این داستان کاملا واقعیه ، ولی اسما رو عوض میکنم ، من سعید هستم ۳۵ سالمه ، با قد ۱۹۰ و ۹۰ کیلو وزن ، هیکل ورزشکاری و شیک پوش
تازه با خانمم به مشکل خورده بودم و چند ماهی بود مسائل حقوقی و دادگاه رو تجربه می کردیم ، که البته بعدش از هم جدا هم شدیم
شرایط روحی خوبی نداشتم ، با خانمی به اسم سمیه ارتباط تلفنی داشتم ، و پیامک به هم میدادیم، البته دوست خانوادگی مان بودن و با شوهرش چند وقتی بود به دنبال کارهایی می رفتیم و با ماشینم برش میگردوندمش به خانه، در مسیر رفت و برگشت چشمم به خانمی افتاد که دوست سمیه بود ، ولی تا من میرسیدم درب خانه شان اون میرفت، بعد متوجه شدم اسمش فرشته بود، در نگاههای اول زیاد چهره اش رو توجه نمیکردم ، ولی قد خوبی داشت ، خوش استایل بود ،
یه روز تو خونه دراز کشیده بودم که یادش افتادم و با خودم گفتم کاش میشد اون زنه رو اوکی کنم و بکنمش ، که فکری به ذهنم رسید ، فوری پیامی دادم به سمیه ، بعد از احوال پرسی ، ازش در مورد دوستش سوال پرسیدم ، گفتم اسمش چیه که اون هم گفت فرشته است ، گفت چرا میپرسی، منم گفتم واقعیتش چند بار دیدمش چشمم رو گرفته ، گفت حالا چه میخوای ؟ گفتم میتونی برام جورش کنی؟ گفت ، سعی ام رو میکنم ، خلاصه چند روزی بر این منوال گذشت و پیام به هم میدادیم و پیگیرش میکردم تا یک روز هماهنگ کرد تلفنی باهاش صحبت کردم ، کم کم قرا گذاشتیم بریم بیرون ، دیت اول رو گذاشتیم ، بعد قرار بعدی رو خونه سمیه گذاشتیم ،اونجا ما رو تنها کنار هم گذاشت و خودش به بهانه ای بیرون رفت ، ماهم کنار هم روی مبل نشستیم ، تازه از نزدیک دیدمش واقعا فرشته ای بود، فقط بال نداشت، پوست بسیار سفید و روشن و صیقلی ، قد خوب ، چشمهای عسلی بسیار گیرا ، موهای سیاه و زیبا ، هیچ کاری نکردم ، چند بار به همین منوال گذشت که ، یک روز سمیه بهم گفت فرشته میگه سعید هیچ کاری نمیکنه وقتی با همیم ، خلاصه قرار بعدی سمیه و فرشته اومدن خانه خودم ، فرشته یه دست لباس سراسری تا روی پاهاش پوشیده بود به رنگ طلایی و سفید بسیار خوشکل بود با این لباس، بعد از پذیرایی، فرشته گفت باهم برین تو اتاق , رفتیم داخل اتاق ، شروع کردیم به هم آغوشی و لب گرفتن ، متوجه شدم زیر لباسش هیچی نپوشیده ، منم دستم رو بردم از روی لباس در حین هم آغوشی ایستاده ، از پشت لپ کونشو گرفتم ، و شروع کردم به مالش دادن کونش ، اول با یک دست ، خیلی خوشش اومد فرشته و با حرکت بدن فاز میداد، تبدیلش کردم به دودستی، در عین حال از هم لب میگرفتیم، حسابی لپ های کونش رو مالش میدادم و چنگشون میزم، حشرمون زد بالا اونم حسی شده بود ، دامنشو زدم بالا دیدم هیچی زیرش نپوشیده بود ، بهشت واقعی اون زیر بود ،آماده کس دادن آمده بود ، کونش رو با هردو دست گرفتم ، سردی لبهای کونش حال عجیبی میداد. یواش یواش دستمو بردم سوراخ کونشو مالش دادن ،حالا دستم رو سوراخ کونش بود، باورم نمیشد ، الان دستم توی کون فرشته باشه و اونم همراهیم کنه، حسابی کونشو میمالیدم و تمام صورت و گردنش رو میخوردم ، اوم هم همراهی میکرد، کنار هم دراز کشیدیم، اینبار برای اولین بار کسش رو با دستم لمس کردم ، وای خدا چه کسی بود ،برجسته ، کشیده ، تپل و زبانه بسیار زیبایی که از کسش زده بود بیرون داشت ، وای واقعا قرار بود این کس مال من باشه ، شروع کردم به مالش کسش آب کسش راه افتاده بود ، کلیتوریسش رو نوازش کردم لزج و نرم و لطیف بود ، آخ و آوخ ریز و قشنگی ازش به گوش،می اومد ، از خود بیخود شده بود ، چشماش رو بسته بود و حال میکرد، وقتی این حالش رو میدیدم لذت میبردم، انگشت وسطم رو آروم داخل کسش گردم که به آه از روی لذتی گفت حسابی انگشتمو حرکت دادم ، دیگه آب کسش روان بود، کم کم انگشت دوم رو هم اضافه کردم اونم لذت مبرد، درحین این که انگشتم تو کسش بود یه انگشتم رو هم رو سوراخ کونش گذاشتم و فشار دادم دیدم کمی رفت تو ، اون هم با این کار یه انگشت رو تو کسش کردم و یکی رو تو کونش ، و سریع تلمبه میزدم ، جالب بود تا نصفه انگشتم تو کونش فرو رفت ، حس خیلی خوبی بهم دست میداد، اینکه زیر دستم داشت لذت میبرد و هم سوراخ کونش و هم کسش در چنگم بود ، حس غالب بودن بهم میداد،
خلاصه رفت رو حالت داگی من رفتم رو زانو و سر کیرم رو رو دم در کسش گذاشتم ، انگشتم شستم رو رو سوراخ کونش قرار دادم ، کیرم رو آروم وارد کسش کردم و تا ته فرو کردم تو، انگشت شستم هم سوراخ کونش رو مالش میدادم ، داشت از لذت بال در می آورد، تو اولین سکسم متوجه شدم کون فرشته بازه ، حالا گفتم شاید شوهرش به کون علاقه داره ، هرچند بعدا متوجه شدم شوهرش اصلا به کون علاقه نداره و کونش نزاشته تا حالا ، و خانم کونش کیرهای زیادی تجربه کرده غیر از شوهرش، البته برای من هم بد نشد ، چون ایامی که پریود نبود از کس میکردمش و ایام پریودی از کون ، چند سالی من و فرشته با هم در رابطه بودیم ، و یک سال اول سکسمان خیلی خوب بود ، روز بود دوبار سکس میکردیم ، هفته بود پنج ، شش بار سکس داشتیم ، کم کم اختلافها و حرفهای خاله زنکی و حسادتها و خیلی حوادث پیش آمد که رابطه سکسی مان کمتر شد ، چند بار هم قهر و آشتی کردیم ، تا اینکه بعد چند سال یک دفعه کاملا رفتار فرشته عوض شد و سرد برخورد میکرد، و زیاد میلی به ارتباط نشان نمیداد، تابلو بود وارد رابطه جدیدی شده ، منم که متوجه شدم کلا ازش فاصله گرفتم و الان حدود ۴ ماهی هست که باهاش ارتباط ندارم،
نوشته: سعید
زن شوهردار
6 پاسخ به “همه چی تموم”
نوش
نوش
سعی کنید توی کستان نویسی یطوری نباشه که انگار وسط یه گله جاکش و جنده زندگی میکنید
دیتاول قیافشوندیدی!؟ پشمک
دیت اول قیافش ندیده سمیه جاکشی میکرد ،کسکشی میکرد، خودش نمیداد فقط مونده بود سمیه سرکی تو بگیره بکنه تو کس فرشته این جنده ها شوهر و صاحاب نداشتن تخیلم میکنید یه ذره واقعی تخیل کنید دوتا رومان اروتیک بخونید ،نمیدونم داستان های خوب کیرتوکص رو بخونید، نوت برداری کنید این کسشرا چیه آخه مینویسید
بعضی اوقات سخنانی میشنوم که حقیقت باشه نباشه برای خودم حسرت میخورم .موندم چرا هربانویی در زندگیم فامیل دوست اشنا همکلاسی که هیچ رابطه ای جز اون چند دقیقه هم صحبتی یا گاه وبیگاه اتفاقی چندکلامی بازم در حد صحبت ختم میشد همون خانوما یعنی جز زهر بنظرم حاضر نبودن چیزی به من بدن چه برسه یکی از دوستاشون برام جور کنن اینم از شانس شخمی ماست دیگه