مبینا و دایی (۲)

…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)

سلام من همونی هستم که داستان مبینا و دایی رو نوشت
از نظراتتون ممنونم چون مورد استقبال قرار گرفت تصمیم گرفتم ادامه اش رو بنویسم و باز هم میگم
این داستان واقعیت ندارد.
بعد از اون شب اولی که با ارمین وارد رابطه شده بودم حالم خیلی بهتر شده بود چون حس های جنسی که داشتم همه‌اش برطرف میشد و کلی باهم وقت میگذرونیم اما به شدت روی درسم حساسه.
من دختر تنهایی هستم دوستای زیادی ندارم پدر و مادرم هم که کلا سرکار هستن.
هر روز به آرمین بیشتر وابسته می شدم و اونم همینطور، برام وقت میزاشت و بهم محبت میکرد.
این رابطه باعث تمرکز بیشترم روی درس شده بود چون همش توی ذهنم زندگی مون توی آلمان رو تصور می‌کنم و تلاشم بیشتر میشد.
حدودا چند ماهی بود که باهم تو رابطه بودیم و ۱ ماه تا کنکور مونده بود اما ما حداقل ۱ بار در هفته سکس رو داشتیم یه شب بهم پیام داد:
..مبینا؟
.جانم
..دلم برا ناله هات یهو تنگ شد چیکار کنم؟
.منم اما عشقم ما که همین دو روز پیش باهم بودیم خودت
گفتی به خاطر درست هفته ای یکبار!چی شد پس آقای کنترل‌گر؟
.جون غرغر اتم قشنگه
..بشین بشین نمیتونی منو بکشونی پایین خودت محدودمون کردی
.جون ارمین پاشو بیا پایین
..نمیشه مامان اینا هستن چی بگم بهشون الان ۱۱ شب
.بگو یه مبحث رو نمیفهمم برم دایی برام توضیح بده
.. اها مامان اینا هم که خر خب میگه فردا برو پیشش
یهو یه عکس فرستاد از کیرش
.ببین چطوری برات راست شده نمیخوایش؟
..اوففف نکن باهام اینطوری حشریم کنی دیوونه میشما
.خب بیا پایین خوبت کنم
..از دست تو شبی گیر دادیا
.افرین دختر خوشگلم برو تلاشت رو بکن بزارن بیای پایین
..هعی ببینم چی میشه
..ماماااان جوونم برم پیش دایی یه مبحث ریاضی رو برام توضیح بده
. وااا خب دختر فردا برو الان خوابه شاید
..نه بهش گفتم گفت میتونی بیای کاری ندارم
.نه فردا برو
..عه مامان نمیشه دیگ زمان کمی مونده تا کنکور این مبحث رو همه بخش هاش رو اوکی ام این یکم گیر داره برم یادم بده تموم بشه بزارم کنار دیگه اذیت نکن
.از دست تو باشه برو ولی زود بیایاااا
..باشه عشقم بوس برم کتابم رو بردارم
سریع رفتم اتاقم یه کتاب تست ریاضی و مداد برداشتم
یه ست شورت و سوتین توری مشکی ام پوشیدم اوففف جون هیکل و ببین ارمین فداش شه بدنم لیزر شده هیچی مو نداره یه تی شرت و شلوار هم پوشیدم
رفتم پایین در زدم
.اومدی خوشگلم
..اوهوم
بلندم کرد رفتیم سمت اتاق
.خب بیا بریم ریاضی کار کنیم
خندیدم
.. دیوونه
تو اتاقش یه اینه قدی بلند بود من جلوی اون گذاشت پایین از پشت بغلم کرد سرشو کرد تو گردنم عمیق نفس کشید
.اومممم دختر خوش بو من
دستم رو کردم تو موهای مشکی و پرش برگشتم سمتش تو نگاهش یه چیز عجیبی بود
..چیزی شده ؟
.نه فقط میخوامت
با این حرفش لبخند اومد رو لبم خودم رفتم جلو بوسیدمش
.اومممم جون بابا خانومی پیش قدم میشه پس باید یه کادو حسابی بهت بدم
پرتم کرد رو تخت
..چه کادویی؟
