چند سال پیش بود، ۲۳ ساله بودم و تو شرایط داغون حشریت گیر کرده بودم. خیلی نمیتونستم با دخترا ارتباط بگیرم و به همین دلیل تا اون لحظه سکس نداشتم. شهریور سال ۹۶ بود که پسر خالم عاشقم با الیکا دوستدخترش که ۲۵ سالش بود و ۶سال ازش کوچیک تر بود ازدواج کرد. من با افراد جامعه رابطه خوبی میتونستم بگیرم اما، برای رابطه خیلی گند میزدم، گذشت و مهر همون سال عروسی کردن و من تونسته بودم رابطه خوبی با زن پسر خالم بگیرم چون رفتو آمد خانوادگی زیادی داشتیم. بخام توصیفش کنم واقعا دختر خوب و خوشگلی بود و خیلی خوش اندام، ورزش نمیکرد اما به صورت خدادادی خوش هیکل بود همهچیزش ایدهآل بود از چشم، مو، لب، دست، سایز میمیهاش، سایز رون، سایز باسن و حتی سایز پاهاش هم به تموم بدنش میخورد، قد حدود ۱۶۸ وزن ۵۳ کیلو واقعا از همه لحاظ عالی بود. اون زمان منم بدنسازی میرفتم با قد ۱۸۳ و وزن ۷۶ و میتونم بگم تو دوران اوج هیکلی خودم بودم، و همیشه عادت داشتم پیرهن بپوشم. توی جمع ها من خیلی تلاش میکردم با الیکا گرم بگیرم و اونم دوست داشت از بحث و گفتگو با من، یبار داشتیم حرف میزدیم گفت: من پسرایی که ساعت میندازن و پیرهن میپوشن خیلی دوست دارم و ازشون خوشم میاد اما امین(پسرخالم) اصلا اینجوری نیست و به خودش نمیرسه، یکم در این مورد بحث کردیم و گفت اون خیلی تنبل و بیحوصله شده قبلا اینجور نبود. یکدفعه گفت:مثلا من از سکس با کاندوم و آروم اصلا خوشم نمیاد اما امین واسه اینکه حوصله نداره زود در بیاره همیشه کاندوم میزاره و منو اذیت میکنه. من که جا خوردم کیرم بلند شد و متاسفانه شلوار پارچهای هم پوشیده بودم نمیدونستم چطور جعمش کنم، سرمو تکون دادمو گفتم: هر کسی یه جوریه من خودمم خیلی سکس قوی و با تحرک رو دوست،اونم گفت:“شاید اگه قبل از ازدواج دیده بودمت باهات دوست میشدم” و یه برقی توی نگاهش دیدمو اصلا دگرگون شده بودم. اونشب با کیر سیخ تموم شد و دو روز بعد یه شماره ناشناس باهام تماس گرفت، جواب دادم، “جانم بفرمایید در خدمتم”، صدایی از پشت تلفن گفت:“سلام خوشگله خوبی، الیکام نشناختی.”، شل شده بودم سلام کردم و ازش حالشو پرسیدم، بهم گفت:“وقتت خالیه؟”
من:“چطور”
الیکا:“بگو خالیه یا نه یه کاری باهات دارم”
من:“واسه یک ساعت دیگه خالی میشه باید یه خونه نشون مشتری بدم. “(اون زمان تو مشاور املاکی بودم)
الیکا:“اکی پس کارت تموم شد بیا خونه من کارت دارم”. و خدافظی کردیم، من که یه عالمه سوال تو سرم بود نمیدونستم برم یا نه و فقط ذهنم درگیر سکس شده بود دیگه دلو زدم به دریا و، به خودم گفتم: شاید اصلا موضوع چیز دیگه ایه و نباید ضایع رفتار کنم چون اگه ضایع بازی در بیارم خیلی زشت میشه.
یکساعت گذشت و من رفتم خونه الیکا، زنگو زدم درو باز کرد و رفتم داخل. از اونجا که پسرخالم خیلی پولدار بود یه خونه داشت طبقه ۱۲هم، وارد شدم و سوار آسانسور شدم، تا اومدم برسم در خونه، ضربان قلبم نامنظم شده بود و دستام یخ کرده بود. اول دستمو گرم کردم و چندتا نفس عمیق کشیدم، بعد زنگ درو زدم ای وای، ای وای که یکی از زیباترین صحنه های زندگیم رو دیدم: الیکا با یه لباس خواب تا بالای رونش و یه شورت ست لباس خوابش پوشیده بود. ناخنای پا و دستشو لاک هم رنگ با ستش زده بود و یه آرایش خیلی خوشگل کرده بود.و زیباتر از همه یه خالکوبی پروانه روی رون سمت چپش داشت. من که این صحنه رو دیدم شکه شده بودم، اما جلوی خودمو گرفتم. وارد شدم، ازم پذیرایی کرد.
