ساره ی دوست داشتنی

منو سعید مدت زیادی بود با هم دوست بودیم

بیشتر از ده دوازده سال

رابطه خانوادگی طولانی مدتی داشتیم

بچه اش بهم میگفت عمو

اختلاف سنی منو سعید سه چهار سال بیشتر نبود ولی اون زودتر ازدواج کرده بود و دخترش ساره ۱۸ ۱۹ سالش میشد و دبیرستان درس میخوند

اما پسر من پنج سالش

کنار کار شرکت واسه اوقات فراغت و همچنین کمک مالی کلاس تقویتی برای بچه‌ های دبیرستانی میذاشتم

چندین بار وقتی سعید و زن و بچه اش خونه ما بودن ساره با خودش کتاب و جزوه میآورد که سوال هاش رو جواب بدم

زمانی که با سعید آشنا شدم ساره کلاس اول ابتدایی بود

هر وقت میرفتم خونشون میومد بغلم‌ و روی پاهام می‌نشست

و به مرور زمان رابطه ما صمیمی تر میشد و توی دلم احساس میکردم عموی واقعیش هستم

حالا که بزرگتر شده بود و سینه درآورده بود و باسن گنده کرده و هیکلش کم کم داشت زنونه میشد

هنوز هم هنگام روبوسی بغلم میکرد و خب البته منم هیچ حسی بجز اینکه همون دختربچه کوچولو هست نداشتم

من چهل ساله و اون نوزده ساله

هیچ وقت به هیچ رابطه ای نمی‌تونستم فکر کنم که دو سمتش منو اون باشیم

اصلا امکان نداشت

ولی خب روزگار و شرایط بهت ثابت می‌کنه که هیچ غیرممکنی وجود نداره

خیلی اوقات درددل هاش رو پیش من میکرد

از مادرش گلایه میکرد که خیلی بهش گیر میده

مادرش واسش خواستگار ردیف کرده بود از فامیلهای خودش ولی ساره مخالفت کرده بود و گفته بود اونا تایپ من نیستن

سعید هم مخالفت کرده بود و گفته بود ساره هنوز بچه است و وقت ازدواجش نیست

یه روز تو خونه تنها بودم که در زد

در رو باز کردم ساره اومد داخل خودشو انداخت تو بغلم و محکم دستش رو دورم حلقه کرد

موهای لختش که روی شانه اش ریخته بود رو نوازش کردم

از خودم جداش کردم

چشماش مشخص بود گریه کرده

اشکاش رو پاک کردم و بردم توی خونه

روی مبل نشوندمش و یه لیوان آب دادم دستش

گفتم : چی شده؟

-دلم گرفته بود

-اتفاقی افتاده ؟

-نه ، فقط خواستم از خونه بزنم بیرون

-هر وقت خواستی از خونه بیرون بزنی بیا اینجا ، به مامانت گفتی اینجایی ؟

-نه

-بذار زنگ بزنم اطلاع بدم

بارها با هم تنها شده بودیم ولی خب ساره برای من همون دختر بچه کوچیک بود

شاید هم توی ناخودآگاهم میدونستم اینجوری نیست و اون دیگه بزرگ شده و دیگه خیلی جالب نیست با هم تنها باشیم ولی هیچ نظری بهش نداشتم

رفت تو آشپزخانه و گفت : خاله امشب نیست میخوام خودم واست آشپزی کنم … خانم خونه امشب منم و یه چشمک ریز با شیطنت زد

-با اینکه خدا بهم دختر نداده ولی با بودن تو هیچوقت حسرتش رو نداشتم

با لبخند گفت اصلا بهمون نمیاد پدر و دختری

با تعجب گفتم یعنی اینقدر پدر بدی ام

-نه منظورم اینه خیلی قیافت جوونه بیشتر زن و شوهر میخوریم تا چیز دیگه

-ای ناقلا ، خوب بلدی روحیه بدی

-واقعیت رو گفتم ، توی خواب و رویا هام شوهرم رو شبیه تو میبینم

-آخه منه پیزوری چی دارم مگه

-فیس و قیافه نامبروان ، قد و هیکل هم که عالی ، اخلاق هم که بیست ، همه چی تمومی بخدا

با خنده گفتم باید صدات رو ضبط کنم واسه خاله ات ببرم

-اگه زن و بچه نداشتی زنت میشدم

-عزیزم تو هم همه چی تمومی خوشگل و خوش طعم

اصلا نمیدونم چجوری این حرف توی زبونم چرخید

ساره تا این حرفم رو شنید چشماش رو ریز کرد و اومد سمتم

من که رو مبل نشسته بودم روی پام نشست و با یه خنده روی لبش کف دو تا دستش رو دو طرف صورتم گرفت و گفت چشم چرون کی بودی !

