مکر زنان

دوستان دوران مجردیِ شهین‌خانم خوب می‌دانستند که او در جوانی، با جوانان خوش‌چهره و خوش‌اندام محله روابطی پرشور داشته و عطش جنسی سیری‌ناپذیری در وجودش موج می‌زده است؛ دختری که از کنار هیچ جوان رعنا، خوش‌هیکل و صاحب آلت درشت و مردانه‌ای بی‌تفاوت عبور نمی‌کرد. آن‌ها می‌دانستند که پس از ازدواج، شوهر شهوتی و غیرتیِ شهین‌خانم هرگز اجازه نداده همسر شهوتی‌اش دوباره طعم هم‌آغوشی با مردان دیگر را تجربه کند.

شهین‌خانم هم تا زمانی که شوهرش در خانه بود، مدام از او کام می‌گرفت و از رابطه جنسی سیر نمی‌شد. وقتی شوهرش خانه نبود، با خیار، بادمجان یا هر وسیله‌ای که می‌توانست عطش کس و کون را اندکی آرام کند، خود را ساعت‌ها سرگرم نگه می‌داشت؛ هرچند هیچ‌کدام جای آن لذت واقعی را پر نمی‌کردند. هیچ چیز نمی‌توانست جایگزین آلت داغ و کلفت مردی شود که با قدرت و حرارت تن او را در آغوش می‌گرفت، لب‌ها و پستان‌هایش را می‌بوسید و با خشونتی کیرتوکص تنش را به لرزه می‌انداخت. و چه لحظه‌ای شورانگیزتر از آن دم که رگ‌های برجسته آن آلت می‌تپید و گرمای شهوت مردانه در ته کس و با کونش رها می‌شد.

دوستان صمیمی و محرمش مدتی بود با تعجب نگاهش می‌کردند؛ اینکه چگونه این روزها آزادانه بیرون می‌رود و هیچ فرصتی را برای یک دیدار داغ و هوس‌آلود با مردی ناشناس و دلخواه از دست نمی‌دهد. چون وقت زیادی هم نداشت، حتی به رابطه‌ای سریع در پستوی مغازه یا داخل ماشین هم رضایت می‌داد.

از او پرسیدند:

«چه حقه‌ای سوار کردی که شوهرت این‌قدر روشنفکر و بی‌غیرت شده و اجازه می‌دهد ساعت‌ها تنها بیرون بمانی و بعد خسته و آشفته با کس و کون پر از عصاره شهوت به خانه برگردی، بی‌آنکه کوچک‌ترین شکی کند؟»

شهین‌خانم خندید و گفت:

«شما خیلی ساده‌اید. از وقتی آلت شوهرم دیگر مثل قبل سفت نمی‌شد و نمی‌توانست مرا راضی کند، خودش هم فهمید اوضاع عوض شده است. بعد سعی می‌کرد با انگشت مرا ارضا کند، اما نه لذت چندانی داشت و نه کسم را پر میکرد و نه به ته کس میرفت آن حس کامل شدن را به من نمی‌داد. من هم کم‌کم شروع کردم به ناله و ادا که “آخ، درد می‌گیرد.” مدتی هم سعی کرد با نوازش و سکی دهان مرا راضی نگه دارد، اما خب، برای زنی مثل من جای مردی واقعی را نمی‌گرفت.

از خیار و بادمجان هم خسته شده بودم. تا اینکه یک روز دل به دریا زدم و دیدم شاگرد جوان و خوش‌قیافه فروشگاه نزدیک خانه، با نگاهش انگار داشت مرا می‌بلعید. بالاخره به هر ترفندی بود، در پستوی مغازه با هم یک سکی داغ و دیوانه‌وار داشتیم و من دوباره تبدیل شدم به همان زن سرکش و هرزه که در هر مردی فقط سکس و گاییده شدن را میدیدم.»

بعد ادامه داد:

«به شوهرم گفتم دیگر یائسه شده‌ام و نباید خودش را ناراحت کند که نمی‌تواند مرا راضی کند. گفتم انگار دوران سکس برای من تمام شده است. انگاری سیمان و گچ در مجاری لذت من ریخته و دیگر چیزی وارد آن نخواهد شد. کم‌کم هم به او القا کردم که می‌ترسم افسرده شوم. شوهر بیچاره که نگران حالم شده بود، و خاطرش هم آسوده شده بود که امکان سکس را ندارم پیشنهاد کرد شاید بهتر باشد بعضی ساعت‌ها بیرون بروم، خرید کنم، گردش کنم و با دوستانم در فروشگاه ها و‌گردس گاه هاد وقت بگذرانم تا روحیه‌ام بهتر شود.»

حالا او وقتی می‌بیند بیرون رفتن‌های من چقدر روی روحیه‌ام اثر گذاشته و دوباره در خانه همان زن شاد، سرحال و همراه سابق شده‌ام، به خودش افتخار می‌کند که چه روان‌شناس ماهری بوده است.

این روزها اگر چند روز مرد دلخواه و هوس‌انگیزم را نبینم و در آرزوی سکسی داغ پر پر میزنم و در خانه بمانم، بی‌قرار و بداخلاق می‌شوم. شوهرم هم فوری اصرار می‌کند که:

«پاشو برو گردش، حالت عوض شود.»

و من هم می‌روم تا گردشی روی کیرهای کلفت و سیخ در آغوش مردانی که دلم می‌خواهد، دوباره شور زندگی را پیدا کنم و بعد، شوهرم در خانه همان زن شاد و سرحال همیشگی را کنار خودش ببیند.

در پایان، یکی از دوستان قدیمی و محرم شهین‌خانم با خنده گفت:

«شاید اگر یک روز دوست‌پسرهایت را به خانه بیاوری و جلوی شوهرت با تو عشق‌بازی کنند، او از دیدن خوشحالی و سرحالی تو حتی بیشتر هم لذت ببرد.»

نوشته: شهین‌

بازدید 5,332

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

5 پاسخ به “مکر زنان”

  1. انگار حکیم فردوسی داستان سکسی نوشته آخ درد میگیرد این چه طرز نوشتنه آخه آلت تناسلی ام در روزگارتان کصکش ها

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...