از اولین شبی که با رامین خوابیدم، تقریباً چهار ماه گذشته بود و حال و هوام کاملاً عوض کرده بود. آدمای دور و برم هی میگفتن چقدر شادتر شدم و نگاهم به زندگی مثبتتره. منم فقط لبخند میزدم و تشکر میکردم، ولی دلم میخواست داد بزنم که چون دارم از کیر فوقالعاده یه جوون قوی لذت میبرم، چطور ممکنه خوشحالتر نشم؟
من ۳۹ سالمه و چند سالی بود که داشتم با بحران میانسالی دست و پنجه نرم میکردم. یه جورایی احساس میکردم دیگه اون دنا جذاب و پر انرژی سابق نیستم؛ بدنم هنوز خوب بود، ولی تو آینه گاهی به خودم نگاه میکردم و میگفتم «این دیگه کیه؟» شوهرم هم که همیشه سرش تو کار بود، دیگه اون شور و هیجان قدیم رو نداشت. حس میکردم دارم پیر میشم، جذابیتم داره کمرنگ میشه و زندگی جنسیمون هم رفته رو دور تکراری و بیمزه. دقیقاً تو همین حال و هوا بودم که رامین وارد زندگیم شد. رامین ۲۴ سالهست، دانشجوی سال آخر، جوون، خوشهیکل، پر انرژی و نگم که کیرش یه چیز دیگهست؛ بزرگ، کلفت و همیشه آماده. از همون شب اول که باهاش خوابیدم، انگار یه چیزی تو وجودم روشن شد. دوباره حس جوونی کردم، دوباره احساس کردم بدنم زندهست، دوباره خواستنی شدم. سکس با رامین برام فقط یه خیانت ساده نبود؛ یه جور احیای خودم بود. هر بار که میاومد توم، انگار سالهای از دست رفته رو پس میگرفتم. اون هیجان، اون شدت، اون حس اینکه هنوز میتونم یه مرد جوون رو دیوونه کنم، همهش باعث شد بحران میانسالیم خیلی راحتتر بگذره. دیگه به جای غصه خوردن برای سنم، خوشحال بودم که هنوز اینقدر داغ و خواستنیام.
سکس منظم با رامین منو زندهتر کرده بود. ولی با تموم شدن سال تحصیلی، قراره بود تغییر کنه.
رامین گفت شیش هفته میره شهر خودشون برای گذروندن دوره کارآموزی تابستونی تو شرکت پدربزرگش؛ گفته بود این فرصت خوبیه که هم تجربه کاری به دست بیاره هم نزدیک خانوادهشون باشه. منم ازش حمایت کردم و گفتم باید بره دنبال این فرصت. ولی واکنش اولم این بود که شیش هفته بدون کیرش چجوری دووم بیارم؟ ولی درک کردم و خودخواهیمو قورت دادم.
ملیکا دخترم و چندتا از دوستاش رفتن بودن بازی بسکتبال ببینن، یکی از همکلاسیهاشون بازی کنه. تیرداد دانشجوی جدید بود، اول سال تحصیلی اومده بود. طبق حرف ملیکا و دوستاش، تو بسکتبالم خیلی با استعداد بود. اولین بار تیرداد و پدر و مادرشو تو جشن تولد یکی از دوستای ملیکا دیدم. تو نگاه اول آدمای مهربونی بودن. پدرش تو کار ملک بود و مادرش خونهدار، مراقب تیرداد و دوتا برادر کوچکترش. منم سعی کردم رفتارم دوستانه باشه تا احساس راحتی کنن…
خیلی طول نکشید که پاش به خونمون باز بشه چون بچهها خیلی خوب پذیرفتنش. تیرداد شد یکی از بچههای ثابت خونهمون. یا با دخترم بود یا بقیه بچه ها، تو پارکینگ پایین، بیلیارد بازی میکردن یا لم میدادن. همونطور که گفتم، بچهها رفتن بازی دیدن بسکتبال. شب گرمی بود و من تنها خونه بودم. بیکینی پوشیدم و یه بطری شراب باز کردم. واقعاً منتظر یه شب آروم تو خونه بودم، شراب ریلکس.
