خواهر بزرگم مریم

سلام خدمت دوستان

چون دارم یه خاطره واقعی مینویسم

متاسفانه باید اسامی رو تغییر بدم

این برمیگرده به خاطره سکسم با خواهر بزرگم که چند سالی هست طلاق گرفته

از اینجا بگم که خودم اسمم سپهر هست ۲۷ سالمه

و خواهر مریم ۳۸ سالشه یه بچه داره که دو سالی هست طلاق گرفته و تنها زندگی میکنه

خودمم از خدمت فرار کردم و کار میکنم تنهام زندگی میکنم سمت میدون انقلاب تهران

موضوع از این قراره که با وجود اینکه دوست دخترای متفاوتی روی توی زندگیم تجربه کردم ولی همیشه عاشق داستان های محارم بودم و پیگیری میکردم میخوندم با بعضیاشون جق میزدم

حدود ۹ ماهه پیش وقتی از طریق یکی دیگه از خواهرم فهمیدم مریم طلاق گرفته باهاش تماس گرفتم جویای حالش شدم و اینکه چطوره چیزی لازم داره چجوری زندگی میکنه

راستش همون موقع هم عین الان بدنم میلرزید و صدام

خلاصه کلی نصیحتش کردم که مراقب باشه تنها زندگی میکنه

گول هر کسیو نخوره زور وارد رابطه جدید نشه این حرفا

یمقدارم براش پول زدم

تا یه دو سه ماهی ازش خبر نداشتم سرگرم کار بودم که باز با دیدن چند تا داستان یسری فکرا زد به سرم

زنگ زدم بهش گوشیش خاموش بود از طرق خواهرم شمارمو گفتم بدن بهش بهم زنگ بزنه تا اینکه زنگ زد

وای قلب یجوری داره میشه اینا رو مینویسم

خلاصه چند روز بعد زنگ زد خیلی غمگین بود تا منم یه جوری سر حرفو باز کردم گفتم چیزی شده بگو من قضاوتت نمیکنم این حرفا خلاصه وا داد که توی ی رابطه رفته و طرف ولش کرده بعد چند بار سکس

منم کلی باهاش همدردی کردم بین این همدردی باهاش شوخی های بد میکردم ک مثلا بخندونمش

مثلا میگفتم حالا چند باز سکس کردین حال داد فلان

تا اینکه به سرم زد یه جورایی سرشو باهاش باز کنم

که واقعا خیلی استرس زا و فرسایشی بود

تا قرار گذاشتیم ببرمش بیرون

خلاصه یه شام یه چرخ تو خیابون بردمش خونش

دوباره در تماس بودم که دعوتم کرد خونش رفتم خونش

چشمم افتاد به لباساش حالی به حالی شدم

یه ساپورت مشکی تنگ یه تاپ موهای بلوند بدن تو پر با قد متوسط عین تخیلی که باهاش جق میزدم

گفتم بپوش بریم بیرون گفتش کجا گفتم بریم چرخی بزنیم

خلاصه خونش چونه حومه شهر بود بردمش وسط تهران چند تا پاساژ براش لباس گرفتم هی ناز میکردو این حرفا که داداش جون تو خودت دستت تنگه و…

تا سمت خیابون رودکی جلوی ی لباس زیر فروشی وایسادم

قلبم تاپ تاپ میزد گفتم برو چند تا لباس از اینجا برا خودت بخر کارتمو دادم بهش اولش من من کرد گفت دارمو این حرفا گفتم بگیر تو چیکار داری خلاصه داخل مغازه دیدی دیگه یه جورایی نمیشه دید داخلو فقط زنا میتونن برن تو بهش پیام دادم گفتم ببینم چیا داره

اونم برام چند تا ای عکس فرستاد گفت اینا خوبن منم که از خدا خواسته چندتا از فانتزیایی ک دوست دارمو پیشنهاد دادم

اونم متعجب نوشت ای برادر اینو برا کسی باید پوشید من که کسیو ندارم

منم دلو زدم به دریا نوشتم حال تو بخر پیدا میشه نشدم من هستم

جوابمو نداد ترسیدم بعد چند دقیقه اومد بیرون غذا گرفتیم رفتیم خونش

لباس عوض کردیم با لباس راحتی نشسته بودیم شام که خوردیم

گفتم فیلم ببینیم پیشنهادت چیه گفت رمانتیک منم گفتم حقیقت حوصله این چیزا رو ندارم ترسناک گفت پس ولش

دیگه خلاصه یکم میوه خوردیم تعریف که چرا جدا شد و به ما نگفت و… جو غمگین شد

گریش گرفت منم بغلش کردم تو بغلم گفتم فدای ابجیم بشم الان دیگه خودم هواتو دارمو این حرف

بعدش به ذهنم اومد ی پیشنهاد بدم بهش گفتم

یه اپ هست ما میریم با دوستا بیرون بازی میکنیم

پایه ای

گفت چیه گفتم بطری جرات حقیقت بلدی؟

گفت ازه یه چیزایی

گفت پایه ای گفت اره

خلاصه اماده شدیم نشستیم روبروی هم

گفت فقط یه چیزی جرزنی نداریما هرچی اومد باید انجام بدیم یا بگیم اگه نه که بازی نکنیم

