همیشه جوری تنظیم میکردم که وقتی میخوام ارضا بشم انگشت فاکم توی کسم باشه انگشت کوچیکم روی سوراخ کونم و انگشت شصت روی کسم یعنی نهایت لذت توی جق زدن
هرچند خلع هایی مثل یک کیر کلفت توی کس و یه زبون داغ روی نوک سینه و بعضی وقت ها یه های گرم زیر گلو رو جبران نمیکرد ولی خب چاره چیه
فیلم رسید به اوجش جایی که زنه داشت ناله های ریز میکرد و صداش یواش یواش قطع میشد و چشاش سفید میشدن سرعتمو بیشتر کردم و هم زمان با هم … تمام بدنم سفت شد و کمرم از تخت کنده شد و روی تخت ولو شدم و شروع کردم تکون های ریز خوردن
دستمو با حرص از تو کسم کشیدم بیرون و نگاهش کردم خیس خیس بود
هندزفری رو از گوشم برداشتم و فیلمو از روی گوشیم قطع کردم
تو ذهنم به خودم گفتم:کاش همه اینای که داشتم رو نداشتم ولی هر شب یه کیر مثل کیر این یارو میرفت تو کسم
اه به این زندگی
اگر این عشق لعنتی بینمون نبود معلوم نبود تا الان دست به چه کارای زده بودم ولی خب تا کی میشد تحمل کرد دیگه داشتم روانی میشدم
این خونه ماشینای که داشتیم اوضاع مالی توپ و لقب خانومه آقای دکتر اگر نبود تا الان لنگامو جلوی هر مردی که کیرش کلفت باشه باز کرده بودم و بهش میگفتم جرم بده پدر سگ
ولی خب وجه اجتماعیم نمیذاشت
هرچند خود این آقای دکتر هم بی تقصیر نبود 7 صبح میزد بیرون بعد از چندتا دانشگاه و مطب و بیمارستان ساعت 2 شب برمیگشت خونه دیگه اگرم میخواست ,کیرش بلند نمیشد
5 سال گذشته بود و دیگه داشتم کم میاوردم هیچ کس اون روی شهوتی من رو ندیده بود ولی یواش یواش این حیوان وحشیه شهوتناک درونم داشت زنجیره عشق علاقه تعهد نجابت رو پاره میکرد
از روی تخت بلند شدم نگاهم سریع افتاد به کتاب آناکارنینا یاد این قسمتش افتادم که اگر زنجیره شهوتم پاره بشه جامعه ای که دیروز تحسینم میکرد امروز رسوام میکنه(این قسمت برداشت خودم از کتابه نه این که داخل متن کتاب چنین چیزی باشه)
رفتم سمت سرویس توی آینه یه نگاه به هیکلم کردم همیشه بدنم مورد تحسین خودم و دوستام بود و جمله های مثل خوش به حال دکتر یا اینو کی میکنه که تو خیابون میشنیدم مثل پتکی بود بر پیکره وجودم
یه آب به صورتم زدم برگشتم لباسمو پوشیدم این جق زدن هرچند تامینم نمیکرد ولی حداقل تا یکی دو ساعت باعث میشد حالم بهتر بشه
رفتم سمت پلیر و موزیک رو پلی کردم
اه!!!گوه توش حتما باید این ترک پخش میشد: سکرت لاو؟!!!
نشستم روی صندلی و از پنجره برج, تهران آلوده رو نگاه کردم و به این فکر کردم شاید داشتن یک رابطه جنسی پنهان همچین بد هم نباشه.هر جا هم دکتر فهمید بهش میگم خلع وجودت منو به این راه آورد اگر درک کرد که کرد اگر نکرد بهش میگم طلاقم بده
خیلی عجیب بود برام رسیده بودم به مرحله ای از زندگی که قطعا بعدش میشد خیانت
حالا درک میکردم چرا یک زن با تمام عشق و علاقه ای که نسبت به شوهرش داره به مرحله ای از زندگیش میرسه که به خیانت رو میاره
نفس عمیقی کشیدم و با خودم گفتم: شهلا, فاتحه این عشق خونده است.
پایان
خیانت یک عقبگرد کودکانه در بزرگسالیه
نوشته آدولف
دوستانی که میخوان نظر بدن بهتره قبلش بقیه داستان های من رو بخونن تا با سبک قلمم آشنا بشن
یک داستان عامه پسند
1 و 2
هموطنی در آلمان
من کونی نیستم
1 و 2
نوشته: آدولف
2 پاسخ به “مرثیه ای بر یک عشق”
عجب!!!
عجب!!!