…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)
سلام این داستان واقعیت ندارد
نتیجه کنکورم اومد با توجه به همه تلاش هایی که کرده بودم رتبه ام شده بود ۱۵۰۰ روزی که میخواست نتایج اعلام بشه ارمین هم اومد خونه ما منو مامان و بابا بی صبرانه منتظر بودیم تا وقتی نتیجه اومد ما هر سه تا خیلی خوشحال شدیم اما ارمین فقط با یه لبخند نگامون میکرد تا شب بعد از شام فرصتی پیش نیومد که ببینم چرا آرمین هم به اندازه من خوشحال نشد مگه رویای رفتنمون به آلمان تو ذهنش نیست تا شب که بتونم بهش پیام بدم هزار بار تو ذهنم اومد که نکنه پشیمون شده و نمیخواد بریم آلمان یا از من خسته شده نکنه منو نمیخواد بالاخره رفت خونش و مامان و بابا هم رفتن اتاقشون منم سریع به گوشیش پیام دادم
.ارمین چرا خوشحال نشدی ؟نکنه دیگ نمیخوای که بریم آلمان؟
..نه مبینا من خوشحال شدم اما وضعیت خیلی پیچیده شده
.چرا ؟
..نمیشه پشت گوشی اگر میتونی بیا پایین حرف بزنیم.
.باشه اما صبر کن یکم بگذره تا مامان اینا بخوابن
..باشه
۱ ساعت گذاشتم بگذره تو این یک ساعت روتین شبم رو انجام دادم لباسام رو عوض کردم با یه تاپ مشکی بندی و شلوار آبی حوصله نداشتم براش چیتان پیتان کنم موهام رو هم باز گذاشتم رفتم پایین
.باز کن درو منم
..بیا تو
.خب چی میخواستی بگی
..نمیخوای بشینی؟
نشستم رو مبل که رفت تو اتاقش و وقتی اومد بیرون دستش یه جعبه بود اومد نشست کنارم در جعبه رو که باز کرد باورم نمیشد تو جعبه یه حلقه نگین دار قشنگ بود
..مبینا این حلقه رو من یه مدتی هست که خریدم تا وقتی رفتیم آلمان بهت بدم و زندگی مشترکمون رو شروع کنیم اما با توجه به اتفاق اخیر شاید نشه که به این زودی ها بریم چون یکم کارا به هم پیچیده شده اما خواستم بهت نشونش بدم که بدونی من همیشه میخوامت
.منم میخوامت ارمین اما چرا میگی همچی پیچیده شده چرا میگی به این زودی ها نمیشه مگه نگفتی فقط کافیه قبول بشی خب بیا قبول شدم دیگ پزشکی
گریه ام گرفته بود بغض بدی گلوم رو خفه کرده بود فکر اینکه نتونیم باهم زندگی کنیم داشت خفه ام میکرد که انگار خودش هم فهمید حالم بده که بغلم کرد سرم رو بوسید
..مبینا باید با واقعیت رو به رو باشیم تو همه تلاشت رو کردی اما برای رفتن به آلمان نیاز داشتی رتبه حداقل دو رقمی میشد اما حالا هم عب نداره فقط یه راه حل داری اینکه من هفته بعد برم آلمان و یسری کارهات رو اوکی کنم رفیقم تو آلمان با رئیس اون دانشگاهی که برات مد نظر داشتم برای ثبت نام اشنا هست بهش میگم یه قرار ملاقات بزاره باید با رئیس دانشگاه صحبت کنم مدارک خودم رو که اونجا تحصیل کردم رو نشون بدم تا ببینم میشه کاری کرد تا قبول کنن تورو میدونی که قبولی دانشجو های بین المللی توف آلمان یه بخشش رتبه هست یه بخشش شانس هم هست ببینیم میشه قبولت کنن
.یعنی هنوزم امید هست؟
..اره عزیزم هست
.کی میخوای بری؟
..اومدم خونه چک کردم پرواز هارو هفته بعد یه پرواز هست که اون موقع میشه برم
.چقدر اونجا میمونی ؟
..حدودا یک هفته یا بیشتر یا کمتر نمیدونم بستگی داره چقدر طول بکشه کارای ثبت نامت
.وای یعنی قرار ازت دور بشم اوفف ای کاش بیشتر تلاش میکردم
..عب نداره تو باید به خودت افتخار کنی تو فقط یک سال تلاش کردی که این نتیجه رو گرفتی و هنوز هم امید هست برای رفتنمون
تو چشماش نگاه کردم
