باسلام خدمت اعضا و خوانندگان
من بنا به دلایلی عضو نیستم ولی خاطره قبلی من خوانندگانی داشت و اظهارات نظر که در جمع سپاسگزارم
پری خاطره ای که زنده شد اولین خاطره من بود که چون من متولد دهه چهل هستم شخصی از کاربران پای من رو لب گور اظهار کرده بود مگر داشتن سن پنجاه یا شصت دلیلی برای مردن است ویا اینکه کیر مبارک در پنجاه ویا شصت راست نمیشه واقعاً جای تأسف داره
راستی در این سایت بارها و یا بهتره بگم اکثراً کیر آقایون نویسنده غالباً به قولی خرکیر تو صیف شده در صورتیکه طبق آمارهای بینالمللی ومعتبر البته خودتون در گوگل سرچ کنید متوجه میشد که کیر آقایون ایرانی از یازده خورده ای تا سیزده در تناوب است و احتمالاً آرزوی داشتن کیری مثل کیر خر برای آقایون تبدیل به خواب و خیال شده
بعد از ازدواج با پری و گذراندن روزهای خوش کم کم به ضعف و لاغر شدن پری پی بردم و با مراجعه به بیمارستان متوجه وجود سرطان کبد پیشرفته البته بخاطر مصرف قرص برای خودکشی در چند نوبت بوجود اومده بود که متأسفانه پری عشق من بیشتر از یکسال دووم نیاورد ومن رو تنها گذاشت و آسمونی شد
زندگی بعد از پری برای من مشکل بود فقط با کار زیاد سعی در فراموش کردنش بودم تا اینکه مادر پری با دعوت کردن من به شام و اینکه اصرار داشت من زندگی جدیدی رو آغاز کنم همراه شد البته پری بارها رو تخت بیمارستان با چشم گریان از من قول میگرفت که بعداز مرگش من زندگی عادی وشروع عشق جدیدی رو تجربه کنم ومن قول میدادم چند سال قبل از ازدواج با پری مادرم علاقه فراوانی به ازدواج من ودختر خواهرش یعنی دختر خالم داشت دختر خاله زهرا همسن من بود واقعاً زیبا سفید موهای بلوند سیمهای بزرگ و از کونش نگم که واقعاً طاقچه که ما تو فامیل به کون بقچه میگفتیم زهرا منو دوست داشت ولی با ازدواج من اون هم با یک غریبه که اقوام معرفی کرده بودن ازدواج کرد شهره دختر خاله دوم که سه سال کوچکتر از زهرا بود نفر بعدی مورد نظر مادرم بود که ماجرای سکس من با ای ن دو خواهر شروع شد زهرا بعداز مدتی به دلیل اعتیاد شوهرش جدا شد و برگشت خونه پدریش من کم کم به کمک دوستان کوهپیمایی و تفریح با اونها به روزهای عادی برگشتم و البته حس شهوت نیز شدیداً بیدار شده بود
رفت و آمد خاله و دختر خاله ها البته بخاطر نزدیکی به خونه ما زیاد بود و دختر خاله ها نیز در کارهای خونه به مادرم کمک میکردن زهرا هیچوقت خودش رو نمیپوشوند البته نه اینکه لخت بگرده روسری سر نمیکرد که البته از زیر شلوار و یا دامن کون طاقچه ای و سینههای بزرگش فریاد بیا منو بمال میزد یه روز که کار در کارگاه تموم شد و برگشتم مادرم گفت برو خونه خاله باهات کار داره رفتم درو زدم زهرا باز کرد طبق معمول سر باز ولی… اون کون گنده تو شلوار لی جا شده بود اونقدر تنگ بود که یه لحظه چشمم رو خط کوس قلمبه شده متوقف شد که زهرا گفت سلام چرا لال شدی حتم دارم که صورتم مثل لبو قرمز شده بود و زهرا قشنگ متوجه میخکوب شدن چشمم به کوسش و فهمیده بود با خنده ای که عشوه درش بازی میکرد گفت بیا تو کارت دارم. رفتم داخل و با خاله سلام و احوالپرسی و صرف چای که خاله گفت ببین زهرا چکارت داره زهرا از اتاق