سلام به همگی
داستان مربوط میشه به یک خاطره در سال 1377
تهران سرباز بودم و برای مرخصی به شهر خودمون اومدم ترمینال جنوب جلوی در ترمینال سوار اتوبوس شدم و انتهای اتوبوس نشستم ولی از بس که خسته بودم خوابم برد اتوبوس هنوز پر نشده بود و تقریبا دم غروب بود و دنبال تکمیل شدن مسافر بود هنوز که یک دفعه جلوی عوارضی من از خوابربیدغر شدم که برق از چشام پرید کنارم یک خانوم خوشگل بقول امروزی ها میلف به تمام معنی نشسته بود من بچه دهاتی خوشکم زد خانوم که متوجه ریاکشن من شد بایک شب بخیر با یک صدای سکسی تقریبا من منجمد کرد خلاصه کم کم یخ من اب شد و خانوم سر صحبت باز کرد و به من خورامی تعارف کرد و من نمک گیر خودش کرد کلی خوش بش کردیم چ من سوال پیچ کرد و فهمید که بچه دهات هستم و حسابی چشم و گوش بسته خلاصه وسطای راه خانوم خوابس برد و سرش گذاشت روی شونه من منی می گی جنب نمیتونستم بخورم از ترس کم کم سل سد و دیگه رسما روی شونه من خوابش برد وای یک میلف واقعی که صدای نفس هاش داشت من بیوهش می کرد ولی من اصلا تکون نمیتونستم بخورم نزدیکای مقصد بیدار شد کلی معذرت خواهی کرد وقتی رسیدیم از من خواست که کمکش کنم و براش تاکسی بگیرم ساعت خدود دو شب بود من چمدونش و ساک خودم از صندوق برداشتم و یم تاکسی براش گرفتم که گفت برای اینکه کرایه کمتر بدیم با هم بریم منمدقبول کردم جلوی در خونش که بالا شهر بود تا من خواستم بجنبم من پیاده کرد و تاکسی راهی کرد که بره و من دعوت کرد داخل خونه من تقریبا مسخ شده بودم و نفس نمیتونستم بکشم خلاصه من برد بالا من نشستم روی کاناپه گفت الان لباس عوض میکنه تا شام درست کنه رفت داخل اطاق وبرگشت وای وای وای یک هیکل سکسی با یک شلوارک لی و یک تاپ ارتشی پوشیده بود وقتی وارد پذیرای شد دوباره من منجمد شدم یک هیکل بسیار ناز و با موهای کوتاه خیلی خوشگل من که فقت نگاه می کردم و اون که کاملا خوشحال بود از طعمه ای که شکار کرده بود و هیچ عجله ای در خوردن طعمه اش نداشت نصف شبی یک نیم رو و یک شربت و بعد هم یگ کپسول که من نمیدونم چی بود ولی گفت بخور که راحت بخوابی از من انکار از اون اصرار خلاصه خوردم هر چه بادا باد من که تو خودم بودم دیدم خانوم نیست بله رفته بود حموم اومدم فرار کنم در قفل بود دیدم داره صدام میکنم گفت بیا دوش بگیر هر کاری کرد نرفتم اون اود بیرون با یک حوله و دیگه قرصی که به من داده بود داست اثر می کرد بله کیر شد بود مثل شمشیر ذوالفقار و دیگه اختیار دست من نبود دیگه خودم سپردم دستم کیر خانوم لخت شد و من برد روی تخت من تا حالت کس ندیده بودم چه برسه بخوام بکنم ولی اون کار بلد تمام بند بند بدن من خورد و لیس میزد وای که چه لذتی داشت و بعد من ناوارد شروع کردم
ادامه دارد
14 پاسخ به “مرخصی و میلف”
داداش میدونم این قسمت کلا منجمد بودی و تایپ کردن برات سخت بود ولی امیدوارم که قسمت بعدی یخت آب بشه و بتونی طولانی تر و با غلط املایی کمتری بنویسی.
داداش میدونم این قسمت کلا منجمد بودی و تایپ کردن برات سخت بود ولی امیدوارم که قسمت بعدی یخت آب بشه و بتونی طولانی تر و با غلط املایی کمتری بنویسی.
مطمنی خواب ندیدی؟
سال۷۷میلف هم بود؟فکرکنم متپلد سال۹۰به بعد باشی از اتوبوسهای سال۷۷خبر نداری اگر میفی بود خود شوفر میکردش بهتو نمیرسید
الشق! ریدم توی سوادت اوسگول جقی با تخیلاتی که داری
پ.ن: لطفاً موقع جق زدن با سرعت نور از ب قلم کشیدن تخیالت خود جدااااااااً خود داری کنید. کونده جقی مادر کیر دزد جنین سر راهی تو ۵خط 20تا غلط املایی داشتی دیگه بقیشو نخوندم ادامه نده
ی کاپشن بپوش بخاری هم روشن کن از منجمدی دربیایی کونی این چیه نوشتی اخه
اون خورامی که بهت تعارف کرد چیچی هست؟!! جقی خان،یه لطف کن وقتی تایپ میکنی اون دست صاب مردتو از رو کیرت بردار و قبل ارسال یبار داستان تخیلیتو بخون.
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس هنگام جلق زدن هم زود انزالی داری و
کیر عبدالمالکریگی تو کونت با این کسشعرت
قرصو خوردی و 10دقیقه شد و دیدی خانومه نیست! حس کردی چشات دارن سنگین میشن و یهو صدای پا شنیدی سریع سرتو برگردوندی که ببینی کیه ، اما در کسری از ثانیه دوباره منجمد شدی اما اینبار فرق داشت انگار سنگ شده بودی دیدی سه تا کیر کلفت پشت سرت وایسادن قدرت تکلم نداشتی چه برسه به حرکت قرصه اثرش بیشتر و بیشتر میشد اما با صدای خانومه که توی حموم بود بخودت اومدی سریع دوییدی سمت حموم و در زدی! در وا شد اما یه دست کلفت و پشمالو اومد بیرون و کشیدت داخل اون سه نفرم اومدن تو و در بسته شد! صبح روز بعد بصورت منجمد تو بیابونای اطراف با لب خندون و کون پاره بیدار شدی ، تو دیگه اون آدم سابق نبودی ، خوشت اومده بود…
انقدی که اینجا راحت کس میکنن داخل فیلم های برادرز نمیکنن
رستم دستان هروقت از خواب بیدارشدی داستان واقعیشو بنویس. قبل اپلودداستان بخون تا غلط املایی نداشته باشی این دفه چون توی خواب نوشتی میبخشیمت
رشتی 2 حالا اگه منه بدبخت بودم ، ۳ تا کیر کلفت از اتاق میومدن بیرون ، یدور منو میگاییدن ، بعدشم اعضای بدنمو میفروختن. شانس ندارم که