-نه یعنی … می‌دونی میخواستم بگم خوش قلب یهویی زبونم نچرخید

لب و لوچه اش رو الکی آویزون کرد و گفت : گفتی خوش طعم دیگه زیرش نزن تازه هنوز مزه ام نرفته زیر زبونت داری اینجوری میگی اگه بره چی میگی !

چشمام گرد شد با حالت توام با تعجب و حیرت بهش گفتم : حواست سر جاشه ؟

از کمرش گرفتم از روی پاهام بلندش کردم

-شوخی کردم باو چقدر جدی میگیری

رفت یه لیوان آب خورد و گفت من برم و به حالت دستپاچه و سردرگم رفت

بعد اینکه رفت تازه به خودم اومدم

تو این مدت اخیر متوجه رفتارش نشده بودم

اینکه خیلی خودش رو بهم نزدیک میکرد

مخصوصا وقتی کسی نبود موقع احوالپرسی خیلی خودش رو بهم می چسبوند از بغل و بوس گرفته تا خیلی از لمسهای بی مورد دیگه

من ناخواسته و ندانسته روی این دختر تاثیر زیادی گذاشته بودم

باید خیلی ریز و نامحسوس ازش کم کم فاصله بگیرم جوری که به احساساتش ضربه نخوره هم اینکه سعید یهویی فک نکنه چیزی بین منو ساره هست

اوضاع داشت بی ریخت میشد

مقصر هم گاو و پخمه بودن خودم هست

نزدیک امتحانات بود و سعید احتمالا برای درسهای محاسبات و ریاضی ساره از من کمک میخواست

از اون روز یه هفته ای گذشته بود و معذب بودم از اینکه بخوام با ساره تنها باشم

توی این چند سال اولین بار بود که این شکلی شده بودم

هر جوری بود به خودم مسلط شدم و اون افکار رو از سرم درآوردم

سعید بهم زنگ زد که آخر هفته بریم خونه شون

پنج شنبه شب شد و رفتیم اونجا

مدام با خودم تکرار میکردم باید عادی رفتار کنی

هی با خودم میگفتم ساره از سر بچگی و نادونی یه چیزی پرونده

زنگ آیفون رو زدم سعید باز کرد رفتیم بالا

سعید و خانومش به استقبال ما اومدن و بعد احوال پرسی نشستیم

تو دلم گفتم خوب شد ساره نیست

تو همین فکر بودم که از اتاقش اومد بیرون برای اولین بار توی این چند سال نگاهم رفت سمت هیکلش

یه تاب نیم تنه تنش بود که یه مقدار از شکمش بیرون بود و خط بین سینه هاش دیده میشد شلوارکش هم تا زانو بود

استایل همیشگی اون بود اما انگار اولین بار بود که من می‌دیدم

استرس و نگرانی توی رفتارم موج میزد

انگار بهم الهام شده بود قرار اتفاق بدی بیفته

اومد تو بغلم و خودش رو بهم فشار داد

نرمی سینه هاشو حس میکردم

صدبار شاید بیشتر بغلم کردم بود ولی انگار همه چی فرق کرده بود

هر وقت حرفهای ساره یادم میومد انگار واقعا بهش فکر میکردم که قرار طعمش بیاد زیر زبونم

تو دلم به خودم فحش میدادم که بخاطر حرفهای یه الف بچه اینجوری آتیشی شدی یه زری زد یه گوهی خورد تو جدی نگیر

