کون! (۱)

تا حالا به کلمه کون دقت کردین؟ کون حتی نوشتنش هم شبیه کون هست ! نقطه ن هم سوراخشه.

میخوام برات یکی از داستانهایی که کیر کلفتمو داخل یک کون خوشمزه کردم بگم ؛ داستان از جایی شروع میشه که داخل یک گروه تلگرامی با یه دختر به ظاهر خجالتی به اسم مهسا آشنا شدم.

اولش خب چت معمولی بود ، بعد از دو هفته یکم رومون توی روی هم باز شده بود ویس میدادیم و گاهی ویدیو کال میگرفتیم ، خیلی حجاب مجاب نداشت ولی لختم نبود جلو دوربین ! اون تهران بود و من شیراز ، به قول شماها که خارجیتون قوی هست ، رابطمون لانگ بود ، البته حرف ازدواج و عشق و عاشقی نبود ، بیشتر دوست بودیم.

بعد از هشت ماه کسشعر گفتن توی تلگرام و تلفن ، قرار گذاشتیم باهم یه مسافرت بریم شمال ، برای همین بعد از هماهنگی و گرفتن بلیط ، بار و بندیل رو برداشتم و رفتم تهران !

اولین باری که دیدمش یکم خجالت میکشیدم ، اونم همینطور ولی این خجالته بیشتر از نیم ساعت طول نکشید چون دستشو چسبوند به دستم و منم فرصتو غنیمت شمردم و دستشو گرفتم توی دستم ! دستش کوچولو و نرم بود ، اولش حتی یکم کیرم جابجا شد و به خشتکم یه عرض ادبی کرد و خوابید.

مهسا یه دختر 25 ساله بود ، قدش 166 وزنشو نمیدونم ولی لاغر بود ، سینه هاش 75 بود و سفید پوست ، ظاهرش معمولی بود ، خیلی آرایش می کرد ولی خیلی شیطون بود ، این اواخر توی ویدیو کال ها راحت تر لباس می پوشید ، گاهی وقتا خودشو شل میکرد جلوی دوربین و سوتین نمیزد ، بعضی وقتا واسم گیف و استیکرهای نود میفرستاد ولی از خودش چیزی نمی فرستد!

مهسا ماشین داشت ، میخواستیم یک شب تهران بمونیم تا خستگی از تن من بیرون بره و بعدش بریم سمت شمال ، جاتون خالی وقتی رسیدم ظهر بود ، رفتیم یه پرس چلو کباب خوردیم ( نمیگم کجا که تبلیغ نشه ) و یه چرخی سمت دریاچه چیتگر زدیم و کلی کس گفتیم و کس شنیدیم و شب هم من رفتم سمت هتل و اونم رفت خونشون که چمدون و وسایلشو جمع کنه و صبح زود بیاد دنبالم بریم شمال.

وقتی در هتل منو میخواست پیاده کنه سرشو آورد نزدیکم ، اومد لبمو ببوسه که با یه حرکت سامورایی یه بوس خوشمزه از لباش گرفتم!

+

ای هول ، بزار برسی اول بعد از این کارا کن

_

کدوم کارا؟

+

برو ، برو بخواب که صبح زود باید بریم

منم خودمو زدم به خریت و با یک خنده تخماتیک رفتم داخل هتل ، چند دقیقه طول کشید تا اتاق رو بهم تحویل دادن ، رفتم توی اتاق ، لباسمو عوض کردم ، دوش گرفتم ، وقتی زیرآب بودم داشتم به مهسا فکر میکردم و شمال ، همش میخواستم یه جوری سر صحبتو باز کنم ! ما که تا اینجا اومدیم ، دست خالی بر نگردم!

خدا هیچ پسری رو دست خالی برنگردون از سر قرار ، بلند بگو الهی آمین!

نه آقا نزدم ، جق نزدم زیر دوش ، مگه همینو نمیخواستی بدونی؟! ولی کیرم راست شده بود ، میخواستم جق بزنم ولی نزدم ، چون میخواستم اگر یه وقتی مهسا اهلش بود اونجا کمرم پر باشه ! میگم اگر اهلش بود چون من پسری نیستم که دختری رو مجبور به سکس کنم یا بخوام گولش بزنم ، بنظرم لاشی بازیه!

خلاصه از حموم دراومدم ، لباس پوشیدم ، گوشیمو گذاشتم رو ساعت 7 که تا صبحونه میخورم مهسا هم بیاد ، داشتم میخوابیدم که مهسا زنگ زد.

+

سلام خوبی علی؟

_

سلام عزیزم مرسی ، چیزی شده؟

+

نه بابا ، میخواستم ببینم چیکار میکنی؟ خوابیدی یا نه؟

_

داشتم میخوابیدم

+

میگم علی تو مایو هم آوردی همراه خودت؟

_

آره ، گفتم بریم دریای خزر شنا کنیم

+

کسخل دریای خزر که نمیشه شنا کرد ( با خنده )

_

عه؟ ( با خنده ) پس واس چی پرسیدی؟

+

از اینترنت یه ویلا رزرو کردم استخر داره ، گفتم اگر مایو نداری یادت باشه صبح بخریم

منی که عین خر خوابم میومد تا یک ساعت داشتم به استخر و مایو و کسخل بودنم فکر میکردم ، انگار یه لامپ صد توی دلم روشن شده بود که دست خالی برنمیگردم ، مهسا از منم پررو تر بود ولی پشت تلفن رو نمیکرد!

صبح زود بیدار شدم ، صبحانه خوردم ، اتاق رو تحویل دادم و با مهسا رفتیم یه کافی شاپ ، یه قهوه خوردیم و حرکت کردیم سمت چالوس ، توی پیچ در پیچ های جاده چالوس مغزم گوزید ولی حضور مهسا بهم آرامش میداد چون دختر خوش صحبت و یه رنگی بود و یکی از دلایلی که این همه راهو اومدم ببینمش همین صداقت و یه رنگیش بود ، توی مسیر یکی از فروشگاه های بین راهی وایسادیم و یکم خوراکی گرفتیم و کلی نوشیدنی ، مهسا آنقدر آب و نوشابه و آب میوه خورد که جیشش گرفته بود نتوانست رانندگی کنه ، من نشستم پشت فرمون تا برسیم به یه سرویس بهداشتی بین راهی!

داشتیم باهم حرف میزدیم در مورد مسائل کس شعر مملکت که یهو دستشو گذاشت روی ران پام و آروم شروع کرد با کف دستش رون پام رو ماساژ دادن و همینطوری حرف میزد ، منم که نمیخواستم به روی خودم بیارم کار خودم رو میکردم.

چند دقیقه ای گذشت و من به بهانه عوض کردن دنده ، دستم رو گذاشتم روی ران پاش ، تا دستمو گذاشتم گفت

+

اوی هول خان چیکار میکنی

_

عه هیچی میخواستم دنده عوض کنم

+

بروووو ، من که دنده ندارم ، تو دنده داری

وقتی این حرفو زد یه ضربه زد به کیرم و خندید ، منم خر کیف شده بودم و خودمو میزدم به اون راه که الکی مثلا من دنبال این چیزا نیستم و کوس ندیده نیستم و از این کس شعرا!

+

علی اونجا وایسا دستشویی هست ، داره جیشم میریزه دیگه

وقتی وایسادم ، گفت صندوق رو بزنم ، بعدش رفت یه شلوار از توی چمدونش برداشت ، فکر کردم شاشیده خودش ولی وقتی اومد گفت توی اون شلوار راحت نبوده واست همین عوضش کرده ! یه شلوار راحتی پوشیده بود وقتی برگشت.

اومدم بشینم صندلی کناری تا خودش رانندگی کنه که گفت من حوصله رانندگی ندارم خودت برون ، گفتم بلد نیستم مسیر رو و تا حالا رانندگی نکردم این طرفا و گفت تو برو من هرجا لازم بود بهت میگم کجا بری عزیزم

خلاصه یه ده دقیقه ای حرکت کردم که دوباره دستشو گذاشت روی ران (رون) پام!

