا از ش داشت پایین میومد گذاشتم دهنم و علی یه آهی کشید
    عماد به شوخی سر تکون داد که من حریف شما دوتا نمیشم دیگه
    علی چشمشو باز کرد گفت بابا چقد زر میزنی تو،یجور ادا در میاره انگار بدش میاد
    بلند شد صندلیشو گرفت برد اون طرف میز کنار عماد گذاشت دست منم گرفت اورد اون طرف که بشینم جلو این و عماد
    عماد خنده ش گرفت صندلیش رو به من کرد
    علی گفت بیا سهیل اینم دریاب دهنشو ببنده
    ساکت بودم و دستمو گذاشتم دو طرف کش شورت عمادو گرفتم که در بیارم، خودشم کمک کرد و کیرش اومد بیرون
    شروع کردم به مالیدن
    علی بلند شد دوباره به کیر خودش مربا مالید و روی کیر عماد هم ریخت
    عماد گفت خب پفیوز نوچ میشه همه جامون
    علی جواب داد اشکال نداره میری دریا شنا کنی ماهیا شیرینی بخورن یکم،بذار سهیل هم حال کنه مربا دوست داره…بخور سهیل بخور
    و منی که اصلا مهم نبود این دوتا چیکار میکنن و از دوتا کیر که جلوم بود داشتم لذت میبردم
    کلفتی جفتشون یکی بود اما کیر عماد بلندتر بود و مردونه تر
    عماد بخاطر خشکی و مردونگی ایی که داشت انگار نمیتونستم صمیمی تر برخورد کنم و انگار یه دستگاه موظف به ارضاش بودم ولی علی نه
    علی هم شیطنت هاش بیشتر بود هم کصشر زیاد می گفت کلا خوش جوش بود.
    کیر علی دهنم بود و داشتم کیر عمادو میمالیدم که علی مشخص بود خیلی حشری شده دست انداخت دور گردن عماد و با دست دیگه ش نیپل عماد و میمالید و یهو گردن عماد و گرفت سر عماد چرخید سمت علی و لبشون به هم قفل شد هردوتاشون قرمز شده بودن از لذت
    کیر عماد دهنم بود که با فشار آبش تو دهنم خالی شد…نمیخواستم یک قطرشم از دست بدم و دوثانیه بعد علی که کیرش دستم بود آبش ریخت روی دستم و شکم خودش
    ساکت بودیم و فقط نفس نفس میزدیم که عماد با هیجان گفت حاجیییی عجب حالی داااااد
    خندیدیم و علی دستمو گرفت منو بلند کرد گفت نوبت توعه
    منو آورد نشوند روی پای خودش و عماد که یه ور کونم رو پای عماد بود یه ور دیگه، رو پای علی
    پاهامو باز کرد یه پام رفت بین پای عماد اون یکی هم بین پای خودش بود و شروع کرد با سرعت به مالیدن کیر شق شده ی من که اندازه ش نصف کیر خوابیده ای اینا نبود
    عماد سینه هامو میمالید و لبامو میخورد که زیر یه دقیقه با یه فریاد ارضا شدم و همچنان فقط نفس نفس میزدیم…

نوشته: نویسنده ی نوب

بازدید 12,331

3 پاسخ به “رویایی که در سربازی به حقیقت پیوست (۵)”

آخرین ویدئوها

آخرین ریلزها

ریلزهای تصادفی

دانلود ویدئودانلود
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید