سکس یواشکی جلوی شوهرم در سالن ماساژ

من‌ مهشیدم قدم ۱۶۷ و وزنم ۶۲
هیکل خوبی دارم، شوهرم آرش هم یه پسر خوشتیپ و فانتزی بازه.
ما چند سالی هست که توی تورنتو زندگی میکنیم.
سکسمون هم معمولا خوبه و خیلی وقتا توی سکس آرش از هیکلم تعریف میکنه و فانتزی بازی میکنه،
وقتایی که باهم میریم استخر و کلی خوش میگذرونیم و کیف میکنیم بعدش توی سکس همه ش از نگاه دیگران میگه و اینکه فلان پسر چقدر نگاهت میکرد و باسنتو دید میزد.
یا توی سکس از نگاه بقیه توی ساحل میگفت.
یا وقتی میریم خرید و لباس پرو میکنم همه ش شیطنت میکنه و بعدش باز همون داستان، موقع سکس و از نگاه فروشنده به سینه و باسنم.
یه وقتایی هم فانتزیش رفتن به سالن ماساژ بود و ماساژ گرفتن من از یه مرد و ماساژ گرفتن خودش از یه زن رو میگفت.
این فانتزی آخری خیلی روی روح و روان تاثیر گذاشت.
همیشه هم با این فانتزی ها دوتامون داغ می شدیم و یه ارضای قوی و خوب داشتیم.
اما آرش همیشه میگفت اینا فقط مال موقع سکسه و هیچوقت عملی نمیشه و همیشه فانتزی میمونه منم میگفتم قطعا همینطوره.
اما فانتزی سالن‌ ماساژ باعث شد خیلی درگیرش بشم.
خیلی وقتا تنهایی میرفتم و پیج های ماساژ رو نگاه میکردم.
این اواخر هم گاهی فیلم های پورن با موضوع ماساژ میدیدم.
اینقدر رفتم توی این فاز و فیلم و کلیپ هاشونو میدیدم که هرزگاهی خودارضایی میکردم و با توهم سالن ماساژ ارگاسم های شدیدی میشدم.
هر وقت هم آرش و من‌ سکس میکردیم باز آرش این حرفا رو تکرار میکرد و من بیشتر و بیشتر دلم این فانتزی رو میخواست.
یه روز رفتم و سالن های ماساژ تورنتو رو سرچ میکردم توی اینستا.
به صورت اتفاقی یه ماساژور مو بور و خوشتیپ رو دیدم و نوشته بود با مدرک معتبر و اینا.
دلم بدجور لرزید و واقعا یه پسر خوشتیپ و جذاب بود.
یادم رفت بگم،موقع فانتزی سکسی و موقع ماساژ آرش میگفت من توی سالن ماساژ کنارتم و دستتو گرفتم.
یه فکری به سرم زد و مثل روال آخر هفته ها که تا دیروقت با آرش اینستاگردی میکردیم و سرمون توی گوشی های خودمون بود و هر وقت یه چیز جالبی میدیدیم نشون هم میدادیم،وقتی کنار آرش بودم و میدونستم الانه که بازم ازم سکس بخواد یهو گفتم آرش یه سالن ماساژ توی اکسپلورر اومده بالا ،تورنتو هم هست،واسه آخر هفته ریلکسی هم بد نیست.
آرش که کیرش یه خورده بزرگ‌شده بود و معلوم بود باز داره میره تو حالت فانتزی بازی گفت ببینمش؟
و منم پیج رو نشونش دادم و عکس پسره رو دید و اومد چسبید بهم.
فرصت خوبی بود تا بتونم قول رفتن‌به سالن رو ازش بگیرم.
دست آرش از روی شرت اومد و قشنگ روی کصم قرار گرفت.
منم یه نگاه زیرچشمی به آرش کردم و گفتم خب…
نظرت؟؟؟
آرش که بدجور حشری شده بود گفت واسه فردا نوبت بزن.
گفتم آرش واقعا؟؟؟
پول رو باید موقع نوبت گرفتن واریز کنیم.
آرش که خیلی داغ شده بود گفت اشکال نداره بگیر.مگه همیشه فانتزی نمیریم باهم؟
الانم میریم سالن و من کنارتم.قرار نیست که اتفاقی بیفته،توهم ریلکس میکنی بعد از یه هفته کار سخت.
منم زود رفتم توی سایت و نوبت‌رو گرفتم واسه فردا ساعت دو بعدازظهر.
بعد هم یه سکس توپ و پر از فانتزی با آرش رفتیم.
و آرش توی سکس میگفت من واست لباس زیرتو انتخاب میکنم.
حواست باشه داغ نشی وگرنه همونجا ترتیبت رو میدم و ازین حرفا.
فردا با یک هیجان خاص از خواب پاشدم و سعی کردم تا حدودی جلوی آرش بروزش ندم.
