…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)
کجا بودی؟
ـ ببین حوصله دعوا ندارم ول کن منو
ـ تو که حوصله نداری چرا رفتی خونه شیرین وقتی میدونی من ناراحت میشم بری خونه اون جنده
خلاصه کنم با کلی حرف زدن تونستم قانعش کنم بعد مستی خوابم برده و نزدیکای صبح بیدار شدم و بدون هیچ برخوردی با شیرین زدم بیرون خدا میدونه باور کرد یا نه
ناهار رو خوردیم خودش رو آماده کرد به همراه بچه رفت خونه دختر خاله اش واسه ادامه مراسم حالا پاتختی یا هرکوفت دیگه ای
بعد این که رفت تازه موضوع شبنم یادم اومد و قلبم ناخودآگاه رفت رو صد نمیدونم یهویی چرا استرس و دلهره گرفت منو
دور خودم میچرخیدم میرفتم آشپزخونه بدون اینکه کاری انجام بدم میومدم تو هال شدیدا دستپاچه شدم
هیجان زیادی داشتم از اتفاقی که قرار بود بیفته اما از اتفاقات بعدش ترس کل وجودم رو گرفته بود
رو مبل نشستم و تی وی رو روشن کردم اما اصلا متوجه نشدم چی نشون میده همه حواسم پیش شبنم بود اینکه بدنش چطوره
و اینکه چکار کنم که از زیرم در نره و راحت کونش رو تصرف کنم اصلا لخت کونش چطوریه
اینکه خودش اصرار داره بهم کون بده یه سمت ماجراست ولی اینکه سوراخی که انگشت به زور توش میره میتونم کله قارچی گنده کیرم رو توش کنم یا نه
مغزم داشت دنبال تصویر خیالی از کونش میگشت و کیرم هم به همین خاطر سفت شده بود و هی داشت سفت تر میشد و صدای در اومد
در رو باز کردم شبنم اومد تو
با همون پیراهن صورتی یا قرمز فک کنم و شلوار سفید شالش رو هم انداخته پشت گردنش
سلام داد و بدون اینکه بهم نگاه کنه رفت رو مبل روبروی تی وی نشست استرس اون از من بیشتر بود انگار
این اتفاق چیز ساده ای نبود برای من که راحت هضمش کنم
فضای عجیبی بود
سکوت سنگینی خونه رو دربر گرفت
یه لیوان آب بهش دادم و خودم خیلی دورتر رو مبل نشستم
کف دستش روی زانو بود و چشمش به تی وی مطمئنا اونم از صدا و تصویر تی وی هیچی متوجه نمیشد
نه به اون دختر شر و شیطون دیشب نه به این موش مرده الان
ـ شبنم خوبی
ـ عمو من خیلی با خودم فکر کردم و چند مورد نوشتم که باید رعایت کنی
ـ خب بگو
ـ اول اینکه اصلا نباید بدن ما به هم بخوره
ـ من چطوری پس از کون بُکُنمت !؟
ـ با انگشت
با چشمهای باز و قیافه بهت زده داشتم نگاش میکردم
ـ خب دومی
ـ دومی رو گفتم ، فقط با انگشت کردن منو ارضا میکنی
یه ذره به خودم مسلط شدم تا متوجه عصبی بودن من نشه
ـ خب بعدی
ـ سومی اینکه من کاری به ارضا شدن شما ندارم ، من وقتی به خواسته ام رسیدم میرم خونه شما هم میرین حموم یا هر جای دیگه خودت رو ارضا میکنی همین سه مورد بود خواسته های من
باید ببینیم جغله بچه تا آخر میتونه اینجوری رئیس بازی در میاره یا نه گفتم باشه قبوله
برو دستشویی داخل کونت رو قشنگ بشور شیلنگ رو بکن داخلت یه ذره هم اشغال نَمونه ، بعد بیا تا کارت رو راه بندازم
پس باید با کیرم دوتار بزنم
مگه میشه کونش رو با انگشت باز کنم و بهش حال بدم و ارضاش کنم بعد کیرم اینجا بی نصیب بمونه !
از سرویس اومد بیرون و وسط هال دست به کمر وایستاد و گفت چکار کنم؟
ـ عزیزم شلوارت رو دربیار و چهاردست و پا شو
ـ شلوارم رو در نمیارم
یه جوری ترسیده انگار قرار زورگا بشه
ـ پس چجوری باید ..
پرید وسط حرفم
ـ من قنبل میکنم یه ذره فقط شلوارم رو میدم پایین که سوراخم رو ببینی و بتونی انگشت کنی !