گفت: “امین صبح که میره شرکت دیگه شب میاد خونه”
یکم حرف زدیم، گفتم:“چیکار داشتی زنگم زدی”
الیکا:“راستش میخواستم بیایی اینجا یکم باهات دردو دل کنم.”
من:“چرا چیزی شده؟ با امین دعوات شده؟”
الیکا:“نه بابا، امین اصلا خونه نیست که بخوام باهاش دعوا بکنم، راستش من از اول ازدواجم تاحالا با امین کمتر از ۱۰ بار سکس داشتم”.
اینو که شنیدم دیگه فهمیدم چه خبره، گفتم:“خب چرا به خودش نمیگی”
الیکا یه پوزخندی زدو گفت:“گفتم که: اصلا خونه نیست، هرموقع هم میاد خستس، یا اونجوری که من میخوام سکس نمیکنه”
من:“چه کمکی از من بر میاد میخوایی باهاش حرف بزنم؟”
الیکا:“ببین من از تو خوشم اومده میخوام جای خالی کیرو تو کصم پر کنی…”
اینو که گفت از جام بلندشدم رفتم کنارش نشستم دستمو گذاشتم روی خالکوبیش و بهش گفتم:“از این کارت مطمئی؟” گفت: “اره مشکلی ندارم.”
آروم دستمو بردم پشت گردنش و سرشو لباشو بوسیدم، نبضش مثل گنجیشک میزد همینجوری که کنارم نشسته بود، پرید روم و از روی لباس کصشو میمالید به کیرم.
از گردن شروع کردم به مکیدنش تا رسیدم به میمیاش، اینقدر خوش فرم بود که دلم میخواست فقط میمیاشو بمکم.
بهش گفتم:” من تا چند دقیقه رو میتونم سکس کنم انا دلم نمیخواد از این بدن دست بکشم.” گفت: “بزار اول من پذیراییم رو بکنم بعد یه چیزی بهت میدم که تا شب رو کمرم باشی و نیایی پایین.”
اینو که گفت دیدم دکمه های پیرهنمو باز کرد و آروم اروم بدنمو بوسید و رفت دو زانو روی زمین نشست. کمربندمو باز کرد، اروم اروم شلوارمو در آورد، چشم که افتاد به کیرم چشماش گرد شد و یه نگاه به منظور “عجب کیری داری” بهم کرد و شروع کرد به ساک زدن کیرم. پسر یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی، بهترین بود، اینقدر خوب میخوردو با تمام بازی میکرد که انگار گنجایش این همه لذتو بدنم نداشت، داشتم از هم میپاشیدم فقط دلم میخواست کونشو بکنم.
همینجور که داشت میخورد بلند شدم، دستمو کردم تو موهاش، و شروع کردم به عقب جلو کردن کیرم تو دهنش، حاضرم قسم بخورم که کیرم تا وسطای گلوش میرفتو بر میگشتم.
یکم که این کارو کردم آبم داشت میومد، بهش نگفتم و تو دهنش نگه داشتم تا کامل تخلیه بشه، اونم خوش اومدم. همینطور که داشتم ارضا میشدم اروم تخمامو میمالید و تو دهنش عقب جلو میکرد.
دستمو گرفت، منو برد تو اتاق خواب، از توی کشو دوتا قرص در آورد گفت اینارو بخور، منم خوردم.
خوابید روی تخت گفت:” بیا روم “
گفتم: “نه الان نوبت منه تو فقط ریلکس کن.”
یه ذوقی اومد تو چشماش. همونجوری که خوابیده بود، پاهاشو گرفتم تو دستم و شروع به خوردن انگشتاش کردم. از کف پاش مکیدم و رفتم بالا تا رسیدم به روناش. همینجور که روناشو میمکیدم یه دستمو گزاشتم رو شورتش و کصشو مالیدم.
اروم زبونمو کشیدم روی پاهاش تا رسیدم به کصش، اول شورتشو زدم کنار تا یکم بمالم، دیدم چه کص صورتی و خوش فرمی داره، مکسمو که دید دستشو گذاشت رو موهام و صورتمو فشار داد توی کصش. اروم شورتشو در آوردم و شروع کردم به لیس زدن، یجوری خوردم که دیگه داشت دیوونه میشد. اروم انگشتمو کردم توش و تکون دادم، یکم که گذشت یکدفعه دیدم پاهاش داره میلرزه. فهمیدم کارمو دست انجام دادم.
همینجوری که کصشو میخوردم، رفتم بالا تا رسیدم به میمیاش، شروع کردم به مکیدن و یه دستمو گذاشتم روی اون یکی میمی و ماساژ دادم، اروم اون یکی دستمو گذاشتم روی گردنش و کیرمو رسوندم به کصش، همینجوری که داشت دست تو موهام میکشید، کیرمو فرو کردم تو کص تنگش، یجوری که یه جیغ بی جون کشید.