بعد صبحونه آرش گفت خب عشقم واسه سالن آماده ای؟؟؟
منم با یه لبخند شیطنت آمیز گفتم چرا که نه عشقم.
فقط قرار بود واسم لباس انتخاب کنی.
آرش گفت همون ست صورتی بندونکی رو بپوش و یه هوله سفید هم بیار واسه رو باسنت.
یه تاپ و دامن کوتاه پوشیدم ،زیرشم همون ستی رو که آرش گفت و باهم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم.
وقتی وارد سالن شدیم همون‌ پسر جذاب که توی پیج بود به استقبال اومد ،
سلام فابیان هستم
منم مهشید و ایشونم شوهرم آرش هستن.
آرش:
سالن تون چرا خلوته؟
کسی نیست؟
فابیان:
آخر هفته بود و خیلی ها با پرداختی اضافه ماساژ رو در منزل میگیرن.
برای همین کسی امروز نیست.
فقط یک نوبت اینترنتی داشتیم توی سالن که شما بودین.
من‌در خدمتم.
آماده این؟
من‌گفتم همسرم کنار من‌ میمونه موقع ماساژ
و فابیان گفت حتما چرا که نه؟
داخل سالن‌ من رفتم آماده بشم.
تاپ و دامن رو گذاشتم توی رختکن و با هوله اومدم بیرون و آرش تا من رو دید باز حشرش زد بالا.
من روی تخت دراز کشیدم و آرش یه صندلی دقیق گذاشت جلوی تخت.
جوری که سر من و آرش تقریبا توی یه راستا.
و دستمو هم آرش گرفت توی دست و آروم در گوشم گفت به حالت شوخی، حواست باشه خیس نکنی.چون اینجا من نمیتونم کاری واست کنم.
منم یه لبخند شهوت آمیز تحویل آرش دادم.
فابیان از در رو به رو از پشت سر آرش با یه در زدن آهسته وارد اتاق شد.
یه لبخند به من‌ زد و من هم دور از چشم‌آرش یه چشمک ریز واسش زدم.
فابیان گفت خب شروع کنیم و آرش گفت بله بفرمایید.
آرش آروم در گوشم‌ گفت عزیزم‌ هر وقت باهات حرف میزنم و چیزی میپرسم آروم دستمو فشار بده اگه رضایت داشتی نمیخواد حرف بزنی.
چشماتو ببند و ریلکس کن و از ماساژ لذت ببر.
یه بخش از فانتزی بازی هاش بود همیشه.
فابیان روغن‌ماساژ رو روی کمرم‌ ریخت.
بوی نارگیلش توی هوا زود پخش شد.
خیلی حرفه ای دستاش رو می برد سمت گردنم و شونه هام دوباره کمرم.
بدنم همون اولش شل شد و یه حالت ریلکسی زود اومد سراغم.
باز با حوصله فابیان به کارش ادامه میداد و گاهی آروم دستش رو به لاله گوشم میزد و برمیگشت.
آرش هم سرش رو تقریبا آورده بود جفت سر من و آهسته قربون صدقه م میرفت.
زاویه آرش جوری بود مگه اینکه بخواد بلند شه که بتونه اندام منو ببینه ،کاملا رو به روی من و چسبیده بود به صورتم تقریبا.
فابیان باز رفت سمت گردنم و بعد پایین تر و یهو انگشتش رو کنار سینه هام‌ حس کردم که باعث شد یه نفس عمیق بکشم و داغی و حشریت من هم شروع بشه.
آرش آروم‌ گفت مهشیدم‌ داغ شدی ها،بعدش میبرمت خونه نگران نباش.
منم‌ دستشو فشار دادم و اعلام رضایت کردم.
فابیان خیلی آهسته و معمولی رفت سراغ پاهام از کف.
آهسته با لطافت.
پشت ساق پام.
خیلی آهسته و حرفه ای اومد پشت زانوها و بعدش ران هام.
یه مقدار اونجا رو ادامه داد و آهسته دستش رو رسوند روی باسنم.
بی اختیار از لذت و حشریت باسنم جمع شد و دوباره باز شد.
که همون باعث جسارت بیشتر فابیان شد.
ماساژ باسن رو ادامه میداد از زیر هوله و روی شرت و آروم یه دستی هم می برد وسط باسن و بعد برمیگشت سمت باسن و باز سمت ران ها و باز برگشت سمت باسن.
تکرار و ادامه این حرکت من رو بدجور حشری کرده بود.
باز و بسته شدن مجدد باسنم و جوری که آرش نفهمه یه خورده کصم رو از روی تخت بلند کردم ،تا به فابیان بفهمونم که از سمت من خیالت راحت باشه و رضایت کامل دارم.
