سلام
دوستان لطفا اگه میخواین به نویسنده فحش بدین داستان نخونین که وقت تون هم هدر نره
آرش هستم ۲۸ سالمه مجردم شغلم کارگری و باغبانی
با مادرم زندگی میکنم از پدرم برای یه باغ بهم رسید گاهی اوقات بهش سر میزنم نه برای درآمد یه باغ ۲۰۰۰ متری
بگذریم
خونه ای که توش ساکن هستیم دو طبقه ما طبقه اول هستیم جنوبی ساختن و حیاط پشت خونه اس
خونه های روبه رو شمالی هستن و حیاط شون جلوی خونه
خونه مون دو خوابه س بنایی خونه یه جوریه که یکی از اتاق خواب ها رو به کوچه س
چن ماه پیش خونه روبه رومون مستاجر جدید اومدن
یه زن و شوهر با دوتا دختر
احتیاجی نیس اسم تک تک افراد رو ذکر کنم
دوتا دخترشون ازدواج نکردن آقای خونه اسمش مجید ۶۸ سالشه
و زنش فاطمه که ۴۸
فاطمه با اینکه ۴۸ سالش ولی خدایش بهش نمیاد نمیدونم چه رازیه که این جوون مونده هیچ عملی هم رو صورت انجام نداده
ولی از لحاظ آرایش و تیپ خیلی به خودش میرسه
اینکه با شوهرش ۲۰ اختلاف سنی داره خودش عجیبه
میگفت بچه بوده تو روستا زندگی میکردن ۱۵ سالگی با مجید ازدواج کرده مجید هم اون موقع ۳۵ سالش بوده
اوایل که اومدن در حد سلام علیک آدمای خوبی به نظر میومدن
مخصوصا فاطمه که با اهل محل زود دوست صمیمی شد
روزای اول مهر بود منم طبق معمول تا نصف شب سرم تو تلگرام و اینستا بود تو همون اتاق خواب روبه کوچه
پرده ها هم پاره شده بودن ولی من زیاد به پرده ها اهمیت نمیدم
بیخوابی تا نصف شب صبح دیر بیدار شدم رفتم نونوایی برگشتم خونه ۱۱ شده بود
از سرکوچه فاطمه رو دیدم از خونه بیرون اومد نزدیک شدم عطر خوبی زده بود سلام علیک کردیم پرسید آرش جان دیشب که همش بیدار بودی
منم یه نگاه معنایی داری بهش کردم و چیزی نگفتم اومدم خونه
تو راه خونه و تو خونه خودخوری نیکردم این زن چقد فضوله خب به تو چه
چن بار دیگه جلومو گرفت همش میکشب دیشب فلان شب چرا بیدار بودی
موی دماغم شده بود خب تو چه زنیکه چکاره ای هی میپرسی
ولی خب همسایه بود نمیشد بهش چیزی گفتم از منم ۲۰ سال بزرگتر بود زن هم بود خب منم یه لبخند بهش میزدم و چیزی نمیگفتم
طبق معمول دوباره گذشتن تو مجازی و بیخوابی صبح دیر بیدار شدم
شق صبحگاهی هم داشتم شبا با زیر شلواری میخوابم و علاقه ندارم موقع خواب شورت پام کنم
هرکاری میکردم کیرم نمیخوابید به چیزای دیگه میکردم بله بخوابه ولی نه تنها راهش دستشویی رفتن بود نه برای جق زدن برای خالی کردن مثانه
پا شدم درو باز کردم چشمام پف کرده بود مستقیم رفتم دستشویی کیرم خوابید راحت شدم
برگشتم تو خونه تازه فهمیدم فاطمه اومده خونه مون سلام و احوال پرسی کردیم
روسری شو و مانتوش رو درآورده بود چه جگری شده یود
موهای رنگ شده تاب قرمز خوشگل
خواست بلند شه به نشونه احترام مادرم نزاشت
چقد خوشگل بود فاطمه دل همه مردها رو آب میکرد
منم معذرت خواهی کردم که سلام نکرده رفته بودم دستشویی
فاطمه هم ازم معذرت خواست که روسریش رو برداشته
گفتم اشکال نداره و رفتم تو اتاقم و لباسمو عوض کردم
از اون روز با دیدن هیکل فاطمه رفته بودم تو نخش
دوس داشتم بهم گیر بده تا باهاش لاس بزنم اونم که زبونش سه متر بود از زن های خوش زبون
یه روز میخواستم برم به باغ سر بزنم ماشینو روشن کردم فاطمه از خونه اومد بیرون خودشو خوشگل کرده بود اومد سمتم
آرش جان جایی میخوای بری؟
فاطمه خانم میخوام به باغ سر بزنم
خب اشکال نداره تا مسیری برسونی
نه خواهش میکنم
سوار شد اومد جلو اینش عادی بود
باغ بیرون شهر بود باید از حاشیه شهر میرفتم
ازش پرسیدم کجا میخوای بری؟
گفت میام به باغ تون از تعجب شاخ در اوردم
مطمئنی میخوای بیای باغ؟مادرم که همراهم نیس دور میزنم میرم دنبالش
نه ارش جان دنبال مادرت چرا مگه قراره چقد بمونی تو باغ؟
راستش کار خاصی ندارم نهایت یه ساعت
فاطمه باغ تون دوره؟
یه رب رفت یه رب برگشت
خب چیزی نیس که منم میام خونه حوصله ام سر میره
گوشیش رو اورد به دخترش زنگ زد سمیرا من میرم خونه دوستم
دوساعت دیگه برمیگردم خونه
فاطمه آرایش کرده تو ماشین کنارم بود خوشحال بودم ولی نمیدونستم هدفش چی بود از تنهایی اومدن به باغ