سعید نمیدونم راجب چی داشت حرف میزد و من ذهنم درگیر این خزعبلات بود

شب موقع رفتن ساره به خانمم گفت : خاله میشه امشب بیام خونتون

-بیا عزیزم قدمت رو چشم

سریع رفت شال و کلاه کرد

یه پیراهن رو همون نیم تنه تنش کرد و دکمه هاش رو هم نبسته بود

تو آسانسور وقتی دقت کردم یه سر و گردن از خانمم قدش بلندتر بود

شاید 175 سانت

قد من 185 سانته و به نظر اختلاف قدی زیادی نداشتیم

خانمم مثل همیشه وقتایی که بیرون بودیم سرش تو گوشی بود

توی روبیکا چند تا کانال آشپزی و خیاطی و بوتیک و … عضو بود

لیلا و ساره جلوتر از من بودن و من کمی عقبتر از اونها قرار داشتم

ساره به بهانه صحبت با خانمم رفت کنارش و دقیقا اومد جلوم و اون چند ثانیه ای که مونده بود برسیم پایین از فرصت استفاده کرد و عقبتر اومد و باسنش رو انداخت بغلم و کونش رو بهم چسبوند

نرمی کونش وقتی بهم خورد به صدم ثانیه نرسید کیرم قد کشید

نمیدونم چرا ولی خودم رو عقب نکشیدم با اینکه میدونستم این کار اشتباهه

کونش رو خیلی ریز روی کیرم فشار داد

یه ذره دیگه ادامه میداد همونجا تو شلوارم ارضا میشدم که آسانسور رسید پایین

در آسانسور باز شد و لیلا و مبین پسرم بهمراه ساره رفتن بیرون

به لحظه منگ بودم

یعنی منم دارم بهش کشش پیدا میکنم !! چرا این کارو کردم !؟

یجورایی از خودم توقع همکاری با ساره رو نداشتم

آخه من که توی این چهل سال سن تجربه حتی یه رابطه نامشروع رو نداشتم چرا باید تو دام بیفتم!

-چته ؟ کجایی ؟ بیا دیگه

با صدای خانمم به خودم اومدم و رفتیم

تو راه که می‌رفتیم همش فکرم درگیر کارهای ساره بود

هیکل ترکه ای ، کون و سینه های خوش فرم ، فیس خوشگل و ناز و بانمک ، از همه دوستاش قدش بلندتر بود

حالا درسته که باباش پولدار نبود ولی بازم توی فامیل و آشنا دست روی هر پسری میذاشت بهش نه نمیگفت

سر حرف رو با ساره باز کردم که ببینم دردش چیه

گفتم : ساره تو توی رابطه نیستی؟! یعنی دوست پسری چیزی نداری

-نه من با همسن هام حال نمیکنم

یه لحظه جا خوردم آب دهنم و قورت دادم که چیزی بگم که خانمم از همه جا بیخبر گفت : آره به نظرم مرد باید پنج شش سال از زن بزرگتر باشه

بیچاره نمیدونست که ساره منو نشونه گرفته

ادامه دادم : حواست باشه میخوای دل بدی به کسی بدی که فقط تو توی لیستش باشی نه اینکه تو واسش زنگ تفریح باشی

توی خونه مون طبق معمول همیشه یه تیشرت منو برداشت تنش کرد و یه شلوار زنانه خانمم

خانمم هم انگار که دخترش باشه همون قدر دوستش داشت و همون‌جوری هم آزادش گذاشته بود

قبلاً هیچوقت پیش نیومده بود که بخوام بهش نگاه کنم یا براندازش کنم

اما حالا انگار یه کرمی افتاده بود به جونم

وقتی ساره از جلوم رد میشد بدنم مورمور میشد و ناخودآگاه چشمم دنبالش می‌رفت

به حرکات بدنش دقت کردم

به قوس کمر باریکش

به باسن و کپل های کونش مخصوصا از جلوم که رد میشد آروم می‌رفت که بیشتر نگاش کنم

بعضی وقتا عذاب وجدان میومد سراغم و با خودم میگفتم مرتیکه پیر خرفت اون بیست سال از تو کوچیکتره هیزی و چشم چرونی نکن

ولی بعد دو دقیقه باز …

خونه مون سه خواب بود

یه اتاق واسه من و خانمم یکی واسه بچه یکی هم واسه کار و مطالعه

اجاره اش بیشتر بود ولی خب هم من واسه کارم به اتاق اضافه نیاز داشتم هم خانمم واسه کارهای دانشگاهی

