علی نفر سوممون شد (۱)

سلام.

قبل از هر چیزی میخوام بگم این داستان واقعیه و من واسه اولین باره که داستان مینویسم. بریم سر اصل مطلب.

من پیام هستم ۴۸ ساله و زنم لیلا۴۰ساله با سینه های ۸۰ و قد۱۷۰ و کون فوق العاده خوش فرم اهل خوزستان.پسرم ترم دوم دانشگاهه و دخترم کلاس پنجمه.من همیشه توی سکس با لیلا بحث نفر سوم رو میکردم ولی لیلا بدش میومد.

داستان از اونجا شروع شد که واسه تفریح به یکی از روستاهای کوهستانی شمال شرق استان(ببخشید که نام نمیبرم)جهت تفریح رفتیم که از شانس خوب یا بدمون بعد از ظهر ماشین خراب شد.همینطور که داشتم با ماشین ور میرفتم یکی از اهالی روستا اومد و سلام کرد و خودشو معرفی کرد(علی) و گفت اگه کمکی ازم برمیاد درخدمتم خلاصه بعد از نیم ساعت که داشت کمکم میکرد دیدم که فایده نداره دارم وقت تلف میکنم که بهش گفتم این نزدیکیا مکانیکی چیزی نیست؟علی در جواب گفت که چون مسافت زیاده و دیر وقت هم هست ماشینو همینجا بگذارید و به اتفاق خانواده تشریف بیارید خونه.نگران نباشید این منطقه بسیا امنه از لحاظ ماشین خیالت راحت باشه.ما هم ناچارا رفتیم خونشون شب خوابیدیم و من و علی فردا صبح زود بلند شدیم افتادیم دنبال کارای ماشین.نزدیکای ساعت ۲بعد از ظهر ماشین درست شد و اومدیم خونه و ناهار خوردیم متوجه شدم که لیلا و بچه هام حسابی از خانواده علی و روستاشون خوششون اومده و حسابی حال کرده بودن.خلاصه تلفن بین همدیگه ردوبدل کردیم و آزمون قول گرفتن که دوباره بریم پیششون.خلاصه با اصرار بچه ها ما دو هفته ای یک بار می رفتیم روستا.خیلی صمیمی شدیم مخصوصا من و علی.

علی یک سال از من بزرگتر بود.یه بار یادمه تابستون بود بچه ها گفتن که بابا یه لطفی کن که وقتی ما رو میبدی روستا تو برگرد و ما و مامان میخوایم یه چند روزی بمونیم.منم قبول کردم و خونواده رو گذاشتم و برگشتم.بعد از چند روز که رفتم دنبالشون که بیارمشون قرار شد طوری برم که شب برسم ولی برنامه بهم خورد و صبح راه افتادم.وقتی به روستا رسیدم متوجه شدم که کسی نیست بچه هام با دوستاشون رفتن کوه.رفتم توی باغ که مقداری میوه بچینم که از دور دیدم انگاری لیلا زنم رفته بالای درخت شاه توت داره توت میچینه و علی هم دقیقا زیر درخت دقیقا پایین لیلا وایساده بود و داشت بالا رو نگاه می‌کرد خیلی آروم و با حوصله رفتم نزدیک متوجه شدم که وقتی که لیلا میخواد توت بچینه پیرهنش میره بالا و علی هم داره از پایین دید میزنه از دور پیدا بود که شق کرده بود و لامصب چه کیییییری! تعجب کردم چونکه لیلا اصلا نمیتونه از درخت بالا بره مطمئن شدم علی کمکش کرده.مقداری برگشتم دور تر و بلند سلام کردم و رفتم با علی دست دادم و روبوسی کردم .همون لحظه لیلا میخواست از درخت بیاد باشین که یکم لیز میخوره و پیرهنش گیر میکنه به شاخه درخت و تا بالای سوتین آبی رنگش میره بالا.همونجا بی اختیار به علی گفتم تو برو بالا کمکش کن که منم از پایین حواسم باشه علی هم از خدا خواسته سه سوته رفت و پیرهن لیلا رو از توی شاخه درآورد از پشت چسبید به لیلا و ‌کمک کرد و لیلا رو آوردیم پایین.گذشت و بعد از چند ماه وقتی شب داشتم نوک پستونای زنم رو میمکیدم یه دفعه گفت پیام تو واقعا دوست داری که یه نفر دیگه بیاد منو بکنه؟یهویی برق سه فاز از سرم پرید و فقط نگاش میکردم اونم امون نداد گفت اگه تو دوست داری من مشکلی ندارم.منم پت پت کنان گفتم خوشم میاد ولی آدم مطمئن پیدا نمیشه.فرداشب بهش گفتم به نظرت علی چطور آدمیه واسه نفر سوم؟خیلی سریع جواب داد که خییلی اوکیه.یه دو سه روزی نشستم فکر کردم چطوری به علی بگم چه کار کنم.بالاخره به نتیجه رسیدم.