اما حرکات جوری بود که آرش اصلا متوجه نشه اون پایین چه خبره.
آرش تمام این مدت دستای من رو گرفته بود و صورتش نزدیک صورتم.
آرش بهم گفت خوبه همه چیز؟
منم‌ با فشار دستم بهش گفتم.
فقط چون پیش بینی حرکات بعدی فابیان رو میکردم ،آروم به آرش گفتم عشقم همینجا نزدیکم بمون.
آرش هم گفت تا آخر ماساژ همینجا رخ به رخ کنارتم.
دیگه خیالم یه جورایی از اینکه آرش چیزی ببینه راحت شد.
ازون طرف فابیان هم بیکار نبود و داشت من رو به اون فانتزی نزدیک و به واقعیت تبدیل شدنش کمک میکرد.
فابیان پایین حوله رو یه مقدار تا زد روی قسمت بالایی.
اینجوری نصف باسنم از پایین افتاد بیرون.
و اون شرت که از جلو فقط جلوی کصمو گرفته بود و از پشت یه بند بود لای باسن تقریبا مشخص بود همه ش.
فابیان جسورتر شده بود و آروم انگشتش رو مالوند روی کصم از پشت و برگشت روی باسن.
آتیشم بدجور شعله ورتر شد.
کصمو منقبض کردم و مکث کردم و دوباره بازش کردم.
مشخص بود فابیان این‌حرکات رو میبینه.
باز انگشتش رو آورد اطراف کصم و اینبار طولانی تر نگه داشت.قشنگ مشخص بود که خیسی کصم بین پاهام معلوم شده.
فابیان برگشت سمت باسن و خیلی زود دوباره اومد سمت کصم.
این بار عملا انگشتاش اومد زیر شورت و داشت اطراف سوراخمو ماساژ میداد.
کاملا خیس شده بودم و داغ.
تمام این‌مدت آرش چسبیده به صورتم و منو بوس میکرد و میگفت عشقم ریلکس کن .
فابیان آروم انگشت وسط رو کرد داخل که یه لرزش داشتم و سعی کردم آرش متوجه اوضاع پایین نشه.
دومی رو هم کرد داخل و آروم شرو‌ع کرد جلو و عقب کردن.
تو یه مدت کم به اولین ارگاسمم رسیدم.
لرزش و لذت و نفسام که تندتر میشد و من همه اینها رو باید بالانس میکردم‌تا آرش متوجه نشه.
فابیان متوجه ارگاسم من شد و دوباره برگشت سمت کمرم و اطراف سینه هام رو ماساژ داد و هم جوری به آرش وانمود کنه که داره کارش رو انجام‌میده و شک به دلش راه نده.
فابیان من رو به پهلو خوابوند.
دو سه دقیقه بعد یهو شوک شدم.
نمیدونم کی فابیان تونسته بود کیرشو در بیاره.
یه نگاه به آرش کردم دیدم خوابش گرفته و فابیان هم متوجه این موضوع شده.
فابیان اومده بود کنار تخت و کیرشو گذاشته بود لای کصم.
شدیدا خیس شدم.
فابیان آهسته سر کیرشو گذاشت دم سوراخ کصم.
آهسته کرد داخل.
یه لرزش و نفس عمیق.
آروم داشت میرفت داخل.
هرچی می رفت داخل مگر تموم‌میشد.
از لذت و شهوت و کیف هرچی بگم کم گفتم توی اون لحظه.
کیر فابیان از کیر آرش بلندتر و کلفت تر بود.
فابیان آهسته جلو و عقب میکرد و من هم مدام ارگاسم های کوتاه میشدم.
فابیان سرعت و شدتش رو بیشتر کرد.
آرش انگار مدهوش بود.
یهو به ارگاسم نهایی رسیدم و لرزش شدید بهم دست داد.
کلی آب از کصم دور کیر فابیان ریخت.
فابیان متوجه ارگاسم‌من شد و اونم سعی کرد کارشو تموم کنه.
چند دقیقه بعد با تمام شدت آبشو داخل کصم خالی کرد.
فابیان خیلی ریلکس با هوله من کیرشو پاک‌کرد و بعد شرتمو مرتب کرد و هوله رو گذاشت سر جاش.
من رو به شکم خوابوند و شروع کرد به ادامه ماساژ.
آروم یه بوس از صورت آرش کردم که یهو از چرت نیمروزی در اومد.
از همه جا بی خبر.
گفت عشقم همه چیز خوبه.
منم‌دستشو فشار دادم.
فابیان گفت ماساژ تمامه.
و من یک نگاه به فابیان کردم و با یک‌لبخند ازش تشکر کردم.
ادامه دارد…