-چی شده !؟ چیزی رو لباس ساره هست ؟

-اه… نه … یعنی … آها به نظرت ساره لاغر نشده ؟

خانمم رد نگاهم رو دنبال کرده بود که زل زدم به ساره

فک کنم جوابم قانعش کرد

-دخترم داره قد میکشه اونجوری به نظر میاد بعدم رفت بغلش کرد لپش رو بوسید و قربون صدقه اش رفت

تخت مبین رو دوطبقه کرده بودم تا وقتایی که ساره خونه ما میموند اونجا بخوابه

از نظر خانمم ساره بیشتر دختر ما بود تا سعید چون اوقات زیادی خونه ما بود و سعید هم انگار از خداش بود چون هر شب خونه یکی از خواهرا و برادراش دعوت بود و چون ساره هم زیاد اهل مهمونی خانوادگی نبود با اونا نمی‌رفت و خونه ما رو ترجیح می‌داد

(حالا که بهش فکر میکنم سعید چقدر احمق بوده که دختر دست گلش که پر از شهوت و انرژی جوانی هست رو روانه خونه یه مرد غریبه میکرد

هرچقدر طرف هم صمیمی و مورد اعتماد باشه

اصلا نمیدونم با چه عقلی این کار رو کرد)

من و خانمم از نظر سردی و گرمی میل جنسی شبیه هم هستیم

هفته ای دو بار بعضی وقتا هم سه بار سکس داریم و رضایت کامل و دوطرفه

ازدواج مون سنتی بود

یعنی خانواده ها با هم آشنا بودن

و رفتن خواستگاری و بقیه مراسم

یعنی عاشق و معشوق و این چیزا نبودیم ولی خب الان همدیگه رو دوست داریم و از همدیگه رضایت داریم

سکسمون هم خیلی بیصدا ولی عوضش رمانتیک هست

یعنی وقتی ما در حال سکس کردن هستیم اگه کسی پشت در باشه فک می‌کنه ما خوابیدیم

در گوش خانمم گفتم شب که ساره و مبین خوابیدن نخوابی

یه لبخندی زد و گفت باشه

مبین که اول شب شام که خورد زود خوابش برد

خانمم برداشت برد روی تختش گذاشت

منم مشغول گوشی بودم که ساره هم رفت داخل اتاق

به خانمم اشاره کردم بریم تو اتاق

خانمم عادتش بود بعد سکسمون خوابش میگرفت

همون‌جوری روی تخت خوابید

منم‌تا ده دقیقه بعد سکس نمی‌تونستم از جام‌ بلند شم

یه ذره که جون‌‌ گرفتم کاندوم رو توی دستمال کاغذی پیچیدم و شرتم رو تنم کردم و آروم سرم رو آوردم بیرون توی هال رو دیدم کسی نبود

پاورچین رفتم سرویس

یه چند دقیقه کارم رو کردم و بیصدا اومدم بیرون

دیدم چراغ حموم روشنه و صدای شُر شُر آب میاد در هم نبسته پشت سرش

احتمالا خانمم رفته

سرم رو آروم کردم تو که خشکم زد

ساره لخت پشتش به در حموم زیر دوش بود و آب از روی بدنش سُر میخورد

ساره هر وقت خونه ما بود چند بار دوش می‌گرفت ولی هیچوقت در حمام نیمه باز نمیذاشت

متعجبم این دفعه با این که میدونست من تو سرویس کنار حمام هستم ولی بازم این کارو کرده

همینجوری مات بدنش شده بودم

هیکلش حرف نداشت

کونش گرد و گلابی شکل

کمر باریک و رانهای خوش تراش

آب از لب و لوچه ام راه افتاده بود

یه لحظه به خودم اومدم که دیدم کیرم بدجوری راست شده و بدنم آتیش گرفته

داغ کرده بودم

انگار نه انگار همین چند دقیقه پیش بعد نیم ساعت سکس لذت‌بخش ارضا شده بودم

کیرم سیخ شده بود و دلم میخواست همین الان برم توی حموم و بکنمش

به خودم نهیب زدم فکرهای کثیف رو تموم کن

آروم و بیصدا عقب تر اومدم

چند قدم که اینورتر اومدم الکی مثلا من نمیدونم کی توی حموم هست اروم گفتم لیلا !

