ریحانه (۱)

سلام من ریحانه هستم ۲۲ ساله

این اولین چیزیه ک مینویسم و قصد دارم همه چیز رو از این به بعد بنویسم.

از ۱۶ سالگی سکس داشتم و چیزی ک میخوام براتون تعریف کنم واسه2 سال پیشه

قدم ۱۷۰ هست پوستمم سبزه با موی مشکی قبلا ورزش میکردم و بدنم رو خیلی دوس داشتم الان یکم وزن اضاف کردم رون هام خیلی تپل شده و سینه هامم ۷۵ هست

تازه از یه شهر کوچیک رفتم به یه شهر بزرگ واسه دانشگاه یه دختر ساده ک تا الان زندگی تو یه شهر کوچیک محدودش کرده بودو ارزوی تجربه خیلی چیزا و ازادی رو داشت.

بعد از یه هفته کلاس ها بخاطر کرونا دوباره مجازی شد و باز برگشتم شهرمون. بعد از دو ترم کلاس ها حضوری شد و بعد چند جلسه یه پسر اومد تو کلاس نه چندان خوشتیپ و قد بلند ولی تا دیدمش شناختمش یکی از پسرای شهرمون بود با یه خانواده خوب و پولدار،دلم ریخت گفتم اخ ک اگه این بفهمه من هم شهریشم هیچ غلطی نمیتونم بکنم تو این دانشگاه سریع تو شهرمون میپیچه.

از شانس بد من با یه پسر از اکیپ ما رفیق شد و این در تلاش بود بیارتش تو اکیپ ما،خلاصه ک بالاخره اومد تو اکیپ و بر عکس چیزی ک فکر میکردم خیلی پسر باحال و مهربونو حامی از اب در اومد جوری ک مثل یه برادر بهش تکیه کردم و همیشه بهم میگفت همشهری هواتو دارم٫خیلی جاهای زندگیم کمکم کرد.

بعد از چند ماه ک من رو این ادم حساب برادری داشتم یه شب رفتیم خونه دوستمون مهمونی و این داداش ما که اسمش دانیال هست منو چند تا از دخترای خوابگاه ک اکیپ شده بودیم رو برد.بعد از چند ساعت مشروب خوردن و خراب شدن یکی از دخترا دانیال گفت پاشین بریم،راست میگفت اوضاع داشت بد میشد دوتا پسر به شدت هول اونجا بودن.دانیال ک طبق معمول حواسش به ما بود مارو برداشت گفت برسونمتون خوابگاه خودشم تنها با داداشش زندگی میکرد،اون دوستمون ک حالش بد بود رو بردیم گذاشتیم خونشون و ماهم رفتیم بریم سمته خوابگاه یهو وسط راه دوستم گفت ری ری ساعت دوعه کی در خوابگاه رو باز کنه(خوابگاهمون از این خصوصی ها بود)ب چند نفر زنگ زدیم و فایده نداشت، ما ک با دانیال راحت بودیم و بهش اعتماد داشتیم و یه بار خونش مهمونی رفته بودیم،بهش گفتم دانی کسی خونتون نیست ما بیایم اونجا صبح بریم ؟ پیام داد و داداشش نبود ظاهرا

خلاصه ما رفتیم اونجا و مشروب اورد و شروع کردیم خوردن و رقصیدن ک از ضد حال اون مهمونی در بیایم

بعد نشستیم حرف زدن و سیگار کشیدن، من از یکی ک خوشم میومد راجب اون گفتم و گفتم ک یارو جلو نمیاد و من اصا حاضرم زنش شم ک دوستم گفت کی تورو میگیره،یهو دانیال دستشو انداخت دور گردنم و کشیدم تو بغل خودش و گفت اگه تا سی سالگی کسی نگرفتت خودم میگرمت بعد یه ماچ ریز به موهام زد تو بغل خودش نگهم داشت، اون لحظه انگار برق تو کلم روشن شد از اون لحظه تازه حس کردم ک همه این مدت بهم چشم داشته،بیرون رفتنا حرف زدنا بغل کردنا همش یه لحظه تو ذهنم عوض شد همونجوری با یه حس عجیب تو بغلش خشک شدم،یکم ک گذشت ب خودم اومدم اون ادم تو چشمم عوض شد لباش چشاش بازو های عضله‌ایش ک بدنم و نگه داشته بود برام جذابیت پیدا کرد.