نزدیکای تموم شدن لیوان سوم بودم و تو استخر شناور که از داخل خونه صدا شنیدم. نگاه کردم، ملیکا و بقیه بچهها بودن. دیدم دارن کمک میکنن تیرداد رو بیارن تو. از استخر اومدم بیرون، حوله کشیدم و بعد لباس پوشیدم و رفتم ببینم چی شده. تیرداد رو کاناپه دراز کشیده بود؛ معلوم بود تازه از بازی اومدن چون هنوز کثیف و عرقکرده بود. لباس فرم رو درآورده بود و شلوارک بسکتبال و تیشرت تنش بود. گفتن وقتی تیرداد داشت میدوید همسترینگش کش اومد. نتونست بازی رو تموم کنه، پس آوردنش اینجا فکر کردن جکوزی کمک کنه. گفتم این بهترین کار نیست تیرداد فقط نیاز به استراحت، یخ، فشار و بالا نگه داشتن پا داره. پاشو گذاشتم رو چندتا بالش و به ملیکا گفتم یخ بیاره. باید بگم، مهم نیست یه مرد چند سالشه، همهشون یه مثل همن. وقتی پاشو بالا میبردم، دیدم داره به سینههام تو تاپم نگاه میکنه. وقتی ملیکا با یخ برگشت، یخو بستم به همسترینگش و گفتم یه کم ریلکس کن. یه کم ناراحت بود چون بچهها قرار بود شام برن بیرون. ولی گفت همه بدون من برن، نمیخواد برنامه همه رو خراب کنه. یه کم بحث کردن ولی تیرداد اصرار کرد. بهشون اطمینان دادم حواسم بهش هست و همه رفتن.
وقتی بقیه رفتن، تیرداد رو رو کاناپه جا دادم و گفتم الان برمیگردم، رفتم دور استخر تمیز کنم. وقتی از آشپزخونه میرفتم سمت پاسیو، میدیدم تیرداد داره نگام میکنه. هر حرکتیمو چک میکرد. راستش منم بدم نمیاومد. وقتی تموم شد، برگشتم داخل و نشستم کنارش. پرسیدم مربی تیم چی گفته؟ گفت تیم مربی نداره. نشستم رو کاناپه کنارش. چشماش یه ریز رو من بود. پرسیدم میخوای همسترینگتو با کشش شل کنم؟ میخوام یه کم بکشم بعد ماساژ بدم تا سفتیش بره. با سرش تایید کرد، پاشو گرفتم گذاشتم رو شونهم و کشیدم. خیلی محکم نکشیدم، آروم و بعد ماساژ دادم. هنوز داشت سینههامو نگاه میکرد. هر چی بیشتر مالیدم، برآمدگی تو شلوارکش بیشتر شد. دید که دیدم و سعی کرد بپوشونه. نگاهش کردم و یه لبخند ساختگی زدم جوری که تیرداد حس کرد شاکی شدم.
ببخشید دنا خانوم و نگاهش دوباره روم قفل شد.
