هیجانی ترین شب عمرم (۲)

قسمت قبل
…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)

«نکته»
اگر میخواید بفهمید ماجرا چیه و آدما کی ان حتما باید قسمت قبلیه داستان رو بخونید.

قسمت دوم:
تابو شکسته شد…
دیگه چیز پنهانی بین من حسام نبود
حالا جفتمون میدونستیم که حسمون مثل همه
از توی چشای هردومون حشریت فریاد میزد

این شروع جذاب ترین و حشری کننده ترین شب زندگیم بود…

حسام خندید و گفت:

  • لعنت بهت پسر، ولی خاله ثریا پیره
    _ جا افتاده و میلفه
  • دیگه از میلف بودن گذشته، نزدیک شصت سالشه
    _ من دوسش دارم، اندامش تپل و سکسیه
  • ولی کصای بهتری توی فامیل وجود دارن؛ بین این همه داف و میلف چرا خاله ثریا
    حقیقتش همیشه برای خودمم سوال بود که چرا انقد رو خاله ثریا حشری ام؛ شاید چون جز اولین کسایی بود که جق با تصور رو باهاش امتحان کردم و همیشه به عنوان سوژه همیشگی بهش ادای احترام میکردم
    _ هر گلی یه بویی داره حسام
  • این حرفتو دوست داشتم، نظرت راجب دخترِ خاله ثریا چیه؟
    _ کدومو میگی؟ سمانه یا سهیلا؟
    (*سمانه کیست: خواهر بزرگتر سهیلا و بزرگترین بچه‌ی خاله ثریا. شوهر داره و یک پسر داره که پسرش همسن منه. سمانه و خانوادش وقتی من بچه بودم به آلمان مهاجرت کردن و الان چند سالیه که توی آلمان زندگی میکنن.)

با اینکه سمانه از لحاظ اندام و بدن به سهیلا نمیخورد اما من بیشتر با سمانه جق زده بودم، چرا؟ چون سمانه خیلی سال بود که مهاجرت کرده بود و توی آلمان زندگی میکرد؛ از همین خاطر کشف حجاب کرده بود و توی پیج اینستاگرامش عکسهایی با لباس های کوتاه و باز منتشر میکرد، بخاطر همین من بیشتر با عکسای سمانه جق زده بودم تا با تصور سهیلا

حسام خندید و گفت:

  • مگه سمانه رو میبینی که بخوای باهاش حشری بشی
    همینجا فهمیدم که حسام تاحالا با سمانه جق نزده و روش حشری نیست
    _ هه، من تا دلت بخواد با عکسای سمانه جق زدم
  • دهنت سرویس، تو با کل خاندان خاله ثریا جق زدی که
    _ من با تموم زنای فامیل جق زدم جیگر!
  • وای پسر دهنتو گاییدم، جدی میگی؟
    _ آره بخدا
    همون لحظه یه حس شرم خاصی اومد توی چشای حسام؛ من میدونستم بخاطر چیه
    انگار یه موضوع بین من و حسام منتقل شد ولی هیچی به زبون نیاوردیم
    از حسام پرسیدم:
    _ تو چی؟ رو همه حشری هستی؟
  • من روی همه نه ولی رو خیلیا هستم
    _ رو کی از همه بیشتر حشری هستی؟
  • زن عمو، فرشته
    _ وای آره منم روش حشری ام، فرشته خیلی سفید و سکسیه
  • تاتوی روی مچ پاش رو دیدی
    _ اووووووووووووووووف نگو که دیوونشم!
  • بعضی وقتا واقعا میزنه به سرم که برم بکنمش
    _ کصخل نشی یهو خودتو خانوادتو بگا بدی حسام
  • واقعا ممکنه
    خندیدم و گفتم:
    _ ای کصخل
    در ادامه یاد یکی دیگه از زنعمو های حسام افتادم که اسمش شراره بود
    (*شراره کیست؟ شراره یکی دیگه از عروس خاله هام و یکی دیگه از زنعمو های حسام میشه. قد بلندی داره و موهاش بلونده. اندامش معمولیه و ممه هاش ۷۵ کون متوسط ولی بدنش خیلی سفیده. شوهر داره و دوتا بچه داره.)
    _ وای حسام تو ایام عید که عمو جوادت اینا اومده بودن خونمون دید و بازدید من داشتم چایی میگردوندم و یه صحنه فوق العاده سکسی دیدم!
  • چییییییی؟؟
    _ داشتم چایی میگردوندم جلوی زن عمو و زن عمو پاشو انداخته بود روی اون یکی پاش؛ از مچ تا ساق پاش افتاده بود بیرون و من وقتی چایی رو گرفتم جلوش تازه متوجه این صحنه شدم، حسام بی نظیر بودددددد
  • آخ آره زنعمو شرارم خیلی سفیده و واقعا پروپاچه سکسی داره
    جفتمون تایید کردیم و داشتیم تصورش میکردیم
    گرم صحبت درباره زنعمو های حسام شده بودیم و راجبشون نظر می‌دادیم
    در حین صحبت من هی قصد داشتم راجب آدمای بیشتری صحبت کنم و خیلی خوب داشتم این کارو انجام میدادم
    حسام راجب زن عمو بزرگش گفت:
  • نظرت راجب منیره چیه؟
    _ زنِ عمو رضات؟
  • آره
    _ چندباری باهاش جق زدم ولی خیلی روش حشری نیستم
  • آره خدایی در حد فرشته و شراره نیست ولی بازم خوبه
    _ ولی حسام باید قبول کنیم که هیچ کدوم از زنعمو هات در حد عمه هات نیستن(عمه های حسام می‌شدن دختر خاله های من)
    حسام خندید و گفت:
  • پسر تو چقد لاشی هستی
    _ خودم میدونم
  • من عاشق بدن عمه رهامم
    _ آخ آره رها عشقههههه
    (*رها کیست: دختر خاله من که آخرین بچه خاله طیبه بود. خاله طیبه خاله بزرگه من بود که چند سال پیش فوت کرد. خاله طیبه دوتا دختر داشت و چهارتا پسر و حسام نوه خاله طیبه من بود. همون‌طور که گفتم رها دختر کوچکتر خاله طیبه بود. حدود ۳۰ سالش هست که شوهر داره و سه تا بچه کوچک داره. اندامش واقعا خوبه، سبزه اس ولی ممه های خوش فرمی داره، قدش کوتاهه و کونش خیلییییییی خوش فرمه. علاوه بر اندام واقعا خیلی خوشگله.)
  • ممد یه بار خونشون بودم و یه دامن پوشیده بود و وقتی از جایی که نشسته بود بلند میشد پاهاش معلوم میشد و من خیلییییی حشری میشدم. یه بار دیگه ام داشت بچشو شیر میداد من داشتم دید میزدم و ممه هاشو دیدم.
    _ اوف خوشبحالت؛ من روی عمه فاطمه ات هم شدیداً حشری ام
  • نه اصلا با عمه فاطمم حال نمیکنم
    _ تو کصخلی، عمه فاطمه ات عالیه، بدنش گوشتی و سفیده
    (*فاطمه کیست: دختر بزرگ خاله طیبه که حدود ۴۵ ۴۶ سالش هست. خیلی سفیده و بدن خوبی داره. ممه های بزرگی داره که فک کنم ۸۵ هست، کونش بزرگ و خوش‌فرمه یکی از بهترین میلف های فامیله.)
    من داخل تلگرام یه ربات دیپ فیک(تغییر چهره) پیدا کرده بودم که بوسیله اون فیلم سوپر از زنای فامیل درست میکردم، عکس طرف رو بهش میدادم و به دلخواه فیلم سوپر بهش میدادم و برام فیلم سوپر طرف رو درست میکرد دقیقا همون شب که حسام پیشم بود سوپر رها و فاطمه رو توی گوشیم داشتم نشونش دادم؛ حسام خیلی حشری شد و منم از حشریت حسام حسابی حشری شدم.

ساعت حدود ۳ نصف شب شده بود؛ من و حسام همچنان در حال صحبت کردن درباره عمه هاش و زنعمو هاش بودیم
عجب شبی بود؛ تموم این زمان رو شق بودیم، گاهی اوقات که حرفامون به اوج خودش میرسید و تصوراتمون شدید میشد کیرمونو میمالیدیم
اون شب جفتمون دلمون میخواست جق بزنیم، ولی شرایطش نبود

