سلام اسم من آرمانه ۱۷ سالمه و مامانم ندا ۳۶ ساله که به عنوان مشاور خرید و فروش ملک توی یکی از شهرهای مرکز ایران زندگی می کنیم. مامانم طلاق گرفته و من از ۴ سالگی با مامان تنها زندگی میکنیم البته یه مدتی طبقه بالای خونه بابابزرگم اینا بودیم که حدودا ۳-۴ ساله که جدا خونه گرفتیم و با هم تنها زندگی میکنیم. این داستان مربوط به همین ماه گذشته ش دقیقا شب یلدا. این خونه ای که گرفتیم رو مامانم تونست با تخفیف خوبی بخره واسه همین خاله م هم واسه خرید خونه از مامانم کمک گرفت و فهمید که مامانم واسه خرید و فروش ملک استعداد خوبی داره. البته کلا چونه زیاد میزنه ولی بلده طرفش رو راضی کنه. بگذریم. مامانم دست از پا خطا نمی کرد و با اینکه من دانش اموز بودم و بعد از مدرسه هم تا عصر تمرین و ورزش و کلاس اضافه بودم ولی بازم هیچ وقت چیزی از مامانم ندیده بودم. مجتمعی که ما توش هستیم ۴۰ واحده و خیلی شلوغه البته دوتا مجتمع هستن که چسبیدن به همدیگر و قسمت پارکینگ و لابی شون مشترکه. همونطور که گفتم من از مامانم هیچی ندیده بودم تا اینکه مدیر ساختمونمون یه روز تماس گرفت با مامانم و گفت به پسرت بگو بیاد فایل های دوربین رو خالی کنه چون حافظش پر شده. کار سختی نیست ولی چون من یکی دو بار انجام داده بودم دیگه این وظیفه تقریبا افتاده بود رو دوش من. به همین خاطر من ای پی و پسورد دوربین ها رو داشتم و نمیتونستم رو گوشی یا لپ تاپ بهشون دسترسی داشته باشم. بعد از چند باری که این کار رو انجام میدادم دیگه اخر شبا برام تفریح شده بود دیدن دوربین ها به خصوص که یه همسایه داف داشتیم که خیلی تو کفش بودم و روزا می رفت باشگاه و میومد تو پارکینگ که سوار ماشینش بشه و همیشه هم لگ تنگ میپوشید .همونطور که گفتم مجتمع شلوغ بود و لابی من هم نداشتیم که بخواد به کسی گیر بده و چون دوربین داشتیم همه خیالشون از امنیت راحت بود. یکی از بار هایی که داشتم دوربین ها رو میدیدم مامانم رو دیدم که با یه اقایی اومدن توی مجتمع و رفتن توی آسانسور و رفتن طبقه خودمون. یه روزی بود که من خونه نبودم. عصبانی بودم خیلی ولی اخر شب بود و گذاشتم فردا به مامانم بگم. صبح شد و یادمع بیدار شدم برم سراغ مامان که حموم بود و من صبحانه خوردم و مامان که از حموم اومد قبل از رفتنم به کلاس ( با خود مامان میرفتم مدرسه و اون منو میرسوند) به مامان گفتم مامان دوربین ها رو مدیر بهم گفته بود چک کنم چون دوچرخه یکی از واحدا از پارکینگ دزدیده شده بود (بهونه آوردم که به مدیر نگه همینجوری رندوم دوربینا رو نگاه میکنم). بهش گفتم دیدم که با یه آقایی اومدی تو ساختمون. کی بود؟ مامان قشنگ دستپاچه شده بود و گفت اقا؟ کدوم اقا؟ یادم نمیاد. بیار فیلمشو ببینم. مطمئن بودم میخواست زمان بخره تا یه بهونه پیدا کنه. تا رفتم فیلم رو لود کردم و نشونش دادم دو سه دقیقه ای گذشت و مامان گفت اها این آقای فلانی. یه واحد خالی تو بلوک کناری داریم میخواستم اون رو بهش نشون بدم. بنگاهیه و مالک به من سپرده که خونه رو نشون بدم تا به فروش بره. مطمئن بودم دروغ میگه چون توی فیلم معلوم بود میان تو طبقه ما (تو طبقات ما یکی درمیون دوربین داریم و طبقه ما جزو طبقاتیه که دوربین رو پا گردش نیست). دیگه بهش گیر ندادم ولی حدود دو ماه دوربینا رو چک میکردم و این اتفاق تکرار شد و فهمیدم که دو هفته ای یک بار مامان با این آقا میاد تو خونه. یه روزی که طبق برنامه حدس میزدم دوباره این اتفاق بیفته و مامان مرده رو بیاره خونه از مدرسه به جای رفتن به تمرین مستقیم اومدم خونه. اولش میخواستم مامان بیاد و منو ببینه و تو روش وایسم ولی خیلی استرس داشتم و از طرفی فکر و احتمال اینکه بتونم سکس مامان رو ببینم داشت از داخل اتیشم میزد.