دستام همسترینگشو ماساژ میداد. لبخند زدم، گفتم دیدم داشتی منو چک میکردی. ببخشید، نتونستم جلوشو بگیرم. همهمون موافقیم تو یه سر گردن از کل مامانا بالا تری. لبخند زدم به تیرداد. اوه لازم نیست معذرت بخوای، حداقل از چیزی که میبینی خوشت اومده و میگی همه پسرا هم همین فکر رو میکنن. تیرداد ادامه داد که همه پسرای همکلاسی ملیکا باهام موافقن. بدنم مورمور شد وقتی اینو گفت؛ کی دوست نداره خواستنی باشه، حتی از سمت یه گروه پسر دانشگاهی؟
شنیدن اینکه بقیه چی فکر میکنن حشریم کرد و کیر میخواستم. رامین چند روز بود که رفته بود. همون لحظه تصمیم گرفتم امشب فانتزی تیرداد رو واقعی کنم. گفتم یخو دوباره بذار زیر پات، ماساژ همسترینگ رو تموم کردم. وقتی یخو بست، دستمو بردم بالا و بند تاپمو درآوردم و انداختم پایین. وقتی تیرداد سینههامو دید، چشماش گشاد شد و نمیتونست چشم برداره.
بدون تاپ بهتر به نظر میان؟
صداش شکست وقتی گفت بیرون خیلی بهترن. خم شدم سمتش، دستمو بردم تو شلوارکش و کیرشو گرفتم. باید یه کاری کنیم اینم نفس بیاد بیرون. تیرداد بلند آه کشید وقتی کیرشو گرفتم و شروع کردم بالا پایین کردن. لبخند زدم وقتی اندازه و کلفتیشو حس کردم. همونجا متوجه شدم این کیر واقعاً فرق داره.
دستمو از شلوارکش کشیدم بیرون، از کمرش گرفتم کشیدم پایین تا زیر باسنش. کیرش پرید بیرون. دوباره گرفتمش. نمیتونستم نگاه نکنم. بزرگترین کیری بود که تو زندگی واقعی دیده بودم. مال شوهرم کوچیک نبود، مال رامین هم، ولی مال تیرداد خیلی بزرگتر از هردوشون بود. همچنان به کیرش زل زده بودم در حالی که نوازشش میکردم، دستم بالا پایین میرفت روش. بعد نگاه کردم تو چشماش و گفتم: «میدونی تیرداد، اگه قراره امشب فانتزیتو واقعی کنیم، نباید به هیچکس بگی.» تیرداد با صدای لرزون گفت: «نه، به هیچکس نمیگم.» لبخند زدم نگاهش کردم: «جدی میگم.» خم شدم زبونمو بالا پایین کشیدم رو کیرش. دور سرشو لیس زدم و آه کشیدم وقتی مزه پیشآبشو چشیدم.
به هر حال وظیفهمه کمکت کنم. به عنوان متخصص بهداشت نمیتونم بیمارو اینقدر استرسی و ناراحت ول کنم.
کیرشو نگه داشتم جلوی صورتم، مالیدم و نوازش کردم و بعد دوباره مالیدم به صورتم. میخواستمش، خم شدم و لبامو دور اون کیر بزرگ و کلفت قفل کردم و آروم بردم تو دهنم. آروم آه کشید. چشمامو دوختم بهش در حالی که دهنم رو کیرش بالا پایین میرفت. تضاد اندازهش با دهنم خیلی هیجانانگیز بود. باعث شد سریعتر ساک بزنم. تیردادم کیرشو هل میداد بالا تو دهنم، باعث میشد گلوم باز شه. از حرکتش حس کردم که نزدیکه، ولی نمیخواستم تموم شه. دهنمو از کیرش برداشتم و رفتم پایین، تخماشو لیس و ساک زدم. هر چی سعی کردم ساکو آروم کنم که طولانیتر شه، نشد. نتونستم تحمل کنم. برگشتم بالا رو کیر تیرداد و دوباره لبامو دور اون کیر کلفت بستم و سرمو بالا پایین کردم. تیرداد بلندتر ناله میکرد و با صدای شکسته و لرزون خواهش میکرد که وای نهایستم، لبامو سفتتر کردم دور کیرش و سریعتر ساک زدم. باسنش هل داد بالا، کیرش تو دهنم باد کرد. بدنش سفت شد و اسپاسمشو حس کردم. با هر نبض، فواره بعد فواره از آبشو پاشید تو دهنم. مثل نی ساک زدم روش، هر قطرهشو کشیدم بیرون و قورت دادم همهشو. کیرشو تو دهنم نگه داشتم تا شل شد، بعد خزیدم بالا روش، سرمو گذاشتم کنارش و بغل کردیم همو تا اینکه ساعتو دیدیم. تیرداد باید میرفت قبل اینکه ملیکا برگرده.