با گوشه چشم نگاش میکردم یه چشمش بهم بود یه چشمش هم به زیر فرمون
از جاده آسفالت زدم کنار برم تو جاده خاکی دو کیلومتری باید خاکی میرفتم حواسم بود به چاله های کوچیک و بزرگ آروم میرفتم که یه چیز نرم و لطیف از رو شلوار کیرمو مالید زود زدم رو ترمز فاطمه داشت کیرمو میمالید تا خواستم حرف بزنم انگشتش رو گذاشت رو لبم و کفت هیس حرف نزن ادامه بده
دستای فاطمه کیرمو راست کرده بود رسیدم جلوی باغ با کیر شق شده در ورودی خونه باغ رو باز کردم
فهمیدم که امروز همانا پس در ورودی باغ رو هم قفل کردم
ماشین رو بردم جلوی خونه باغ و با فاطمه رفتیم تو خونه باغ
هوای ابری دل انگیز پاییز برای سکس عالی بود
خب فاطمه دیگه خانم رو نگفتم چی شد اومدی باغ
با اخم گفت اگه ناراحتی برم و پشتشو بهم کرد
با این سن باید نازشو بکشی
از پشت بغلش کردم پشت گردنش رو بوسیدم از روی شلوار کیرمو به کونش میمالیدم صدای نفس هامون عوض شده بود
با دستام سینه هاشو میمالیدم
باید نازشو میکشیدم عروسک خوشگلم تو جون منی اومدی باغ بعد دست خالی بری
همکنجوری که از پشت بغلش کرده بودم خودمو بهش میمالیدم
لباسمون رو در آوردیم رفتیم رو تخت
رو تخت درازش کردم خوابیدم روش رژ لب زده بود لب های گوشیش خوشگل شده بود لبمو گذاشتم رو لبش لب بازی بلد نبود با موهای سرم بازی میکرد
اومدم رو شکمش
خودشو کمرشو داد بالا سوتینش رو باز کرد
سینه هاش بزرگ بودن ولی افتاده خوشم نیومد ولی براینکه ناراحت نشه سینه هاشو خوردم و مالیدم سوتینش رو بستم گفتم اینجوری خوشگل چون تو ذوق میزد
شورتش پایین کشیدم یه کص تپل یکم تیره شده بود پاهاشو باز کردم و زبونم رو کردم تو کصش اخش رفت رو هوا تند تند زبونمو به کصش میکشیدم موهامو چنگ میزد جیغ و ارضا شد
بلند شدم رو زانو نشست شورتمو در اورد گفت وای از اون روزی که تو خونه دیدمت بزرگتره شروع کرد به خوردن مهارت خاصی داشت تو ساک زدن خایه هام رو هم لیس زد از حشر زیاد سرشو گرفتم و کیرمو تا ته کردم تو دهنش چن ثانیه همون حالت ولش کرد عوق زد یکم دیگه ساک زد نزدیک بود ارضا بشم خودمو کشیدم عقب چن تا پیرهن کهنه کنار تخت بود آبمو ریختم رو یکی شون
ارضا شدم ولی کص نکردم نعلوم بود فاطمه هم با یه ساک زدن راضی نمیشد
کیرم خوابیده بود فاطمه ازم خواست برم بشورمش
شستمش مستقیم رفتم پیش فاطمه لخت رو تخت منتظرم بود
کنارش وایسادم یکم کیرمو مالید بوسش کرد ولی تحریک نشدم هنوز کیرم خواب بود گفتم فاطمه خوابه بلند نمیشه
فاطمه گفت الان بیدارش میکردم
رو تخت داگی شد کونش عالی بود
کیرتو بمال به کونم راست بشه گذاشتم وسط کونش کیرمو تکون دادم یکم تحریک شدم دید فایده نداره بهم گفت به پشت دراز بکشم خودشم پشت به من کونشو سمت کرد اینقد کص و کونش رو کیرم تاب داد کیرم راست شد برگشت سمت من با دستش کیرمو گذاشت تو کصش کص تپلش همه کیرمو جا داده بود
شروع کرد به بالا و پایین کردن سکسش حرف نداشت
روم دراز گذاشت لب میخواست شروع کردم به لب خوردن بی حرکت روم خوابیده بود و کیرم تو کصش
وقتش بود خودم بالا و پایینش کنم
دست کشید به پشت شونه هاش تا رسیدم به کون تپل و گوشتیش کونشو گرفته بودم یکم بالا و پایینش کردم
انگشتمو وسطم رو بردم لای کونش همین که انگشتم به سوراخ خورد خودشو سفت کرد انگشتم لای کونش گیر کرده بود انگشتمو برداشتم خودشو شل کرد
حالت داگی کردم لای کونش رو باز کردم یه سوراخ کوچیک انگار تا حالا کیر توش نرفته بود فاطمه فهمید میخواد از کون بکنم صداش در اومد ارش از کون نه تا حالا از کون سکس نداشتم
گفتم باشه فقط انگشت میکنم قول میدم
انگشتمو خیس کردم کونش خیلی تنگ بود انگشتمو بیشتر فرو کردم کونشو قر میداد خودشو سفت میکردفهمیدم درد میکشه انگشتمو برداشتم و از کص کردمش ارضا شدم
سکس با فاطمه عالی بود یه شاه کص به تمام معنا
الانم با هم در ارتباطیم
امیدوارم خوشتون اومده باشه
نوشته: آرش
5 پاسخ به “همسایه میلف دور از بقیه”
گر 69 همون اولش خواندم دیدم تکراریه فقط اسم داستان عوض شده
گر 69 همون اولش خواندم دیدم تکراریه فقط اسم داستان عوض شده
فانتزی باز جالب و تکراری
تخیلات ۱ ادم جقال
تکراری بید .