نوشته: مهشید

بازدید 11,855

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

25 پاسخ به “سکس یواشکی جلوی شوهرم در سالن ماساژ”

  1. کون گشاد شوهرت معتاد تو یا چرت خماری یا چرت نشه ای زده یا هیچکدوم فقط بخاطر اینکه یک کونی خودشو زده به خواب تا زنش راحت کوس بده و در آخر اگر واقعی باید رید به روح جفت شما که آبروی ایرانی را اینطور می برید

  2. تو داستان نوشتی التش از مال شوهرت بزرگتر و کلفتر بود و شوهرتم کنار دهنت چرت زده بود اگه یه الت کلفتر از التی که شوهرت داشت برای اولین با ر بره تو کوست هر چقدم خودتو سفت بگیری نالت در میاد و اون شوهرتم که دورتر نبود که متوجه نشه .در کل باید بگم یا شوهرت فهمیده بوده و خودشو زده بخواب که تو کسشعر میگی نفهمید یا کوس تو کیر کلفت زیاد دیده اه و نالت بلند نشده

  3. مرسی که زحمت کشیدی نوشتی تا لذت ببریم. ما هم تورنتو زندگی می‌کنیم. دوست داشتی پیام بده کارت دارم.

  4. این که فانتزی بود اما مشتری زوج دارم که جلو شوهرش زنش رو ماساژ میدم و سکس میکنم نمونه ش تاپیک م ببین

  5. نخوندم تا اونجا خوندم که نوشتی تورنتو لاشی تو توی تورنتو باشی که این کسشعرا از مغزت تراوش نمیکنه، جقتو کمتر کن

  6. عالی بود داستان بود حقیقت بود فانتزی و تراوشات زائد آیکیو سان بود هر چی که بود باحال بود حرفم با اونهایی که ادعاشون میشه از همه مردای کره زمین باغیرت ترن و از هر دلنوشته ای ایراد میگیرن شما که اهل این چیزا نیستید چرا اومدید سایت شهوانی حالا اومدید چرا داستانی رو که دوست ندارید کامل میخونید بعدش هزار جور بهانه میارید که دروغه جقی و ساقیش کی بوده آقا به عقل خودتون احترام بذارید

  7. داستان از اونجایی که شوهرت خوابید خراب شد ،بنظرم خیلی میتونست بهتر باشه

  8. بچه جان اینجا که رسیدی هوپ کن اینجا همه ختم روزگارند جفندیات رو یرا جلق زدن یا لنگشت کردن کوصت نگه دار،درست موقع کوص دادن شوهرت خوابید و قبلشم یارو دستشو تاآرنج میکرد کونت شوهره کونیت متوجه نمیشد خر خودتی و بس،لااقل نگو واقعیت داره که مردم رو مثل خودت خرحساب نکنی،بگو تخیل هستش لونوقت جای فش حرفای خوب میشنوی،ولی چون میگی واقعیه یک در میان کیره بچهای شهوانی تو کونت

  9. داستانت و فضاسازی ذهنیت خیلی قشنگ و خوب بود ، همه چیز عالی بود تا قبل از اینکه یهویی شوهر معتادت بخوابه ، این قسمت رو اگه یه راه بهتری براش پیدا میکردی قشنگتر بود ، با این حال لایک کردم .

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...