کون دادن به دایی خانمم

سلام من اسمم امیره والان۵۴ساله هستم این داستان مال سال۸۱هست که من اونموقع ۳۰ساله بودم باقدی حدود۱۹۰سانت وموهای بور وچشمان آبی رنگ وباسنی تقریبا بزرگ که باپوشیدن شلوارهای لی تنگ و فاق کوتاه وتیشرتهای تنگ وکوتاه وچسبون وبابیرون انداختن بدن سفیدوبدون مو ورزشکاریم دل پیرو جون وپسرودختر وحتی بچه ها رومیبردم.یعنی میتونم بگم توی مترو که تازه تاسیس شده بود یا اتوبوس یا مکانهای شلوغ هرکسی دوست داشت یک جوری منو دستمالی کنه یا خودشوبه من بچسبونه واین خیلی خوش آیند بود.پدرخانمم فوت کرده بود وما درگیرخاکسپاری ختم و مراسم بودیم،ازشهرستان فامیلهای خانمم اومده بودن وجابرای خوابیدن نبود من وبرادرخانمم که۱۴سال ازمن کوچکتربودودایی ناتنی خانمم که۱۱سال ازمن کوچکتربودرفتیم منزل مابرای خوابیدن،دایی خانمم به خرکیری معروف بود وبرادرزنهام میگفتنددایی توی دهشان که سمت استان خراسان است توی طویله وقتی خرمیکنه نعره خرهارودرمیاره همین برادر زنم که ازهمه کوچکتربود میگفت دایی ۲۵سانت کیرداره ومن بدجوری چشمم اونوگرفته بود.تانصفه شب مشغول صحبت بودیم وحتی کمی باهردو اوناشوخی وکل کشتی گرفتم وازقصدخودمو زیراوناول میکردم میگذاشتم روی کونم غلط بزنن هردواونها هم قدبلند وورزشکاربودند،خلاصه شقی کیرشونو روی باسن بزرگم احساس میکردم وخیلی لذتبخش بودکه باازخودم کوچکترکونی بازی درمیآوردم،شنیده بودم که دایی تفننی تریاک استفاده میکنه خودم وبرادرزنم مشروب خوردیم ودایی تریاک کشید، یک لیوان عرق قبل ازتریاکش بهش دادم ویواشکی یک قرق ویاگرای توش حل کردم ودایی خوردومتوجه نشد.برادرزنم باچندپیک بیهوش شدولی منو دایی تانزدیک صبح نشسته بودیم،حشری بودن ازچشمهامون میبارید،کیرش بدجوری راست شده بودوداشت شلوارکردیشومیترکوندمنم مست وحشری که تقریبانصف کونم بیرون بود دل اون بدبخت مجردرابرده بودم،وحرف کوس کون راپیش انداختم ببینم مزه دهانش چه جوریه که خیلی خوشش میومد.گفت امیرکس کونی سراغ نداری امشب یک حالی به مابدی،گفتم چراولی کوس خطرناکه اگه دخترخواهرت بیاددهان منو سرویس میکنه ولی یک پسرخیلی خوشگل سراغ دارم،گفت ایول مثل خودت خوشگل وخوش سروکونه،گفتم آره بابا گفت بگو بیادولی اگه خوشم نیادبایدخودت جورشوبکشی،فهمیدم بدجوری برام راست کرده گفتم توروخدا اگه بخای خودم یک کونی بهت میدم که تاحالا همچین کونی نه دیده باشی نه کرده باشی،من که ازاول برنامه طبق عادت که مشروب راباسرنگ داخل سوراخ کونم میریزم وازپایین وبالاداغ بودم وهمچنین چندحبه قند هم داخل سوراخ کونم میکردم تا حسابی داخلم تمیز وخالی باشداماده دادن بودم شلوارکمو کشیدم پایین جلوش قنبل کردم وکون بزرگ مثل گلابیمو روجلوش ریختم بیرون اومد نزدیکم ویکدست به لنبرهای کونم مالیدوگفت عجب کونی داری منودیونه کردی زودترازاینها منتظر بودم بگی بیامنوبکن،برگشتم شلوارشودرآوردم وبایک کیراندازه کیرخرروبروشدم.گفت چیه ترسیدی،وقتی سرشوخی روبازکردی گفتم بخدا که امیرکونیه ولی شایان پسرخواهرم گفت فکرنکنم داره شوخی میکنه.ببینم خانمت میدونه گفتم آره،گفت عجب جلوشم کون دادی گفتم آره وشروع به ساک زدن کردم اه ازنهادش دراومد وبرای اونکه بچه روستابود کردن کون من تهرانی آرزو بود آنقدرکیرش بزرگ وکلفت بودکه نصفش توی دهانم جامیشد وتوی حلقم بود.گفت ازکون دادنهات جلوی دخترخواهرخوشگلم بگو،اونم توی راه آوردی وباتو میده،گفتم توی راه آوردم جلوی من خودشو به اون راه میزنه وفقط نگاه میکنه ودل کون کنهای منو میبره ولی جلوی من نداده.فکرکنم چند نفراز اونا توکارشن ولی هیچکدام علنی نگفتن که کاری کردن،دیگه داشت دیونه میشد رفتیم توی اتاق خواب روی تختمون خوابیدم وکمی لوبریکانت زدم به سوراخم وگفتم توروخدافقط منوبکن دارم دیونه میشم.ول نمیکردهمش ازخوشگلی وخوش قدوبالایی زنم تعریف میکردوازکوس وکونش میپرسیدومنم ازتنگی کوس کونش تعریف میکردم واونم حشری شده بودکیر۲۵سانتی به قطر۵سانتش که فقط کلاهکش اندازه کیرخربودرو جلوی سوراخم گذاشت وگفت مطئنی که میتونی زیرکیرم دوام بیاری،من که ازبچگی تخصصم دادن به کیرهای بزرگ بود گفتم آره دیونه اون کیربزرگتم،واونم چنان باضرب کردتوکونم که وقتی لبه های کلاهک کیرش میرفت توکونم لوپ صدادادواولش بدجوری دردم اومد وجیغ کشیدم که دستشو جلوی دهانم گرفت گفت الان شایان بلند میشه وکارت سختترمیشه من که حشری ومست بودم برام فرق نمیکردکه چندنفرمنو میکنن حتی ازخدام بودچون چندبارتجربه کون دادن به تعدادنفرات بالا باسایزهای کیرمتفاوت راداشتم.توسربازی یک شب به۳۰نفردادم ویک بارهم توسط پلیس درحال کون دادن توی ماشین دستگیرشدم که سه نفرگشتی وتقریبا۱۵سربازوافسرودرجه دارتوی کلانتری منو کردند.وهرچندوقت هم میرفتم وبهشون کون میدادم خیلی حال میده لذتی که توی کون دادن هست توی کردن نیست.کلی عزیزمیشی وهمه مبخوانت.دایی کیرشوتادسته براحتی توی کونم کردوچنان شالاپ شلوپی راه اندخته بود که نگو.من باوجودی که کاندوم تاخیری سرکیرم کشیده بودم که آبم روی تشک نریزه چون کمرم خیلی شله چندبارآبم اومد.من دیگه نیمه بیهوش بودم ویک چیزی بین خواب وبیهوشی بودم که دیدم دایی منو تاق بازخوابونده روی تخت وپاهاموداده بالا وازجلوتا بیخ کرده بود توسوراخم وچنان شلاقی تلمبه میزدو اون کیر مثل کیرخرشوتوکونم فرومیکردکه باورکردنی نبود به خاطرمصرف تریاک وقدرت بالای سکس وکمرسفتش اصلا آبش نمیخواست بیادچشمم به ساعت افتاد دیدم ساعت شش صبحه ولی چون پاییزبودهوا تاریک بود،دقیقامن ازساعت ۵ بیهوش شده بودم ولی اون بیدارودر حال قربون صدقه رفتن وکردن من،تاچشمام بازشد سلام کردم ونفس نفس زنان گفتم هنوزداری مکنی،گفت آره پس چی تودیگه کونی خودمی میخوام جلوی دخترخواهرم هم بکنمت حتی بایدمامان خوشگلت رو هم بیارب زیرم بخوابونی مبخوام خواهرزادمو حامله کنم بچتون ازمن باشه توعرضه کردن اون شاه کس رانداری حیفه اونو نفله میکنی اون که ازمن۶سال بزرگتره ومن همیشه تو کف اون بودم وفقط ازقبل توی خواب کردمش یا شایدخودشو به خواب زده بوده باید جلوی توبکنمش وآبمو بریزم توکوسش وآبستنش بکنم بخدا اگه جورش نکنی سرتومیبرم.گفتم باشه باشه حالاآنقدر منو بکن که حسابی سیرکیربشم تابعدا،مواظب باش الان شایان بیدارمیشه گفت میخوام بیدارشه اون بدبخت بی بابا هم تورو بکنه بدجوری توکفته گفتم ،خودش گفت،گفت آره بابا از همون اول که سرشوخی وکشتی رابازکردی ومثل اوبنه ایها خوابیدی وگذاشتی شایان شلوارتا نصف کونتو بکشه پایین به بهانه ماساژ دادن بیفته رو کونت و وقتی کونت رو مالش میداد وتوهم مست دمروخوابیده بودی هیچ چیز نمیگفتی شایان روکونت توشلوارش خودشو خراب کرد وآبش اومد،منم بعدازبلند شدن اون ازروت ورفتن به دستشویی نشستم روکونت وحسابی کون نرم وسفیدتو مالوندم وحتی لنبرهای کونت رو بوس کردم نفهمیدی،گفتم چرا ولی چون مست بودم خودمو به اون راه زدم،گفت خلاصه به شایان قول دادم که امشب هرطور شده باید امیررو بکنم،خوتوبه خواب بزن وقتی کارم تموم شدتو بیا بکن.بعد شایان راکه توهال پذیرایی خوابیده بودوصدا کرداولش خواب بودولی بعد گفت چیه دایی کجایید.گفت بیا تواتاق خواب دامادکونیتونو تحویل بگیر ودرهمان حال شروع به عقب وجلو کردن به شدت محکم کردوچنان همینطور که لنگهام روی دوشش بودباضرب تقه میزدکه کیرش تقریباتوی رودهام میرفت کاندوم سرکیرم دراومده بودافتاده بود بین شکم من ودایی وتخمام زیرشکمش له شده بود یکدفعه دیدم شایان بالبخندتودرگاه درایستاده وباتعجب مارو نگاه میکنه که من چهجوری اون تقه ها رو واون کیر گنده را توخودم جادادم،هردومون خیس عرق شده بودیم وبه نفس نفس افتاده بودیم آب من که معلوم نیست برای چندمین بار اومده بود،بازهم اومد ودایی هم بعداز معلوم نیست چندساعت داشت میومد که منوسفت به بدنش فشرد ولبهاشو کذاشت رولبم وشروع به خوردن کرد،من ناله ازنهادم بلند شده بود ودایی باخنده کیف میکرد ومیگفت جان پدرسگ اززنها بیشترحال میده وخوشگلتره وآبشوتاته ریخت توکونم،همینطوری فرت وفرت مثل رودخونه توکونم آب میریخت وگرمی واسیدیش رو احساس میکردم.سری بعد ادامه دادن به برادرزنمو وداستانهای به وجود اومدشوبراتون تعریف میکنم امیدوارم از داستانم لذت برده باشید ونظراتتون رابرایم بنویسیدمتشکرم.

نوشته: امیر

بازدید 3,869

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

7 پاسخ به “کون دادن به دایی خانمم”

  1. یه پات لبه گوره کیری ۵۱ سالته رفتی کونی شدی افتخارم میکنی برو بمیر بیناموس دلقک کص ننت بازم میام ننتو میدزدن از تو تخت

  2. اولا که چرت نوشتی به ۳۰ نفر دادی کصکش ، دوما همه تو این سایت بده ان ، اما نمدونم چرا پیدا نمیشه ما بکنیم ، یا مال ما خار داره یا شماها یه مشت کصکش جقی دروغگواید

  3. سلام عزیزم لطفاً بهم پیام بده دوست دارم بیشتر درباره خودت و داستانات بدونم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...