باورم نمیشد که تا یکی دو ساعت دیگه مامان رو همین مبل یا روی تخت خواب خودش قراره سکس کنه اونم با یه مرد غریبه که نمیشناسمش. درمورد مامان اگه میخواید بدونید اسم sata jones رو سرچ کنید هم هیکل و هم چهره مامانم خیلی عجیب شباهت داره به این پورن استار. تصمیم گرفتم یه جوری بتونم فیلم بگیرم از سکس مامان ولی نمیدونستم تو سالن قراره اتفاقی بیفته یا میرن تو اتاق. نمیتونستم گوشی خودم رو هم بذارم واسه فیلم گرفتن. مامان یه سامسونگ قدیمی داشت که باتریش بگا رفته بود. فقط از اون میتونستم استفاده کنم. گوشی رو اوردم وصلش کردم به پاور بانک همه صداها و زنگ هاش رو هم خاموش کردم و سایلت سایلنت گذاشتمش ته سالن به یه بدبختی پشت یه گلدون بین چند تا جعبه کفش و میز کنسول قایمش کردم که مطمئن بودم هیچ جوره مامان سمت اون نمیره و خدایی هم خوب جاسازش کردم. روش هم یه اپ فیلمبرداری کرک شده نصب کردم که با اسکرین خاموش بتونه فیلم بگیره و فقط با یه پترن خاصی که خود اپ میذاره انتخاب کنی قفل صفحه باز میشه پس حتی اگه گوشی رو پیدا میکرد هم نمیتونست بفهمه که دارم فیلم میگیرم. فقط باید شانس نیاوردم که تو اتاق هر کاری میکنن بکنن. از جای گوشی که مطمئن شدم از خونه رفتم بیرون و چند ساعتی لفتش دادم و برگشتم خونه و گوشی رو برداشتم جوری که مامان نفهمه و دل تو دلم نبود که فیلمش رو چک کنم. رفتم تو اتاق به این بهونه که سرم درد میکنه و فیلم رو ریختم روی لپتاپ تا با جزییات و تو صفحه بزرگ ببینمش. واقعا حشری ترین حال خودم بودم و داشت از سرم دود بلند میشد باورم نمیشد خودم از سکس مامانم فیلم گرفتم و دارم فیلم سکس مامان خودم رو نگاه میکنم. ولی متاسفانه اتفاقی که ازش میترسیدم افتاد و داستان اصلی توی اتاق خواب بود و فقط تونسته بودم ورودشون به خونه رو فیلم بگیرم. توی ورودشون هم اتفاق خاصی نیفتاد جز اینکه مرده که اسمش مهران بود با چشماش داشت مامانم رو قورت میداد. حتی از پاهای مامان هم چشم برنمیداشت و از لحظه ای که مامان کفشا و جوراباش رو درآورد هم نمی گذشت. حدود ۶ ساعت فیلم بود که ۱ ساعت و چهل دقیقه فقط تو خونه بودن و باقیش خالی بود یعنی از زمان اومدنشون تا رفتنشون دقیقا ۱ ساعت و ۴۰ دقیقه طول کشید با سکس و حموم بعدش و لباس پوشیدن مرده و رفتنش. کل صحنه ای که گیرم اومد فقط یه لحظه ای بود که مرده اومد بره تو حموم و فقط بازو و کتفش معلوم شد چون حموم روبروی اتاق خواب مامانمه و جلوی دید دوربین نبود و همینطور مامانم هم یه لحظه لخت با شورت فقط رفت تو آشپزخونه فکر کنم آبی چیزی خورد و برگشت سمت اتاق. از صدا ها هم چیز زیادی دستگیرم نشد به جز یکم صدای اه و ناله که فقط وقتی بلند ناله میکرد صداشون میومد و اکثرا هم صدای آه و اوه مامانم بود چندتا مکالمه که دم اتاق اتفاق افتاد که تو یکیشون مامانم گفت دستمالا رو بنداز تو کیسه و بعد بنداز تو سطل دم در و یه جای دیگه هم به مهران گفت تو برو حموم من شورتتو میشورم آب میکشم. یه جا هم اون اول که داشتن میرفتن تو اتاق مامانم دوباره به مهران گفت چرا چرا دیروز شیو کردم. چاره ای نبود جز اینکه ۲ هفته دیگه صبر کنم و این بار گوشی رو تو اتاق جاسازی کنم.
پایان قسمت اول
نوشته: آرمان
10 پاسخ به “مامان مشاور املاک (۱)”
داستان بود یا تبلیغ پورن استار
داستان بود یا تبلیغ پورن استار
جهنم بهتر نبود برای مخاطب یکم توضیح میدادی که مامانت کیه اسمش چیه اندامش چیه چی تنش میکنه میره سر کار یه کلمه از اندام مامان و توصیف نکردی از پوشش و سکسی بودنش هیچی نگفتی بنظرم اگر رو قسمت بعدی رو این موارد کار کنی لایک بیشتری بخوری ما دیس نمودیم
کم نوشتی کونی حروم زاده
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
دوستان اولا توجه داشته باشید ظاهرا این جقی بزرگوار ساکن برره هستن که در در مرکز ایران واقع شده چون افعال معکوس استفاده شده بود! نمیتونستم رو لب تاپ یا گوشی بهشون دسترسی داشته باشم!!! فقط باید شانس نیاوردم که تو اتاق هر کاری میکنن بکنن!! در ثانی خاله ایشون خیلی کندذهنه چون بعد از ۱۳، ۱۴ سالی که مادر جقیه بزرگوار در املاک فعالن تازه فهمیده که خواهرش در خرید و فروش ملک تبحر داره!! فکر کنم این کندذهنی نویسنده ارثیه از جانب خانواده مادری چون داستان در اسفند آپلود شده و نویسنده میگه داستان مال ماه قبله، یعنی بهمن، اونوقت متوجه میشیم که شب یلدا در بهمنه نه شب اول دی ماه! بگذریم از کوسشعرایه دیگه اش!!
از بیوگرافی مامانت چیزی نگفتی
اگرمامانت شکل و هیکل Sata Jones رو داره که باید واقعن خوشگل باشه حیف که ایران نیستم والا میومدام خواستگاری
سلام نفرە سوم هستم برای زوجەهای حشری.برای اثبات پیام بدین عکس بفرستم کلفتیو درازیشو ببینین
عربم 26سانتیمو برای مامانت میخای بزنگ 09396171933