خیانت زنم با دوست دوران مدرسه

زنگ وسط بودیم

بهروز آماده ای بریم؟

همونجا دیگه جلوی مدرسه دخترونه؟

بیخیال محسن میخوای دوباره آقای کرمی زنگ بزنه خونه مون

خوش میگذره دیگه بهمون توام یه دونه تور میکنی و یه خنده شیطانی بلند

محسن دوست دوران راهنمایی ام بود ۳ ساله راهنمایی رو با هم همکلاس بودیم پسر باحال و سرزنده ای بود خوته شون با خونه ما چن کوچه ای فاصله بود پسر درس خونی بود در عین حال تو اون سن کم هم دنبال دختر بازی بود منم همراهیش میکردم ولی اهل تو بحث دختر و اینا نبودم بیشتر کارش جلوی مدرسه دخترونه بود خودش به دخترا شماره میداد چن بار هم پلیس ما رو فراری داد

محسن پدرش نظامی بود کلاس نهم که تموم شد به پدرش انتقالی دادن اون موقع ها خبری از موبایل نبود اگرم بود مال پولدارها و سن بالاها داشتن

دیگه محسن رو ندیدم حتی یه زنگ هم به خونه مون نزد تا شماره خونه شون رو پیدا کنم

تا کلاس یازده درس خوندم علاقه انچنانی به درس و مدرسه نداشتم

پیش یکی از فامیلامون شاگرد مکانیک شدم

تا موقع سربازی که بعد از سربازی هم دوباره پیش استاد رفتم برای شاگردی هر چند خودمم استاد بودم اما علاقه داشتم چیزای جدید یاد بگیرم و با تجربه تر بشم

شرایط کارم جوری بود اصلا اهل دوست دختر اینا نبودم سرم به زندگیم گرم بود ۲۵ سالم شد و تصمیم گرفتم خودم مغازه مکانیکی بزنم

شکر خدا کارم گرفت

مادرم یه شب بعد از شام بحث ازدواج رو مطرح کرد که چن روز پیش تو یه مهمونی زنانه با مهرانگیز (یکی از فامیلای دور مادرم)هم صحبت شده و دخترش هم مونا تو اون مهمونی بوده و مادرم پسندش کرده بود

منم در همه حال مطیع حرفهای پدر و مادرم بودم و اعتراض نمیکردم و همون شب مادرم بهشون زنگ زد قرار خواستگاری رو ردیف کردن

خانواده ساده ای بودن میشه کفت شکل و ظاهر خانواده مون مثل هم بودن

اولین بار که مونا رو تو شب خواستگاری دیدم به دلم نشست همون شب با هم حرف زدیم با اینکه آرایش نکرده بود ولی زیبایش حرف نداشت

خانواده مونا ۴ تا خواهر ۳ تا برادر بودن

مونا یه خواهر از خودش کوچیکتر داشت به اسم مینا

سالها که شاگرد بودم پولهامو پس انداز کرده بودم یه واحد آپارتمان خریده بودم قبل از اشنایی با مونا ولی خونه پدرم دو طبقه بود

پدرم و مادرم اصرار داشتن چن مدت پیش اونا زندگی کنیم من حرف نداشتم مونا هم اعتراض نکرد

.عروسی من و مونا تموم شد و رفتیم سر خونه زندگی مون مونا یه دختر نمازه خون و با ایمان خیلی هم احترام خانواده ام رو میگرفت و ازش راضی بودم برای بیرون از خونه یه آرایش مختصری میکرد تو خونه لباس باز نمی پوشید

جلوی برادرام مهمونا

خودم ازش میخواستم آخر شبا راحت باشه و هرجور دوس داره لباس بپوشه

اینایی که تعریف کردم از زندگی عالی من بود تا اینکه

یه شب تو خونه با مونا نشسته بودیم گوشی خونه زنگ خورد مینا پشت خط بود

مونا با هیجان باهاش حرف میزد

قرار بود بعد از شام براش خواستگار بیاد

چون قرار اول بود ماهم لزوم ندیدم بریم تا دیدارهای بعد

همون شب مینا دوباره به خونه مون زنگ زد

کلی حرف زدن تماس شون که تموم شد

مونا تعریف میکرد خواستگار پسر خوشتیپ و تحصیل کرده ای هست اسمش محسن

با شنیدن کلمه محسن ناخوداگاه ذهنم رفت برای سالها پیش نکنه همون محسن دوست دوران راهنماییه بعدن گفتم نه بابا هزارتا محسن نام هست