ته راهرو صدام کرد خاله گفت برو ببین چی میگه رفتم دیدم زهرا چند دست لباس جلوش ریخته و نشسته گفتم چیه ماتم گرفتی گفت این شلوار و تازه خریدم قدش بلنده دمپاشو کوتاه کن این دامن مال دو سال پیشه تنم نمیشه یه مقدار کمرشو برام بزرگ کنی که من منم گرفت رومو برگردوندم دیدم خاله تو پاگرد داره میخنده با خنده گفت کارت دراومده فقط زهرا نیست شهره الان خونه نیست وگرنه زیر لباسهای تعمیری این دوتا خواهر خفه میشدی گفت زحمتشو بکش گفتم خاله زحمت چیه این هم وظیفه منه خاله گفت مادرت زنگ زده که برم تا باهم بریم بزازی پارچه بخریم من فکر میکنم خاله میخواست ما رو به هم بچسبونه خاله که رفت زهرا گفت این شلوار هفت هشت سانت باید کوتاه شه به چشمهاش زل زده بودم سینه هاشو نگاه میکردم که گفت چته میشنوی گفتم تا نپوشی نمیشه باید اندازه بگیرم گفتم میرم بیرون شلوارتو عوض کن اومدم بیرون چند دقیقه بعد صدام کرد رفتم تو کوس وکون زهرا تو شلوار زوری جاشده بود راستش کیرم براش راست شده بود پیرهنم رو شلوار بود که تابلو نشه زانو زدم برای اندازه گرفتن فاصله صورتم با کوس تو شلوار خیلی کم بود شدید حشری شده بودم زهرا هم راهش باز بود این پا اون پا کردم که او رونهای توپول و خط کوشش تو شلوار رو ببینم زهرا گفت خسته نشدی زانوزدی رو فرش گفتم نه کار دختر خاله که آدمو خسته نمیکنه همونطور شلوار تو پاش نشست رو تخت احساس کردم زهرا دوست داره دستمالیش کنم ولی بهش گفتم نوبته دامنته میرم بیرون دامنو بپوش تا ببینم درست شدنیه یا نه گفت چرا همش میری بیرون مگه میخوام بخورمت گفتم آخه گفت آخه چیه این شلوار با مصیبت تنم رفت کمک کن درش بیارم گفتم زهرا آخه گفت بازم میگه آخه دگمه شلوار و بازکرد از ساق شلوار گرفتنم که بکشم دیدم نمیاد سرم و بالا کردم دیدم با دستش دو طرف شلوار رو محکم گرفته که در نیاد خندم گرفته بود از یه طرف هم کیرم مثل سنگ سفت شده بود و از آب شوق شورتم خیس گفتم چیکار میکنی گفت از کمرم بگیر درش بیار از دو طرف شلوار گرفتم صورتم با صورتش تا حالا اینقدر نزدیک نشده بود نفس نفس میزد در گوشم با صدایی پر از لرز وشهوت گفت خاله مارو تنها گذاشت که به هم بچسبیم ولی من قصد ازدواج ندارم که زهرا لباشو گذاشت رو لبم دیگه طاقت نداشتم شلوار تنگ رو همراه با شورت کشیدم پایین آخ که چی بگم به شما واقعاً ترکیب زن ایرانی یعنی روندهای پر وکوس گوشتی زهرا نمونه ای واقعی از تجلی یک زن ایرانی بود روندهای سفید گوشتی به هم چسبیده شروع کردم از لباس اززور شهوت آبهای همو به دندون گرفته بودیم تمام صورتشو لیس میزدم گوششو گاز گاز میزدم اصلاً الان که یادم میاد میفهمم که اون لحظه فقط شهوت بودوبس آبان که به گردنش رسید آهش بلند شد و بدنش رو بالا و پایین میکرددست انداختم و پیراهنشو درآودم الان که یادم میاد نمیدونم که چرا سوتین نبسته بود ولی آخ چی بگم از اون پشتونهای بزرگ و گوشتی و سفید نیپل قهوهای روشن و حاله دورش روشنتر سایزش به جرعت میگم ۹۰بدن سفید مثل برف گوشتی سایز شلوارش موقع تعمیر که دیدم دور کمرش هشتاد دور کونش ۱۳۰ من تمام هیکلش رو لیس میزدم نوک سینه اش رو کردم تو دهنم دستم رو کوس توپول و