_

مهسا خیس کردیا

+

گمشو ( با خنده ) ، پسر بی جنبه ای نیستی که؟

_

بی جنبه؟ نه ، منظورت چیه؟

+

هیچی ، تا حالا کسی به شمبولت دست زده؟

_

شومبول؟ ( با خنده ) آره ، به مال تو چی؟

+

دیگه قرار نشد بی جنبه باشیا

_

تو بپرسی من نپرسم؟

+

خیلی وقته دست نزده . رانندگی تو بکن

دیدم داره خودشو جر میده تا کمربند و دکمه های شلوار منو باز کنه و موفق هم شد ! اصلا از قدیم گفتن نابرد رنج گنج میسر نمیشود . شلوارمو یکم کشید پایین و از روی شورت شروع کرد مالیدن کیرم! دستای استخوانی کوچیک و نرمش رو گذاشته بود روی کیرم و گاهی وقتا فشارش میداد و میمالید.

+

میدونی من خیلی سخت از یه پسر خوشم میاد ولی باهات حال کردم

_

با چیم حال کردی؟

+

نمیدونم حال کردم دیگه ( آروم کیرم رو از روی شرت میمالید وقتی حرف میزد )

_

منم ازت خوشم میاد ، دختر باحالی هستی

+

چون کیرتو دارم میمالم دیگه؟ ( با خنده بلند )

_

نه بابا ( با خنده ) دختر باحالی هستی ، فکر نمیکردم انقدر باهام راحت باشی

+

هستم دیگه ، احساس میکنم میتوانم بهت اعتماد کنم ، میتوانم؟ اصلا میخوای راحت نباشم؟

_

اره اصلا به من اعتماد نکنی به کی بکنی

شرتمو کشید پایین و کیرمو گرفت توی دستش ، آروم با دستای ظریفش کیرمو میمالید و منم گاهی نفس عمیق میکشیدم ، یه کیر کلفت و خوشمزه دارم که توی عملیات هیچ وقت شکست نخورده ، مهسا هم دختر بی تجربه ای نبود ، از زیر زبونش کشیدم که سه بار سکس داشته ، من سومین پسری بودم که باهاش دوست شده بود ، یبار با قبلی و دوبارم با دوست پسر اولش سکس داشتن ، کلا مهسا توی فاز ازدواج نبود ، برای وقت گذرانی با من بود و منم همینطور ، ولی جنده نبود و قوانین و خط قرمزهای خودشو داشت ، حتی توی این هشت – نه ماهی که قبل از سفرش میشناختمش با اون نودهایی که می فرستاد ( از خودش نه ) معلوم بود دختر حشری هست ولی اونی که توی سفر اول حشریت رو نشون بده رو دیگه فکر نمیکردم ! شاید من خوش شانس بودم.

**+**چقدر کیرت خوب و کلفته علی ، تا حالا سکس داشتی؟

_

آره ( با اعتماد به نفس )

+

خوشم میاد دروغ نمیگی ، کیرت خیلی خوبه ، واقعا کلفت و داغه

_

مال خودته عزیزم ، تو سکس داشتی؟

+

خیلی وقته نداشتم ولی اره

خلاصه تعریف کرد که چند باری سکس داشته ولی در حد مالیدن و خوردن و این کار بوده چون هم پرده داشت هم کون نمیداد و میگفت یکبار انجام داده خیلی درد داره و از این حرفا ، ولی واس من همین مالیدنم خوب بود دیگه ، البته از کون نمیشه گذشت به سادگی !

یهو سرشو برد پایین و کیرمو کرد داخل دهنش! یه کیر کلفت و داغ که راست شده بود ، همین که سر کیرم رفت توی دهن گرمش و خیس شد یه آه خوشگل کشیدم و شروع کرد به ساک زدن و لیسیدن سرش و تنه اش ، آروم میخورد و کلی ازش تعریف میکرد ، همه چی خوب بود تا اینکه یهو پلیس راهنمایی و رانندگی جلومون سبز شد!

نمیدونم چه خبر بود ولی تابلو میزد بعضی ماشینا رو میزد کنار ! یه لحظه ریدم به خودم از ترس ، کیرم دهن مهسا بود ، اگر سرشو میاورد بالا ممکن بود شک کنه و بگه بزن بغل ، ما هم که نسبتی نداشتیم دردسر میشد ، واس همین به مهسا گفتم سرتو بالا نیار پلیسه! اونم رید به خودش ، کیرمو از دهنش بیرون آورد و با زبونش لیسش میزد و آروم میمالیدش و هی میگفت طبیعی باش شک نکنن رد بشیم ! آخه کس کش چطوری طبیعی نباشم وقتی زبونتو میمالی به کیرم توی این استرس تخمی!

خلاصه شما هم مثل من ریدین به خودتون فکر کنم ولی خداروشکر ما از اونجا رد شدیم ، وقتی ازشون دور شدم مهسا سرشو آورد بالا ، منم استرس گرفته بودم کیرم آروم خوابیدش ولی تخمام درد گرفته بود ، دلم میخواست جق بزنم آبم بیاد راحت بشم ولی نمیشد ، نمیتوانستم شرت و شلوارمو عوض کنم.

بین راه مهسا یه کبابی خوب میشناخت ، رفتیم کباب خوردیم ، کلی کسشعر گفتیم و خودمونو زدیم به اون راه که اصلا اتفاقی نیفتاده و رفتیم به سمت خونه ای که رزرو کرده بود!

مدارک شناسایی رو گرفت و خونه رو تحویل داد ، قرار بود دو روز اونجا باشیم و بعدش هم برگردیم تهران که من از اون طرف برگردم شیراز ولی شمال واقعا جای قشنگیه ، مردم باحال و خوبی هم داره ، اولین بارم نبود میومدم ولی با مهسا چرا! وقتی رسیدیم اول برحسب عادت رفتم یکم خونه رو نگاه کردم ببینم چه خبره ، بعد اتاق خواب رو چک کردم چون بعضی وقتا صاحب خونه ها لاشی هستن و دوربین کار میذارن بجای اتاق خواب یا خونه یا استخر ولی صاحب این خونه آدم درستی بود! ضد عفونی کردیم تخت خواب و اتاق رو ، بعدش هر دوتامون رفتیم دوش گرفتیم چون دو تا حمام داشت اونجا ، من دیرتر اومدم بیرون ، وقتی رفتم توی اتاق دیدم مهسا گرفته خوابیده ، یک شلوارک پاش بود و یه سوتین ، اندامشو دوست داشتم ، یه کون گرد و خوشمزه هم زیر اون شلوارک بود که هروقت نگاهش میکردم کیرم خبردار می ایستاد.

دلم نیومد بیدارش کنم ، مهسا دختر خوب و مهربونی بود ، رفتم آروم کنارش خوابیدم ، همین که رفتم رو تخت دیدم با صدای خواب آلود اومد چسبید بهم و گفت بغلم کن علی ، منم دستمو گذاشتم زیر سرش ، چسبوندمش به خودم ، پاشو گذاشت لای پام ، موهاشو توی بغلم نوازش کردم تا آروم خوابید ، منم چون خسته بودم خوابم برد! نزدیک دو ساعت خواب بودیم!

ساعت نزدیک 4 بعد از ظهر بود که هر دوتامون با صدای زنگ موبایل مهسا بیدار شدیم ، مامانش بود ، میخواست ببینه رسیده یا نه ، به خانوادش گفته بود با دوستاش داره میره شمال.

بعد از اینکه مکالمه اش با مامانش تموم شد اومد روی تخت کنارم دراز کشید …

( داستان ادامه دارد – به دلیل طولانی نشدن بیش از اندازه در دو قسمت داستان رو ارسال کردم )

نوشته: WhiteJoker

بازدید 7,086

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

5 پاسخ به “کون! (۱)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...