…قسمت قبل
°° برای اینکه متوجه ماجرا بشین ابتدا قسمت قبلی رو بخونید °°
یه چند ماهی از اون روز گذشت و کم کم دیگه داشت از یادم میرفت
دختر خاله خانمم عروسی گرفت
طرفای غروب بود که خانمم رفت و منم خونه موندم
تقریباً یک ساعت یکم کمتر یا شایدم بیشتر گذشته بود که مهدی (باجناقم شوهر شیرین) بهم زنگ زد که پاشو بیا اینجا
ـ حوصله عروسی ندارم داداش
ـ منم نرفتم خونه ام داداش شبنم و شیرین رفتن منو رضا پسر عموم نشستیم خونه عرق خوردن گفتم تو هم تنهایی پاشی بیای
مدتی بود دورهمی مجردی نرفته بودم از پیشنهادش استقبال کردم و رفتم
عرق دست ساز گرفته بود
با پیک اول اشک از چشمام اومد و سرم سوت کشید
به پیک چهارم نرسیده چپه شدم
خودش و پسرعموش از من بدتر
اینکه چند تا پیک زدم رو یادم نمیاد
با سردرد شدید چشمام رو به زور باز کردم
کجام! اینجا کجاست ! چرا اینقدر گیج و منگم!
چیزی که توی همون حالت گیجی متوجه شدم این بود که توی اتاق خواب افتادم کنار تخت و کلی هم لباس افتاده روم و زیر اون حجم لباس گم بودم و هیچی از من دیده نمیشد
داشتم دور و بر رو بررسی میکردم که متوجه عکس های روی دیوار شدم
اِ اینجا که اتاق مهدی و شیرینِ
من اینجا چیکار میکنم
آها بوگو پس
من دیشب بعد از خوردن همینجا خوابم برده ولی چجوری از توی هال اومدم اینجا و این همه لباس که افتاده روم رو یادم نمیاد
احتمالا شیرین و شبنم که غروب لباس مجلسی پوشیدن برن عروسی اینا رو جمع نکردن ، شایدم … اصلا این چیزا چه اهمیتی داشت که ذهنم رو درگیر کرده بود
مثانه ام بشدت پر شده بود
بلند شدم دیدم همون شلوارک و تی شرت که مهدی بهم داده بود تنمه
مهدی خودش کجاست!
پسره چی شد ! رفته
تلو تلو خوران حرکت کردم سمت سرویس که تازه متوجه شدم یکی روی تخت خوابیده یه پتوی نازک انداخته رو خودش
توی نور کم شب خواب خیلی مشخص نمیشد
چشمام رو مالیدم و باز و بسته کردم
دستم ناخوداگاه رفت سمتش و لمسش کردم خیلی نرم و لطیف بود
احتمالا شیرین باشه
با برخورد دستم یه تکون ریز خورد
فوری دستم رو عقب کشیدم
توی سرویس بهداشتی سرم رو زیر شیر آب گرفتم و مستی و منگی تا حدود زیادی پرید و عقلم یکم سر جاش اومد
اومدم بیرون با حوله سر و صورتم رو خشک کردم
خب گوشیم کو لباسام کو راستی ساعت چنده الان
مهدی کو
مهدی که روی همون کاناپه مثل جنازه افتاده بود بساط دیشب هم همونجوری پخش و پلا
شیرین خانم تنبل یه دستی روی خونه میکشیدی
رفتم سمت اتاق خواب نگاهم به شیرین افتاد که پتو رو زده کنار و بالاتنه فقط سوتین تنش بود !!
پایین تنه هم یه شلوار خواب سفید با گلهای قرمز فک کنم شاید هم رنگ دیگه چون توی اون نور کم رنگش مشخص نبود
دمر خوابیده بود یه پاش رو تو شکمش جمع کرده بود و باسنش خودنمایی میکرد
بی اختیار بالای سرش ایستاده بودم
از اون تکونی که وقتی لمسش کردم خورد احتمال زیاد بیداره و اینکه پتو رو از روی خودش برداشته و با سوتین جلوم خوابیده همه اینا رو به چشم چراغ سبز میدیدم
ولی نه
من دیشب سر سفره مهدی نشستم
درست نیست به ناموسش دست درازی کنم خودم رو لعنت کردم که چشم چرانی کردم
ولی باز به خودم گفتم تو مگه چند ماه پیش زنش رو نگاییدی اون موقع چرا به نمک و سفره و این چیزا فکر نکردی
توی فامیل خانمم از بین باجناق ها و برادرزن ها و بقیه صمیمی ترین کسی که با هم خیلی رفیق بودیم همین مهدی بود تعطیلات ، عید ها ، مسافرت ها و … اکثراً با هم بودیم خیلی با هم جینگ بودیم
همون جوری سرپا کنار تخت بالاسر شیرین وایستاده بودم
بین بهشت و جهنم
توی این دوراهی، شهوت خیلی قوی بود
به خودم گفتم لمسش میکنم و یه ذره میمالمش اگه خودش رو جمع کرد و نظرش منفی بود که میرم اما اگه همراهی و همکاری کرد که خوب میکنمش
به نظرم بیشتر برای این بود که برای وجدان درد بعدش میخواستم راه فرار واسه خودم داشته باشم چون مشخص بود این فقط یه توجیه احمقانه است
باسنش رو دست زدم
صدای نفساش قطع شد
هم من نفسام حبس بود هم شیرین
از کش شلوارش گرفتم که بکشم پایین اما زیرش گیر کرد
خودش کمرش رو کمی داد بالا تا بتونم شلوار رو در بیارم
این کارش بهم قوت قلب داد که خب الان میدونم بیداره و با رضایت خودش توی خونه خودش اون هم زمانی که شوهرش توی هال و دخترش توی اتاق کناری خوابیدن میخواد بهم کس بِدِه
شلوار و شورتش رو آروم از پاش در آوردم
الان فقط سوتین تنش بود
شلوارک و شورت خودمم در آوردم
سراغ کصلیسی و پیش نوازی نرفتم چون ممکن بود یکی بیدار بشه هم اینکه حوصله اش رو نداشتم
به بغل خوابوندمش و پاهاش رو تو شکمش جمع کردم
پشتش دراز کشیدم
کیرم رو روی چاک کصش گذاشتم و ران هامو به لمبرای کونش چسبوندم
با دستم کیرم رو هدایت کردم که بره تو کصش سرش رفت تو اما خشک بود خودش رو سفت کرد و بیشتر تو نرفت
دستم رو بردم جلو دهنش و آروم گفتم یه کم تف بده
بدون اینکه حرفی بزنه با چشمای بسته دست خودش رو تفی کرد یه ذره پاهاش رو باز کرد و کصش رو خیس کرد
دهنم خشک شده بود به زور یه کم تف به سر کیرم زدم
روی چاک کصش گذاشتم یکم پاهاش رو باز کرد و کیرم رفت تو کصش
چون یه ذره خشک بود اولش آروم آروم عقب جلو کردم
کم کم لیز شد و تا ته کیرم رو توی کصش جا دادم
با هر بار که تا ته میکردم اونم یه نفس عمیق میکشید و می داد بیرون نفسش رو
کم کم داخل کصش کمی آب انداخت و آروم و ریز تلمبه زدم
سر کیرم که به دیواره کصش میخورد یه صدای ملچ ملچ می داد که توی سکوت خونه شنیده میشد
همزمان که تلمبه میزدم اونم کونش رو به عقب فشار میداد که بیشتر بره تو و این لذتش رو دوچندان میکرد
صدای نفس هاش بلند شده بود طوری که احتمالا بیرون اتاق هم میرفت
یه لحظه احساس کردم یه سایه از کنار در رد شد سریع برگشتم اما توی اون تاریکی چیزی دیده نشد
ـ یه نفر ما رو دید میزنه
ـ کارت رو بکن ولش کن
از پشت رانم گرفت و بیشتر به خودش فشار داد و خودش رو سمت عقب میداد
حرکاتش خیلی بیشتر شد و آروم گفت محکم تر محکم تر و منم تا ته میزدم جوری که سر کیرم به دهانه رحمش میخورد
چندتا تلمبه بعدی رو تند تند زدم و محکم تا ته فشار دادم که یه نفس بلند کشید و آروم شد
ـ خستگی چند ماهم از تنم بیرون رفت
به حالت داگی نشوندمش
از پشت کردم تو کصش و آروم توی کس داغ و خیسش تلمبه زدم
دو سه دقیقه گذشت کم کم داشت آبم میومد و با قدرت تا ته فشار دادم و همه آبم رو توش خالی کردم
چه انرژی ازم گرفت
و چه استرسی که نکنه الان یکی بیاد و همین هم شد
همونطور که کیرم داشت شل میشد به همراه آبم از کصش میومد بیرون
شبنم توی چارچوب در ظاهر شد
ـ شماها دارین چیکار میکنین ؟!
شیرین که حالت داگی بود آروم دراز کشید و پتو رو دور خودش گرفت
منم دیدم هیچی دم دست نیست شلوارکم رو جلو کیرم گرفتم
ـ بابا
چی ! بابا !!! شبنم توی این تاریکی فکر کرده من باباشم!! ولی هر چی هم باشه بازم میفهمه من باباش نیستم ! نکنه توی خواب داره راه میره!! حالت چهره اش نشون میده هنوز توی عالم خوابه
خیلی سریع شلوارکم رو کشیدم بالا و آروم از بازوهاش گرفتم و برش گردوندم سمت بیرون و هدایتش کردم سمت بیرون
ـ بیا دخترم ! بیا برو تو اتاقت بخواب
اما خودش رو سفت گرفته بود و مقاومت میکرد
مجبور شدم بیشتر هلش بدم و توی بغلم گرفته بودمش
کیرم یکی دو بار به باسنش خورد
هر جوری بود تا توی اتاقش بردم
توی راه کیرم که دو سه بار به کونش خورد راست شد
به کنار تختش که رسید یهو خودش رو خم کرد و سرش رو گذاشت روی تخت و کونش انداخت توی بغلم
با این سن کم کون خوش فرمی داشت
من که تا اونجا از بازوهاش گرفته بودم با خم شدنش از بغل گرفتم
کیرم که سیخ شده بود رفت لای پاهاش
صحنه یجوری بود انگار سرپا دارم بهش تلمبه میزنم اما خب من شلوارک تنم بود و اونم لباس
لباس ! تازه متوجه لباسهاش شدم
یه تیشرت نیم تنه تنش بود که یه وجب از شکمش بیرون بود
پایین هم یه شرت تنش بود شبیه شرت فوتبالیست ها و بوکسورها تا نصف ران بود
به زور و تحت هر شرایطی بود روی تخت خوابوندمش
کونش توی بغلم بود و دستام هنوز دور کمرش
اومدم بیام بیرون که گفت بابا بغلم میکنی بخوابم
یه لحظه به خودم اومدم دیدم این چه وضعیه توش هستم
این دختر طفل معصوم فک میکنه من باباشم که بغلش کرده این الان توی عالم خوابه فردا که این چیزا یادش بیاد در مورد باباش چه فکری میکنه
خودم رو عقب کشیدم اما هنوز از تخت پایین نیومده بودم که با حرفش خشکم زد
ـ چرا رفتی عمو !
عمو ! این گفت عمو !
همون جور که جلوم دراز کشیده بود سرم رو آوردم بالا و چشماش رو دیدم که کاملا بازه ؟!