گوشتی که شیوه کامل شده بود رسوندن و چوچوله اش رو میمالیدم زهرا ناله میکرد و کوششو بالا پایین کرد تا انگشتم بره تو با انگشتم اینقدر بالا پایین کردم که زهرا همراه با جیغی کوتاه نفسش بند اومد و کونش از تخت بلند شد بعداز لحظهای زهرا گفت چرا کامل لخت نمیشی شلوارمو با شورت با هم درآوردم کیرم خیس شده بود زهرا بدون معطلی سر کیرمو کرد تو دهنش با زبونش نوک کیرم میچرخوند راستش دوست داشتم اون کوسو لیس بزنم ۶۹شدیم از لیسدن کوسش سیر نمیشدم دیگه اون فقط ناله میکرد وکیر من تو دستش بود چوچولش رو لیس میزدم دوتا انگشتمو کردم تو کوسش ادامه دادم که زهرا گفت آی آی داره میاد که گرمی آب کوسش رو رو صورتم حس کردم زهرا روی بدن من برای چند لحظه ولو شده بود و نفس میزد
دیگه وقت گاییدن اون کوس رسیده بود زهرا همونطور که من طاقباز خوابیده بودم نشست رو کیرم بالا پایین نمیکرد نشسته بود و باشدت تمام کونشو عقب جلو میکرد متهم نشستم و سینه راستشو کردم دهنم داشتم شدید حال میکردم که احساس کردم داره میاد گفتم زهرا داره میاد دسترس دور گردن قفل بود ویا شدت عقب جلو میکرد که من دیگه نتونستم کنترل کنم ویا شدت تمام چند بار متوالی تو کوسش تخلیه شدن ولی زهرا با نفس زدن کونشو عقب جلو میکرد تا اینکه با صدای بلندی گفت آه و لرزید ولی از من جدا نشد وشروع کرد به لب گرفتن کیر خوابیده من دوباره تو کوس زهرا راست شد زهرا ازم جدا شد و حالت سجده بخودش گرفت و صورتشو برگردوندم و در حالیکه به من نگاه میکرد با دست چپش لای کورش رو باز کرد آب کیر من بیرون زده بود ولی زهرا اصلاً اهمیتی براش نداشت و منتظر بود سر کیرم رو فرو کردم که زن ا خودش شروع به عقب جلو کردن کرد سوراخ کونش تماشایی بود رنگ صورتی پراز چین انگشتمو خیس کردم و به سوراخ کونش کشیدم کیرم و کشیدم بیرون زهرا گفت کون میخوای گفتم دارم میمیرم گفت یه بار آبت اومده کونمو بکنی چقدر طول میکشه آبت زیاد اونوقت من تا حالا از کون رابطه نداشتم شوهر سابقم چند بار اصرار کرد ولی… گفتم از دردش میترسی خوب نمیکنم زهرا گفت درد داره گفتم خوب درد داره یه کم تحمل کنی میگن بدنش چند برابره تف انداختم و با آب کوس خودش خیس کردم گفتم شل کن وبا دستان کپلاتو باز کن البته کاندوم هم در کارنبود با انگشت شروع کردم که صدای ناله زهرا بلند شد آخ درد داره نمیشه از کوس بکنی دلم سوخت بالاخره دختر خالمه دیگه گفتم زهرا ساک بزن بیاد زهرا با خوشحالی شروع کرد تا حافظ کیرم و میکرد تو دهنش شاید به سه دقیقه نرسیده بود که با نعره تو دهنش تخلیه شدم زهرا اصلاً ناراحت نشد گرچه من معذرت خواهی کردم ولی زهرا آب کیر من که کف دستش بود رو به سمت دهنش برد و همشو قورت داد با حس کامل و عاشقانه بغلش کردم وبا هم دراز کشیدم داشتم موهاشو نوازش میکردم و میبوسیدمش که زه ا گفت میخوام یه حرفی بزنم گفتم بگو ولی از ازدواج فعلاً حرفی نزن گفت نه میدونی شهره عاشق تو شده
ماجرای شهره در قسمت بعد از همراهی شما عزیزان سپاسگزارم
نوشته: احمد میرزایی
2 پاسخ به “دخترخاله ها”
کسی آناتومی خونده به ما بگه “روندهای سفید” کجای بدنه؟
کسی آناتومی خونده به ما بگه “روندهای سفید” کجای بدنه؟