…قسمت قبل
یه روزی بود ما قرار سکس داشتیم که بعد رفتن عمووم برم دنبالش و ببرم بکنمش و میزنه از شانس من، عموم شب قبلش ناغافل زنشو میکنه و زنعموم یادش میره به من اطلاع بده. همیشه هم بهم خبر میداد ایندفعه نشد!
تاساعت نزدیکایه ۱۲ ظهر دیدم نه زنگ زد و نه پیام و منم یکی دوبار زنگ و پیامش دادم جواب نداد! همون طرفایه ظهر بهم زنگ زد و اولش خندان بود که مثلا من خیلی ناراحت نباشم ولی یذره که گذشت دید خیلی جدی و عصبانی ام . تلفنمون که تموم شد من دیگه نه پیام دادم و نه زنگ تا ساعتهای ۶-۷ شب و پیام داد چندتا من جواب ندادم تا اینکه زنگ زد و گفت دلخوری از من؟ گفتم بله گفت یعنی منو بخاطر سکس میخای؟ گفتم اگه بخاطر اون میخاستم که ناراحت نمیشدم گفت پس چی گفتم ازینگه منو مسخره وچشم به راه خودت گذاشتی و منم یه هفته نرفتم کلا ببینمش بعد یه هفته هم که دیدمش هول بازی درنیوردم و خیلی عادی هفته بعدش هم باز نکردمش تا اینکه پریود شد و نشد بکنمش بعد سه هفته دیگه خودش خواست که من برم بکنم گفت بیا و من دلم میخاد و یعنی چی منو نمیکنی و داشت داستان سرایی میکرد گفتم بپر حموم تا من برسم . تا رفتم خونشون فقط لباشو خوردم و رو تختشون خوابوندمو تپوندم تو کسش حالا نزن کی بزن نازنین دوبار ارضا شد خودمم موقع ارضا کشیدم بیرون پاشیدم رو سینه و صورتش انقدر آبم زیاد بود تو دهنشم رفته بود که زنعموم گفت چیکار کردی جیش کردی یا ارضا شدی!!! چقدر زیاد اومدی گفتم سه هفته اس نکردمتا ، زنعموم پاشد یه بساط صبحونه ومعجون منو راه انداخت و خوردیم و یکم حموم کردیم و باهم خوابیدیم سرحال شدیم و دوباره شروع کردیم ایندفعه مطمئن بودم دیرتر ارضا میشم انقدر محکم زنعمومو کردم که میگفت مگه داری انتقام میگیری انقدر تلنبه هام محکم بود که تخم درد گرفته بودم ولی با این اوصاف محکم گاییدنش واقعا بهم چسبید و موقع خالی شدن آبم نعره میکشیدم همین که آبم خالی شد خوابیدم رو زنعموم . تخمامو دادم دستش حسابی ماساژ داد و حرف میزد
نازی: چت بود امروز؟
من: بدجوری هوس کصتو کرده بودم
نازی: هیچوقت انقدر با خشونت و محکم نکرده بودی
من: باورت میشه هنوز میخام بکنمت انگاری سیر نمیشم نه از خودت نه از سوراخات
نازی: خوشم میاد منو میپرستی
همینجوری ممه هاشو مالیدم و لباشو خوردم و رفتم پایین لاپاهاشو باز کردم لبامو عمودی گذاشتم رو کصش بوس کردم عین لب گرفتن
من: آخه حیف نیست ازین بهشت دور باشم
سرمو نوازش کرد گفت مال خودتم عزیزدلم ، غلاف کیرتم عشقم
لیس میزدم کصشو گفتم جووون زیرکیریمی زنعمو! دیگه اون شوهرزن جندت هم حق نداره بدون هماهنگی من دست به زیر کیریم بزنه
نازنین: جووون جنده کیرتم عشق من
من: کیرمم عاشق تو و سوراخاته نازی جونم
داشتم سوراخ کصشو میخوردم و کونشو انگشت میکردم زنعمومم به خودش میپیچید و قربون صدقه ام میرفت و میگفت بخور عشقم همش مال خودته همیشه مال خودته انقدر بخور که سیرشی یه بارم باز با خوردن ارضاش کردم
و این داستان حتما ادامه داره…
نوشته: بکنه زنعموم
3 پاسخ به “من و زنعموی نازنینم (۴)”
عجججججیبه
عجججججیبه
ای که امپراطور شد من و زن عموی نازنینم قسمت(۱۵۴۳۶۴۳) داستان چیه اون گفت بیا منم رفتم محکم کردمش بعد پونزده سال هنوز مثل ی دختر تنگه سه بار ابش اومد من بعد دوساعت تلمبه زدن با خواهش و درخواست و پا درمیونی ابم اومد