زن عمو کراش بچگی

سلام اولین دفعه هست که داستان رو مینویسم و اسامی تغییر میکنه اون موقع من 19سالم بود و زن عموم 30سال سال 94دانشگاه قبول شدم و از شهرستان رفتم مشهد اونجا یکی از عمو هام زندگی می‌کرد که زنش مونا از بچگی کراشم بود و سکسی بود برام اون زمان ها که بچه بودم من میدونستم دوست پسر داره و دوست پسرش شاگرد عموم بود که راننده تریلی بود بعد سال ها که باهم بودن بالاخره مچشون رو همسایه ها گرفتن و مجبور به مهاجرت شدن تا آبا از آسیاب بیفته وقتی رفتم دانشگاه من یه دوست دختر داشتم که باهم تصادف کردیم و چون عموم تو اون شهر بود موضوع رو گفتم و اومد کمک تا خانواده دوست دخترم نفهمن عموم به زنش جریان رو گفته بود که حمید تصادف کرده یه شب تلگرام پیام داد و احوالپرسی و صحبت کردن از دوست دخترم این چت ها همیشه که عموم نبود ادامه داشت هر شب و کم کم گفت که عموم خروسی میکنه و من ارضا نمیشم یه شب بهش پیشنهاد دادم که تو کراش من بودی و میخوامت اولش جوابمو نداد تا یه هفته منم بیخیال شدم که خودش کم کم باز پیام داد و رابطه ما در حد سکس چت و خاطراتش از شاگرد سابق عموم ادامه پیدا کرد یه شب ساعت دو که داشتیم سکس چت میکردیم گفت میتونی بیای اینجا و منم قبول کردم و راه افتادم درو باز کرد منم رفتم تو خونه دوتا پسر کوچیک داشت ده ساله و شیش ساله گفت بریم تو اتاق اونا تو پذیرایی خواب بودن اونجا ازهم خجالت می‌کشیدیم و حدود دو ساعت رو تخت نشسته بودیم و حرف زدیم ساعتای چهار دیگه من میخواستم برم دوتامون استرس داشتیم وقتی پاشدم دستشو از رو شلوار گذاشت رو کیرم و منم شهوتی شدم افتادم روش و شروع کردم لباشو خوردن و سینه هاشو مالیدن تا اینکه گفت لاپایی بکن کصمو شیو نکردم من به شدت تو کفش بودم و با لاپایی ارضا شدم بعدش که رفتم شروع کرد به عذاب وجدان گرفتن و پشیمونی منم گفتم باشه و گذشت ده سال بعد که من 30ساله بودم و تو این مدت گاهی چت میکردیم و حرف میزدیم یه روز گفت بیا با زن همسایم دوست شو کیر میخواد و تورو پسندیده منم قبول کردم و همسایش شروع کرد به چت کردن که دیدم زن عموم پیام داده حسودیم شده و پشیمونم و گریه کردن که کات کن من میخوامت خودم بهت میدم منم به همسایش گفتم و قبول کرد به صورت پنهانی باهم باشیم و زن عمو نفهمه ما با همسایش دو سه بار سکس کردیم که داستانش جداست ولی خودش گفت بیا دوباره باهم تجربه کنیم بچه هاشم گذاشته بود پیش همسایش که بماند بعد این کار کلی زن همسایش گریه کرد که من باید نگهبانی کسیو بدم که دوست پسرم بره بکندش و اینکه تو خونه خودشون رفتم و به انواع روش های سامورایی کردمش خاطره ای که گفتم خیلی خیلی خلاصه وار نوشته شد چون سال های زیادی بود و اینکه چیزی که خیلی منو حشری میکرد این بود که اولا من همیشه به جوراباش حس داشتم و پاهای خوشگلی داشت که بهش گفته بودم و اون سوتین و شرت و جوراباشو بهم میداد هر چند مدت بعد ها که تونستم خرش کنم و بهم اعتماد کرد فهمیدم به پسر عمم هم میداده و اونم چند باری کردتش و از مغازه دار همسایه و … که اینارو همون همسایش که با من بود گفت بهم الانم هنوز با همیم و خودش گفت که با پسر عمم رابطه داشته و قرار شده که به پسر عمم بگه و تریسام داشته باشیم به شدت حشریه و فانتزی بازه امیدوارم کسی فهش نده چون اولین دفعه بود و نمیتونستم به صورت کامل همه چیزو تایپ کنم به صورت امتحانی نوشتم تا نظرات دوستان رو هم بخونم مدتیه که داستان و خاطره خوبی تو کیرتوکص واقعاً نیست همش داستان های بچگانه و تخیلی ممنون شاید ادامه دادم داستان هامو

نوشته: حمید

بازدید 7,427

4 پاسخ به “زن عمو کراش بچگی”

  1. دیو.ث ۱۰ سال بعد هم بچه هاش هنوز بچه بودن و گذاشتشون پیش همسایه؟ زن عموت جنده هم باشه ایتقدر راحت تو فامیل شوهرش نمیده

  2. اسم داستان باید عوض یشه، توهمات یک جقی! واقعیت یا خیال! میخواستم زن عمومو بکنم عموم کونم گذاشت! عمویه کوس کش زن عمویه جنده! و…

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...