گناه شیرین

سختم بود باور کنم، اما انتظاری که در رگ‌هایم غله غله میزد، اونقده قوی بود که نشد نادیده ش بگیرم.
نادر مرا به دیوار آپارتمان کم نورش چسبونده بود، هیکل عضلانی ش داد می زد. مسته، اما راه فرار نداشتم.
دست و پامو بسته بود؛ نگاهی به من کرد و اومد سمتم.

نفسش را به گردنم می زد؛ غرغر کرد: شیرین من؛ “من . من. واسم فرق نداره دوست پسر داری یا نه، مهم نیست.
مهم منم که همین حالا می خوامت…!

نادر دوست فابریک پژمان دوست پسرمه. منو پژمان سه سالیه که دوست شدیم؛ اینقده با هم خوبیم که
پژمان منو به دوستاش به خانواده ش معرفی کرده؛ همیشه می گفت یه روزی بالاخره می گیرمت . ۱۹ سالشه من ۱۸. دیگه آخراشه که سربازی تموم کنه؛ منم ترم دو معماریم.
قراره سربازیش که تموم شد، با خانواده بیان خواستگاریم.
همه چی از امروز صبح شروع میشه؛ آخه دو روز دیگه تولد پژمانه؛ پزمان به نادر که مثل داداشن سپرده بود پول واسم بیاره و منو ببره بازار تا خرید کنم. آخه از بچگی با هم رفیقن
هم کلاسی دوازده ساله و از قضا هم خدمتی شدن. از دیشب هماهنگ کرده بود با من که صبح ۱۰ پژمان میاد دنبالت آماده باش؛ برو لباس بگیر؛ غروب هم میارت پیشم تا با هم برگردیم خونه. پژمان خوب میدونه که من خرید کردنم نیم ساعته یه ساعته نیست از صبح تا غروبه در کنار ناهار و گشتن. خرید کردن واسه من یک سبک زندگیه و همه دوستان صمیمیم اینو خوب میدونن.

ترسیده بودم هر چی جیغ زدم اما انگار اونجا کسی زندگی نمی کنه کسی نشنید‌ه یعنی؟؟ می ترسم خدا از خیانت می ترسم.با تمام وجود دلم لک کیر پژمان و زده اما وقتی دست نادر روی بدنم رد می‌شد و انگشتانش انحنای باسنم را دنبال می‌کردند، می‌دونستم که دیگه نمیشه مقاومت کنم.