.الان میفهمی
شلوارم رو از پام در اورد خودمم سریع تی شرتم رو در اوردم که ستم رو هم‌زمان ببینه
.او جوووون ست‌شو ببین
خندیدم
..واسه تو پوشیدم
.اوممممم اوففف
سرشو برد سمت کصم شروع کرد بوسیدن از روی شورت نفسام تند شده بود اب از کصم همینطوری میریخت
شورتم در اورد
.اوفففف چه خیس کردی سکسی
..بخورش توروخدا دارم میمیرم
.چشمممم
با زبونش کل کصم رو لیس میس یدفعه چوچولم رو مک زد منم کل اون تایم داشتم ناله میکردم که با این کارش یه اهههه بلند کشیدم ترسیده دستشو رو دهنم گذاشت
.هیس دختر میشنون
..نمیتونم باید یه چیزی تو دهنم باشه تا جلوی ناله هامو بگیره
مظلوم زل زدم بهش که خندید
69 شدیم که کیر سیخ شده اش رو کردم دهنم اونم مشغول کصم شد انقدر داشتیم برای همو میخوردیم که یه دفعه ارضا شدم و به سر کیرش یه مک محکم زدم که از روم پاشد هنوز داشتم میلرزیدم که گفت
.اومممم کادو خوبی بود
..اره عشقم عالی بود
یکم که حالم جا اومد منم پاشدم رفتم طرفش گفتم
..پس ارمین کوچولو چی؟
.اونم دلش مبینا کوچولو رو میخواد
..جوون پس بیا جرم بده
خوابیدم رو تخت پاهامو باز کردم زدم رو کصم گفتم
..بیا جرش بده
.اوممم چشمممم
اومد روم خوابید اول حسابی لب گرفتیم منم همراهی میکردم بعد گردنم رو خورد سینه هام رو انقدر مک زد که کبود شدن کیرش رو نگه داشت جلوی کصم تو چشمام نگاه کرد منم با یه بوسه رو لباش بهش اجازه دادم جرم بده اونم اروم واردم کرد کیرشو و یه ناله مردونه کرد
.اهههه لعنت بهت چقدر تنگی مبیناااا عاشقتم
.. اخخخ جونم دوس داری تنگی‌مو
.عاشقتم
..تندتر کن ارمیننن
.باشه عشقم
..اوممممم اههههه خیلی خوبههه بکوب بکوب ارمین
اونم هی تندتر میکرد یکم که گذشت احساس کردم بازم دارم میام
..اومممم ارمین دارم میام تندتر کن
.اوففف بیا خوشگلم
..اهههه اههه اخخخ ارمین
محکم بغلم کرد تو بغلش میلرزیدم تو گوشم زمزمه میکرد
.عاشقتم دختر میخوامت جذاب سکسی من
..اومم منم میخوامت
لبامون تو هم گره خورد حسابی همو بوسیدیم
تو بغلش ولو بودم که دیدم ساعت ۱۲ونیم گفتم
..ارمین من باید دیگه برم
.نرو یه چند دقیقه دیگ برو میخوام باهات حرف بزنم
..خب باشه بگو
.اول از همه اینکه من خیلی میخوامت خب ؟
حرفش برام در عین شیرین بودن طوری بود اون لحظه تمام بدنم از ترس اینکه بخواد رابطمون رو تموم کنه دلم میخواست بمیرم اما با ادامه حرفش فهمیدم چقدر واقعا براش مهم هستم گفتم
.خب
.اما خوشگلم ۱ ماه تا کنکورت مونده و من نمیخوام به هیچ عنوان بهت آسیبی وارد کنم و باعث حواس پرتیت بشم و میخوام که این یک ماه رو بدون سکس بگذرونیم تا روی درست تمرکز کنی تا بعدش بتونیم باهم بریم آلمان و با خیال راحت هر روز داشته باشمت
..باشه قبوله ازت ممنونم که انقدر با درکی
.فدات شم خوشگلم
دیگ پاشدیم خودمون رو مرتب کردیم و تی شرت و شلوارم رو پوشیدم و رفتم خونمون تو اتاقم همش داشتم به این فکر میکردم که درسته رابطمون فقط از روی شهوت شروع شد اما خیلی قشنگ داره ادامه پیدا میکنم
۲ هفته بعد….
