…قسمت قبل
واقعا همه چی برام عجیب بود.البته نمیخواستم زیاد بهش فکر کنم.ادمی بودم که تقریبا به تمام آدما اعتماد داشتم تا یکی دو بار یکی این طرز فکر رو در من نقض کنه.فعلا همه چی جور در میومد.چیز مشکوکی هم نبود.قائدش هم همین بود.این آدما نباید هم چیز عجیبی داشته باشن.ولی باز یک درصد برام عجیب بود.
-عزیزم آماده ای؟
رشته افکارمو آفرین پاره کرد.
-اره.من که خیلی وقته آماده ام.شما باید حاضر بشید.
سه تا حوری با چادر جلوم ظاهر شدن.مادر خانمم که بالاخره جوون بود و منتظر نوه حساب نکردم وگرنه لیست بلند بالایی میشد.
دور از چشم و گوش مادر خانمم تیکه رو انداختم.
-حاجی محسن خونش بهشت بود ما دنبال بهشت بودیم؟کلی حوری نگه میداره تا جوانان اسلام رو از راه به در کنه.
-سعید زشته.مامان میشنوه.
آزاده یه خنده ریز کرد و …
-البته این حوری صاحب داره که صحبتم با ایشون نیست.یکی رو من صاحب شدم که مراقبشم.این دختر کوچولو رو هم فعلا مراقبشم تا یکی گردن بگیره.
دو پلو گفتم.ولی خب ساده منظورم رو گرفتن.
مادر خانمم که صدامو شنید گفت
-مرسی آقا سعید که مراقب دخترام هستید.قبل شما مرتضی هوا خواهراشو داشت.الان هم دلم به شما قرصه.
-شرمنده نکن حاج خانم.داشتم میگفتم آزاده خانم که یاور دارن.آفرین هم من نوکرشم.تا یکی برا آرام پیدا بشه خودم مثل کوه پشتشم.
آرام لعنتی هم سریع چسبوند.
-مرسی آقا سعید.واقعا یه کوه پشتم نیاز داشتم.یه خنده ریز کرد.
آفرین سریع بحث رو عوض کرد و گفت بریم که همه معلومه حاجت دارن از آقا.
داشتم کفش میپوشیدم که آرام اومد پیشم آروم گفت
-بنده خدا نمیدونه که این دومادشون با کوهش چطور پشتم خیمه زده بود و از دخترشون سواری میگرفت.
-لعنتی انقدر بی حیا نباش.داریم میریم پا بوس آقا.
خانما رفتن زیارت منم رفتم سمت آقایون.هرچی فکر کردم و ببینم میتونم خودمو ببخشم.یا واقعا کارم درسته یا نه به نتیجه ای نرسیدم.
-عموجون انقدر فک نکن.اگه گره افتاده تو زندگیت بیا برات استخاره بگیرم.
-حاجی گره زندگی من تازست.بین خوب و بد گرفتار شدم.
-خدا کریمه.اگه خوبی داره ولش نکن.بدی داره تونستی رفعش کن.نشد و چسبیده بپذیرش.ما آدما هیچوقت نمیتونیم فقط قسمت خوب زندگی رو جدا کنیم.زندگیمون درهمه.پس سعی کن از بدی هاشم استفاده کنی.دیدی ضرر داره بندازش دور.
یه چی گذاشتم تو جیب حاجی و اومدم بیرون.کمی حالم بهتر شد.تونستم بهتر فکر کنم.شاید واقعا کار درست همینه.زندگی کنیم.
-سلام آقا دوماد.وقت رفتنه.
-اتفاقا در اشتباهی.قرار بود جبران کنی.بپر بستنیمو بده.
-ای وای راس میگی.باشه بریم.
رفتیم دم بستنی فروشی که مدنظر بود و از این بستنی متریا گرفت رو آورد.داد دستم و گفت حسابمون صاف.
ما خشکمون زده بود و بهش زل زده بودیم که دقیقا چه اتفاقی افتاد.
-ببخشید متوجه نشدم.الان ما ۵ نفریم.این چرا یه دونست.
-من قرار بود برا شما جبران کنم.نه بقیه.