قبل رفتن گفتم پاتو بالا نگه دار و همسترینگتو ماساژ بده تا شل بمونه. فردا میتونی گرما بذاری روش و اگه دستورا رو رعایت کنی یه هفته دیگه خوب میشی، بعید میدونم حرفامو شنیده بود، یه حالت منگی خاصی داشت که برام خوشآیند بود. به هر حال رفت.
تاپمو برداشتم و رفتم اتاق خوابم. دراز کشیدم رو تخت، هی کیر کلفت و بزرگ تیرداد رو تصور میکردم در حالی که دستم رفت بین پاهام. دوباره ساک زدنشو مرور کردم، بعد فکر کردم چی میشه وقتی فشارش بده تو کسم. انگشتام کلیتمو مالید بعد رفت تو کصم. زود ارضا شدم. چند دقیقه بعد صدای ماشین ملیکا اومد. در اتاق خوابمو زد. اومد توگفت تیرداد چطور شد؟ گفتم فکر کنم حالش بهتر از چیزیه که به نظر میومد بهش گفتم خیلی زود دوباره میتونه بسکتبال بازی کنه. تشکر کرد و رفت بخوابه، یادآوری کرد فردا ۱۱ صبح کار داره. رفت بخوابه بیخبر که مامانش کیر دوستشو ساک زده و فرستادهش خونه.
صبح که بیدار شدم هنوز داشتم از اتفاق دیشب پرواز میکردم. صبحونه درست کردم برای ملیکا، یه کم وقت گذروندیم قبل اینکه بره سر کار. یکم بعد رفتن ملیکا، صدای زنگ در اومد. در رو باز کردم، تیرداد وایساده بود با لبخند. گفت دیشب مراقبش بودم و یادش رفته تشکر کنه. دعوتش کردم تو و گفتم: « چیزی بدهکار نیستی برای کمک به همسترینگت.» وقتی جلوش راه میرفتم، بازومو گرفت و کشید سمت خودش. زمزمه کرد: « منظورم همسترینگ نیست، منظورم اون ساک فوقالعادهست.» با اون حالت جدی و تهاجمی غافلگیرم کرد. ولی حسابی حشریم شدم. تیرداد کشیدم تو بغلم و محکم بوسیدم. زبونشو کرد تو دهنم، زبونامون پیچید به هم. وقتی بوسیدن قطع شد، عمیق نگاه کردم تو چشماش، پوزخند زدم و پرسیدم: «حالا چطور میخوای پول خدماتمو بدی؟»
بدون حرف، بلندم کرد و برد تو اتاق خوابم. وقتی گذاشتم کنار تخت، شروع کرد لختم کردن. بدنم مورمور شد وقتی یکی یکی لباسامو درمیآورد. لخت وایسادم جلوش در حالی که چشماش بدنمو اسکن میکرد. وقتی دید صاف و واکسزدهم لبخند زد: «من زنای صافو خیلی دوست دارم.» با خودم خندیدم فکر کردم انگار قبلاً داشتی. تیرداد هل دادم رو تخت، دراز کشیدم و از بالا بهش نگاه کردم و گقتم لباساتو دربیار. وقتی لخت شد و وایساد نگاهش کردم، اون کیر بزرگ و کلفت نیمهسفت آویزون بود. بدنم مورمور شد و کسم خیس شد براش. با خودم فکر کردم دیشب اولین بار این کیر رو ساک زدم، حالا میخوام توم باشه. میخوام گاییده شم و اون کیر کلفتو توم حس کنم.