چند روزی بود که ارمین رو ندیده بودم در حد تلفن و پیام باهم در ارتباط بودیم دلم براش خیلی تنگ شده بود مامانم برای شام دعوتش کرده بود بیاد پیشمون و قرار بود شب بیاد دلم میخواست خودمو خیلی مرتب کنم چون تو این دو هفته اصلا به خودم خیلی نرسیده بودم
رفتم حموم و بعدش موهام رو اتو کشیدم راحت تا کونم میرسید باز گذاشتم موهام رو و یه پیرهن بندی که تا روی زانو هام بود به رنگ صورتی با گل های سفید پوشیدم
یه ارایش ملیح هم کردم ساعت رو نگاه کردم دیدم تازه ۶ غروب و ۲ ساعت دیگ ارمین میومد حتما
۳ ساعت بعد…
اوففف چرا پس ارمین نمیاد
.مامان زنگ بزن ببین دایی چرا نمیاد ؟
..گفت دارم میام الان هست که برسه
یه عطر خوش بو هم زدم به خودم خب دیگ برای روانی کردنش کافیه همینا
تو اتاقم بودم که مامانم گفت مبینا بیا داییت اومد
رفتم تو پذیرایی با دیدنش قلبم اومد تو دهنم با این حال که فقط چند روز بود ندیده بودمش اونم انگار همینطور بود
جلوی مامان اینا نمیشد خیلی صمیمی برخورد کنم چون اونا فک میکردم گاهی برای درس باهم در ارتباطیم
.سلام مبینا جان خوبی ؟
..سلام دایی خوبم تو خوبی ؟
.اره
یکم گذشت که مامانم گفت بریم شام رو بچینیم رو میز
بعدش همه رو صدا زدیم که بیان
سر غذا ارمین گفت
.به به آبجی جون چه بویی راه انداختی
…آرمین جان مبینا درست کرده
.اوووو مبینا خانم از این کارا هم بلده
..بله پس چی که بلدم
بعد از شام بابام و ارمین داشتن راجب کار و… حرف میزدن منم تو گوشی بودم مامانم هم تو آشپزخونه از اول مهمونی تاحالا یه پاکت بغل ارمین بود که کنجکاو بودم ببینم چیه اون
.مبینا عزیزم برات اولین کتاب کمکی درسی رشته مورد علاقت برای دانشگاهت رو خریدم بیا بریم باهم بزاریم تو اتاقت
…ارمین جان چرا زحمت کشیدی
.نه بابا آبجی کاری نکردم
..عه دایی جون دست شما درد نکنه
باهم رفتیم تو اتاقم همین که در رو بستم منو کشید تو بغلش دلتنگش بودم محکم بغلش کردم بوش کردم شده بود همه زندگی من
.دلم برات تنگ شده بود مبینا
..منم(بغض کردم)
سرشو کرد تو گردنم عمیق نفس کشید نفسشو همونجا رها کرد که باعث شد تمام تنم گر بگیره دستام دورش شل شده بود اونم تحریک شده بود از خماری چشماش فهمیدم
برای اینکه خودمون رو از اون موقعیت شهوتناک بکشیم بیرون هر دو ناتوان بودیم اما ارمین اینکارو کرد
.خب ‌کتابت رو کجا میزاری؟
..اممم میزارم قفسه دوم
.اوکی بیا اره اینجا خوب میشه
نگفته بودی آشپزیت هم خوبه
..اره به تمیزکاری و غذا پختن علاقه دارم اما انجام نمی دادم قبلا
.چی شده الان انجام میدی؟
..چون عاشق تو شدن کلا منو تغییر داده
.اره واقعا من برات خیلی مفید بودم
..خفشو منم که برای تو یه نعمتم عزیزم
.اون که بله
من هر لحظه دلم میخواست لباش رو لبام باشه بدجور میخواستم اما نمیخواستم فک کنه هولم و نمیتونم سر قولمون بمونم
