تاوان و اشتباه هردو با هم

سلام به اعضا

چن ماهی هست که با سایت کیرتوکص آشنا شدم

خواستم اخر داستانم رو از اول بگم

همه ما ادم ها به سکس نیاز داریم و نمیشه اینو پنهان کرد

حالا تو هر سنی میتونه باشه حالا رابطه سالم یا رابطه نامقعول

ولی از نظر من هیچ وقت نخواهید مخصوصا آقایون با زنی که متاهله وارد رابطه بشید چون وقتی به سرم اومد فهمیدم

حالا خیلی از دوستان میگن همش چرته من با زن متاهل رابطه داشتم هیچ تاوانی ندادم به هر حال هرکی نظر خودشو داره و نظر همه محترم

من الان یه ادم تنها هستم که چن ساله تنهای رفیقم تنهاییه از همه و همه چیز فاصله گرفتم

تابستون سال ۹۲ بود خدمت رو تموم کردم چن سال غیبت و اضافه خدمت.بیکار بودم شغل درست حسابی نداشتم قبل از سربازی هم همینطور بود بعضی وقتا مسافر کشی بعضی وقتا کارگری.زمستون سال ۹۲ یه گلکسی s2 خریدم با پول چن ماه کارگری .۱۳ بدر سال ۹۳ بود رفته بودیم باغ فامیل پسر خاله ام

برنامه تانگو و لاین رو برام نصب کرد اون موقع ها وایبر و واتساب هم بود

اولین بار که وارد تانگو شدم زیاد ازش چیزی نمیدونستم به مرور زمان یاد گرفتم اولین با یه خانم چت کردم خودشو معرفی اسمم زهرا ۳۹ از… اینم بگم تو زندگیم تا اون موقع اهل هیچ دوستی و رابطه ای با جنس مخالف نبودم چه مجازی چه واقعی

چت های من و اون خانوم بیشتر و بیشتر شد عکسامون رو فرستادیم تصویری حرف زدیم اونایی که تانگو و لاین داشتن میدونن

شب روزم کارم شده بود گوشی بازی و بی پول

با پدر و مادرم زندگی میکردیم

خرجمون رو پدر کارگرم که بازنشسته بود میداد اما تابستون یه اتفاق بد افتاد و پدرم فوت کرد من موندم و مادرم و کلی قرض و وام خواهر برادرهام سر زندگی خودشون بودن و رفت امد شون بعد رفتن پدر خیلی کم تر شد

شرایط مون خوب نبود واقعا بی پولی بهم فشار اورد شبا تا نصف شب تو مجازی مشغول چت بودم و تا لنگ ظهر خواب

اما تصمیم گرفتم کار کنم دوباره سمت کارگری موقع کار گیج خواب بودم همش منتطر بودم کار تموم بشه برم سمت گوشی

تا اینکه رفتم پیش یه سنگ کار برای شاگردی دوسال کامل پیشش کار کردم و استاد کار شدم و دیگه برای خودمم کار میکردم کارگر گرفتم وضع مون خوب شد

ولی بازم از محازی غافل نبودم همش چت با خانونا اونم متاهل بعضیاشون هم سکس چت و سکس تصویری

بگذریم معذرت از بدبختیام زیاد گفتم

سال ۹۶ بود بعد از چن ماه دوستی با یه خانم متاهل به نام الناز

که حدودا ده سال ازم بزرگتر بود

من ۲۷ الناز ۳۷

تصمیم گرفتم ببینمش فاصله شهرامون ۸ ساعت بود

منم اون موقع کله ام داغ بود اخه این همه راه برای یه سکس

به اخرش فکر نکردم نکنه نقشه باشه

ولی به اون زن اعتماد داشتم

بارها با اون خانوم تلفنی و تصویری و چت سکس کردیم

لذت بخش بود برام شوهرش خواب و بچه هاش دوربین رو سمت شون میگرفت اما نفهمیدم چقد کارم اشتباهه

