شورت مهرنوش (2)

…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)

اول از همه ممنونم که داستانمو دوست داشتین.
بعدش بریم واسه قسمت دوم.

تا اونجایی رو براتون گفتم که شب دوم، با شورت مهرنوش جق زدم و شورتشو گذاشتم تو ساکشو خوابیدم.
فردا صبحش که بیدار شدیم، یاد اتفاقات دیشب افتادم. یکم هضم این اتفاقات برام سخت بود. شب قبلش مست بودم و الآن که بیدار شده بودم داشتم به اتفاقات دیشب فکر میکردم. یکم عذاب وجدان داشتم، چون خط قرمزم رو رد کرده بودم، ولی از طرف دیگه لذتی رو تجربه کرده بودم که برام جدید بود. دیگه ساعت 10 شده بود، پاشدم لباسامو عوض کردم و رفتم پایین، شقایق و بابک بیدار بودن و بقیه هنوز نیومده بودن بیرون از اتاقاشون. با هم سلام کردیم و گفتم صبحونه امروز با من. خیلی انرژی داشتم و کِیفم کوک بود. تا املت آماده بشه بقیه بیدار شده بودن. یه املت درست کردم و با نون و پنیر و کره و خامه و مربایی که خریده بودیم، رفتیم تو بالکن و صبحونه خوردیم. سعی میکردم رفتارم خیلی عادی باشه، ولی ذهنم درگیر مهرنوش بود.
مهرنوش یکم پکر به نظر میرسید. البته یکم که چه عرض کنم. بیشتر از یکم. در حدی که سیما ازش پرسید مهرنوش چرا انقدر پکری. اونم یه بهانه آورد که شب بد خوابیدم و خستم. پیش خودم گفتم شاید عذاب وجدان گرفته، پشیمون شده یا حتی شاید پریود شده. بساط صبحونه رو که جمع کردیم، مهرنوش گفت من ظرفا رو میشورم. بعد از تعارف هایی که همه کردن، نذاشتم کسِ دیگه ای کمک کنه و قرار شد منو مهرنوش ظرفا رو جمع کنیم و بقیه چیزایی که مونده رو بذاریم یخچال. مهرنوش داشت ظرفا رو میشست و من داشتم وسایل رو جمع میکردم. یه نگاه به سمت بیرون آشپزخونه کردم که کسی نباشه، آروم از مهرنوش پرسیدم:

  • مهرنوش، خوبی؟ چیزی شده؟
  • نه اوکیم. خوبم.
  • خب مشخصه داری دروغ میگی. میخوام بدونم چت شده.
  • گیر نده محسن، چیزیم نیست.
  • از دست من ناراحتی؟ من معذرت میخوام. واقعاً دست خودم نبود.
    جوابی نداد. داشت ظرفا رو میشست و نگاهش به ظرفا بود. یکم مکث کرد. پشت سرش رو نگاه کرد که کسی نباشه و آروم جواب داد
  • میدونی از چی ناراحتم؟
  • از دست من؟
  • نه بابا. در مورد دیشب باید باهات حرف بزنم. ولی نه توی این شرایط و اینجا. ممکنه یکی بشنوه. فقط بدون که از دست تو اصلاً ناراحت نیستم.
  • واقعاً؟ خب چرا الآن ناراحتی؟
  • یادته دیشب بهت چی گفتم؟ گفتم امشب به کوروش میدم، منم خالی میشم.
  • نگو که کاری نکردین
  • آقا اومد تو اتاق، خوابیدیم رو تخت، شروع کردم به دست کشیدن به تنش، میخواستم تحریکش کنم که شروع کنه. برگشته به من میگه مهرنوش خستم بخدا نمیتونم
  • خب راست میگه بنده خدا. همه مست بودیم. تا خرخره خورده بود. خوابش میومده.
  • تو الآن داری از اون طرفداری میکنی؟ برگشتم بهش میگم تو هیچ کاری نکن. خودم همه کار میکنم. گفت باشه. کیرش که اصلاً بلند نشد. 5 دقیقه بعدشم صدای خر و پفش بلند شد
    آروم خندیدم. اونم خندش گرفته بود، میخواست نخنده، گفت زهر مار. سر درد شدم از دیشب. درستم نتونستم بخوابم.
    صدای عرشیا اومد که مامانش رو صدا میکرد و اومد تو آشپزخونه. دیگه نشد حرفامونو ادامه بدیم. کارهای آشپزخونه رو تموم کردیم و برگشتیم پیش بچه ها. زنها نشسته بودن و با هم حرف میزدن، منو کوروش و بابک و علی هم نشستیم یکم حکم بازی کردیم.
    دیگه تا عصر و نزدیکای شب وقت گذروندیم، بابک و کوروش، عرشیا رو بردن و رفتن بیرون خرید کنن، منو مهرنوش و علی هم رفتیم توی اتاقامون، چرت بعد از ظهر بزنیم، شقایق و سیما هم داشتن شام و میز مزه واسه شب رو آماده میکردن.
    دیگه نزدیکای 8 دور هم جمع شدیم و دوباره رفتیم تو استخر شنا کردیم. دیگه کاملاً با چشم هوس به مهرنوش نگاه میکردم. (همه این چیزایی که تعریف میکنم از صحبت های توی آشپزخونه و نگاه‌های منو مهرنوش بهم، توی استخر با تمام احتیاط داشت انجام می شد. تمام حواسمون به این بود که یه وقت کسی شک نکنه). دوباره کلی مشروب خوردیم و آب بازی کردیم و خوش گذروندیم. از استخر اومدم بیرون، رفتم گوشیمو چک کنم دیدم نوتیف تلگرام دارم. باز کردم دیدم از مهرنوش برام پیام اومده توی سکرت چت. دور و برم رو نگاه کردم که کسی گوشیمو نبینه. صفحه چت رو باز کردم دیدم یه عکس فرستاده. عکس رو باز کردم و دوباره پشمام ریخت. توی همون دستشویی بالا، رو به روی آینه از خودش عکس گرفته بود، دوربین جلوی صورتش بود و صورتش پیدا نبود، ولی تاپشو داده بود بالا، سوتینشو داده بود پایین و دوتا سینه هاش لخت توی عکس بود. دست چپش رو هم گذاشته بود روی سینه راستشو یکم فشارش داده بود.
    اصلاً نفهمیده بودم کِی رفته دستشویی، کِی عکس رو گرفته. چون رو به روم نشسته بود و با عرشیا بازی میکرد. زیر چشمی هم به من نگاه میکرد. 10 دقیقه قبلش عکس رو فرستاده بود و اومده بود توی جمع و میخواست من وقتی عکس رو میبینم عکس العملم رو ببینه. باهاش چشم تو چشم شدم و یه لبخند زدم فقط. چون وسط 5 نفر و نصفی آدم دیگه اصلاً نباید تابلو میکردیم.