چن شب بعد خواستگار مینا این بار برای آشنایی بیشتر با خانواده رفته بودن خونه پدر زنم

من و مونا هم رفتیم

ثانیه شماری میکردم ببینم این محسن کیه

مهمونا اومدن داماد هم یه دسته گل دستش بود گل رو به مینا داد و اومد سمت آقایون به من که رسید مکث کرد تو چشمای هم نگاه کردیم آره همون محسن بود خشک مون زد بی اختیارهمو بغل کردیم وقتی از هم جدا شدیم دوباره از اون خنده های شیطانی مثل قدیما که وقتی حرف از دختر و دختر بازی میشد این مدلی خنده میکرد

ای کاش هیچ وقت دوباره اون موجود نکبت رو نمیدیدم کاش تو همون دوران راهنمایی که اخر بار دیدمش دیگه نمیدیدمش

از رابطه خودم مونا بگم رابطه مون خوب هردومون از سکس راضی بودیم

بوسه لب خوردن ممه هاس نه هرشب هفته ای دوسه بار از عقب رابطه نداشتیم موقع های که پریود میشد تا تموم شدن کامل پریود بدنش رو لمس نمیکردم تا تحریک نشه

مینا و محسن عروسی کردن با اومدن محسن تو خانواده همسرم رفت و امد هامون زیاد از تعریف کردن خاطرات دوران مدرسه و بعد که به چه کاری مشغول شدیم

محسن حسابدار یه شرکت بزرگ بود حقوق زیاد میگرفت

نمیدونم چرا ته دلم شور میزد نکنه این محسن مثل دوران مدرسه سر گوشش بجنبه

یه روز تو مکانیکی با شاگردم مشغول کار بودیم

گوشیم زنگ خورد یکی از مشتری های ثابتم بود

ماشینش خراب شده بود تقریبا مرکز شهر بود

مغازه رو شاگرد سپردم و رفتم موقع بازدید ماشین یه لحظه محسن رو دیدم پشت یه خانم راه میرفت اول فکر کردم اشتباه میکنم ولی نه خودش از راه رفتنش مشخص بود دنبالش افتاده بود نه بابا اون دیگه زن گرفته دیگه این کارا نیس اخه من دارم به فکر میکنم

یکی دوبار دیگه محسن رو دیدم خواستم اول دوستانه بهش تذکر بدم باهاش قرار گذاشتم بازم همون خنده های شیطانی

پسر این حرفا چیه من زن دارم من و چه به این کار شاید اشتباه دیدی

ولی مطمئن بودم خودش بود

یه شب یکی از خواهرهای مونا همه خواهر برادراش رو دعوت کرده بود داشتیم ورق بازی میکردم محسن با ما بازی نمیکرد یه لحظه دیدم با چشماش اشاره کرد و سریع روشو اون طرف کرد منم نگاهمو سمت خانما کردم چیزی متوجه نشدم

با اومدن محسن زندگی مون تغییر کرد وقتی میرفتیم خونه محسن یا اونا میومدن خونه ما

مونا زیاد آرایش میکرد قبلنا یه آراایش ملایم رفتارش تغییر کرده بود

مونای سابق نبود اصرار به رفتن به خونه مینا یا دعوت کردن اونا به خونه مون برام عجیب بود

مونا دماغش رو عمل کرد باشگاه میرفت

یه شب فیلتر شکن روشن بود تو اینستا بود یه پیام از تلگرام اومد رو صفحه بی اعتنا بعد از چن دقه رفتم تلگرام پیامو باز کردم