اونم انگار واقعا به فکرم بود و هیچ کاری نمی کرد
دیگ از اتاق اومدیم بیرون و ارمین با همه مون خداحافظی کرد و رفت منم رفتم اتاقم که درس بخونم از برنامه روزم یکم مونده بود هر کاری میکردم نمیتونستم تمرکز کنم خیلی حشری بودم به معنای واقعی کصم کیر میخواستم دلم دستاش رو میخواست گفتم ولش کن امشب نمیشه درس خوند رفتم بخوابم اما هی وول میخوردم اَه احمق فک میکنه از من دوری کنه تمرکزم بیشتر میشه
دلمم نمیخواست خود ارضایی کنم
تا ساعت ۴ صبح هعی تو تخت وول خوردم و نخوابیدم خیلی عصبی بودم از دست ارمین
اصلا دیگ برام مهم نبود هر چی بشه پاشدم با همون لباس خواب تاپ شرتک نازکی که تنم بود رفتم اروم از خونه بیرون و رفتم طبقه پایین زنگ خونه رو زدم دو سه باز زنگ رو زدم
تا درو باز کرد دیدم ارمین با موهای پریشون و چشمای خواب آلود گفت
.مبینا چی شده؟ اتفاقی افتاده ؟
رفتم تو یدونه زدم تو گوشش تا به خودش بیاد از شونه های لختش گرفتم و لبمو گذاشت رو لبش بوسیدمش اونم هنگ کرده بود همونجا وسط پذیرایی انداختمش رو مبل افتادم روش اونم فقط نگاه میکرد انگار هنوز هنگ بود نشستم رو شکمش با جدیت و بغض گفتم دیگه حق نداری خودتو از من بگیری و دور نگه داری تو منبع آرامش و تمرکز منی فهمیدیییی
انگار تازه به خودش اومده بود که زد زیر خنده و از دستم گرفت که پرت شدم تو بغلش
.آخ دختر عاشقتم دیوونه حشری من چشم دیگ همیشه کیرم به دست شماعه خوبه
منم با بغضی که داشتم خندیدم پاشدم از روش دستش گرفتم گفتم
..پاشو میریم اتاق
.چشم سکسی من
..بخواب رو تخت
تاپ و شورتم رو درآوردم اونم داشت با لذت نگاه میکرد
رفتم روش شرت و شلوارکش رو درآوردم پرت کردم اونور
کیرش و یکم که مالیدم سیخ شد
خواستم بشینم روش که گفت
.نه بزار یکم خیست کنم
..نمیخواد ۲ هفته اس خیسه
.جوووون بابا پس حسابی قرار عشق کنم با کس شما
نشستم رو کیرش که یه لحظه نفس جفتمون بند اومد اروم اروم بالا پایین میشدم که هم اون آه و ناله میکرد هم من خودم رو بالا نگه داشتم تا اون تلمبه بزنه بعد از چند تا ارضا شدم و خودمو انداختم بغلش اونم حسابی نوازشم میکرد میبوسیدم
.دختر حشری من اومم راحت شدی
..اوهوم
بعد از اینکه حالم جا اومد از روش بلند شدم نوک سینه هاش رو خوردم که حسابی ناله مردونه میکرد منم کیف میکردم که میتونم دیوونه اش کنم اونم منو حالت داگی کرد و کیرش رو کرد تو کصم
.چه حسی داری دارم تو این حالت میکنمت ؟
..اهههه لعنتی حس میکنم کیرت تا تهه کصمه
اخخخ اوففف تندتر تندتر بکن
انقدر ادامه داد تا دوباره ارضا شدم و یجوری کصم منقبض شد که کیرش رو چلوند اونم آبش اومد و ریخت تو کصم
.اههه لعنتی اوف چه کس داغی داری دختر
..اومممم
.بیا بغلم بدو
سرمو کردم تو گردنش
..خیلی دلم تنگ بود برات ارمین