اومد روم، خم شد و محکم لب گرفتیم. زبونش میکرد تو دهنم. دستاش سینههامو گرفت، فشار داد و نوک سینههامو پیچوند. بوسهمون قطع شد و رفت پایین، نوک سینهمو گرفت تو دهنش و ساک زد. دستم رفت پایین و کیرشو گرفتم، حس کردم داره سفتتر میشه. بعد کاری کرد که انتظار نداشتم. پایین رفت رو بدنم، پاهامو باز کرد و لیس زد. بلند گفتم: «وای خدا.» زبونش رو کلیتم لرزید بعد مکیدش. با خودم فکر کردم این پسر حسابی با تجربهس. زبونش میرفت داخل کسم و میومد بیرون داشت با زبونش منو میگایید. نالههام اتاقو پر کرد و التماس کردم که واینایسته. هر چی بیشتر خواهش کردم، سریعتر لیس میزد. دستام رفت پشت سرش و بیشتر فشارش دادم تو خودم. بدنم لرزید، نالههام بلندتر شد، بعد بدنم سفت شد و کسم دور زبونش فشار دادم وقتی تو با ارگاسم دیوونهکننده منفجر شدم.
وقتی آروم شدم، اومد بالا، بوسیدیم. آه کشیدم وقتی مزه خودمو رو زبون تیرداد چشیدم. همیشه عاشق چشیدن خودم از روی کیر مرد بودم. بوسهمون، داغ و پرحرارت بود. کیرشو رو پام حس کردم؛ سفت بود و میخواستمش. از بوسه کشیدم بیرون و تو گوشش گفتم: «میخوامت، میخوام کیر بزرگتو توم حس کنم، بکن منو.» تیرداد دستشو برد پایین بینمون و کیرشو هدایت کرد تو کسم. حس کردم کیرش بازم کرد. آروم فشار داد تو. با خودم فکر کردم وای خدا، هیچوقت انقد کسم کش نیومده بود. ناله کردم: «آه آره، کیرت خیلی خوب تومه، عاشقشم، بکن منو، پرم کن از آبت»
تیرداد محکم شروع کرد به تلمبه زدن، کیرشو عمیقتر از هر کسی برد توم. پاهامو دور کمرش حلقه کردم و محکم نگهش داشتم، اون کیر فوقالعاده رو حس میکردم. هر چی سریعتر تلمبه میزد، آبم بیشتر از تو کسم میزد بیرون. نالههام بلندتر شد، نفسام سنگینتر. بدنم سفت شد لرزید، جیغ کشیدم وقتی رو کیرش ارضا شدم. به تلمبه زدن ادامه داد، عمیقتر گایید. نبض کیرشو حس کردمو تو همون لحظه با آبش پرم کرد.