-تو چرا انقدر بی حیایی دختر.بقیه آدم نیستن مگه دور از جونشون؟
-من فقط به هدفم فکر میکنم.
بستنی رو دادم بهش و گفتم
-حسابمون صاف شد.اینم خودت بخور.
سفارش همه رو گرفتم و رفتم سفارش دادم و هرکدوم رو به خودشون دادم.حاج خانم صدام کرد که برم بیرون کارم داره.
-پسرم تو رو خدا ببخشید ما رو.نمیدونم چرا انقدر این دختر بی حیاست.به خدا آفرین این شکلی نیست.ببخشید ما رو.
خندم گرفته بود.
-مادر من این چه حرفیه.آرام مدل رفتارش همینه.من که ناراحت نیستم.تازه قول دادم مراقبشم باشم.بعدشم این رفتارای ما قطعا شوخیه.خودم دیدم یکی گرفته وایسادم بهش حرف بزنم.وگرنه سفارش کلی میداد خودم حسابش میکردم.شما اذیت نکن خودتو.این چیزا گفتن نداره.
بنده خدا خیلی ساده بود.بستنی ها رو خوردیم و راه افتادیم به سمت خونه.رسوندمشون و رفتم سمت مسافرخونه.یکم استراحت کردم و دیدم گوشیم زنگ میخوره.
-جانم عزیزم.
-سعید میتونی بیای دنبالم؟کار مهمی دارم باهات.
گلوله کردم و رفتم دنبال آفرین.دیدم آرام باهاشه.سوار شدن و بغل کردم آفرین و صدای آرام در اومد.
-نکنید لعنتیا دلم خواست.
-چشما درویش.شوهر خودمه.
-خب حالا نوبرشو آورده.مال خودت.
-سعید آرام یه حرفی داشت باهات.
-چی شده؟
-آقا سعید یه دوستی دارم شوهرش بنگاه داره.یه جا گیر بود چند سال پیش بابا حلش کرد و از اونجایی که بابا کلا دست بگیر نداره این ادای دین باقی مونده.من آدمی نیستم که پول بگیرم از کسی.ولی سعی میکنم از این شرایط ها استفاده کنم.بنده خدا هم میگه براتون یه خونه پیدا میکنم مالک رو با شما رو در رو میکنه و سعی میکنه چونه بزنه که قیمت رو بکشه پایین.اگه پولی دارید شما دو تا به نظرم به جا مسافرخونه بتونید یه خونه ای سوئیتی ویلایی آپارتمانی که میدونم چیزی بگیرید که از این آلاخون والاخونی در بیاید.من نظرمو گفتم.حالا خود دانید.
رفته بودم تو فکر.چرا دروغ پولشو داشتم.قصدشم بود.اما مونده بودم سر یه فرصت مناسب تا کسی داغ نکنه از تصمیمم.ولی یهویی گفتنش یکم غافلگیرم کرد.سعی کردم فضا رو عوض کنم.
-اونوقت تو دقیقا چه کاره ای؟وکیل وصی باباتی.دلال بنگاه داری.یا خیر دوره گرد؟
-من وکیل مستقل هستم.
-تو برو دانشگاه تو تموم کن بعد بیا ببینم چی میگی.
-سعید من یکم پول دارم.بیا بگیریم.خودم از این بلاتکلیفی تو تو این شهر خسته شدم.
-میدونم عزیزم.تو بهش فکر نکن.حلش میکنم.خانم وکیل هم کمک میکنه.
-هورا.همه شام مهمون من.
-خبه حالا.انقدر ولخرجی نکن پولتو نگه دار واسه خونه.شوهرتم سفت بچسب یه وقت چشمش نزنن.
از فرداش افتادیم دنبال کارهای خرید خونه با آرام.آفرین هم چند روز شدیداً پر کار بود و نمیتونست بهمون برسه.کلی بهمون فایل معرفی شد و به دلایلی پذیرفته نشد.اخر سر از سر ناامیدی رفتیم دو تا فایل آخر رو ببینیم.
-سعید خسته شدم.چرا هیچی جور در نمیاد؟
-نمیدونم.یا من به دلیلی رد میکنم.یا عکس میفرستم آفرین قبول نمیکنه.یا تهش میرسیم به تو تو قبول نمیکنی.