داد زدم، لعنتی ولم کن، با کله زدم تو سینش چون کله تنها وسیله دفاعیم بود؛ وقتی که دست و پات بسته باشه . اینو داداشم یاد داده بود بهم که با تمام توانت با تمام بدنت از خودت دفاع کن. به سرم افتاد چه اشتباهی کردم قبول کردم حرف نادر و که گوشیش جا مونده بریم خونه بیاریمش، کاش از بوی الکلی که خورده بود شک می کردم کاش همونجا که گفت ممکنه طول بکشه بیاین بالا خام نمی شدم و باهاش نمی رفتم. کاش تو آسانسور که گفت گرمه و دکمه های پیرهن آستین کوتاش تا نوک سینه باز کرد، کاش همونجا دم در منتظر میموندم و داخل نمی رفتم.
کاش اون شربت لعنتی نمی خوردم. چی ریخته بود توش که حس گیجی سراغم اومد؟ وقتی به هوش اومدم ساعت دو و ربع کم بود این فاصله سه ساعته با من چی کرده؟
مانتوم که روی زمینه، آخ تاپ سفیدی که پوشیدم نادر دیده، ضربه که زدم دردش که نیومد اما چرا رفت. کجا رفت. صدای باز شدن در یخچال یعنی رفته هم نجسی بخوره بایستی خودمو باز کنم تو این فاصله، آخ چقدر گرشون کوره. نادر سریع اومد خندید؛ گوشیت که دستمه به پژمان پیام دادم میری نادری رو حالت پروازه آره تقلا کن دختره هرزه؛ خلاص کن خودتو اگه میتونی ولی قبلش بذار من خلاصت کنم…خیالت تخت تا عرق خورت نکنم، تا اون خوی وحشیتو که به پژمان نشون میدی من نبینم، از اینجا بیرون نمیری.
هر کاری می تونی بکن؛ هر چقدر می تونی داد بزن جیغ بزن؛ پنجشنبس و آخر هفته همه از صبح رفتن ولایت خودشون… از شانس بدت هیچکی نیست… بطری دستش بود، خورد و ادامه داد؛ خبر خوب که یک پیرزن طبقه بالاس اما تنها و فلج که بچه هاش هم ماهی یک بار سراغش نمیگیرن…حالا تقلا کن، کثافت اومد سمتم؛ موهام و گرفت دستش بو کرد؛ اووووف چه عطری میدی لعنتی… ریخت روی بدنم از گردنم شروع کرد خوردن؛ تا سینه هام؛ اوووووم؛ تاپم و پاره کرد، آآییی نک… با دست جلو دهنم گرفته
سعی کردم گازش بگیرم، گرفتم و خندید این بود همه زورت
عیب نداره تا کمی دیگه مال من میشی… از روی میز جامبلی رفت پارچ و آورد، نه باز همون آب پرتقال لعنتی… دهنم وا کرد همشو ریخت دهنم… عرق سگی هم پشتش

لب‌های نادر در حالی که من را روی تخت هل می‌داد به حالت پوزخندی جمع شد و در حالی که ران‌هامو را از هم باز می‌کرد، دست‌های قوی‌اش ران‌هایم را گرفته بود. آآآی لعنتی کجا رفت اون ترس و چرا الان حس لذت دارم ساعت سه و نیمه یعنی چی کرده با من چرا سوتینم چرا تاپم چرا شلوارم روی زمینه لعنتی فقط شورت و تنم گذاشته … دست و پامو حالا روی تخت بسته، این یعنی جابجا شدم از تو هال به اتاق خواب، تونستم ضربان قلبم را در سینه‌ام احساس کنم تپ تپ تپ قلبم تپش گرفته کثافت رفته بین پاهام و نفس گرمش پوست حساسم را اذیت می‌کرد. همون پوستی که پژمان تعریفش می کرد و می گفت نرمترین پوست و داری، می گفت همه تنت خوشگله، پاهات از همه ش قشنگترن و از بین پای راستت و پای چپت اگه بخوام انتخاب کنم، وسطش عالیه. آره پژمان راست میگفت . تو باشگاه زیاد پا تمرین میکنم؛ پرس پا، ساق و همه و همه و عاشق اسکواتم.

نادر دستش کرد تو شرتم، کسم مالید.
“جوووووووون چه آااااابی داره کست من نمی توانم صبر کنم تا طعمش بچشم.” درآوردش و بعد صورتش را بین پاهام برد، ووویییی زبونش جا به جای کسم و می مکید. نفس نفس افتادم، بدنم خم کردم، می لرزیدم نادر سفت گرفته بودتم، نادر امان نمیداد، چشمام باز نمی شد، زبانش می چرخید و جا به جای چوچولم می چشید و مرا مشتاقانه وحشی می کرد. نادر گفت؛ آره، آره وحشی شو… تا صبح که پیش منی، امشب شب جمعه منو توئه، امشب شب عروس شدنته خانمی.
دیگه طاقت نداشتم نیاز داشتم حسش کنم. در حالی که خشن شده بودم، التماس کردم: «منو بگا نادر». “خواهش می کنم، منو عروس کن آآآآآآآآآآآآآآه.” حالا دیگه دست و پام باز شده بود، از کی مجالش نیست. نادر پر هوس و مشتاق خودش را بین پاهام قرار داد و با کیرش فشار میداد. و با یک ضربه سریع، کیرش را تا ته درون کسم کرد. فریاد زدم، به کمرش چنگ زدم، کیرش به هر نقطه از کسم برخورد کرد.