-منم عمو

-ساره تو اونجایی ؟

-آره

-در رو چرا نبستی

مثلا میخواستم بهش بگم چشم و دل سیرم رفتم در حموم و خیلی عادی سرم رو کردم داخل و گفتم در رو ببند سرما نخوری

دیدم اونم همون‌جوری لخت خیلی ریلکس بدون اینکه ناراحت بشه یا چیزی جلو خودش بگیره یه کوچولو برگشت گفت باشه عمو

سینه هاشو دیدم سر بالا و رو فرم

کم مونده بود کنترلم رو از دست بدم و برم داخل

-با سشوار موهات رو حتما خشک کنی

-چشم

برگشتم برم توی اتاقم

تصویر لخت ساره از جلو چشمام نمیرفت

رفتم تو رخت خواب زیر پتو

خانمم هنوز لخت بود

به بغل رو به دیوار خوابیده بود

از پشت چسبیدم بهش و دوباره کیرم رو کردم تو کصش و فشار دادم

توی حالت خواب و منگ بود

با صدای ضعیف گفت سرویس کردی منو بخواب دیگه

-بذار ارضا بشم

-باشه سریع فقط خیلی داخلش میسوزه من نمیخوام ارضا بشم

چشمام رو بستم

بدن لخت ساره رو تصور کردم و با فکر اینکه دارم ساره رو میکنم تلمبه زدم به دو دقیقه نرسیده آبم اومد

سریع در آوردم و ریختم تو دستم

اولین بارم بود به این زودی آبم اومد

سابقه سکس زیر بیست دقیقه نداشتم

خانمم سرش رو کمی چرخوند و نیم نگاهی بهم کرد و متعجب گفت : اومدی ؟!

-آره

با مشت پر از مَنی اومدم بیرون میخواستم برم سرویس دستهام رو بشورم

لامپ حموم روشن بود اما آب بسته بود

در هم همچنان نیمه باز

سرم رو کردم تو دیدم حوله تن پوش خانمم رو تنش کرده و جلو آینه داره خودش رو خشک می‌کنه

پشت به در بود اما توی آینه منو دید

با اشاره به دستم گفت : دوباره ! چقدر جون داری مگه !

با یه لبخند شیطنت آمیز و یه چشمک این حرفو زد

با این حرفش و حرکت چشمکش احساس کردم خیلی روش باز شده باهام

شرت تنم از مدل پنبه ای نرم پاچه بلند بود

کیرم یه تکونی خورد که کاملا به چشم میومد

داخل حمام شدم و دستم رو جلو دوش گرفتم و آب کیرم رو شستم و با پاهام هدایتشون کردم سمت کفشور

ساره داشت نگام میکرد

-میشه ازین به بعد امین صدات کنم ؟

-چرا ؟ مگه عمو چشه ؟

-به پیرا میگن عمو ! تو که ماشاالله تو نیم ساعت دو بار لیلا رو کردی!!

و یه خنده کوچیکی کرد

-بی ادب !

-تازه اونی که من دارم میبینم الان میره رو راند سوم

دیدم نگاهش به کیرم هست

-زشته ساره !

-خیلی هم خوشگله !

-بی حیا

تمام آب کیر که کف حمام بود رو شستم و حین اومدن بیرون همین که داشتم از کنار ساره رد میشدم ناخودآگاه و غیرارادی دستم رفت سمت باسنش و چنگ زدم

خواستم معذرت خواهی کنم که یه آه کشدار و سکسی ازش در اومد

دستم روی باسنش خشک شد و همون‌جوری خشکم زد

-امین میشه بهم بچسبی

اصلا به این فکر نمی‌کردم که لیلا خوابه یا بیدار و ممکنه الان بیاد و ما رو توی این وضعیت ببینه

چون فکرم کلا تعطیل شده بود

نمی‌دونستم چکار کنم

دستش رو روی دستم گذاشت و منو کشید سمت خودش

از پشت بهش چسبیدم و از دو طرف کمرش گرفتم

حوله تن پوش رو کم کم جمع کرد و آورد بالا دور کمرش جمع کرد و حالا کون لختش جلوم بود

منم کیر شق شده ام رفت لای پاهاش اما شرت مانع بود

-شرتت رو دربیار

نمیدونم چرا ولی توان مخالفت نداشتم و هر چی میگفت انجام میدادم

کیرم از پشت رفت بین پاهاش

حوله رو از تنش درآورد و دستش رو به دیوار تکیه داد و کونش رو داد عقب و به کیرم فشار داد

دو سمت باسنش رو گرفتم و کیرم رو لای پاهاش آروم عقب و جلو کردم

سر کیرم که به شیار کصش خورد آب کصش سر کیرم رو خیس و لزج کرد

لای پاهاش ریز تلمبه زدم و شروع کردم لاپایی کردن

دستش رو برد پایین و سر کیرم رو برد دم کصش که ببره تو

نذاشتم این کار رو بکنه و خودم رو کمی عقب کشیدم

-بکن تو من دختر نیستم

-چی ؟!