دو روز کار رو تعطیل کردم اخرای بهار ۹۶ بود شب راه افتادم بعد از کلی رانندگی نزدیکای ده صبح رسیدم شهرشون

از قبل همه چی هماهنگ بود میگفت بیرون شهر یه جایی رو بلده کسی اونجا نیست راحت کارمون رو بکنیم یه زیر انداز و دو تا بالش هم برده بودم

وقتی وارد شهرشون شدم بهش پیام دادم ادرس یه خیابون رو فرستادم بعد از چن بار پرسیدن از عابرها و راننده ها

رسیدم

آخرین نفری که بهم ادرس داد یه مرد میانسال بود

موفع پیاده شده یه چیزی بهم گفت

هیچ وقت به خاطر اشتباهی که میدونی آخرش خوب نیس تاوان ندی

به ایستگاه اتوبوس

کنار ایستگاه وایساده بود جلوش ترمز کردم عقب نشست اره الناز بود همون که بارها تصویری دیده بودمش

بعد از سلام و علیک گفتم بیا جلو گفت برو اینجا آشنا هست یکم دیگه میام جلو

بعد از یه مسافت کوتاه ازم خواست نگه دارم اومد جلو حس خوبی داشتم بوی عطرش ماشین رو پر کرده بود بدون حرف زدن بغلش کردم اونم بغلم کرد بدن نرم و لطیفش از رو مانتو هم میشد حسش کرد

بعد چن ثانیه خودمو از بغلش جدا کردم کم کم از شهر خارج شدیم الناز ادرس میداد موقع رانندگی یه لحظه یه چیز نرم از رو شلوار کیرمو رو مالید دستای الناز بود همون موقع راست کردم الناز هم حرفهای سکسی میزد و کیرمو از رو شلوار میمالید

نمیدونم شاید ده کیلومتری از شهر خارج شده بودیم الناز خواست بزنم تو فرعی یه جاده خاکی بود جاده خلوتی بود

چن دقیقه که رانندگی کردیم به دوراهی رسیدیم با اشاره الناز سمت راست رو رفتیم راه رو رفتیم به چن تا درخت بزرگ رسیدیم پشت درختا چن تا تپه بود ماشین پت تپه ها خاموش کردم

جای عجیبی بود پرنده هم پر نمیزد

وقتی پیاده شدیم دوباره الناز رو بغل کردم بوسه هامون شروع شد از رو لباس همو میمالیدیم از زیر مانتو کصشو مالیدم اونم کیرمو

اندام الناز هم تقریبی ۱۶۰ قد ۷۰ وزن و اندام معمولی

وقت سکس بود زیر انداز رو پهن کردیم هردوتامون لخت

از قبل همه چی اماده قرص و اسپری تاخیری

اولین بارم بود بغل یه زن لخت بودم شروع کردم به خوردن سینه هاش گردنش اومدم سمت کصش خواستم مثل فیلم های سوپر

حالت69 رو انجام بدیم الناز پشت به من روم خوابید و کص و کون سمت من کرد

کیرمو کرد تو دهنش اولین بارم بود یکی برام ساک میزد داغی دهنش خیلی بهم حال داد تا ته میخورد با تخم هام بازی میکرد

لای کص و کونش رو باز کردم سوراخ کونش کوچیک بود انگاز کون تا حالا نداده کصش هم سفید

منم اماتور علاقه ای به لیس زدن کون نداشتم زبونم رو گذاشتم رو کصش طمش تقریبا شور بود با لیس زدن من الناز اه و ناله خیفف میکرد بعد یکم تو اون حالت بلند شدیم بالش رو گذاشتم زیر سر الناز زانوهاش دور کمرم خودش میگفت این حالتو دوس داره

سر کیرمو چن بار مالیدم به کص خیسش

اروم سرشو کردم تو کصش کص تپلی داشت بهترین حس بود اوج خوشی اولین سکس زندگیم بود ده دقیقه ای حال کردیم ارضا شدم