همسرت با یکی رابطه داره

زدم رو پروفایلش ولی دیل اکانت کرده بود

نه شماره نه اسم نه عکس پروفایل

دقیقا چن ثانیه بعد از پیام دیل اکانت رو زده بود

چن روزی ذهنم درگیر اون پیام بود یعنی واقعیته یعنی مونا خیانت میکنه بهم

از خونه پدری جدا شدیم و رفتیم تو واحد آپارتمان خودم تو زندگیم برای مونا هیچی کم نزاشتم پول ماشین لباس

یه روز تو مکانیکی مشغول کار بودم سرم شلوغ بود نزدیکای یازده و نیم بود یکم سرم خلوت شد رفتم سراغ اینستا و تلگرام

پیام اومد رو صفحه

حساب کاربری حدف شده یک عکس رو ارسال کرد

زود رفتم تو تلگرام دوباره دیل اکانت زده بود یه عکس بود زدم رو عکس

خشکم زد مونا بود در حال سوار شدن یه پژو پارس مشکی با شیشه دوی

پاش رو رکاب بود دامش رفته بود بالا از مچ بالاتر پاش مشخص بود زیرش چیزی نپوشیده بود لختی پاش معلوم بود

زیر نوشته بود دیدی گفتم زنت بهت خیانت میکنه این مدرکش میخوای بگم با کی در ارتباطه؟

بهم ریختم گفتم نکنه فتوشاپه یکی داره اذیت میکنه و میخواد زندگی مون رو نابود کنه

رفتم پیش چن تا ادم غریبه که کار گوشی و عکاسی انجام میدن عمدا پیش غریبه رفتم که کسی ندونه

عجیب بود همه شون تایید کردن عکس واقعیه و فتوشاپی در کار نیس

زن من یعنی زنم واقعا خیانت میکنه زنی که حتی وقتایی که تنها خونه بودیم زیر دامنش لخت نبود چه برسه به اینکه بخواد سوار ماشین غریبه بشه

ظهر رفتم خونه انگار حموم کرده بود از خیسی موهاش فهمیدم قبل از ناهار ازش پرسیدم‌امروز کجا بودی جواب داد کجا باشم من که اکثر وقتا خونه هستم تو دلم به اوضاع مون خندیدم که زنم واقعا میخواد منو گول بزنه؟

مونا چیزی بهم بگی؟

بهروز چی هست که بگم؟

نمیدونم گفتم شاید حرف هست بخوای بگی؟

سکوت کرد نه ما که چیزی پنهونی نداریم

کل افکارم بهم ریخته بود خیانت زنم ؟خب اون یه نفر کیه؟شاید یه نفر نیس شاید با چن تاس منم نمیدونم

چن روز بعد ظهر برای ناهار رفتم خونه

مونا رو تخت دراز کشیده بود ناهار آماده نبود

خب چیزی تازه ای نبود از بیرون غذا سفارش دادم دیدم مونا سرش تو گوشیه و از جاش بلند نمیشه

چیزی شده مونا مریضی؟

نه پریود شدم زده به کمرم درد دارم

مشکلی نیس این که عادیه بعدا فکر کردم چرا ازم نخواسته نوار بهداشتی بخرم

تا سه چهار روز مونا تقریبا درد داشت همش سرش تو گوشی بود و میخندید اما نمی تونست سرجاش بشینه اکثرا دراز کش بود که بعد فهمید از کون سکس داشته

در حالی اصلا باهم سکس از عقب رو انجام نداده بودیم

چن روز بعد که داشتیم سکس میکردیم اصرار میکرد زیر پتو سکس کنیم در حالی که قبلن تو روشنایی انجام میدادیم

این بار تو تاریکی اونم زیر پتو

موقع سکس یهون از دهنش پرید عشقم کونم بزار

یه لحظه بی حرکت وایسادم از تعجب دهنش وامونده بود منتظر بودم توضیح بده

زد زیر خنده تو یکی از فیلما دیدم

لامپ ها رو روشن کردم پتو رو برداشتم

بهروز چکار میکنی دوست داشتم تو تاریکی سکس کنیم پاهاشو گذاشتم رو شونه هام کونش اومد بالا دیدم سوراخ کون و اطراف تغییر کرده