-نمیدونم.همه چی گره خورده.
-فقط امیدوارم این بشه.چون دیگه نا ندارم.
-میخواستم یه چیزی بگم
-چی؟
-من در مورد اون شب …
-اون شب گذشت.صداشم در نیار که آفرین داستان درست نکنه.
-من به آفرین گفتم.همون صبحش گفتم.من نمیتونم به آفرین دروغ بگم.یا اتفاقی رو پنهان کنم.
-چی؟تو چیکار کردی؟زندگیم رفت رو هوا.
-راستش حس کردم ناراحته.ولی بهش گفتم که ازت خواسته تو بی میل بودی.خوابیدی و بنده خدا این همه مدت بدون سکس مونده تو هم دست رد زدی و با درد تنهاش گذاشتی دلش سوخت برات.منم گفتم سعی کردم آرومش کنم و جور تو رو کشیدم و بعد کمی فکر حق داد.چون افتادیم تو یه بازی سه نفره که همه لذت ببریم مخالفتی نکرده.از همه چی هم خبر داره.مخالفتی هم نداره.زنگ بزن بپرس ازش.
-حلال زادست.سلام عزیزم.
-سلام.رفتید؟
-تو راهیم.آفرین ببخشید.سخت بود گفتنش.
-ایراد نداره.درک میکنم.آرام انگار خود منه.باهاش راحت باش.ما الان سه نفریم.این خرید خونه هم فکر خودم بود که راهشو آرام گذاشت جلومون.وقتایی که هستی بتونیم راحت کارمونو بکنیم.نگران نکن خودتو.فعلا برم خداحافظ.
-به سلامت.
-سعید بزن کنار کارت دارم.
زدم کنار و منتظر موندم ببینم چی میخواد بگه.
-سعید آفرین دیگه طعم کیر چشیده نمیتونه تحمل کنه.منم همینم.باید همین خونه رو حل کنیم.تو الان دو تا دختر رو باید سیر کنی.من کونم میخاره.هیچی آرومش نمیکنه.باید یه قرار بذاری که مشکلمون حل شه.
-باشه.انشااله که حل میشه.
-راستی خونه رو به نام خودت بکن.تو زن داری.ولی من وکیل بهت میگم.اگه شرایطش بود دوست داشتی وکیلتم میشم.به زن خونه نده.من زنم.ولی حتی اگه پول بیشترشو زنت داد خونه رو به نام خودت کن.وسیله نقلیه مهم نیست آنچنان.خونه رو حتی سه دنگ هم نده.بزن به نام خودت.وقتی به مشکل میخورید داشتن ماشین شرایط طلاق رو تسریع نمیکنه.ولی خونه چرا.بار روانی سرپناه شرایط طلاق رو مهیا میکنه.پس نکن.
-باشه.
-حالا پسر حرف گوش کنی هستی لبو بده بیاد
لبامون رفت رو هم و یه دل سیر خستگیمون در رفت.
-اخیش.یکم عطشم خوابید.اگه چهار دیواری بود که الان ناله ها سر داده بودم.بعدشم با آفرین هماهنگ شده.هرجا شد بهت سرویس میدیم.فقط تا هستی لذت ببریم.
رسیدیم و خونه رو هر سه تأیید دادیم و کاراش تموم شد و رسماً خونه شد به نامم.
دنبال خرید لوازمش رفتیم و هرجا میرفتیم فک میکردن زن و شوهریم.صداشم در نیووردیم تا همین برامون لذت بخش باشه.حس میکردم دارم خیانت میکنم.اما واقعا لذت بخش بود.قرار شد تمام وسایل فردا نهایت پس فردا آماده داخل خونه باشن.ارام هم مسئولیت تحویل رو گرفت و گفت خودم بهتون تمام و کمال تحویل میدم.فقط سورپرایزش با خودمه.
سه روز گذشت و آرام دعوتمون کرد به خونه.رفتین بالا و دیدیم چه شده.واقعا خوب چیده بود همه رو.
-اول شام بعد کارای اداری یا اول کارای اداری بعد شام؟
-کار ادرای؟
-کار اداری خونه مونده.من به عنوان وکیل باید یه سری محکم کاری رو در حضورتون انجام بدم.
-شام رو بخوریم بعد.
شام رو به همراه خوشگل خانما خوردیم و منتظر موندم که کارشون تموم شه.
-بریم تو اتاق کار تمام برگه ها و سند ها اونجاست.
رفتیم تو اتاق و تخت رو دیدم.روش دو تا لباس زیر قرمز و صورتی بود.
-آرام این چیه؟چرا با من هماهنگ نکردی؟
-اخه آبجی سورپرایز رو که نمیگن.
-اخه الان که نمیشه.بابا اینا منتظرن خونه.
-نگران نباش.حلش کردم.گفتم با آقا سعید شام بیرون میخوریم.میریم سینما سانس ساعت ۱۱ تا ۱ طول میکشه.
-چه برنامه ای هم ریختی تو دختر.من موندم تو مغز متفکر کی بودی؟الان دارم بهتر میشناسمت.در عجبم خواهرت چطور نشناخته تو رو.
-اولش با کمال پررویی میخواستم با هم باشیم.برا همین دو تا انتخاب کردم.اما پشیمون شدم.اول خودتون خونتون رو افتتاح کنید.بعد یه فکری میکنیم.من بیرونم.یه سری کار دارم.احتمالا یک ساعتی طول بکشه.شما هم کارتونو بکنید.
رفتم تو اتاق منتظر موندم تا آماده شه آفرین و شروع کنیم.
یکم موندم در باز شد و حوری من اومد تو.پشت سرش آرام با شورت و سوتین اومد.من گیج موندم داستان چیه.
-نمیخواستم مزاحمتون بشم.ولی آفرین گفت تو از خودمونی.اگه قراره من لذت ببرم.فعلا تو هم باید سهم داشته باشی.قرمز رو تن من کرد.صورتی رو خودش پوشید.امیدوارم امشب راضیت کنیم.
پریدن تو بغلم و هر دوشون رو میبوسیدم.
آفرین واقعا دلبری میکرد.چشمای آبی.سوتین شورت صورتی.رژ صورتی.بدن زیبا.این دو تا دختر همه جوره شبیه به هم بودن واقعا.فقط رنگ چشمشون متفاوت بود.یکی قهوه ای.یکی آبی.
بدن یکی.حتی سینه هاشونم یه سایز بود.فقط نوک سینه آفرین روشن تر بود.
منو آفرین تو هم میلولیدیم.لب میگرفتیم.میبوسیدیم همو.
آرام هم با اجازه خواهرش داشت از جون و دل برام ساک میزد.
چشمک آرام رو با لبخند جواب دادم که یعنی قرصی که دادی داره اثر میکنه.قبل شام بهش اعتماد کردم و ازش یه قرص تاخیری گرفتم تا بتونم خوب بکوبم دو تا دخترا رو.البته.فقط یکیشونو.آفرین پا بده نبود.
آفرین رو داگی کردم.شورتشو زدم کنار.سوراخاش پیدا شد.هیچ تیرگی نداشت.برعکس آرام که شکلاتی طور بود.و من عاشق هر دو مدل بودم.زبونمو گذاشتم رو سوراخ کونش و آروم فشار میدادم.
-سعید حالمو نگیر.من کون بده نیستم.
-میخوام بخورمش.اذیت میشی؟
-نه.ولی حس میکنم دردم میاری.
-نترس صبرم زیاده.میخوام بخورم.آرام هوامو داره.
-اره عزیزم.این کونم واسه خودته.
-ولی میخوام از فرصت استفاده کنم.ارام برو پایین کوس خواهرت به خوردن نیاز داره.
-چشم قربان.
پنج دقیقه داشتم کون آفرین رو میخوردم.معلوم بود داره لذت میبره.ولی از ترس نمیگفت که کونش نذارم.انگشت اشاره رو آروم به سوراخش فشار می آوردم.
-افرین دردت اومد بگو.نمیخوام اذیتت کنم.ولی تونستی تحمل کن کمی.حس کردی اذیتی بگو.ارام با خواهرت کیرمو یکم ساک بزنید راه بیوفته.
-چشم عزیزم.آبجی جون بیا که کیر آقات به هر دومون چشمک میزنه.
-من تا حالا ساک نزدم.حس میکنم بدم بیاد.
-نترس بیا بهت یاد میدم.خیلی هم خوشمزست.
-من نمیدونم من زنشم یا تو.سعید شرمندتم.زن خوبی نیستم برات.
-خب حالا.نگو.آرام فقط یه دوست.تو به هر دلیلی شرایطشو نداشتی اون حل کرد.وگرنه تو تا تهش زن خودمی.الانم میخواد راه بندازتت.بالاخره الان تمرین بعد مسابقه.
-چشم.سعی میکنم خوب یاد بگیرم.
یه بند انگشتم تو کونش بود و ظاهراً حواسش پرت بود.منم کلی توف ریخته بودم.در آوردم و زبونمو کردم توش.
-اوف سعید خیلی قلقلکم میاد.
-توجه نکن.حالشو ببر.تا الان یه بند انگشت رفت تو.
-جدی میگی؟چقدر عجیب.درد زیادی نفهمیدم.
-آبجی دیگه نمیتونی پز کون پلمپتو بدی.مثل من باز شده.
-ببخشیدا آرام خانم واسه شما غار تشریف دارن.
-افتخار میکنم که افتتاح کننده و اختتامیه در آینده یه نفره.پشیمون هم نیستم.هومممممم چه کیری.بخور آبجی.
-اووووم.بدم نیستا.
-آفرین میخوای بری خودتو تمیز کنی؟الان که باز شده کمی شلنگو با فشار بگیر تو سوراخت یکم اولش اذیت کنندست.بعد جالب میشه.میخوای آرام بیاد کمکت؟
-نه.خودم انجامش میدم.
-ارام بیا بغلم که کارها دارم باهات.
-اوفففففف.جونم.
آرامو انداختم رو تخت.سوتین رو کشیدم پایین و شروع کردم خوردن سینه هاش.سرمو بغل کرده بود و هی میگفت پسر خوشگلم بخور.انگار بهم داشت شیر میداد.دستمو کردم تو شورتش و گذاشتم رو کوسش.شیر آب باز بود انگار.
-دیگه طاقت ندارم.ببین چه خبره.
-بیا اول بشین رو کیرم یکم تلمبه بزنم دلم کون میخواد.
-چشم آقای من.
شورت آرام رو کندم اومد روم کیرمو گرفت و آروم نشست روش.اروم هل میدادم بره تو.خیلی راحت جا باز میکرد.پاهاشو گرفتم رو هوا و شروع کردم تلمبه زدن.
روم لم داده بود و داشت از کون دادن لذت میبرد.منم نامردی نکردم و رگباری تلمبه میزدم.
در باز شد و آفرین با دهن باز داشت کون خواهرشو نگاه میکرد.
-آرام داری پاره میشیا.من کون نمیدم.میترسم.
-آبجی بیا کوسمو بمال که حس میکنم آبم میخواد بپاشه.
آفرین اومد و کوس خواهرشو تند تند میمالید.ارام یه جیغ بلند کشید و از کوسش فواره میزد بیرون.بیحال افتاد روم و نفس نفس میزد.
آرام رو آروم گذاشتم رو تخت.آفرین رو گرفتم آوردم تو بغلم.به پهلو خوابیدیم.از پشت چسبیدم بهش.با سوراخ کونش کمی بازی کردم.حس کردم کمی باز شده.
-عزیزم میتونم یکم امتحان کنم ببینم در چه حدیه؟میشه کاری روش انجام داد یا نه؟
-قربونت برم دردم میاد آخه.
-قول میدم برخلاف میلت کاری نکنم.
-برو ببینم چی میکنی.
انگشتمو کردم توش راحت رفت.خواستم دو تا رو بکنم دیدم یه تکونی خورد.حس کردم داره اذیت میشه.اما خب چیزی نگفت.اروم بازی دادم توش.
-خواهرت کلا منهدم شد.
-اره.بنده خدا انگار کلی کار کرده.
-خانم خانما شما هم سوار اون کیر بودیو رگباری تو کونت میزدن الان مثل من بیحال بودی.
-تو هم کم حال نکردی.فقط اذیت شدی.
-اون که جای خود.لعنتی تو فضا بودی انگار.وایسا کمک کنم ببینم این خانم کون بده هست یا نه.
کیرمو گرفت کرد تو دهنش و خیسش کرد و داشت رو سوراخ آفرین بازیش میداد.اروم فشار میداد تا جا باز کنه.
-سریع شروع کنید لب گرفتن.
منم آروم کیرمو کم کم هل میدادم تو کونش.
-عزیزم داره کم کم دردم میاد.
-میدونم.میخوام لب بخوریم که کمتر متوجه شی.کمی تحمل کن تا بره تو.
آرام کوس خواهرشو داشت میمالید.تخم های منم میخورد.منم آروم فشار میدادم تا بره.کیرم خشک میشد آرام توف میزد تا لیز بشه و اذیت نکنه کسی رو.افرین رو بغل کرده بودم.سینه هاشو گرفته بودم میمالیدم و لب میگرفتیم از هم.
-خب کبوترای عاشق ظاهراً تا ته رفته.دیگه وقت کردن.تخماتو میمالم.تو هم کون خانمت بذار.
شروع کردم تلمبه زدن و در عین حال با آفرین لب تو لب بودیم.خیلی ناله میکرد.اما چشمای خمارش داشت میگفت خوردن کوس توسط آرام داره حشریش میکنه.
خیلی کیرم تحت فشار بود.میخواستم ابم بیاد دیگه.
-سعید دارم میام.میشه این سری نریزی تو کونم؟
-اره.خالی میکنم خودمو بیرون.رو شکمت.منم دارم میام.یکم تندش کنم؟
-بکن که هر دو با هم بیایم.
تندش کردم آرام با مالیدن کوس خواهرش ارضاش کرد.منم تندش کردم تا بیام.نمیدونم آرام از کجا فهمید سریع کشید بیرون و کرد دهنش و ساک حلقی زد.منم بی حال با فشار ابم اومد.تخمامو کلی مالید و هرچی آب داشتم خورد.
اومد پیشمون.
-اوف.چقدر آب داشتی.نوش جونم.همشو خوردم.میخواستم ببینم چه مزه ای میده.بالاخره خوردمش.چه کیری.چه کمر پر آبی.سیر شدم.آبجی میتونم یه چیزی بخوام؟
-بگو ببینم چیه؟
-میشه سکس کثیف کنیم؟
-یعنی چی؟
-مثلا خامه بمالیم رو بدنمون بخوریم.عسل بمالیم.اینجوری.
-نه بابا.من حالم بد میشه دیگه صبحونه چیزی نمیخورم.
-حیف شد.فانتزیشو داشتم.
-اگه سعید دوست داره با هم انجامش بدید.من حرفی ندارم.
-سعید نظرت چیه؟
-ولله کلا حالم از چیزی بهم نمیخوره.تجربه نداشتم.بدم نمیاد تست کنم.
-دیگه خودتون میدونید.
ساعت شده بود ۱۱:۴۰ دقیقه.نیم ساعت خوابیدیم کنار هم.
چشامو باز کردم.ارام با چادر نشسته بود جلوم.
-پاشید تنبلا.حموم کنید غسل کنید که ۱ باید خونه باشیم.
-آبجی کونم درد میکنه.
-نترس.امشب پیشت میمونم سوراختو ماساژ میدم تا صبح حل میشه.
پاشدیم.دوش گرفتیم.اماده شدیم.رفتیم به سمت خونه.از دخترا خداحافظی کردم.برگشتم خونه.
نوشته: سیتاسیس
4 پاسخ به “آفرین آرام (۲)”
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
جووون منم با خواهرزنم خیلی لب گرفتم خیلی تپل و خوشگله موقع لب گرفتن کیرمو میدم دستش فقط چون متاهله راضی به سکس نمیشه یبار به زور راضیش کردم سوراخمو انگشت کنه و واسم جق بزنم
دمتگرم منکه کلی حال کردم