  • ممد دلم جق میخواد
    _ آخ آره منم خیلی هوس کردم
  • بزنیم؟؟؟
    _ یکی یهو میاد تو اتاق بگا میزیم، ولش کن
  • آخه ساعت ۳ نصف شب کی میخواد بیاد؟
    _ میترسم حسام!
  • بیخیال بابا امشب کلی حشری شدیم، الان واقعا نیاز داریم به جق
    راضی شدم؛ شلوارمو کندم نزدیک تر به حسام خوابیدم
    شروع کردم به مالیدن کیرم، حسام هم همین کارو میکرد
    شاید براتون سوال باشه که من و حسام اون شب چرا راجب دختر خاله هام و تموم عروس خاله هام حرف زدیم ولی راجب مامان حسام که یکی دیگه از عروس خاله هام بود حرف نزدیم
    من میترسیدم حسام ناراحت بشه وگرنه خیلی دلم میخواست که راجب مامان حسام هم حرف بزنیم.
    اسم مامان حسام وحیده بود؛ هرچی ازش بگم کم گفتم، واقعا غیر قابل وصف بود
    وحیده با اختلاف بهترین میلف فامیل بود، اندام بی نظیری داشت
    از لحاظ تیپ و لباس تو فامیل زبون زد همه بود، یعنی همه به عنوان یه زن بی حیا ازش یاد میکردن چون واقعا تیپ های لختی و سکسی میزد
    وحیده چهره فوق‌العاده سکسی داره، ابروهاش منو یاد پورن استار ها میندازه و از چشمام حشریت می‌باره
    من فقط دوتا از تتو های بدنش رو دیدم ولی حدس میزنم روی بدنش پر از تتو باشه
    تاتو هایی که من دیدم یکی روی مچ پاشه و اون یکی بالاتر از سینه هاشه یعنی تقریباً بالای قفسه سینه اش و زیر گلوش؛ یکی دو بار تونستم ببینم این تاتوی زیر گلوش رو واقعا محشره
    سینه هاش ۸۵، کونش خوش فرم و بزرگ طوری که وقتی راه میره میلرزه
    رون های گوشتی سکسی داره
    پاهاش واقعا خوش فرم و خوش تراشه
    همیشه شلوار های کوتاه و جذب میپوشه که هم روناش و کونش خیلی تو چشم میزنه هم مچ پاهاش تا نزدیکی ساق پاهاش به چشم میاد
    واقعاً اندام مامان حسام بی‌نظیره، هرچی بگم کم گفتم
    اسم بابای‌حسام که میشه پسر خاله من محسنه
    من همیشه حس میکنم که محسن کاکولده چون متوجه شدم که واقعاً از تیپای سکسی و لختی زنش لذت میبره
    خیلی دلم میخواست بدونم که حسام درباره تصور مامانش هم منو همراهی میکنه یا نه
    همینطور که راجب عمه ها و زنعمو های حسام حرف میزدیم داشتیم جق میزدیم
    اون شب حس خیلی عجیب و فوق‌العاده ای داشتم
    از طرفی شدیداً حشری بودم از طرفی هیجان داشتم چون اولین بار بود که راجب اینجور چیزا با حسام حرف میزدم و از طرف دیگه میترسیدم که یوقت نکنه یکی بیاد تو اتاق و مارو در حال جق زدن ببینه
    طبق عادت همیشه؛ حسام کیر منو میمالید و منم کیر حسامو میمالیدم و برای هم جق میزدیم
    همینطور که داشتیم حرف میزدیم؛ جسارت من بیشتر شد و تصمیم گرفتم با حسام راجب مامانش حرف بزنم:
    _ حسام دقت کردی از کل زنای خانوادتون یاد کردیم به جز یه نفر که از همشون سکسی تره؟
  • کیو میگی ؟ ما که راجب همشون حرف زدیم
    _ راجب همه حرف زدیم به جز یه نفر! خوب فکر کن
    حسام یکم فکر کرد و منظور منو فهمید!
    شرم توی چشماش موج میزد، فرم قیافش عوض شد
    بهم گفت:
  • منظورت مامان منه؟
    _ آفرین دقیقا
    دستشو از روی کیرم برداشت و دیگه کیرمو نمالید
    _ چیشد حسام؟ ناراحت شدی؟
  • کصکش وسط جق داری به مامان من فکر میکنی و از بدنش تعریف میکنی، میخوای ناراحت نشم؟
    _ ببخشید حسام گفتم شاید تو ام خوشت بیاد و بیشتر خوش بگذره
  • نه خوشم نمیاد
    منم کلا بیخیال شدم و ادامه دادم به مالیدن کیر حسام و گفتم:
    _ بیا جقمونو بزنیم
    حسام هم دوباره کیرمو توی دستش گرفت و شروع کرد به جق زدن
    در حین جق تمام اشخاصی که بهشون فکر میکردیم از جلوی چشمم رد میشدن؛ حس خیلی خوبی داشت
    اول آب من اومد و من به مالیدن کیر حسام ادامه دادم تا چند دقیقه بعد که آب حسام هم اومد و با دستمال خودمونو تمیز کردیم و بعدش گرفتیم خوابیدیم.
    اون شب خفن ترین شب عمرم بود…
    به معنی واقعی کلمه بی‌نظیر بود
    مهم ترین چیز؛ شکسته شدن تابویی بود که بین من و حسام وجود داشت
    حالا دیگه از همدیگه ترسی نداشتیم و خود واقعی‌مونو به هم نشون میدادیم.

پایان

امیدوارم که خوشتون اومده باشه
این دومین داستان من بود اگر مشکلی توش وجود داشت به بزرگی خودتون ببخشید.
اگر دوست داشته باشید و حمایت کنید این داستان رو بقیه ماجرا های من و حسام رو براتون میزارم

نوشته: Stranger Boy

بازدید 10,443

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

7 پاسخ به “هیجانی ترین شب عمرم (۲)”

  1. کوسخول کیست ؟ نویسنده جقیه داستان کوسخولتر کیست؟ منی که این کوسشعرو تا آخر خوندم!

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...