بله خانم کون داده

بازم دوباره پیام از تلگرام از خیانت زنم و دیل اکانت حساب

رفتم پیش دوستم تو کار دوربین مدار بسته ازش خواستم یه دوربین مدار بسته کوچک تو خونه ام جا سازی کنه بفهمم واقعا چیزی هست یا نه

روزی که دوربین رو جاساز کردم

تو اتاق خواب تو هال، راهرو مونا رو فرستادم خونه پدرش

چن وقت یه بار فیلمهای دوربین رو چک کردم خبری نبود کسی به خونه و رفت امد نداشت

تصمیم گرفتم بهش کلک بزنم

زنگ زدم مونا امروز ناهار نمیام سرم شلوغه

شب دوربینا رو چک کردم بازم خبری نشد

دوسه روز همین جوری تا اینکه روز آخر که طبق نقشه ناهار نمیرفتم خونه

آخر شب فیلمها رو برسی کردم

بله محسن بود اومد خونه همو بغل کردن تاخیری خورده بود

زنم که موقع سکس میخواست زود تموم شه

انگار میخواست سکس طولانی باشه خیلی با حوصله شروع کردن خوردن لب و سینه خوردن کوس و کیر خوردن

هی زن خودم که برام ساک نمیزد رو تختخواب مون داشت کیر دوستمو تا خایه میخورد

تف به ذات هردوشون زنم خودم تو خونه خودم

با دوستم سکس میکردن دو بار سکس کردن تایمش زیاد بود از کون هم سکس داشتن

هی لعنت فرستادم به زندگیم

عصبی شدم تصمیم گرفتم هردوتا شون رو به قتل برسونم ولی فکر کردم شاید اتفاق بدتر بیفته

کثافت از زنم میبارید حتی تحمل یه دقیقه زندگی باهاش نداشتم

رفتم پیش دوست وکیلم و چن تا از دوستام که پلیس بودن

۱۵۰ سکه مهریه بود

نقشه کشیدم برای خلاص شدن از دوتاشون

یه قرار شام گذاشتم یه رستوران که اون ساعت معمولا خلوت بود

مونا و محسن رو دعوت کردم انگار بی خبر بودن از اینکه هردوشون باهم دعوتن

دوست وکیلم وسه تا از دوستام که پلیس هستن عمدا گفتم با لباس نظامی باشن

اونام تو میز بغلی کنارمون نشسته بودن

وقتی دوتاشون اومدن انگار جا خوردن

وقتی دوتاشون سر میز نشستن

هرسه تامون سکوت کرده بودیم

از نگاهشون میشد فهمید خودشون هم میدونستن از اینکه از رابطه شون خبر دارم

از جام بلند شدم با دستام چن بار محکم کف دستامو بهم مالیدم و شروع کردم به و

کف زدن

بله به آخر داستان عشقی و رمانتیک مونا و محسن رسیدم و اونام دیگه میرن دنبال عشق شون

هر دوشون خشک شون زده بود

محسن خواست بلند بشه که با اشاره وکیل سر جاش نشست

پلیس ها هم صندلی هاشون رو آوردن سر میز مون

وکیل فیلم برای هردوشون پخش کرد

لال شده بودن

وکیل و پلیس ها هم تهدید کردن که کار اشتباهی نکنن

وگرنه فیلمها بره دادگاه آخرش بد تموم میشه

مونا توافقی طلاق گرفت اونم بدون گرفتن مهریه

محسن هم مینا رو طلاق داد

توافق مون همین بود

خدا رو شکر کنن که ازشون شکایت نکردم

هرچی پدر مادر پرسیدن دلیل طلاق چی بود

جواب درست حسابی ندادم

الانم مجردم دیگه هم از مونا و محسن خبری ندارم

معذرت از دوستان که داستانم سکسی نبود

ولی خیانت هیچ توجیهی نداره الکی خودتون رو گول نزنین چه اقا چه خانم

خیانت رو با خیانت جواب ندین

با تشکر از اعضای کیرتوکص

نوشته: بهروز

بازدید 4,471

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

5 پاسخ به “خیانت زنم با دوست دوران مدرسه”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...