“لعنت بهت نادر، ادامه بده ول نکن… بیشتر بزن عوضی؛ بکن بیشتر… آررره؛ گور پدر پژمان!

شلپ شلپ کیرش به کسم تلمبه می زد. ‌کیر کلفتش از کیر پژمان کلفت تر اما باریک تر ازش. مال پژمان ۱۵ سانته و این شاید ۱۷ سانت و نیی باشه‌. نادر تو گوشم گفت؛ آبم داره میاد ولی نترس این تازه اولشه… 😈”
” بریز بیرون؛ من بچه نمی خوام”
و یک آن منفجر شدم، لرزیدم، این سخت ترین سکس عمرم بود. نادر سرپا جق زد و ریخت روی شکمم. آبش و پخش کردم روی بدنم.لحظه ای همان جا دراز کشیدیم، نفس بند آمده بود، به هم پیچیدیم. هم و بوسیدیم، لبخند زدم نادر گفت؛ چیه خوشت اومده، منم بچگونه گفتم؛ آلله ولی بین خودمون باشه 🥹” باورم نمی شد از کاری که کرده بودم، اما دیگه پشیمان نبودم. نادر شدیدترین تجربه جنسی زندگی ام را به من داده بود و میدونستم که قرار نیست فراموشش کنم.می دونستم اگه فردا صبح یا هفته بعد پشیمان شدم عذاب وجدان گرفتم قراره با عرق خوردن باز هم شیرینیش بیاد زیر زبونم.
نادر کاملا راضی بود، منم بودم.
“میدونی. من از همون اول که دیده بودمت دلم واست غش رفت، نمیدونی خیلی وقتها تو حموم چند بار تا حالا با تصور تو جق زدم؟
” عهههه، جدیییی😃 با کجام بیشتر جق زدی؟
” راستش بیشتر پاهات دختر، چه پاهای کشیده خوبی داری
” اونوقت از کجای پام.
” همه جات از انگشتا تا رونت، از شاکست تا کونت. الانم اگه عیبی نداره بده با کونت صفایی کنم.
نتونستم جلوی خنده ام را بگیرم؛
“عوضی از صبح داری با من حال می کنی مهمون کردی نمی خوای غذا بهم بدی؛ مردم از گشنگی، تا بعد که پاهامو بدی بخوری.
نادر قهقهه ای زد و با انگشتاش فاک نشونم داد، گفت: راست می گییا اما هنوز کارم باهات تموم نشده، شیرین.

لبم بوسید و رفت آشپزخانه؛ منم رفتم دستشویی؛ همون طور لخت مادرزاد؛ دیگه لباس به چه کار میومد. آخ که چی می خواد بشه هر چی می خواد بشه دیگه چه فرقی میکنه پژمان کجاست نگرانمه یا نه، می خوام داد بزنم آاااااییی؛ پژمان نشد واست کادو بگیرم ولی کادوی قشنگی واست دارم: خبر جداییمون 🥹

نوشته: شیرین

بازدید 5,478

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “گناه شیرین”

  1. خیلی بد نوشتی، نیازی نبود با پیچ و تاب دادن و دروغ گفتن ثابت کنی جنده درونت نمیتونه منتظر مرخصی دوست پسرت باشه.

  2. اسکار دوم چرت نامه ادبی به این داستان تعلق میگیره.…سعی کن بیشتر خواننده باشی تا نویسنده

  3. نوکه میاد به بازار کهنه میشه دل آزار مگه میشه؟ مگه داریم؟ آقا ما نفهمیدیم تجاوزبود خیانت بود لذت بردی ناراحت شدی به همین راحتی طفلک پژمان روبیخیال شدی؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید