دکتربازی با دخترخاله

آقا سلام علیکم من سعیدم این داستانی که میگم واسه وقتیه که ۹ سالم بود اون موقع من یه دختر خاله داشتم به اسم عسل که اونم همسن من بود کلا یه ماه باهم اختلاف سنی داشتیم. از بچگی کنار هم بزرگ شدیم و تمام خاطرات زندگی من با این بشر ساخته شده. خونه ما تا حالمون کلا دو سه تا ساختمون فاصله داشت برا همین بیشتر وقتا پیش هم بودیم.

خب این قضیه برمیگرده به روزی که خونه خاله بودم و منتظر بودم عسل برسه خونه. اون چون مدرسه غیر دولتی میرفت دیرتر تعطیل می‌شد.

تقریبا پنج دقیقه قبل از رسیدن عسل ، خاله اومد گفتش: من میرم پیش مامانت یکی دو ساعتی باهم باشیم عسل پنج دقیقه دیگه میاد باهم بازی کنید.

منم قبول کردم و پنج دقیقه خونه اونا موندم تنها تا بالاخره عسل اومد. زنگ در که خورد بدو بدو رفتم درو باز کردم و عسل وقتی دید که من اونجام خوشحال شد و اومد بغلم کرد. قربونش برم خیلی دوسش داشتم و دارم هنوزم.

با اینکه دیروز دیده بودمش بازم وقتی تو بغلم بود گفتش که دلم برات خیلی تنگ شده بود و لپم رو بوس کرد. اونم عجیب دوسم داره! اومد تو خونه کفشاشو که درآورد بوی جورابش کل خونشون رو پر کرد و من بجای اینکه بدم بیاد داشتم بیشتر حال می‌کردم. با خنده گفت: اوووف چقدر پاهام بو میده. منم گفتم: اوه اوه آره دارم خفه میشم.

از اونجایی که اونم کرم داره هی به زور پاهاشو میچسبوند بهم که مثلا از بوش حالم به هم بخوره در حالی که بیشتر حال میکردم. همون‌طور که کف زمین با پاهاش داشت کشتی می‌گرفتم باهام جورابشو در آوردم و پرت کردم اونور که بوش هم بیشتر شد و بیشتر خوشم اومد.

بعد نشستیم خندیدیم و یکم قایم موشک بازی کردیم و بعد باب اسفنجی دیدیم که بعدش عسل گفتش: نظرته دکتر بازی کنیم. منم گفتم که پایه ام

رفت اسباب بازی های دکتراش رو آورد و گفت: بخواب که باید عملت کنم.

منم خوابیدم تیشرتمو داد بالا و با چاقو اسباب بازی مثلا شکمم رو باز کرد که جراحی کنه. هی تیشرتم میومد پایین اذیتش میکرد منم گفتم بذار در بیارم راحت باشی که اونم اولش یکم تعجب کرد بعد به بهونه اینکه کسی خونه نیست ببینه ما و اینا لباسم رو درآوردم.

عمل اون تموم شد و نوبت من شد که دکتر باشم.

از اونجایی که پتانسیل فوت فتیش تو ذاتم بود گفتم که باید پاهاتو عمل کنم. قبول کرد یکم اول با دست پاهاشو مالوندم و با چندتا از اون وسیله اسباب بازی ها یکم پاهاشو جراحی کردم و گفتم که شلوارت مثل تیشرتم اذیت می‌کنه نمی‌ذاره درست و حسابی معاینه کنم .اونم گفتش: من که نمیتونم دیگه شلوارمو در بیارم. یکم باهاش بحث کردم که کسی نمی‌بینه خودمونیم و اینا که بالاخره راضی شد و شلوارشو تو همون حالت دراز کشیده درآورد من دوباره شروع به معاینه پاهاش کردم. بعد یه مدت نسبتاً کوتاه اومد گفتش که داره حال میده اون وسایل رو بذار کنار با دستات یکم ماساژ بده پاهامو بیخیال بازی. منم که از خدا خواسته شروع کردم ماساژ دادن. وسط ماساژ دادن گفتم که بذار ببینم هنوز بو میده یا نه دماغمو چسبوندم و یه اسنیف گنده کشیدم و صفا کردم و گفتم خیلی کمتر شده بوش. وسط ماساژ گفتش: وای سعید خیلی خوب ماساژ میدی. منم گفتم قابلتو نداشت و یه بوس به پاهاش زدم و خندید. گفتم خندش کجاشه خب دوست دارم پاهاتو. با خنده گفتش اگه دوست داری لیسشم بزن. منم دلو زدم به دریا یه یه لیس گنده از پاشنه تا انگشتاش زدم و عشق کردم. پشماش ریخته بود گفتم: دیدی واقعا دوست دارم. گفت: واایی منم خیلی حال کردم لیسشون زدی. گفتم : دوست داری بازم بزنم؟ حرفی نزد فقط سر تکون داد و منم سه تا انگشتش رو کردم تو دهنم و تو همون دهنم زبون میزدم بهشون. بعد درآوردم و با زبونم کف پاشو قلقلک دادم و از خنده داشت دست و پا میزد که اون یکی پاشو زد به تخمام و من از درد مردم. یهو نگران شد که چیشدی و اینا گفتم با پا زدی به دودولم. گفت : دودول چیه همونی که باهاش جیش میکنی؟ گفتم آره گفتش: من آروم زدم که چرا اینقدر درد گرفت؟ گفتم خب حساسه درد میگیره دیگه. گفتش شلوارتو در بیار از رو شورت ببینم درآوردم یهو گفت چرا قلمبه اس گفتم همینه دیگه گفت برا من اینطوری نیست شلوار هم که نداشت دقت کردم دیدم واقعا همینه قلنبه نیست. باز به همون بهونه تنها در خانه راضی شدیم که در بیاریم نشون بدیم که تازه فهمیدیم داستان چیه. شروع کرد دست زد به کیرم منم دست زدم به کصش و تازه اونجا بود که فهمیدیم دنیا چه شکلیه. بعد خودمون اومده بود هر فرصتی گیر می‌آوردیم هم پاهاشو می‌خوردم هم با پای همدیگرو نشون میدادیم که چند سال بعد حدود ۱۴ سالگی اینا با سکس و پورن آشنا شدیم و شروع کردیم به سکس و تا همین الانش که ۲۱ سالمه و اونم با من تو یه دانشگاه میاد و هنوز از تمام وجودم دوسش دارم بازم باهاش سکس دارم و پاهاشو میخورم. رسما انگار دوست دخترمه فداش بشم

این بود داستان من اگه خوشتون اومد حتما نظر بدید نظرا خوب باشه بقیه شم میگم. قربان شما

نوشته: سعید

بازدید 5,286

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

6 پاسخ به “دکتربازی با دخترخاله”

  1. کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست فقط خدا میدونه کیر شوهر خاله با کون تو چه کرده

  2. این گوه خوریا چیه مگه میشه طرف حس جنسی نداشته باشه و هنوز ندانه چیه و فوت فیتیش بشه ؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.