با صدای کشدار و لرزان گفت : بکن تو کصم

میدونستم کارم اشتباهه ولی دیگه الان نمیتونستم ادامه ندم

اختیارش دست من نبود

اجازه دادم با دستش سر کیرم رو بکنه تو کصش و آروم فشار دادم

کیرم تو کصش نمیرفت

تنگ بود

آروم و ذره ذره فشار دادم

دستش رو گرفته بود جلوی دهنش

از چشماش داشت اشک میومد

سر کیرم به زور تو کصش رفت

یه ذره فشار رو بیشتر کردم که خودش رو سفت کرد

انگار چاقو بهش خورده

می‌پیچید به خودش

کصش به حدی تنگ‌ بود که یاد شب اولم افتادم

ذره ذره کیرم رو تو کص داغ و تنگش فرو کردم

آروم آروم تلمبه زدم و کیرم ذره ذره داشت تو کصش جا باز میکرد

کیرم رو بیشتر به کصش فرو کردم

اینقدر تنگ بود انگار کیرم رو زیر دستگاه پرس گذاشتن

یه سمت صورتش رو به دیوار چسبوند و با گوشه چشمش منو نگاه کرد

اشکاش همینجوری روی صورتش سرازیر شدن

سرش رو کمی چرخوند و گفت منو ببوس

همون حالت که از پشت تو کصش تلمبه میزدم گردنم رو دراز کردم به زور تونستم گوشه لباش رو ببوسم

چطوری یهو اینقدر رومون بهم باز شد!

یه دستم رو به سینه هاش رسوندم و باهاش ور رفتم

کمرش رو بیشتر قوس کرد و کونش رو عقبتر آورد

تموم زورم گذاشته بودم رو کیرم و تو کصش کردم

خایه هام چسبیدن به رانش و کیرم تا ته تو کصش بود

ساره بیصدا گریه میکرد

یه لحظه کیرم رو درآوردم که دوباره بکنم که هاج و واج موندم

کیرم خونی بود

کلا کیرم خوابید

ترس و استرس و نگرانی و کلی احساسات دیگه همشون یهویی به مغزم هجوم آوردن

به دیوار پشتی تکیه دادم و آروم نشستم

-باتری خالی کردی؟

-تو مگه نگفتی دختر نیستی ؟!

-برای تو چه فرقی می‌کنه ! اگه پرده نداشتم گناه نداشت ؟ یه کص تنگ گیرت اومده بُکُن

مات و مبهوت مونده بودم

-پاشو بکن الان لیلا بیدار میشه

هنوز تو هپروت بودم

برگشت جلوم نشست و گفت : اولین سکس منو خراب نکن ، پاشو منو بُکُن

چه بلایی بود سر خودم و ساره آوردم

جواب سعید رو چی بدم

دخترش امانت بود توی خونه ام

جواب وجدان خودم رو چی بدم

این افکار مثل پتک توی سرم میکوبیدن

دیگه فکرم کار نمیکرد

کاریه که شده بود

مثلا اگه دختر نبود گناهش کمتر میشد !؟

خون روی کیرم رو پاک کردم

رفتم توی سرویس به گوهی که خورده بودم فکر کنم

دوباره صدای آب حموم اومد

خانمم در سرویس رو زد و گفت : امین ! یه ساعت میشه رفتی ! چکار می‌کنی ! سیگار که نمی‌کشی ؟!