.اگر نشه تو میمونی المان؟
..نه چون تو ایران یه جذاب سکسی هست که فقط دلم اونو میخواد
بالاخره حالم بهتر شده بود که خندیدم
.عه اون جذاب سکسی کی هست حالا؟
..اوممم همینی که الان داره عین گربه نگاه میکنه اگر یکم دیگه این شکلی نگاه کنی قول نمیدم جرت ندم
.اوففف بیا جرم بدم ببینم
..چشمممم
رو زانو هاش نشسته بودم که محکم لبام رو میخورد و مک میزد منم دست میکشیدم به گردنش بعد از یکم که حسابی گردن و لب همو خوردیم رفتم بین پاهاش نشستم
یه شلوارک کوتاه پاش بود کشیدم پایین شورتش رو هم کشیدم پایین که کیر کلفتش افتاد بیرون
.جوووون اخ قربون کیر کلفتت برم من
..بخورش مال خودته
.معلومه که مال منه
شروع کردم به لیسیدن و خوردن کیرش رو تا جایی که میتونستم کردم دهنم حسابی واسش ساک زدم
بلندم کرد خوابوند رو مبل لباسامو در اورد پاهامو داد بالا سینه هام رو محکم گرفت و میچلوند نوکشون رو گاز میزد و مک میزد منم اه و ناله ام رو آزاد کرده بودم که با قرار گرفتن لبش رو لبم خفه شد تو گلوم اروم در گوشم گفت
.. اروم تر ناله کن دختر ساختمون خلوته کسی میشنوه ی وقت فک میکنن دختر آوردم
خندیدم اما باز یه اهههه بلند تر کشیدم
.عه دختر دیوونه شدی میخوای همه رو بکشونی اینجا مامان و بابات همین بالا هستن هر وقت رفتیم خونمون تو آلمان هر چه قدر دلت خواست ناله کن اه بکش برام خب
مظلوم بهش نگاه کردم و گفتم
.باشه
گردنم رو یه لیس زد و رفت سراغ کصم انقدر لیس زد و خورد منم اروم اه و ناله میکردم
.اهههه اههه جوون بخور اهههه جرم بده پارم کن بسه دیگ دلم کیرتو میخواد
..دلت میخواد جرت بدم؟
.اوووم ارههه جر بده منو
..باشه دختر کوچولو
کیرشو گرفت جلوی کصم با یه فشار تا ته رفت تو کصم یه لحظه همه وجودم غرق لذت شد
.اههههه واای اههه ارمین عاشقتم
..اوفففف همیشه تنگ تنگی دختر
اوففف میخوامت
خوابید روم شروع کرد تلمبه زدن در گوشم حرف میزد ناله های مردونه میکرد منم غرق لذت میشدم اولین باری بود که از اول تا آخر تو یه پوزیشن بودیم اینم خیلی جذاب بود برامون
همینطوری داشت تلمبه میزد که ارضا شدم ارمین هم مکث کرد تا کامل ارضا بشم رو موهام بوسه میزدم
..جوونم فدات بشم من سکسی اومدی
.اهههه ارمین خیلی خوب بود
..میخوای دیگ تموم کنیم؟
.نه تو هنوز نیومدی نمیخوای بهم اب بدی خیلی تشنمه
همونطوری که روم خوابیده بود لبام رو گذاشتم رو لبش با دستم گردنش رو نوازش میکردم لب و گردنش رو میخوردم اونم شروع کرد تلمبه زدن محکم تر از قبل انقدر محکم میزد که به کمرش چنگ مینداختم لبام رو میبوسید و مک میزد
..اوففف اهههه سکسی من
نزدیک اومدنش بود که کشید بیرون و ریخت روی شکمم یه دستمال برداشت و پاک کرد بعدش خوابید روم و نفسای عمیق میکشید و ناله میکرد منم خیلی حشری شده بودم در گوشش گفتم
.ارمین منم دلم میخواد دوباره بیام
شروع کرد مالیدن کصم با چند تا حرکت منم اومدم
سفت و محکم بغلم کرده بود و نوازشم میکرد که یه نگاه به ساعت کردم ساعت ۴ صبح بود
..ارمین من باید برم دیگ
.اوففف اَههههه باشه
پاشدم خودمو با دستمال یکم پاک کردم ارمین هم پاشد و لباسامون رو پوشیدیم و بغلم کرد هم رو بوسیدیم تو چشمای هم نگاه میکردیم که گفتم
.این حلقه هم پیش خودت باشه وقتی رفتیم آلمان خونه خودمون بهم بده
..باشه عزیزم
بعدش خداحافظی کردم و رفتم خونمون چند روز گذشته و رسید به چهارشنبه ارمین فردا صبحش میرفت آلمان دنبال کارا