هیکل الناز حرف نداشت

یکم حرف زدیم غذا خوردیم دوباره شروع کردیم برای دومین بار

از لب گرفتن تا خوردن و مالیدن سینه هاش

نوازش بدنش

و کردن کصش موقع سکس هوس کردم از کون امتحان کنم اما الناز نداشت قسم و قرآن که تا حالا از پشت رابطه نداشتم

منم به کردن کصش ادامه دادم تا ارضا شدم

لباسامون رو پوشیدیم موقع رفتن دوباره بغلش کردم و همو بوسیدیم

تو راه برگشت یاد حرفهای اون مرد میانسال افتادم یکم دلشوره داشتم

تاوان؟ کلی با خودم کلنجار رفتم تا حرفهای اون مرد رو فراموش کنم یه حورایی اعتقاد به این چیزا نداشتم

بعد از برگشتنم دوستی من و الناز سرد شد اون موقع ها که عاشق هم بودیم هر روز کلی چت و تماس تصویری کم و کمتر شد انگار دوستی ما به پایان رسیده بود

منم شروع کردم به دوستی با خانم های دیگه

نمیدونم حکمتش چی بود خانمهای که باهاشون دوست میشدم تو شهر ما نبودن

یه کار جدید میگرفتم پول زیاد بعد مسافرت های راه وور برای سکس

تو همین اوضاع مادرم پیر و شکسته تر شده بود

اصرار که ازدواج کنم منم بیخیال ازدواج بودم

متنفر بودم از ازدواج دلایلی میاوردم بازم منطقی نبود

حق با مادرم بود خواهر برادرام عین خیالشون نبود اصرار میکردتا خودم هستم ازدواج کن

و هر بار موردهای تو فامیل و آشناها معرفی کرد

اتفاقا دخترای خوبی بودن ولی من احمق هر بار شانه خالی میکردم از ازدواج فکر میکردم کار درستی انجام میدم هی

تا اینکه یکی از همسایه هامون دختر فامیلشون رو معرفی کرد ولی ای کاش هیچ وقت نمیرفتم دیدنش

قرار گذاشتم با مادرم بریم خونشون ببینمش تا ببینیم پسند میشه یا نه

نمیدونم اون موقع کور بودم یا چیز دیگه

همین که میترا رو دیدم انگار یه عمره عاشقش هستم

وقتی قرار شد با میترا تو یکی از اتاق ها حرف بزنم نا خداگاه باز چهره اون مرد تو ذهنم و حرفاش تکرار شد(هیچ وقت به خاطر اشتباهی که میدونی آخرش خوب نیس تاوان پس ندی)

یعنی چی یعنی زنم به من خیانت کنه

مدام تو مغزم و گوشم تکرار میشد

خواستم داد بزنم بگه بسه

که صدای میترا منو به خودم اورد آقا میلاد حالت خوبه؟یه سرفه کردم بله خوبم

حرفامون رو زدیم

قرار دوباره گذاشتیم میترا فرد ایده آل برای زندگیم بود

اما مادرم شدید مخالف بود و مرتب گوشزد میکرد این دختر به درد زندگی با تو نمیخوره

منم کور و کر شده بودم

با ورود میترا به زندگیم از فضای مجازی فاصله گرفتم و دیگه علاقه ای به دوستی تو مجازی نداشتم

با میترا ازدواج کردم با پس اندازم یه خونه خریده بودم

مادرمم تو خونه پدرم زندگی میکرد و قرار بود تا مادرمون هست برای تقسیم و فروش کاری نکنیم

بعد از ازدواج هم رابطه ام با خواهر برادرم خوب نشد و فاصله های زیادی بین بود

دیگه مثل دوران مجردی مواظب مادرم نبودم هفته یکی دوبار بهش سر میزدم

مادرم مریضش بیشتر شد روزای آخر عمرش بود

چن بار رفتم دیدنش اما ازم روشو برگردوند

هنوزم مخالف ازدواج من و میترا بود

مادرم فوت کرد تنها غمخوار و دلسوزم از دنیا رفت سرخاکش هم خیلی کم میرفتم

یه سال و نیم از ازدواج گذشت زندگیم با میترا یکنواخت شده بود دلم بچه میخواست اما هربار میترا فورا مخالفت میکرد و میگفت هنوز زوده