تیداد افتاد روم، بدنای عرقکردهمون ذوب هم شد. چند دقیقه دراز کشیدیم، قلبامون با هم میزد. بعد سرشو بلند کرد، لبخند زد، گفت چقدر فوقالعاده بود، بعد خم شد و بوسیدم. زبونامون تو دهن هم و لخت تو بغل همدیگه. فقط همو بغل کنیم و بدنامونو حس کنیم، ولی باید تموم میشد. هلش دادم کنار و گفتم باید به همسترینگت توجه کنیم. غلتوندمش و شروع کردم ماساژ همسترینگش. یه کم ماساژ دادم و گفتم باید گرما بذاریم روش، «بریم جکوزی؟»
هردومون از تخت بلند شدیم و رفتیم جکوزی، هنوز لخت، جتها رو روشن کردیم تا آب گرم شه قبل اینکه بریم تو. یه کم خیس خوردیم، رفتم و نشستم روبهروش. دستامو دور گردنش حلقه کردم و بوسیدمش، داغ و پرحرارت. کیرش نیمهسفت بود، ولی وقتی نشستم روش حس کردم سفتتر میشه. بوسه رو قطع کردم و تو گوشش گفتم: «میخوامت، میخوام سوارت شم و محکم بهت بدم تا هردومون حسابی ارضا شیم»
باسنمو بلند کردم کیرشو گرفتم و پایین آوردم و کردم تو کس مشتاقم. آروم نشستم روش تا کامل فرو رفت توم. آه کشیدم وقتی پرم کرد. دهنمو بردم سمت دهنش و محکم بوسیدمش. قصد نداشتم آروم بگیرم. کیرشو میخواستم. بالا پایین کردم روش و سریع سوار کیرش شدم. حس کردم کیرش کاملا تومه. تیرداد هلم میداد بالا، با تلمبههای پایینیم جور شد. نالههام بلندتر شد و نفسام سنگینتر. بدنم سفت شد، کسم دور کیرشو فشار داد و دستامو دور گردنش سفت کرده بودم دوباره جیغ کشیدم آبم اومد، رو کیرش. دستاش دورم سفت شد دوباره هلم داد سمت بالا تلمبه هاشو با حرکاتم هماهنگ کردم، کیرش دوباره نبض زدو پاشید تو کصم.
همو محکم بغل کردیم و محکم بوسیدیم. بقیه روز از هم لذت بردیم، ولی وقتی بعدازظهر شد، میدونستیم باید تموم شه چون دخترم زود میاومد خونه. هنوز لخت بودیم، یعنی کل روز اینجوری بودیم، برگشتیم تو اتاق خواب که لباسامون رو زمین بود. نگاهش کردم. بیشتر میخواستم و میخواستم چیزی بدم که بعد رفتن یادش بمونه. تو اتاق خواب برگشتم سمتش، رفتم تو بغلش و بوسیدمش در حالی که دستم کیرشو میگرفت ازش بوسه کشیدم بیرون، نگاه کردم تو چشماش، و زمزمه کردم: «پس باید یه خداحافظی درستحسابی داشته باشی.» زانو زدم جلوش. کیرشو نگه داشتم و لبامو دورش قفل کردم و آروم بردم تو دهنم. تیرداد آه میکشید وقتی کامل میرفت تو دهنم. هنوز مزه آب دو بار قبلی رو داشت. میخواستم کیرشو مزه کنم، ولی وقت کم بود، پس سرمو سریعتر روش بالا پایین کردم. کامل شق شده بود و نالههاش اتاقو پر کرد. شروع کرد تلمبه زدن تو دهنم و نفساش سنگینتر شد. میدونستم نزدیکه، پس سریعتر ساک زدم، لبامو سفتتر کردم دور کیرش. یه آه بلند کشید و حس کردم سفت شدن بدنشو حس کردم. آب داغش دهنمو پر کرد. ساک زدم روش و لبامو سفت کردم دورش. همه آبشو کشیدم بیرون. مطمئن شدم هر قطرهشو قورت بدم قبل اینکه کیرشو از لبام که دورش بسته بود آزاد کنه.
بلند شدم، تیرداد لباس پوشید و رفت.
این شروع یه رابطه پرجنبوجوش باهاش بود. اکثر اوقات آماده بود و به مدت یه سال خیلی میدیدیم همو. چن ماه بعد، برای تکمیل، رامین از شهرشون، هندل کردن هردوشون یعنی من یه زن حسابی گاییده شده بودم.
نوشته: marize_zehnet
6 پاسخ به “احیای ۳۹ سالگی”
خیلللی خوب نوشته شده بود عالللی بود به نظرم
خیلللی خوب نوشته شده بود عالللی بود به نظرم
خیلی جذاب نوشتی و کیف کردم . من هم دنبال یه همچین پسری برای خانومم هستم ولی نمیدونم چرا پیدا نمیشه .
چرا انگار داستانت از وسطه؟؟ قسمت قبلی داره؟؟
عالی بود
عالی بود دختر