من صبور تر از این حرفام که بخوام کلافه و عصبی بشم
ـ جلو مبل داگی شد و دستاش رو گذاشت روی مبل و صورت ناز و خوشگلش رو روی دستش گذاشت
پشتش دو زانو قرار گرفتم و شلوارش رو یه وجب دادم پایین
صورتش رو توی مبل فرو کرد تا منو نبینه که شلوارش رو دادم پایین از خجالت بود به نظرم
یه انگشت تو وازلین کردم و مالیدم دور سوراخ کونش و انگشتم رو فرو کردم خودش رو کمی جمع کرد
ـ خودت رو شل کن اینجوری کنی اذیت میشی
یه کم شل کرد
یه مقدار لوبریکانت هم با انگشت مالیدم دور سوراخ کونش و با انگشتم تو سوراخش عقب جلو کردم
صدای ناله های ریز و آه و اوه از شبنم دراومد
پماد زایلاپی رو هم زدم
پنج دقیقه شاید بیشتر انگشت اشاره ام رو تو کونش عقب جلو کردم
احساس کردم روون شده دو انگشتی تو کونش عقب جلو کردم
یه ذره خودش رو سفت کرد صدای آه و اوهش به آی و اوخ تبدیل شد
کم کم شل شد
چند دقیقه دو انگشتی کونش رو باز کردم و انگشت سوم رو اضافه کردم
ـ آییی نکن درد کرد ،، چند لحظه وایستا درد میکنه
ـ دستت رو از زیر به کصت برسون و چوچولت رو آروم بمال
ـ کاری به کصم نداشته باش
ـ من کاری به کست ندارم جوجه فقط همزمان که کونت باز میشه کصت رو بمال که ارضا شی فک نکنم با انگشت شدن کونت ارضا بشی
دور از چشمش کیرم رو درآوردم و شروع کردم مالیدن
خیلی بزرگ شده بود بزرگتر از همیشه
با سه انگشت کونش یه مقدار باز شد
به همون حالت که داگی شده بود و با یه دستش کصش رو میمالید کیرم رو بردم دم سوراخ کونش و فشار دادم تو و کله اش رفت تو
دستش رو کصش بود و مشغول مالیدن منم فشار رو بیشتر کردم و آروم آروم کیرم رو تا نصف توی کونش کردم
(تصویری که الان جلوم بود از چیزی که توی ذهنم درست کرده بودم خیلی بهتر بود و اینکه شبیه رویای دست نیافتنی بود ، تا چند ماه پیش حتی به گاییدن خواهر زنم شیرین و دخترش فکر نکرده بودم البته نه
با فکر گاییدن شیرین چند بار جق زدم اما شبنم نه)
کیرم تا نصف توی کونش رفت صورتش رو از روی مبل برداشت نگام کرد و گفت مگه نگفتم فقط انگشت چرا کیرت رو کردی توم
از کمرش گرفتم که فرار نکنه اما نه کونش رو اینور اونور کرد نه خودش رو سفت کرد
کف دستم رو قوس کمرش گذاشتم و فشار دادم تا کمرش رو بیشتر قوس کنه
شلوارکم بالا بود فقط کیر و خایه هام بیرون بود اونم شلوارش بالا بود و فقط سوراخ کس و کونش و یه ذره پایین تر لخت بود برای همین تماس بدنی بین ران های ما نبود
با عقب جلو کردن های ریز کیرم رو تا ته توی کونش کردم تا کیرم به تنگی کونش عادت کنه و سوراخ تنگ و آکبند اونم به کیرم
بی حس کننده و روان کننده کار رو آسون تر کرده بودن
لبای کونش دور کیرم یجوری خودشون رو جمع کرده بودن انگار چسب دوقلو زدن
اینقدر تنگ بود نمیشد عقب جلو کرد
از دو طرف باسنش گرفتم و در حد یکی دو سانت کشیدم بیرون و دوباره فرو کردم
چند بار همینجوری ریز تلمبه زدم اما چون کون مثل کص نیست که ترشح داشته باشه زود خشک شد
کیرم رو کشیدم بیرون و روان کننده دورش مالیدم
به سوراخ کونش هم یه مقدار زدم
شلوارک و شرتم رو سعی کندم و دوباره فرو کردم
حرکت کیرم تو کونش روون تر شد و شروع کردم تلمبه زدن
پیراهن و تابش رو تا نزدیک سینه هاش دادم بالا
کیرم رو تا ته توش کردم ، نگه داشتم و شکمش رو هم کمی نوازش کردم
تا ختنه گاه کشیدم عقب دوباره تا خایه کردم تو کونش و پشتش رو نوازش کردم
و این کار رو پشت سر هم تکرار کردم خیلی خوشش اومد
پایین تنه من لخت بود اما مال شبنم نه
کشیدم بیرون از شلوار و شورتش گرفتم کشیدم پایین فوری با دستش شلوارش رو گرفت و گفت در نیار
ـ شبنم جون ، عزیزم ، الان بهم کون دادی بعد شلوارت رو نمیذاری در بیارم !