.منم عزیزم ولی امشب خیلی خوش گذشت
..چرا فقط امشب؟
.چون امشب شده بودی همون مبینا که اولین بار سکس کردیم همون قدر دختر حشری بودی دلبر
..اوممم چیکار کنم تو دیوونه ام میکنی
.خوبه دوست دارم دیوونه میشی
روز قبل از کنکور ام رسیده بود و ما دیگ سکس نداشتیم
خیلی استرس داشتم که دیدم ارمین بهم زنگ زد
.مبینا حالت خوبه ؟
..نه خوب نیستم
.چرا ؟
..خیلی استرس دارم
.عزیزم اماده شو بریم یه دوری بزنیم
..باشه
آماده شدم و رفتیم یه دوری زدیم با ماشین و رفتیم یه کافه
غروب بود هوا ام گرم اما کافه هواش خوب بود نشسته بودیم که یه جعبه گذاشت روی میز
..این چیه؟
.کادو ی عزیزم برای تو
..وای مرسیی حالا چی هست ؟
درش رو باز کرد یه گردنبد طلا بود که با حرف AM ساخته شده بود خیلی ذوق کردم
..خیلی قشنگه عشقمم
.گفتم شاید با دیدنش حالت بهتر بشه
..دیدنت خودش کافی بود عزیزم
یکم وقت گذروندیم و تو ماشین برام گردنبد رو انداخت و گردنم رو بوسید
داشتیم برمیگشتیم خونه که دلم کیرشو میخواست
..ارمین تو یه کوچه خلوت نگه دار
تمام شیشه ماشین دودی بود خیالم راحت بود کسی نمیبینه
.برای چی شیطون ؟
..میخوام کارای خوب خوب کنیم
.چشم خانومی ولی دلت طاقت نمیاره بریم خونه بعد
..نه تو ماشین میخوام بدوو
.باشه سکسی
..آفرین پسر حرف گوش کن باش همیشه
پیچید تو یه کوچه که سریع کیرشو از توی شلوارش در اوردم خم شدم روش کیرش رو بو کردم اونم داشت با خماری نگاه میکرد بهم
..اوممم عاشق بوی کیرتم اوففف
کیرش عرق کرده بود اگ مست کیر باشی میفهمی چقدر لذت بخش این بو
کل کیرش رو لیس میزدم میکردم دهنم اونم همش ناله مردونه میکرد
خایه هاشو کردم دهنم آخر سر هم سر کیرش یه بوسه زدم موقع این کار تو چشماش نگاه کردم که با یه نگاه مست داشت نگاه میکرد بهم بعدش من به در تکیه دادم و اون خم شد کل کصم رو لیس زد چون فضای ماشین کوچیک بود بوی ترشحاتم کلی توی فضا پیچیده بود
ارمین عمیق کصم رو بو کرد
.اوففف بوش مثل کاکائو تلخه لامصب
منم رو ابرا بودم
..اههههه اهههه چوچولم رو مک بزن
همین کارو کرد که سرش رو به کصم فشار دادم و تو دهنش اومدم وقتی می لرزیدم داشت نگاهم میگرد حالم که بهتر شد حمله کردم بهش لباشو خوردم که طعم کصم رو میداد یه طعم عالی بود با لباش
..تو هنوز نیومدی
.نه
رفتم نشستم روش کرش رو کرد تو کصم انقدر تلمبه زد تا ابش اومد و ریخت تو کصم
بعد از یکم که تو بغلش بودم گفت
.قرص ضد بارداری که برات خریدم رو میخوری ؟
..اره نگران نباش
.نگران نیستم ولی میخوام به موقع اش حاملت کنم
..اوممم
فرداش با مامانم رفتیم منم کنکور رو دادم
بعد از کنکور رو تو داستان بعدی مینویسم
ممنونم که داستانم رو خوندید

نوشته: دختره حشری

ادامه…

بازدید 13,085

5 پاسخ به “مبینا و دایی (۲)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.