ـ تو بیدار شدی ؟
ـ آره
ـ الان بیدار شدی ؟
ـ نه
ـ از کِی بیداری ؟
ـ اون موقع که رفتی سرویس صورتت رو بشوری
هوم … مغزم داشت دنبال جواب می گشت ، یعنی اون سایه پشت در که من یه لحظه احساس کردم شبنم بوده
پس از اول سکس منو شیرین رو زنده تماشا میکرده
ـ چی دیدی ؟
ـ همه چی رو
ـ میخوای چیکار کنی حالا ؟ به بابات میگی ؟
ـ اگه این کار رو میخواستم بکنم همون جا یواشکی بیدارش میکردم تا به صورت زنده تو رو در حال گاییدن زنش خفت کنه
ـ پس منظورت از این کارا چیه؟
ـ به تو بستگی داره ؟
ـ چی ؟
ـ به چیزت دیگه ، یعنی به اون بستگی داره
به جلو شلوارم اشاره کرد
آشنا کردن یه دختر بچه شانزده هفده ساله با مقوله سکس ؟!
نه این کار درستی نیست
ـ ببین شبنم جان اینکه تو اینا رو دیدی اشتباه از من بوده ولی ازت خواهش میکنم هرچی دیدی فراموش کن
ـ فک کردی با یه بچه طرفی ؟ من گوشیم پر از پورنه ! از تو بیشتر جق زدم فقط از نزدیک ندیده بودم که به لطف شما و مامانم اونم دیدم
الان هم میخوام تجربه اش کنم
ـ من نمیتونم این کارو کنم
ـ چرا ؟ چند دقیقه پیش که …
ـ اون فرق میکنه
ـ اونو از جلو کردی منو از پشت بکن
بعد از چند لحظه مکث گفت با زبون خوش راه اومدی که خب خوبه
بعد از چند لحظه مکث
وگرنه فیلمش رو به بابام نشون میدم
نفسم حبس شد
ـ چی ؟!
ـ ازتون فیلم گرفتم ، ببین الان مامانم بیداره و میدونم استرس کل وجودشو گرفته بهش بگو شبنم همه چی رو دیده ولی اگه تکرار نشه به کسی چیزی نمیگه الآنم برو ولی بعد از ظهر که خاله مینا رفت پاتختی میام خونه تون ، حالا بدو برو
این کار همیشه جزو خط قرمزم بود
سکس با دختر کم سن !
جای بدی گیر کرده بودم
از یه طرف هم با حرفاش کیرم راست میشد
اینکه غروب میخواد بهم کون بده
اونم کون تنگ و خوش فرمش
هم عذاب وجدان داشتم هم شهوتی شده بودم
بهش گفتم باشه غروب بیا راجبش حرف میزنیم
ـ حرف نه
ـ باشه یه کاریش میکنیم
خیلی با خودم کلنجار رفتم
من که به کسی قرار نیست تجاوز کنم یا از راه به در کنم
با این افکار توی سرم رفتم خونه
…
نوشته: ILYCH
9 پاسخ به “خاطرات شیرین (2)”
Koni اوووووف چه داستانی لطفاً ادامه بده ❤️
Koni اوووووف چه داستانی لطفاً ادامه بده ❤️
9070 دادا لینک قسمت بلو بزار
9070 قسمت قبل
اعمال نزدیکی با زن :کم فیلم ببین .بزن با تجسم خواهر زن ولی عدالت رعایت کن برای زنتم کیری راتجسم کن .دروغ را جای راست غالب نکن. فقط شورت شبیه فوتبالیست ها را توضیح بدی می فهیم تو بد بکنی هستی
اگر مارو نمیکنی کیرم دهنت خخخ کسکش خالی بند
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
قکر کنم باید سریع میرفتی خونه چون احتمالا زنت و پسرعموی مهدی شب اونجا موندن. اشکالی نداره ، سوئیچ به سوئیچ کردین دیگه
نام ناام