دستش شل شد
همینجوری که داشتم پایین تنه اش رو لخت میکردم گفتم بذار بدنم به بدن داغت بچسبه که از کون دادن بیشتر لذت ببری
زانوهام رو کنار زانوهاش گذاشتم کیرم رو کردم تو کونش و ران هام رو به رانش چسبوندم و تا آخر فرو کردم
شکمم رو به گودی پشتش رسوندم و موهاش رو زدم کنار و پشت گردنش رو بوسیدم
گوشش رو میک زدم یه بوسه از لپش کردم و از چانه اش گرفتم و کمی چرخوندم
گوشه لباش یه بوسه کوچیک زدم
از اون دختر مغرور که وارد خونه شد و واسم قانون گذاشت خبری نبود و مثل موم توی دستام هر کاری میکردم بدون مقاومت همراهی میکرد
تو این حالت نمیشد تلمبه زد
لباش رو ول کردم و دوباره شروع کردم آروم و پیوسته تلمبه زدن
تو یه حرکت سریع تیشرتم رو درآوردم
کیرم رو تا آخر تو کونش کردم و نگه داشتم و در همون حالت پیراهن و تاب شبنم رو بردم بالا از روی سرش در بیارم حوصله نداشتم یه ساعت دکمه هاشو باز کنم که گفت میشه اینا رو در نیارم؟
از روی سرش در اوردم و در همون حالت گفتم اینجوری به دوتامون خوش میگذره و کارم رو کردم
یه سوتین کوچیک بسته بود با توجه به سینه های کوچیکش اون رو در نیاوردم یعنی نذاشت
انگار داخل بدنش کوره گذاشتن اینقدر که داغ شده بود
تماس بدن های لخت و داغ مون دوتامون رو به اوجش رسونده بود
با دستم همه جای بدنش رو نوازش میکردم و با هر نوازشم مثل مار به خودش میپیچید
تلمبه محکم تر زدم و تا آخر فشار میدادم با هر ضربه ام شبنم یه آخ بلند میگفت یه دستش هم روی کصش بود اینقدر چوچولش رو مالید که لرزید و شل شد
منم کم کم داشتم به اوج میرسیدم
محکم از بغلش گرفتم و کیرم تا جایی که میشد تا ته تو کونش فشار دادم و آبم رو تا آخر توش خالی کردم
کیرم که از کونش در اومد آبم از تو کونش ریخت بیرون سریع از روی میز غذاخوری چند برگه دستمال کاغذی آوردم گذاشتم جلوش دستشو گذاشتم روش و کمکش کردم بره دستشویی خالی کنه
هیچ شکایتی بابت درد کون نداشت نمیدونم اثر بی حس کننده و روان کننده بود یا اینکه به روی خودش نیاورد
تا شبنم داشت کارش رو میکرد دو لیوان آب پرتقال تگری درست کردم و گذاشتم روی اپن که حالش بیاد سر جاش
از سرویس اومد بیرون تا منو دید دستشو روی کصش و سینه هاش گذاشت و رفت سمت لباسهاش و برداشت بپوشه
ـ شبنم امیدوارم سکسمون اونجوری که میخواستی پیش رفته باشه
یه اوهوم گفت و مشغول مرتب کردن لباسها شد
ـ آب پرتقال آماده کردم واست
ـ مرسی
برداشت و سر کشید
ـ مرسی از شما شبنم خانم خوشتیپ
یه نگاه عاقل اندر سفیهی بهم انداخت که یعنی متوجه نشده چرا ازش تشکر کردم
با لبخند گفتم مرسی که گذاشتی کونت بذارم
ـ منم ممنونم ازت عمو خیلی خوب بود
شبنم که تا حالا با من دست نداده بود دستش رو دراز کرد و باهام دست داد
صورتش رو آورد جلو که گونه ام رو ببوسه همین که نزدیک شد صورتم رو چرخوندم و لب تو لب شدیم
لب پایینش رو گرفتم بین دندونم و زبونش رو میک زدم
غافلگیر شده بود
همینجوری بی حرکت مونده بود
زبونم رو کردم تو دهنش اولش کاری نمیکرد ولی کم کم اونم همراهی کرد و شروع کرد خوردن زبونم و لبم رو با ولع خورد
یکم سیر شد لب و زبونم رو از چنگالش در آوردم
در گوشش گفتم بریم راند بعدی
ـ خیلی درد دارم
ـ کون دادن فقط دفعه اول درد داره بعدش دیگه جا باز میکنه
از زیر بغلش گرفتم و بلندش کردم پاهاش رو دور بغلم حلقه کرد و رفتیم رو تخت دونفره
این بار رومون بهم باز شده بود
بوسه و لب گرفتن و کس لیسی و ساک زدن و ماساژ سینه های کوچیکش و آخر سر هم یه ربع تا بیست دقیقه گاییدن کونش
و یجورایی بیشتر چسبید
وقتی از خونمون رفت تا چند روز به بهانه مریضی خونه موند
بقیه فکر میکردن مریض شده ولی به نظر من کونش درد میکرده و نمیتونسته راه بره
تقریبا دو هفته بعدش یه پیام از شبنم واسم اومد که نوشته بود :« بابت اون روز خیلی ممنون ، مرسی که منو به آرزوم رسوندی »
فک میکنه من بهش لطف کردم ! نمیدونه اون روز واسه من یه روز باور نکردنی بود
ـ قابلی نداشت ، واسه منم شبیه رویا بود کَردنِ تو ..
ادامه دارد …
نوشته: ILYCH
2 پاسخ به “خاطرات شیرین (۳)”
عجب
همه تو ایران برا خودشون راسپوتین شدن