پنجشنبه صبح قبل از هرچیز بچه هارو بردم خونه پدر خانمم.به لیلا گفتم من با علی واتس آپ تصویری صحبت میکنم طوری که دوربین رو به کمد لباسیت باشه تو هم یه حوله دور خودت میپیچونی از دور صدام بزن بگو زنگ خونه رو میزنن منم قطع نمیکنم وقتی به بهونه رفتن دم در گوشی رو همونجا گذاشتم تو بیا سمت کمد لباسی حوله رو در بیار و مشغول لباس پوشیدن شو فقط اصلا موبایل رو نگاه نکن.لیلا هم رفت و تمام نکات رو مو به مو انجام داد و من یواشکی از اون گوشه داشتم علی رو نگاه میکردم که چشماش داشت از حدقه در میومد.لیلا داشت لباساشو می‌پوشید که من یعنی اومدم توی اتاق و به لیلا گفتم چیکار میکنی دوربین روشنه لیلا یه چند ثانیه به موبایل نگاه کرد و یعنی خجالت زده از اتاق رفت بیرون.علی سریع گفت پیام جان شرمنده قطع نکردی و منم همه چیو دیدم.

گفتم:اشکال نداره پیش میاد.گفت:واقعا خوشبحالت واسه همینه اینقدر جوون موندی.منم امونش ندادم گفتم چطور بود خوشت اومد؟گفت:امشب خوابم نمی‌بره.گفتم:نگران نباش ردیف میکنم واست.گفت:جان مادرت اذیتم نکن از این شوخی خوشم نمیاد.گفتم:فقط صبر کن.

بعد از مدتی برنامه ریزی کردیم دخترم چونکه امتحان داره طبق معمول بزاریم خونه پدر خانمم و ما بریم روستا.صبح قبل از حرکت لیلا داشت حیاط رو می‌شست که یهویی کمرش درد گرفت.سریع بردمش درمانگاه دکتر ۳تا آمپول و ۲تا پماد واسش نوشت یکی از آمپولا رو (من تزریقات بلدم)واسش زدم وگفتم که چون کمرت درد میکنه بزار یه وقت دیگه بریم روستا .

لیلا گفت نه مشکلی نیست بهتر شدم تا برسیم خوب میشم.خلاصه ظهر حرکت کردیم و نزدیک غروب رسیدیم.علی اینا یه اتاق پذیرایی داشتن که کاملا از خونه و اتاق ها جدا و فاصله داشت .ما هر وقت میرفتیم اونجا میخوابیدیم.منم سریع پلاستیک داروهای لیلا رو گذاشتم توی یخچال آشپزخونه.شام خوردیم و رفتیم توی اتاق پذیرایی.به لیلا گفتم دیگه وقتشه آماده ای ؟ گفت آره.زنگ زدم به علی و گفتم پلاستیک داروهارو واسم بیاره.علی اومد و بهش گفتم چراغهارو کامل روشن کن چون میخوام آمپول های لیلا رو بزنم.علی گفت:مگه بلدی آمپول بزنی؟گفتم:آره بلدم بیا نگاه کن یاد بگیر.لیلا به شکم خوابیده بود معلوم بود هم شهوت داشت هم خجالت می کشید یه سمت شلوار و شورتشو تا وسطای کونش کشیدم پایین طوری که خط کونش پیدا شده بود پد الکلی زدم و آمپول رو تزریق کردم.علی داشت نگاه می‌کرد و کیرش حسابی شق کرده بود.به جای اینکه شلوار و شورت لیلا رو بعد آمپول اول بکشم بالا شورت و شلوار سمت چشم واسه آمپول دوم کشیدم پایین.دیگه کون لیلا کاملا پیدا بود منم شق کرده بودم.

آمپول دوم تموم شد ولی شورت و شلوار لیلا رو نکشیدم بالا.پیرهن زنمو دادم بالا و یکی از پمادهای به علی دادم و گفتم از این قسمت کمر تا اینجای باسن واسش بمالون.منم رفتم کنار لیلا و پیرهنش آروم آروم بیشتر دادم بالا و بند سوتینش رو هم باز کردم و آروم میمالوندم با اشاره به علی گفتم شروع کن.علی هم سریع شلوار و شورتشو دراورد. خدایا چی میدیدم کلفت و ۲۰ سانت.سریع بهش گفتم فقط لاپایی بزن چون میدونستم لیلا تحمل این کیر رو نداره و جیغ میزنه و آبرومون میره لوسیون توی ساک داشتیم دادم به علی اونم مالوند به کیرش و گذاشت لای پای لیلا و خوابید روش به ۲۰ ثانیه نکشید که ریخ توی دستمال کاغذی.

نوبت من شد چون میدونستم لیلا روش نمیشه تو چشمای علی نگاه کنه با روسریش چشماشو بستم و برش گردوندم پاهاشو باز کردم که برونمش علی بهم گفت: آقا پیام اجازه میدی خوب کوصشو نگاه کنم.اوکی دادم اونم اومد تا تونست کوص زنمو خورد تا لیلا ارضا شد که بعدش من لیلا رو کردم و به اندازه یه لیوان آب ازم ریخت روی کوص لیلا.

پایان قسمت اول

نوشته: پیام

بازدید 5,320

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

7 پاسخ به “علی نفر سوممون شد (۱)”

  1. متاهل با شخصیت واقعی که دوست داره حرفاشو به یه رفیق بزنه و رفیق باشیم در کمال احترام و … مثل دوتا دوست بیاد پی آیدی تلگرام Babak9911@

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.