…قسمت قبل
به احترام دوستان عزیزی که توی کامنتها درخواست کرده بودن که داستان ( حقوق شرعی زنان ) رو ادامه بدم ، قسمت دومش رو تقدیم میکنم و چون مدت زمان زیادی از قسمت اولش میگذره خواهش میکنم که دوستان عزیز ، قبل از خوندن این قسمت ، حتما حتما یه بار دیگه قسمت اولش رو بخونن
من و ستوده جون که دیگه توی این سه چهار سال واقعا مثل دو تا خواهر واقعی شده بودیم توی شب تولد پونزده سالگیش برای بار دوم طمع یه آنال سکس هیجان انگیز رو جلوی چشمای آبجی رویام چشیدیم چون سکس این بارمون با دو تا کیر یعنی کیر شوهر خواهرم آقامهدی و کیر آقا یوسف بود و به قول خواهرم ، بالاخره آقامهدی طمع نون زیر کباب رو چشید و خواهر زنش یعنی من رو از کون کرد هرچند اون شب کون ستوده رو هم از کیرش بی نصیب نذاشت . راستش هم من و هم ستوده خیلی دلمون میخواد کس بدیم و مثل رویا جون و یاسمن جون از کس دادن لذت ببریم ولی عجالتا باید به لذت بردن از کونمون بسنده کنیم . بعد از اینکه من و خواهرم هر دومون به ارگاسم رسیدیم و کون من از آب منی آقا یوسف و کون ستوده هم از آب منی آقا مهدی پر شد ستوده زود خوابش برد و با رفتن آبجی و شوهرش منم داشتم میخوابیدم که رفتم توی فکر زنها و دخترای روستامون و بقیه زنها و دخترای شهر و کشورمون و یاد شرایط سخت زندگی خیلی از اونها افتادم خصوصا زندگی تبعیض آمیز جنسی شون چه دخترا و زنهای مجرد چه زنهای متاهل و مطلقه ، هر کدومشون به یه صورت و میبینم که حرفهای خواهرم کاملا درسته وقتی میگه مشکل زنان ما فقط آموزه ها و قوانین مردسالارانه و زن ستیز اسلام که بالاترین ظلمها و محدودیتها و تحقیر و توهین ها رو در مورد زنان روا داشته و ابتدائی ترین حقوق اونها رو نادیده گرفته نیست بلکه قوز بالا قوز ، باور کردن این دروغ بزرگ توسط خود زنها و دخترای مسلمون و مذهبیه که فکر میکنند تمام این محدودیتهای احمقانه و احکام ظالمانه و تبعیض آمیز ، همش دستورات خود خداست و واسه همین دلیله که اونقدری که خانمها سنگ این دین خرافی زن ستیز رو به سینه میزنند و در دفاع از اعتقادات موروثی پوسیدشون سینه چاک میکنن و یقه جر میدن خود مردها از دین و مذهبشون دفاع نمیکنن . به هر حال با احساس خوشبختی از اینکه بخت یارم بوده و اول خواهرم بعد هم من و مامانم از منجلاب جامعه سنتی و از این باتلاق جهل و خرافه دینی و مذهبی روستامون نجات پیدا کرده بودیم خوابم برد .
راستی یادم رفت بگم که من دیشب یه سورپرایز دیگه هم شدم و اون سورپرایز چی بود ؟ دیدم مامانم که دیگه وقتی میاد شهر بجای زینب اسمش میشه پریسا ، این بار موقع رقص ، دو تا از مهمونها به اسم آقا فریبرز و آقا رضا که با مامانم میرقصیدن جلوی چشم زنهاشون و بقیه مهمونها مامانم رو دستمالی میکردن و ازش لب میگرفتن و بعد رقص هم در حالیکه دستشون لای کس و کون مامان پریسام بود ورودش رو به جمع سکرت خودشون تبریک گفتند و فهمیدم که آبجی رویام تونسته توی این سه چهار سال ، کاملا مامانم رو از پیله باورهای خرافی و مذهبیش دربیاره و اون رو از زندان محدودیت های ذهنی و اعتقادیش نجات بده و وارد دنیای لذت بخش آزادی جنسی آگاهانه و سکس بدون محدودیت ولی محترمانه و با اختیار بکنه . موقع پایان جشن تولد توقع داشتم مامانم پیش خودمون بخوابه ولی دیدم که اون هم لباس پوشیده و داره خداحافظی میکنه و آبجی رویا که علامت سوالهای ذهن من رو خوند من رو کشید کنار و دم گوشم گفت تعجب نکن امشب مامان پریسا میخواد اولین سکسش با مردی غیر از بابا رو روی تخت آقا فریبرز اونم جلوی چشمهای زنش ساجده خانم تجربه کنه و عملا وارد جمع سکرت سکس پارتی های ما بشه ضمن اینکه آقا مهدی هم بدجور هوس نون زیر کباب کرده و میخواد امشب واسه اولین بار تو و ستوده رو از کون بکنه واسه همین نمیخوام مامانمون امشب صحنه گائیده شدن کون تو بوسیله دامادش رو ببینه هرچند که وقتی توی خونه آقا فریبرز لنگاش بره هوا ، دیگه باقی مونده تابوهای ذهنش هم فرو میریزه و از امشب که لذت شهوترانی واقعی و انواع سکسهای ممنوعه رو بچشه دیگه با تماشای سکس تو هم کنار میاد .
یاسمن خانم موقع خداحافظی مامانم بهش گفت پریسا جون امیدوارم امشب بهت خوش بگذره اصلا نگران هیچ چیزی نباش و خودت رو واسه گذروندن یه شب پر از شهوترانی و سکس و لذت آماده کن فردا من و رویاجون واسه ناهار همینجا منتظرت هستیم . فردا نزدیکهای ظهر بود که آقا رضا مامان پریسا رو رسوند دم خونه و رفت و من تعجب کردم که دیشب که مامانم با آقا فریبرز رفت چرا حالا آقا رضا اون رو رسوند ؟ و با ستوده و یاسمن و آبجی رویا رفتیم به استقبال مامان پریسا . آبجی رویام گفت مامان ! میبینم که خیلی شنگولی فکر کنم دیشب حسابی خونه آقا فریبرز بهت خوش گذشته ها ! باید واسمون تعریف کنی مامانم هم با دیدن من یه کم خجالت کشید و با چشم و ابرو اومدن ، گفت که یعنی جلوی بچه ها زشته ولی نمی دونست که
آبجی رویا قبل از اومدنش به من و ستوده گفته بود که بچه ها ناهار رو که با هم خوردیم شما به بهانه درس خوندن برین طبقه بالا و بعد که مامان پریسا شروع کرد به تعریف اتفاقات دیشب یواشکی بیاین پائین و شما هم از شنیدن سکس دیشبش لذت ببرین .
وقتی ما رفتیم بالا آبجی رویا گفت قربون مامان جون خوشگل و خوش کس و کون و سکسی و جذاب خودم برم که دیشب کیر همه مردها رو سیخ کرده بود و همشون داشتن توی مهمونی با چشمهاشون میخوردنت و خیلی دوست داشتند که همونجا وسط مهمونی لنگهات رو بدن هوا و از کس و کون بکننت . ببین مامان ، یاسمن جون از خودمونه و بچه هاهم که رفتن بالا سر درسهاشون پس حالا بدون خجالت ، ریز به ریز اتفاقهای دیشب تا صبح رو واسمون تعریف کن . مامانم هم گفت راستش هضم این همه تغییر توی این مدت کم واسم مشکل بود اونم منی که مثل بیشتر زنهای جامعه سنتی مون فقط ادای زندگی کردن و ادای لذت بردن خصوصا ادای سکس رو در میاریم . راستش توی این چند ساله ، سکسم در همین حد بوده که فقط شب جمعه بابای احمقت بدون اینکه به فکر ارضا کردن من باشه فقط شلوارش رو در بیاره و بدون آماده کردن من فقط چند دقیقه تلمبه بزنه و وقتی خودش رو خالی کرد بگیره بخوابه و من بمونم بایه کمر درد .