    یکم دیگه گذشت و دیگه خیلی همه مست و پاره بودیم، حواسم به مهرنوش بود، حشری هم شده بودم، دوباره هوس شیطنت کرده بودم. بچه‌ها موزیک گذاشته بودن و بلند بلند میخوندن. یه جایی با مهرنوش چشم تو چشم شدم، از جام بلند شدم و از پله‌ها رفتم بالا به هوای اینکه ببینه دارم میرم بالا و شاید بیاد دنبالم. هیچ اشاره‌ای هم بهش نکردم بخاطر همون مسئله تابلو نشدن که صد دفعه گفتم.
    رفتم بالا، یکم وایسادم، در دستشویی رو باز کردم و رفتم تو دستشویی. دیدم خبری نشد از مهرنوش. با خودم گفتم عمراً نیاد. یا نفهمیده من منظور داشتم، یا فهمیده و میترسه یا دلش نمیخواد که بیاد. گفتم حالا که تا اینجا اومدم، با فکرش یه جقی بزنم حداقل. شلوارک و شورتمو در آوردم و شروع کردم به مالوندن کیرم. هنوز کیرم بلند نشده بود که صدای در زدن اومد. سریع شورت و شلوارکمو دادم بالا و گفتم بله؟ هیچ صدایی از اون طرف نیومد، فقط دوباره در زد. در رو باز کردم و بــــلــه. دیدم مهرنوش جلوی در وایساده و داره نگاهم میکنه و هیچی نمیگه. چند ثانیه تو چشم هم نگاه کردیم و هیچ حرفی نزدیم، یهو دستشو کشیدم و آوردمش تو بغلم، اونم علاوه بر اینکه مقاومتی نکرد، همراهی هم کرد. همون جلوی در دستشویی، من داخل و اون بیرون، اومد تو بغلمو از هم داشتیم لب میگرفتیم. اولش یه دستم روی صورتش بود و اون یکی دستم پشت کمرش. چشمامم نبسته بودم، با چشم باز، به پشت سرش نگاه میکردم که یه وقت کسی نیاد دوتایی بگا بریم. همینجوری که داشتیم لبای همدیگرو میخوردیم و زبونامون رو بهم میمالیدیم. دستمو از پشت کمرش برداشتم گذاشتم رو سینه‌هاش و شروع کردم به مالوندن سینه‌هاش. لباشو ول کردم و رفتم گردن و زیر لاله‌ی گوشش رو لیس زدم. حواسم بود که میک نزنم و فقط با نوک زبون لیس بزنم.
    پیش خودم گفتم مثل دیشب فرصت کمه، سینه هاش رو که دیشب مالیدم، الآن وقت فتح نقطه‌ی جدیده. دستمو بردم رو کونش و داشتم میمالوندم. مثل دیشبش دامن کوتاه پاش بود، دستمو بردم پایین دامنش و دادم بالا، یه شورت بندی پاش بود که پشتش نخ در بهشت بود و لپای کونش کامل توی دستم بود. همینجوری که گردنش رو لیس میزدم، سعی میکرد آه نکشه ولی با بینی بلند بلند نفس میکشید و نگاهش سمت پله ها بود. دستمو کردم توی شورتش و لای کونشو مالوندم که برگشت باهام چشم تو چشم شد و با یکم تعجب داشت نگام میکرد. با نگاهش داشت میگفت خیلی پر رویی. منم انگشت وسطمو کشیدم لای کونش و رسوندم به سوراخ کونش. آروم بدون اینکه صدایی ازش در بیاد گفت نکن. ولی خب از این نکن هایی که یعنی بازم بکن. منم که زده بودم به سیم آخرو میخواستم توی این فرصت کم، همه کار بکنم دستمو بردم پایین تر و رسوندم به کسش. یه دریاچه ای اون پایین راه افتاده بود. انگار که خجالت کشیده باشه، خواست یکم بره عقب ولی من نمیذاشتم. دوباره تو چشمام نگاه کرد. داشتم کسشو میمالوندم و چشم تو چشم داشت نگام میکرد. با نگاهی که انگار داره میگه بالاخره کار خودتو کردی، دستشو آورد پایین و کیرمو دوباره گرفت توی دستش، اول از روی شلوارک مالید و بعدش سریع دستشو کرد توی شلوارک و شورتمو، آروم داشت میمالوندش. دیگه رو ابرا بودم. تو بغل هم بودیم، دست من از پشت توی شورت اون بود و داشتم کسش رو میمالوندم، دست اونم از جلو توی شورت من بود و داشت کیرمو میمالوند. اومدم انگشتمو بکنم تو کسش آروم گفت:
  • نه توروخدا، همین الآنش دارم دیوونه میشم، انگشتت بره توش، همینجا باید بکنیم
  • جووووون، میذاری بکنم؟
  • دیوونه ای؟ یکی بیاد بالا، خودمو جمع هم بکنیم میفهمه. الآن وقتش نیست.
  • یعنی به وقتش میذاری بکنمت؟
    جواب نداد، همونجا روی زانو نشست، شورت و شلوارکمو در آورد و دوباره با دستش کیرمو میمالوند، کیرم جلوی صورتش بود و داشت تو چشمام نگاه میکرد. همینجوری که از پایین زل زده بود تو چشمام، زبونشو در آورد و از زیر کیرم کشید تا سرش. بعدم دهنش رو باز کردم و کیرمو کرد تو دهنش. داشتم دیونه میشدم. توی دهنش گرم بود و همینجوری تف مینداخت رو کیرم. یه جوری حرفه‌ای داشت برام ساک میزد که میخواستم کیرمو تا ته فرو کنم تو حلقش. ولی خودش با دستش کیرمو گرفته بود که همچین کاری نکنم. کاملاً روی من کنترل داشت. استرس بیرون رو داشتم و اونم داشت تند تند ساک میزد که آبم زودتر بیاد. کم کم حس کردم آبم داره میاد، گفتم داره میاد که از دهنش بکشه بیرون و برام جق بزنه. سرعت ساک زدنش رو بیشتر کرد. گفتم مهرنوش اوووومد. همونطوری کیرمو توی دهنش نگه داشت و سرعت ساک زدنش رو کمتر کرد و همه آبم کامل توی دهنش خالی شد. یه میک محکم هم آخرش زد که هیچ قطره ای از آبم بیرون نریزه. همونجوری که دهنش بسته بود بهم اشاره کرد که بیا بیرون از دستشویی.
    منم سریع شورت و شلوارکمو دادم بالا و رفتم بیرون، اونم رفت توی دستشویی و آبمو از توی دهنش تف میکرد توی روشویی توالت. تمام تنم کرخت شده بود، سریع رفتم از بالا، به پله ها نگاه کردم دیدم هنوز خبری نیست و کسی دنبال ما نیومده.
    سریع برگشتم سمت دستشویی. سیر نمیشدم از این زن. همونجوری که دولا بود و داشت تف میکرد، از پشت چسبیدم بهش. دوتا سینه هاش رو از پشت گرفتم تو دستم، تو آینه داشتیم خودمون رو نگاه میکردیم، گردنش رو یه ماچ کردم و گفتم مرسی مهرنوش. خندید گفت قابلی نداشت. یکم رفتم عقب، از بغلم در اومد، یه دونه زدم رو کونش (البته محکم نزدم که صداش بره بیرون)، گفتم:
  • جبران میکنم برات.
  • چه غلطا
  • وقتی دفعه بعد اومدی نشستی رو صورتم، میبینی چه غلطا که نمیکنم
  • گمشووووووو (خندید)
    دیگه بیشتر اونجا موندن درست نبود. باید میرفتم پایین، ولی حوصله نداشتم، پیش خودمم گفتم تابلوئه مهرنوش اومده بالا، منم از بالا برگردم پایین، یک درصد ممکنه یکی شک کنه. اصلاً کسی یادش نبود من کِی رفتم بالا. میرم تو اتاق لش میکنم، کسی اومد چیزی پرسید، میگم حالم بد بود اومدم دراز بکشم.
    اون شبم تموم شد و این داستان هنوز ادامه داره.
    حس خیلی خوبیه که خاطره‌ای که مینویسی بیاد جزو داستان های پر بازدید و کامنت مثبت بگیره.
    بزودی قسمت های بعدی رو هم میذارم که خیلی جذابه

نوشته: مخمل

بازدید 13,716

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

8 پاسخ به “شورت مهرنوش (2)”

  1. به غیر از داستانت که عالی بود عاشق خودت شدم احساس میکنم همو خیلی ساله میشناسیم

  2. مهمترین ویژگی داستان یا خاطره شما قابل باور بودنشه ادامه بده

  3. خواستم بگم اگر داستانه ،بد نیست، ادامه بده ببینم چی می شه بالاخره، ولی اگر واقعیه ریدم تو شخصیتت که با یه نفر سر یه سفره می شینی و بهش خیانت می کنی، دیوث بی ناموس

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...