کیرمو که فرو کردم دست از میمی برداشتم، بدنمو چسبوندم بهش و شروع کردم به کردنش، بلند شدم اون پاش که تتو داشت رو گرفتم تو بغلم و تند تند کردمش، یجوری که میگفت:“آرومتر بکن داره میخوره زیر دلم”. اما من اصلا اهمیت نمیدادم و بیشتر فشار میآوردم.
اما داشت لذت میبرد میتونستم تو چشماش ببینم.
کیرمو در آوردم و بهش گفتم: “داگیی شو”. همین که چرخید و خم شد سوراخ کونشو دیدم، اینقدر تنگ بود که انگشت کوچیکه من با فشار میرفت توش.دوباره شروع کردم، کیرمو کردم توی کصش و رحم نکردم، اون جیغ میزد من لذت میبردم. دستمو گذاشتم رو کمرش و خوابوندمش و به حشری ترین حالتها گاییدمش، چند دقیقه گذشت، خم شدم روی بدنش و در گوشش گفتم:“کونت آمادست؟” فهمید نقشم چیه، گفت:“آمادست ولی بزار واسه اطمینان کاندوم بیارم.”
من:“نه”
الیکا دستشو کرد توی کشو کنار تخت و یه روغن بچه و کاندوم داد به من و گفت:“کون من دست نخوردست و تو اولین نفری که میخوایی منو از کون بگایی”.
اینو که گفت چندتا طقه محکم ردم تو کسش جوری که دیگه داشت گریش در میومد. همینجور که داشتم داری میکردمش، یکم روغن زدم رو سوراخ کونش و با شستم اروم ماساژ دادم.
یکم که گذشت دیگه نتونستم تحمل کنم، کیرمو بدونه کاندوم و همون مقدار کم روغن کردم تو کونش.
با یه عالمه فشار تازه موفق شدم سرشو بکنم تو اما یکم که عقب جلو کردم و دیدم راه باز شده، تا اخر فشار دادم توی کونش و تخمامو چسبوندم بهش، دادی زد که گفتم الان همسایه ها میان، اما در نیاوردم.
کونشو صدبرابر بدتر از کصش جر دادم، جوری که وقتی کیرمو در آوردم از کونش یکم خون اومد، اما چیزی نگفت و خودشم خیلی حال کرده بود.
خوابیدم گفتم:“بیاروم”.
با کمر خوابید تو بغلم و کیرمو کرد تو کصش یکم گذشت، همونجور که خوابیده بودم بلند شد و به صورت داگی عقب عقب اومد و پاهاشو کرد زیر پاهای من، خودشو قفل کرد، منم کیرمو فرو کردم تو کونش و خودش پایین بالا میش. خیلی سکس خوبی بود، واسه مرحله آخرم پاهاشو لب تخت هفتی باز کردم و هم از کص هم از کون گاییدمش دیگه هیچ جونی نداشت فقط میگفت:“آبتو بیار نمیتونم دیگه تحمل کنم.” منم کیرمو کردم تو کونش و اینقدر محکم کردم تا آبم اومد و همشو ریختم تو سوراخ تنگ کونش.
سکسمون که تموم شد خوابیدم کنارش اونم منو بوس کرد و ازم تشکر کرد.
همینجور که داشتیم استراحت میکردیم الیکا گفت:“حالا چی میشه؟ من سکس باهاتو خیلی دوست داشتم دلم نمیخواد تموم بشه”
منم بهش اطمینان خاطر دادم و گفتم:“هرموقع نیاز به سکس داشتیم هم دیگه به هم میگیم.” اونم با کمال میل قبول کرد.
چندروز بعد وی مهمونی دیدمش و متوجه شدم هنوز بخاطر کونش که گاییدم نمیتونه درست راه بره و به بقیه گفته از رو صندلی افتادم.
این داستان اولین سکس من با الیکا بود، از اون به بعد من هرجا که میدیدمش نمیتونستم خودمو کنترل کنم، توی مهمونی، توی ماشین، توی مسافرت های خانوادگی و اونم عاشقانه از من لذت میبرد.
داستان منو الیکا ادامه داره…
دیگر داستان ها
آرزوی دو طرفه: مسافرت خانوادگی
آرزوی دوطرفه: ماشین نو
آرزوی دوطرفه: فوت مامانبزرگ
آرزوی دوطرفه: کرونا
نوشته: زکریا دپ
4 پاسخ به “آرزوی دوطرفه: اولین سکس”
WTF: What The Fuck
WTF: What The Fuck
عجب کسشری بود. باتشکر
زنها از کون دادن بی زارن ، خیلی کم پیش میاد زن رو اینجوری که گفتی از کون بکنی اون لذت ببره که باید بردگی و درد کشیدن رو دوست داشته باشه ، والا ما هرکی رو از کون کردیم کلی نازش میدادیم تا به هدفمون برسیم