تصمیم گرفتم به خانوادم بگم میخوام یه مسافرت یه روزه برم با دوستام تا بتونم با آرمین یه روز کامل با هم باشیم
ما یه خونه تو روستا های کنار دربند داریم نزدیک تهران هست میخواستم کلید اونجا رو از بابام بگیرم وقتی بهش گفتم استقبال کرد و قبول کرد که برم ساعت حدودا ۸ صبح بود که زنگ زدم به آرمین
.الو ارمین کجایی؟
..الو سلام عزیزم خوبم تو خوبی؟
.خب حالا سلام بدو بگو کجایی هیجان دارم بدو میخوام یچی بگم
..اومدم یه سر به مادرجون بزنم قبل رفتن ببینمش الان صبحونه خوردیم جات خالی حالا چی شد؟
.اهااا خوبه یه بوس از لپای مادرجون از طرف من بگیر
..باشه حالا بگو چی میخواستی بگی
خلاصه بهش گفتم ارمین هم قبول کرد که بریم با هم قرار گذاشتیم که با ماشین بیاد کوچه پشتی خونمون که کسی نبینه منم تو یه کیف کوله دو تا لباس سکسی برداشتم یکی آبی یکی قرمز خودمم آماده شدم یه تی شرت لانگ پوشیدم و یه شلوار لی مام و یه کلاه یه ارایش سبک هم کردم و از خونه رفتم بیرون رسیدم به ماشین
.سلاااام
..سلام چطوری خانم گنگ
.خوبم تو چطوری
..منم خوبم دلم تنگ بود برات
.منم
راه افتادیم کلا ۱ ساعت و نیم راه بود اخه خونمون تو خود تجریش بود تا اون روستا راه کمی بود از سوپرمارکت یسری خوراکی خریدیم رفتیم تو خونه ماشین رو تو حیاط پارک کرد رفتیم داخل خونه ارمین وسایل رو گذاشت تو آشپزخونه خونه منم کولر رو روشن کردم البته این سمت هوا بهتر بود تو تابستون بعدش رفتم تو آشپزخونه که دیدم ارمین داره وسایل رو میچینه رو اپن رفتم از پشت بغلش کردم عمیق بوش کردم برگشت سمتم لب تو لب شدیم که گفت
..بریم حموم دوتایی ؟
.اوممم بریم
رفتیم حموم حسابی کف بازی کردیم و خندیدیم تا شب غذا درست کردیم باهم و فیلم دیدیم تا ساعت شد ۱۰ شب چون فردا صبح پرواز داشت میخواستم حداقل ۱۲ بخوابیم اما باید قبلش یه هم آغوشی انجام میدادیم تا بتونیم این یه هفته دوری رو تحمل کنیم ارمین دستشویی بود که رفتیم اتاق خواب و لباسام رو با همون ست قرمز عوض کردم اومدم پذیرایی از تلویزیون یه اهنگ عربی گذاشتم وقتی ارمین از دستشویی اومد پلی کردم که خندید و با اشتیاق اومد رو مبل نشست و منو تماشا کرد که شروع کرد با اهنگ ریتم گرفتن و خودمو تکون میدادم و میرقصیدم عربی براش اونم با شهوت نگام میکرد
کونم کردم سمتش و با ریتم میرفتم سمتش میومدم عقب که بلند شد وایساد نزدیکم منم با ریتم کونم و گرفتم سمتش خم شدم و میلرزوندم تکون میدادم که کیرش شق شق میخورد به کونم معلوم بود حسابی حشری شده بود
بلند شدم و دوباره رقص رو ادامه دادم اونم تکیه داده بود به دیوار و نگام میکرد تا اهنگ تموم شد که دیدم داره میاد سمتم اومد بغلم کرد و بلندم کرد منم با یه جیغ از هیجان دستم رو انداختم دور گردنش رفتیم سمت اتاق خواب و یه سکس خفن دیگ داشتیم و بعدش خوابیدیم تا صبح که آرمین از همون خونه رفت به سمت فرودگاه و منم رفتم خونمون و…
ممنونم که داستانم رو خوندید
نوشته: دختره حشری
4 پاسخ به “مبینا و دایی (۳)”
کوس شعرررررررررررررر
قلم خوبی داری بنویس
چقدر تمیز نوشتی مبی کوشولو 🙂 ( البته خوتم شاهد بدونی اندکی کسشر تلاوت میکنی پس بیا اونور تکست بده یخورده روت کار کنم مثلا سرشو بزارم رو چوچولت کبیریتی بکشم فن بیانت شعله ور بشه)
خوب داره پیش میره عالی