احساس میکردم بهم خیانت میکنه چن بار مخفیانه گوشیش رو برسی کردم چیزی خاصی نبود

سیمکارتی که میترا داشت به اسم خودم بود با این فکر که شماره به اسم خودم باشه کسی نمیتونه مزاحمش بشه

میترا مثل اوایل زندگی مون تو سکس هات نبود حس میکردم لذت نمیبره فقط میخواد کارمو بکنم و برم یا الکی سر و صدا میکرد یعنی دارم حال میکنم

از اینکه بهم خیانت میکنه مطمئن بودم تایم های طولانی شمارش مشغول بود چن بار دلیلش رو پرسیدم میگفتم با خواهرام و دوستام حرف میزنم

شبا تا دیر وقت آنلاین بود

تصمیم گرفتم برسی کنم رفتم پرینت تماسها رو گرفتم با یه شماره تماسهای زیادی داشتن

پرینت پیامها رو هم گرفتم با همون شماره پیام های زیادی رد و بدل کرده بودن اما محتواش چیز خاصی نبود مثلا بیا وات یا اینستا کارت دارم

شماره رو سیو کردم اما اون شماره تو تلگرام و واتساپ نبود

سرکار به اون شماره زنگ زدم خاموش بود پیامم دادم ولی تحویل نداد

با یکی از دوستام که موبایل فروش بود دلیلشو پرسیدم چطور ممکنه؟

گفت شماره رو دایورت کرده رو یه شماره خاموش یا شماره های ناشناس رو مسدود کرده

که اس ها رو تحویل نده

طرف حرفه ای بود انگار

رفتم پیش وکیل و موضوع رو مطرح کردم

اما وکیل قاطعانه گفت چون شماره به اسم خودته و پیامها محتوای جنسی ندارن کاریش نمیشه کرد

اعصابم خرد شد شب بعد از شام یکم مقدمه چینی کردم و از میترا خواستم چیزی هست که نگفته باشه ولی میترا لبخند زد و با بی اعتنایی گفت دیوونه

یهو پرسیدم میترا تو بهم خیانت میکنی؟

اما بازم با اون حالت بیخیال سرشو تکون داد و رفت

چن وقت گذشت زندگیمون در آستانه فروپاشی بود

یه روز سرکار بودم اون روزم کارگرم نیومده بود خودم تنها سرامیک کاری میکردم خسته بودم خیلی خسته

عصر ساعت ۶ برگشتم خونه خسته و گرسنه ولی میترا خونه نبود عجیب بود همیشه جای میرفت قبلش خبر میداد تماس کرفتم خاموش بود پیام دادم تحویل نداد چن بار دیگه امتحان کردم بازم قضیه تکرار شد موبایلش خاموش

ساعت ۸ شد از خانواده ش خواهر برادراش سراغشو گرفتن خبر نداشتن ازش از خواهربرادر های خودمم پرسیدم اونام بی خبر بودن

دیوونه شده بودم ساعت ۹ شب شد بازم گوشیش خاموش

خواستم دنبالش بگردم اما کجا

بی اختیار لباس پوشیدم تنهایی جایی که به ذهنم اومد سر خاک مادرم بودتو راه بی اختیار اشک ریختم بازم حرفهای اومد تو گوشم تکرار شد(هیچ وقت به خاطر اشتباهی که میدونی آخرش خوب نیس تاوان ندی)

کنار قبر مادرم نشستم و زدم زیر گریه و ازش خواستم منو ببخشه و حلال کنه

گوشیم زنگ خورد شماره ثابت بود ولی با شماره ثابت شهر فزق داشت جواب دادم

سلام آقای …بله خودمم بفرماین

از کلانتری…تماس میگیرم

خانوم…با اقای… دستگیر کردیم

نوشته: احسان

بازدید 7,136

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

2 پاسخ به “تاوان و اشتباه هردو با هم”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...