اونم زودی گفت حتما

بعدشم گفتم به جنبه یا بی جنبه گفتش

دیگه سنی ازمون گذشته با جنبه

حقیقت ازم پرسید

سوال این بود آخرین باری که گوزیدی کی بود من گفتم

تو دستشوییی نیم ساعت پیش که خندمون گرفت

خلاصه چند تا همینجوری گذشت تا من حقیقت پرسیدم

برنامه به خواهرم گفت چه پوزیشنی تو سکس دوس داری

اونم یکم مکس کرد گفت خب سرپاییی

بعد ازم جرات پرسید برای من افتاد که باید نمک بریزی روی زبونت

بعدش برای اون جرات انداختم که شیک باسن بزنه اونم زد

خلاصه تا اونجایی که سرمون خیلی گرم شده بود به اینجا رسید که از من حقیقت پرسید دوست داری لبای نفر مقابل رو بخوری

من سرخ شدم گفتم بزنیم بعدی گفتش جواب بده

گفتم خب اره

گفت خب بیا بخور

منم آروم لب گرفتم ازش وقتی دیدم اونم داره همکاری میکنه دستمو دور صورتش گرفتم و یه ۱ دقیقه ای گذشت

تمومش کردم

شهوت رو میشود توی چشای جفتمون دید

بعد چندتا جرات حقیقت دیگه رسید به جرات که اون لخت بشه کامل تو چشماش معلوم بود که خودش دوست داره

ولی حیا نمیذاشت یه حالت خاصی بود گفتش که این یکی رو نه منم که راست کرده بودم گفتم خودت مگه نمیگی بزرگیم و اولشم گفتیم جر زنی نداریم

پس یالا

به شوخی گفتم قول میدم کاریت نداشته باشم من کبریت بی خطرم

اونم نیش خند زد گفت من ۳۷ سالمه دیگه فکر نکنم بکارت بیام

شروع کرد لخت شدن بی محوا تاپ سوتینو یا هم درآورد

ساپورتشم در اورد با شورت تور مشکی نشت جلوم پاهاش انداخت رو هم

چه بدنی نه چاق نه لاغر تو پر سینه های ۸۰ نود سیخ بدن سفید بینی که عمل کرده بود ولی بازم یکم انحراف داشت

کیر تو شلوارم داشت ذوب میشود

گفتم شورتت یادت رفتا

گفت عوضی ساعت ۱۱ شبه خواهرتو توی خونش لخت کردی طلبکارم هستی

گفتم حالا شما یه بزرگواری دیگه کن

گفت نکنه خوشت اومده چه غلطا

با این حرفش ترسیدم

اونم فهمید جا زدم

گفت شوخی کردم

پاشو از روی هم برداشت لای شورتشو کنار در گفت کافیه

منم با صدای لرزون گفتم لخت کامل نیست

گفت شرط داره

گفتم چی گفت خودتم لخت شو

گفت نه دیگه قرعه تو هست

گفت اگه نمیخوای لباسامو بپوشم

گفتم نه

تیشرتمو در اوردم

گفت ما تو خانواده پسرامون همه یه نمور تپلن گفتم دلتم بخورد

شلوار راحتی رو که درآورد گفت هووووووی

داره پاره میکنه شورت رو آزادش کن

گفتم کلیدش دسته تو هست بلند شد

اومد شلوارمو از پاشنه هام در اورد

شورتمو کشید پایین کیرم سیخ شد جلوش

نگام کرد گفت

نمیدونم کارمون درسته یا نه ولی راه برگشتی نیست

سرشو کرد توی دهنش

من سرشو بلند کردم گفت وایسا

فکر کرد پشیمون شدم

گفت نترس عیبی نداره

گفت نه میخوام من اول برای تو رو بخورم

این فانتزیمه رفتیم سمت اتاقش گفتم لباسایی که گفتم گرفتی رو اون ستی لباس سکس که گفتومو بپوش

پوشید اومد

دراز کشید از بالا شروع کردم لب گرفتن و مالوندن سینه هاش

یه حس غریبی داشتم ترکیبی از شرم گناه و خجالت

دیگه تحمل نکردم دست نگه داشتم خیره شدم بهش

گفتم ازم ناراحتی

گفت ن

گفت حرفی نداری

گفت نه

گفت احساس گناه یا عذاب وجدان گفت چرا ولی دیگه نمیشه جمعش کرد مگه اینکه امشب ی شب بیاد موندنی باشه