تا یکی دو ساعت خوردیم و رقصیدیم دانیال حسابی تو مستی بهم نزدیک میشد و از هر فرصتی برا لمس بدنم استفاده میکرد ک دوتادوستمم دیگه فهمیدن قبلا این هم هر از گاهی به بدنم دست میزد ولی من اصلا فکر نمیکردم بهم حس داشته باشه….خودم میدونم احمقم و نفهمیده بودم

رخت خواب انداختیم من ک داغ داغ بودم گفتم بزار ببینم این ادم چقدر پیش میره گفتم خبببب ک میخوای بگیریم هااا؟ گفت حالا من یه گوهی خوردم بعدم کووووو تا تو ۳۰ سالت شه منم تا اون موقع۳۴ سالمه گفتم نه دیگه لفظ اومدی خندیدیم و رخت خواب انداخت تو سالن خیاری بخوابیم

ک با خودم گفتم بابا این یه چیزی گفته اگه برنامه ای داشت اینجا ۳ تا اتاق داره منو از اینا جدا میکرد،خلاصه خوابیدیمو دانیال وسط خوابید من کنارش اون دوتا هم اونورش بعد یکم مسخره بازی در اوردیم و چرت پرت گفتیم ک دیگه داشتیم میخوابیدیم دیدم نگار دوستم گفت من ک دوس پسر ندارم دانی میشه بغلم کنی ببینم تو بغل پسر خوابیدن چ حسی داره ک یهو حسودیم گل کرد تا اون روز انقدر غیرت نداشتم رو دانی فقط اندازه یه خواهر ب برادر

دانی داشت بغلش میکرد ک دستشو کشیدم و گفتم کجاااااااا شوهر منه هااااااا ۴ تایی خندیدمو دانی چرخید گفت باش عشقم بیا بغلم قربونت برم منو بغل کرد و من ک اصا عشق کردم اونطوری باهام حرف زد فقط لبخند زدم

هیکلش فیت بود ورزشکاری ولی نه از این گنده ها

بوی عطرش رو همیشه دوس داشتم و الان زیر دماغم‌بود نفس های گرمش رو پوستم داشت دیوونم میکرد ولی میترسیدم کاری کنم دوستیمون خراب شه گفتم برار خودش پیش بره یکم ک گذشت گفت گرمه و تیشرتشو در اورد و لخت بغلم کرد از پشت واااااااای ک چه داغ بود تنش معلوم بود اونم رد داده چسبید ب کونم یه دستش زیر گردنم و یه دستش زیر سینه هام و گرمی کیرش رو شلوارکم حس میکردم بعد چند دقیقه ک من داشتم خدا خدا میکردم یه غلطی کنه گردنمو یه بوس ریز کرد و دستشو کشید رو رونم کصافط میدونست حساسم رو این دوتا خودم براش تعریف کرده بودم یه لرزش ریز کردم اونم واستاد انگار منتظر بود ببینه منم میخوام یا نه یکم کونم و هل دادم سمتش و اون دیگه فهمید منم میخوام دیگه شروع کرد خوردن گردنم گردنم میک میزدو پوستشو میکشید تو دهنش و با زبونش قلقلک میداد اروم سینه هامو چنگ میزد،دستشو برد زیر تیشرتمو ت زیر گردنم کشید بالا من کمکش کردم در اوردمش سوتینمو قبل خواب دراورده بودم دوبار بغلم کرد این دفعه فیس تو فیس شروع کرد به خوردن لبام چنگ زدن سینه و کونم من ک خیالم راحت بود دخترا کاری ندارم ولی دانی هر ازگاهی برمیگشت ببینه خوابن یا نه دستشو کرد تو شلوارکم و کونمو چنگ میزد من یه دستم تو موهاش بود یه دستم رو شورتش کیرش رو میمالیدم تقریبا ۱۷ سانت بود سرش کلفت تر از تنش بود مثه وحشیا لبو میخورد گاز میگرفت و زبونشو میکرد تو دهنم عملا تو دهنش داشتم آه و ناله میکردم دستشو ک رسوند ب کصم ک حسابی داغ و خیس بود یه اه بلند کشیدم

نگار بیدار شد گفته ریحانه عزیزم تو که داری زحمت میکشی لطف دانی رو جبران میکنی ببرش تو اتاق تا ما یکم بخوابیم

دستتم درد نکنه جای ماهم لطفشو جبران کن دانی خندید و خودشو ازم جدا کرد برگشت یه اسپنک زد تو کون نگار

نگاا گفت اییی وحشی مگه یکی برات کافی نیست؟

دانی خندید و هیچی نگفت پاشد دست منو گرفت برد تو اتاق گفت الان میام رفت دستشویی من ولو شدم رو تخت با یه شلوارک پام و بالاتنم لخت از دستشویی اومد بیرون کاندوم دستش بود انداختش کنار صورتم رو تخت شروع کرد از ساق پام لیس زدن و گاز گرفتن تو یه حرکت شلوارک شرتم رو در اورد اومد پاهام رو باز کنه دستم گرفتم جلو کصم مظلومانه گفتم شیو نکردم اخه واقعا فکر نمیکردم اون شب بخوام سکس داشته باشم

دستمو کنار زد گفت جووون پشمالوتم خوبه پاهامو باز کرد و یه نگاه کرد گفت وااای دلت میاد یه جوری گفتی گفتم جنگله الان کلا ۴ تا تار موعه

همینو گفتو شروع کرد بوسیدن پاهام تا سرشو رسوند به کصم یه نفسر عمیق کشید و شروع کرد ب بوسیدن و لیسیدن کصمو میخورد میک میزد داشتم دیوونه میشدم سرشو فشار میدادم و اونم زبون میکرد تو و با دستاش سینه هام رو چنگ میزد بدنم ب رعشه افتاد بود تو عمرم کسی برام نخورده بود بدنم میلرزید پاهام سست شده بود افتاد رو شونه هاش با صدای لرزون گفتم داااانی دارم میشم ک سرشو کشید عقب و با دستش تند کصمو میمالید با دست دیگش انگشت میکرد یه اهههه بلند گفتم و ارضاا شدم

اومد افتاد روم شروع کرد لبامو خوردن منم مثه یه جسد ریز میلرزیدم و تا جایی ک میتونستم همراهیش میکردم

یهو بلند شد نشست رو شکمم گفتم یکم صبر کن

گفت دیگه صبر کن نداریم از الان هرجا بتونم کیرمو میکنم توت هم ترسیدم از این حرف هم اتکار دوباره اتیش انداخت ب جونم کیرشو مالید ب لبم یکم خیس بود سرش چند بار زد ب صورتم باز کشید ب لبم موهام‌و گرفت تو دستش و همنجور ک دراز افتاده بودم رو تخت سرم رو اورد بالا

کیرش رو هل داد تو دهنم یه عوق زدم کشید بیرو دوباره با فشار بیشتر کرد تو عوق زدم پاهاشو یکم هل دادم گفتم یوااش گفت خودت گفتی دوس داری رحم نکنن بهت از این ب بعد همینه باز فشار داد تو تمام تلاششو میکرد کل کیرشو بکنه تو حلقم دو دستی سرمو نگه داشت تو دهنم تلمبه اب دهنم راه افتاده بود رو چونم و داشت میریخت رو گردن سینه هام هرچی سرفه میکردم و عوق میزدم عین خیالش نبود کیرش قشنگ تو حلقم بود حس میکردم داره خراش میده اشک از چشمام راه افتاده بود انگار اصلا اون پسر مهربون نبود وحشی شده بود بعد از حدود ۵ دقیقه گاییدن دهنم با تمام توان کیرشو کرد تو حلقمو ابشو خالی کلی عوق زدم سرفه کردم کیرشو کشید بیرون یکم ابش زوری غورت دادم بقیش با سرف و عوق ریخت بیرون رو تخت و سینم داشتم نفس نفس میزدم و سرفه میکردم ک تخماشو گذاشت رو صورتم گفت لیس بزنم هاش دادم بره کنار گفتم بیشعور داشتی خفم میکردی دستشو از پشت رسوند نوک سینمو کشید و یه چک زد به سینم که جیغم در اومد گفت دیگه اعتراض نشنوما لیییس بزن ناچار شروع کردم ب خوردن تخماش عرق کرده بود شور بوده از قبل تف خودمم روش بود ولی حس خوبی داشت یکم ک خوردم دستمال برداشت صورتمو پاک کرد لبامو یه بوس محکم کرد و گفت جوووون چ لبات ورم کرده

گفتم تو چه حیوون وحشی‌ای بودی داشتی میکشتیم

گفت حالا دیر نشده میتونی بری از اتاق بیرون بخوابیو دوباره دوست باشیم میتونی هم بری صورتتو بشوری بیای به این حیوون وحشی تا هر وقت دلت بخواد بدی

ادامه دارد

نوشته: Riri

بازدید 2,421

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...