دختر گلم امروز که از خواب بیدار شدم با مرور سریع گذشته ام دیدم که چقدر به تو مدیونم . اگه تو نبودی هم خواهرت الان زن اون آخوند مافنگی هرزه شده بود هم منم مثل اکثر زنهای روستامون توی زندان اعتقادات خرافی میپوسیدم . راستی بابت اون دیلدوهائی که بهم دادی هم ممنونم چرا که تونستم با اونها کونم رو واسه سکس از پشت آماده کنم و حالا میفهمم که نیمی از لذت سکس یه زن کون دادنشه البته یاسمن جون ببخشید که اینجوری بی حیا شدم و دارم این حرفها رو جلوی شما میزنما . اونم گفت نه عزیزم میبینی که دست دخترت الان توی شرت منه و داره با چوچوله کسم ور میره حیا مال ادمهای احمقه شما راحت باش منم با اشتیاق و لذت منتظر شنیدن اتفاقات دیشبم مامانم هم شروع کرد به تعریف کردن.
دیشب بعد از خداحافظی با شما ، آقا فریبرز و آقا رضا توی آسانسور جلوی چشمای زنهاشون شروع کردن کس و کون و پستونای منو دستمالی کردن و نوبتی ازم لب میگرفتن و جالبه که زنهاشون نه تنها ناراحت نبودن بلکه با اونها همراهی میکردن و ساجده زن آقا فریبرز گفت اینجور که پیداست امشب من و فرشته جون فقط تماشاچی هستیم و خیری از کیر شما دو تا شوهر نمی بینیم که زن آقا رضا بهش گفت نترس بابا واسه این دو تا خرکیر یه کس و کون کمه و تا با اون مته های فولادیشون از کس و کون هر سه نفر ما نفت استخراج نکنند دست از حفاری بر نمیدارن و قش قش میخندیدن .
دیشب فکر میکردم که قراره فقط با آقا فریبرز سکس داشته باشم ولی تا نبمه های دیشب با آقا رضا و آقا فریبرز سکس دوکیره رو تجربه کردم . وقتی نشستیم توی ماشین از فرشته و ساجده پرسیدم شما ناراحت نمیشین که شوهراتون با من ور میرن که اونها گفتن ببین پریسا جون تعجبت کاملا طبیعیه ما هم اوایل ، این کارها رو بد میدونستیم ولی بعدش فهمیدیم که توی این فرصت دو روزه زندگی ، اولویت فقط لذت بردنه پس تمام این باورهای خرافی محدود کننده رو گذاشتیم کنار و الآن چند سالیه که داریم از آزادی جنسی و سکس بدون محدودیت لذت میبریم و عشق و صمیمیت بین ما و همسرهامون هم ذره ای کم نشده چون این آزادی جنسی آگاهانه ، با شفافیت و اختیار و اطلاع هر دو نفر هستش .
وقتی وارد خونه آقا فریبرز شدیم واسه اینکه ذهن من رو آماده کنند هر چهارتاشون لخت شدن و هر کدوم از خانمها شروع کردن واسه شوهر اون یکی ساک بزنن و بعد که اون دو تا کیر شق و بزرگ شدن آقا فریبرز کیرش رو کرد توی کس فرشته و آقا رضا هم مشغول گائیدن ساجده شد بعد از چند دقیقه آقا فریبرز فرشته رو ایستاده بغل کرد و کیرش رو جا کرد توی کوسش و آقارضا هم اومد و کیرش رو کرد توی کون زنش و شروع کردن دوکیره اون رو گائیدن و بعدشم ساجده رو به همون ترتیب با دو کیر از کس و کون گائیدن و منم غرق هیجان و لذت بودم و البته متعجب از این همه جنبه داشتن خانمها و این همه آزادی جنسی و این همه روشنفکری . توی خودم بودم که آقا فریبرز و آقا رضا ساجده رو از روی کیرشون پیاده کردن و اومدن سمت من و شروع کردن به دستمالی من و یکی یکی لباسهام رو از تنم در آوردن . من که تا حالا فقط بدن لخت شوهر بوگندو و کثیف خودم رو دیده بودم و فقط جلوی اون لخت شده بودم با تماشای هیکلهای خوش فرم و تمیز و معطر اونها به وجد اومده بودم و با جدا شدن هر تیکه از لباسهام و لمس بدنم توسط اونها یه حرارت شیرین و یه حس لذتبخشی توی بدنم جاری میشد و وقتی آقا فریبرز ازم لب گرفت و چوچوله کسم رو گرفت توی دستش و از اون طرفم آقا رضا از پشت کیرش رو گذاشت لای توپولی های کونم و پستونام رو هم از پشت گرفت چنان غرق لذت شدم که همونجا ارضا شدم حسی که فقط فقط توی چند تا سکس اول بعد از عروسیم تجربه کرده بودم و بعد از اون دیگه این حس ارضا شدن و لذت بردن از سکس رو کلا فراموش کرده بودم . هنوز توی رعشه ارگاسمم بودم که با صدای کف و سوت فرشته و ساجده به خودم اومدم و فرشته گفت آقایون عجب گنجی امشب به دستتون افتاده معلومه که بِکر بِکره و تا حالا کسش کیر به خودش ندیده چون هنوز لمسش نکرده ارگاسم میشه .
بعدش آقا رضا من رو آروم خوابوند لب تخت و شیرجه زد وسط لنگم و شروع کرد به لیسیدن کسم و آقا رضا هم تازه لبهاش رو گذاشته بود روی لبهام و داشت پستونهام رو میمالید که من بی جنبه کیر ندیده برای بار دوم ارضا شدم و شروع کردم به لرزیدن . بعد از یه دقیقه که حالم جا اومد کیرهاشون رو گرفتم توی دستم و گفتم میخوام یه کم این دو تا گرز خوشگل و خوشمزه رو بخورم فقط چون کیرهاتون توی کون فرشته جون و ساجده جون بوده لطفا برین اونها رو بشورین و بیاین تا واستون ساک بزنم . بعدش مامانم رو به رویا گفت البته دخترم بازم باید از تو تشکر کنم چون با دیدن فیلمهای سوپری که روی گوشیم ریخته بودی خیلی چیزای خوب یاد گرفتم و واسه جندگی کردن حرفه ای آمادگی داشتم . وقتی اونها اومدن شروع کردم واسشون خیلی حرفه ای ساک زدن و مثل توی فیلمها با خوردن تخمهاشون و لیسیدن سوراخ کونشون اونها رو غرق لذت کردم و اونهام از این حرکت من حال کردن و به مدت یک ساعت ، اول توی انواع پوزیشنهای یه کیره و بعد از گشاد شدن کونم هم توی انواع پوزیشن های دو کیره کس و کون من رو گائیدن و من کیر ندیده هم هر چند دقیقه یه بار ارضا میشدم به حدی که حساب تعداد ارگاسم شدن هام از دست خودم و بقیه در رفت .
شاید باور نکنین ولی دیشب بهترین و شیرین ترین و لذت بخش ترین شب زندگیم بود . راستی یادم رفت بگم که قبلش از ساجده خواهش کرده بودم که با موبایلم خیلی حرفه ای از سکس دیشب شوهرهاشون با من فیلم بگیرن که اون رو به شماها نشون بدم و خوشحالم که با این کارم فیلم و خاطره این شب تکرارنشدنی رو تا آخر عمرم خواهم داشت . آبجی رویا گفت مامان ! اگه توی سن چهارده پونزده سالگیت درست مثل امروز زمینه آزادی جنسی و سکس بدون محدودیت واست فراهم بود آیا بهتر نبود و آیا الآن از شرایط فعلیت راضی نیستی؟ مامانم گفت البته که بهتر بود و البته که از شرایط امروزم کاملا راضیم . آبجی هم گفت پس تو که مامان خوبی هستی باید همین شرایط رو واسه دخترت سپیده هم بپسندی درسته ؟ اونم موند چی جواب بده که آبجیم ادامه داد ببین مامان من همزمان که توی این سه چهارساله روی ذهن تو کار کردم روی ذهن آبجی سپیده هم کار کردم و اونم مدتهاست که بجای سرکوب غریزه خدادادیش داره از اون لذت میبره البته خیالت راحت باشه چون میدونه که پرده بکارتش فقط مال شب عروسیشه و مراقبش هست ولی اون از تو چند قدم جلوتره و مدتهاست که بجز کس دادن از انواع لذتهای جنسی بهره منده از لز کردن با من و ستوده و یاسمن جون گرفته تا کون دادن به آقا مهدی و آقا یوسف . راستی با اجازت از همون اول ستوده و سپیده همینجا بودن و تمام حرفهات رو شنیدن و از اینکه تو هم وارد دنیای سکس آزاد شدی خوشحالند . مامان برگشت و منو که دید به من گفت خواهرت راست میگه سپیده ؟ منم گفتم آره مامان آیا قبول داری که وجود آبجی رویا هم واسه تو خیر و برکت داشت هم واسه من ؟ اونم گفت واسه من اره ولی واسه تو چی بگم واللا ! منمگفتم من که خیلی از شرایطم راضیم خوبه بدونی که با تلاشهای یاسمن جون و آبجی رویام مدتهاست بجای سرکوب غریزم دارم از شهوترانی و سکس لذت میبدم و الان دیگه من و آبجی ستوده دو تا کونده حرفه ای شدیم . راستش الآنم اینقدر از شنیدن سکس دیشبت تحریک شدم که میخوام همینجا با هم لز کنیم چون خیلی حشریم و الآن دلم یه سکس توپ میخواد و میخوام با مامان خوشگل و سکسی خودم که هم کونده شده هم جنده ، جلوی چشم همه شهوترانی کنم و بدون اینکه منتظر جوابش بمونم رفتم و لبام رو گذاشتم روی لباش و اونم چون جلوی عمل انجام شده قرار گرفته بود واداد و شروع کرد به همراهی با من و بعد چند دقیقه رویا و ستوده و یاسمن هم یواش یواش به جمع ما اضافه شدن و پنج نفرمون حسابی از تن و بدن یکدیگه لذت بردیم خصوصا مامانم که چهار بار ارضا شد بعد از سکسمون رویا گوشی مامان رو به تلویزیون وصل کرد و همینجوری که هممون لخت وسط لنگ و رون همدیگه بودیم و به کس و کون همدیگه ور میرفتیم مشغول تماشای بهترین فیلم سوپری شدیم که من تا حالا دیده بودم آخه پورن استارش مامان پریسای خودم بود . عصر که آقامهدی و آقایوسف از سر کار برگشتن خونه ، یاسمن جون باهاشون هماهنگ کرد و واسه همون شب من و ستوده و خودش و آبجی رویا رو دعوت کرد به تماشای یه تریسام زنده با هنرپیشگی مامانم ، دامادش آقا مهدی و آقا یوسف . هرچند ما بعدازظهر فیلم سکس تریسام دیشب مامانم رو دیده بودیم ولی لذت تماشای سکس زنده یه چیز دیگه اس. قبل از شام ، آقا مهدی سراغ مادر زنش رو گرفت که یاسمن گفت پریسا جون دوش گرفته و داره موهاش رو خشک میکنه و حالا میاد . بعد از چند دقیقه مامانم از اتاق اومد بیرون و دهن هممون از چیزی که میدیدیم باز موند اون موهای کمندش که تا زیر باسنش بود را انداخته بود پشت سرش و با کفشهای پاشنه بلند قرمز عقب عقب از اتاق اومد بیرون . موهاش مثل یه لباس مشکی کوتاه به نظر میومد که فقط تا زیر باسنش رو پوشونده و حتی بند شرتش هم پیدا نبود وقتی چند قدم عقب عقب اومد برگشت و واوو ! چی میدیدیم یه آرایش قشنگ با اون چشمهای رنگی و یه ست قرمز که جای کاپ سوتینش خالی بود و پستونهای درشتش از حلقه دور کاپ زده بود بیرون و قسمت جلوی شرتش هم باز بود که بدون نیاز به درآوردن شرت ، کیر میتونه وارد کس بشه . هممون واسش کف و سوت زدیم و منم داد زدم مامان عجب کُسی شدی ! آقایوسفم پاشد رفت به سمت مامانم و رو به آقامهدی گفت کیر من که نمیتونه واسه کردن همچین شاه کسی تا بعد شام صبر کنه و رفت و دست مامانم رو گرفت و یه دور چرخوندش و با دو دستاش پستونهای مامانم رو گرفت و لبهاش رو گذاشت روی لبهای مامانم و آقا مهدی هم پا شد رفت نشست وسط لنگ مامانم و شروع کرد به کس لیسی . خلاصه بعد از اینکه مامانم توی نیم ساعت پنج بار زیر اون دو تا کیر ارضا شد ، ضعف کرد و ولو شد روی کاناپه . آبجی رویام هم که دید مامانم مست شهوته واسه اینکه ذهن مامانم با دیدن کون دادن من به چشم خودش راحت با موضوع کنار بیاد ، پیشنهاد داد که آقا مهدی مشغول کردن کون ستوده بشه و منم مشغول کون دادن به آقایوسف بشم . چند باری هم اونها جاشون رو عوض کردن . منم شیطنتم گل کرد و به آقا یوسف گفتم بشینه روی مبل مقابل کاناپه ای که مامان روش نشسته بود و پشت به آقا یوسف و رو به مامانم لنگم رو باز کردم و کیر رو دم سوراخ کونم تنظیم کردم و آروم نشستم روش و تا تخمهای آقا یوسف رو چسبوندم به کسم و شروع کردم جلوی چشم مامانم روی اون کیر بالا و پائین کردن . بالاخره بعد از چند دقیقه گائیدن کون ما آقا مهدی آب منیش رو توی کون من خالی کرد و مامانم که دیگه حالش جا اومده بود به آقا یوسف گفت من آب میخوام اونم کیرش رو از کون دخترش کشید بیرون و کرد توی دهن مامان پریسا و اونم تا آخرین قطره اب منیش رو خورد . از فرداش مامان و آبجی رویام افتادن دنبال فروش ارثیه پدری مامانم و واسه اینکه بابام سنگ اندازی نکنه از طریق پدر آقا مهدی اونها رو خیلی خوب فروختن و واسش توی همون ساختمون یه واحد خریدن از طرفی چون قانونا حق طلاق با مَرده و بابام قطعا واسه طلاق دادن مامانم خودش رو چُس میکرد و انتربازی در میاورد ، مامانم بدون طلاق رسمی بابام رو رها کرد و اومد بقیه عمرش رو کنار ما توی دنیای جدیدی که واسش ساختیم به یه زندگی آزاد و لذتبخش ادامه بده و البته اون چیزی که بیش از همه خوشایند بود رسیدن من و مامانم به همدیگه بود اونم بعد از چند سال دوری چون میدونم بیشتر از اینکه دوری مامانم من رو اذیت کرده باشه مامانم خیلی غصه خورده و از دوری من اذیت شده ضمن اینکه واسه اتاق مامانم یه تخت دونفره بزرگ با سرویس شیک و لوکس گرفتیم چون قراره از ابن به بعد من و مامانم شبها لخت توی آغوش هم بخوابیم و دو نفری چه شهوترانی هائی روی این تخت با هم بکنیم
نوشته: آریامهر ۲۰۲۶
4 پاسخ به “حقوق شرعی زنان (۲ و پایانی )”
داستان مضمون غم انگیزی از جامعه ما رو داشت در ابتدا ولی کم کم خیلی فانتزی وار جلو رفت پذیرش سکس در جامعه ایرانی حتی در حشری ترین ادم هاش اینقدر راحت نیست چه برسه زن متاهل سنتی روستایی و خواهر و مادر و این چیزا نمیشه گفت به نظرم داستان قوی بوده ولی خسته نباشی نویسنده
داستان مضمون غم انگیزی از جامعه ما رو داشت در ابتدا ولی کم کم خیلی فانتزی وار جلو رفت پذیرش سکس در جامعه ایرانی حتی در حشری ترین ادم هاش اینقدر راحت نیست چه برسه زن متاهل سنتی روستایی و خواهر و مادر و این چیزا نمیشه گفت به نظرم داستان قوی بوده ولی خسته نباشی نویسنده
anram خیلی عالی بود، حسابی حشری کننده، مرسی زحمت کشیدی
boy__ لطفا این فانتزی و این موضوع رو ادامه بده