گفتم پس چندتا چک بهم بزن

خودمم نمیدونم چرا بهش گفتم این کارو بکنه

ولی اونم بی هوا انگار دلش میخواست این کارو بکنه چندتا

چک محکم زد یکمم دستو پا زد منو بلند کنه

که نتونست

منم اب دهن زدم سر کیرم گذاشتم تو کسش تا نصفه که گذاشتم شل شد دیگه دستو پا نزد

در گوشم اروم میگفت داری خواهرتو میکنی

اره ؟

همیشه همینو میخواستی اره؟

منم اروم اروم لیس و میک میزدم بدنشو نک سینه هاشو

تا کیرمو در اوردم شروع کردم به خوردن کسش

به هوا شروع کرد به ناله زدم پتو رو کشید روی صورتش

و روناشو فشار میداد به دو طرف سرم خوب براش خوردم چند باریم ابش اومد و لرزید

خوابیدم بغلش اومد رو کلی لب ازم گرفت

گردنمو بوسه میزده رسیده به کیرمو کل آب دهنشو ریخت روش تند تند شروع کرد به جق زدن برام

تخمامو همزمان میخورد که دست نگه داشت

پاهاشو باز کرد نشست روی کیرم باورم نمیشود با اینکه ۱۵ سال از ازدواجش می کشت با وجود بچه دار شدن کسش خیلی تنگ بود

اروم بالا پایین کرد تا کیرم جا گرفت توی کسش

دستشو گذاشته بود روی شکمش می گفت لعنتی تا نافم اومده بالا ماشاالله

یه دو دقیقه ای سواری کرد که بلندش کردم

به شکم خوابوندمش از پشت گذاشتم توی کسش شروع کردم به تلمبه زدن جوری که جیر جیر تخت در اومده بود

هر ۱ دقیقه ی باز ارضا میشود انگار خیلی داشت حال میکرد

تا بهش گفتم گوشه تخت داگی شد کیرمو اومدم بزارم توش کسش یه صدای گوز مانند داد خودش خندید گفت جز دادی خواهرتو مرد مومن

با این حرفش دیونه شدم بستمش به رگبار جوردی که سرشو کرده بود توی تخت ناله میکردی نمیدونم چجوری میتونست کسشو داخلشو تنگ کنه انگار دست خودش بود به خودم اومدم دیدم تمام آبمو تو کسش خالی کردم

ترسیدم گفتم وای ابمو ریختم داخل

گفت فدای سرت داداش جونم

خلاصه رفتیم حموم زیر دوشم یه دور سکس کردیم

اومدیم بیرون ساعت ۳ شب بود تا صبح ۲ بار دیگه هم سکس کردیم این اولین خاطرمون بود

الانم هنوز با هم هستیم

هنوزم هفته ای چند باری سکس دارم

و از زنو شوهرم به هم نزدیک تر و صمیمی تریم

امیدوارم خوشتون اومده باشه

خارج از هر عقیده ای که دارید

❤️

نوشته: Bad men

بازدید 6,289

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

24 پاسخ به “خواهر بزرگم مریم”

  1. عجیب بعضیا کوس شعر میگن و فکر می‌کنن بقیه باور میکن.اخه دیوث العالمین جنده مم باشه به این زودیا وا نمیده

  2. سکس با زن مطلقه آخر ثوابه مخصوصا اگه خواهرت باشه چون تو نکنی یکی دیگه میکنه و لذتشو میبره

  3. نوش جونت بهترین کار رو کردی. هم ازش سو استفاده نمیشه هم سر کیف میاد و حال و احوالش عوض میشه

  4. آخ امان از اثرات جغ و امفتامین! دوستان در این معادله ۳ مجهولی : خواهرم چندساله طلاق گرفته خواهرم دو ساله طلاق گرفته و تنها زندگی میکنه حدود ۹ ماه پیش فهمیدم خواهرم چند ماهه طلاق گرفته!!! مقدار مصرف امفتامین و دفعات جق زدن در روز و X را مشخص کنن!

  5. اسکل چطور خواهرت طلاق گرفته تو خبر نداری چرا شمارشو نداری بچه خواهرت چی شد

  6. بالاترین لذت سکس با محارم هست لذتی بالاتر از سکس با محارم وجود نداره اونی که تجربه داشتن میدونن چه لذتی داره و چقدر لذتش زیاده

  7. خواهرت انشاالله ازت حامله شد ،اگه پسر بود بفرست حوزه اخوند بشه ، اگه دختر بود بفرست جامعه المصطفی بخش خواهران جهادی این کار برات صواب اخروی داره و اون دنیا بجای ۴۰ حوری بهت ۴۰۰ حوری میدن

  8. اولین نظری هست که دیدم احمد نظرش چیزی دیگه نوشته اون شعر همیشگیشو نگفت بهش که کوس گفتی ای کوس گفتی …

  9. تبریک میگم بهت امیدوارم نصیب تمام آرزومندان بشه و اینکه یادمان نرود تمام پادشاهان و طبقات درباری در گذشته با خواهر هاشون ازدواج می‌کردند در دین زرتشت هم عملی به نام خویدوده وجود دارد که مستقیما به ازدواج با محارم اشاره دارد به هر حال امیدوارم جهان و آگاهی و قوانین خودساخته بشر تغییر کنند

  10. بعضی مواقع برای لو نرفتن اشخاص چندجای داستانو عوض میکنند ،پس اشکال های کیری نگیرید ،به نظرم داستان واقعی بود.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
در حال بارگذاری ویدئوها...