-نه بابا سیگارم کجا بود شکمم سفت شده تو برو بخواب منم چند دقیقه دیگه میام

خدا بهم رحم کرد قبل اینکه لیلا بیدار بشه اومدم سرویس وگرنه دهنم سرویس بود

-ساره جون خاله ، در رو باز نذار سرما میخوری

صدای ساره اومد که گفت چشم و در رو بست

داشتم به این فکر میکردم که باید چجوری این جریان پیش اومده رو مدیریت کنم

اگه رفت و آمد ساره به خونه ام رو قطع کنم چه بهانه ای واسه سعید بیارم

اگه هیچ کاری نکنم احتمالا دوباره منو ساره سکس کنیم و البته این بار بدون عذاب وجدان و کصش رو هم که خودم باز کردم سکس کامل کنیم

کیرم دوباره راست شد

فکر کردن به کص تنگ و داغش دوباره کیرم رو آورد بالا

به خودم گفتم تا تو یه ننگی به بار نیاری ول کن نمیشی

همزمان که من از سرویس اومدم بیرون ساره هم از حموم اومد

حوله تن پوش پوشیده بود

یه نگاهی بهم کرد و رفت تو اتاق

منم رفتم سر یخچال یه میوه ای چیزی بزنم

انرژی کلا ته کشیده بود زانو هام داشتن خم میشدن

ساره با یه دامن کوتاه تا زانو و یه تاب دوبندی که چاک سینه اش معلوم بود از اتاق اومد بیرون و رفت تو اتاق منو لیلا

رفتم دم در دیدم یه چیزی تو گوش لیلا گفت و اونم تو عالم خواب زیر لب گفت باشه

لیلا گوشه تخت رو به دیوار خوابیده بود ساره کنارش دراز کشید و از پشت بغلش کرد و چشماش رو بست

احتمالا بهش گفته میخواد بغلش کنه اونم قبول کرده

با این حساب من باید رو کاناپه بخوابم

اومدم برگردم که ساره با دستش رو بلند کرد و به پشت سرش اشاره کرد که یعنی جا زیاده تو هم جا میشی

تخت خواب ما بزرگ بود

اسمش دونفره بود ولی سه نفره هم میشد کنار هم خوابید

فکرش دوباره منو داغ کرد

داشتم بهش فکر میکردم همین چند دقیقه پیش کصش رو گاییدم

و دوباره رو تخت بدنمون بهم میچسبه

کیرم راست شد

با همون شرت که پوشیده بودم رفتم زیر پتو کمی با فاصله از ساره دراز کشیدم

چشمام رو بستم ولی مگه خوابم می‌بره

همین که چشمام رو بستم هیکل لخت ساره اومد جلو چشمام

کیرم مثل سنگ شد و راست وایستاد

دست ساره رو روی پام احساس کردم که کم کم از زیر شرت برد رسوند به کیرم و انگشتاش رو دورش حلقه کرد و باهاش ور رفت

یه کوچولو اومد عقبتر و کیرم رو کشید برد سمت خودش

این کار دیگه واقعا دیوانگی محض بود

(و چقدر لیلا ساده و خوش باور بود که فکر نمی‌کرد یه دختر جوان چرا باید بیاد توی تخت اون و شوهرش)

هر لحظه امکان داشت لیلا بیدار بشه

شاید همین الان هم بیدار بوده و هنوز تو خواب عمیق نرفته

با استرس و دلهره کمی جلوتر خودم رو بردم

ساره به بغل پشت به من دراز کشیده بود

دامنش رو داد بالا و سر کیرم رو برو لای پاهاش

شرت پاش نکرده بود

با دستش سر کیرم رو رسوند روی شیار کصش

خیس و پر آب

سر کیرم رو وارد کصش کرد

(یه دختر هجده ساله با یه کص تنگِ تنگ و بدن فوق سکسی التماس می‌کنه که من بُکُنمش

واسم بیشتر شبیه خواب و رویا بود)

فقط سرش رفت تو کصش

یه ذره خودم رو جلو بردم و با فشار دادن تا نصفه کیرم رفت تو کصش

همینجوری بی حرکت موندم

دیواره کصش فشاری به کیرم آورده بود که داشت له میشد

از پهلو هاش گرفتم و خودم رو بهش فشار دادم و اونم خودش رو عقب داد و کیرم یه ذره دیگه رفت توی کصش

تلمبه نمیشد زد چون تخت تکون میخورد و لیلا بیدار می‌شد

(شاید هم بیدار بوده و خودش رو زده به خواب

شاید هم از همه چی خبر داره و خودش رو به ندونستن زده

آخه حس ششم زنها توی این موارد خیلی قویه و فوری همه چی رو بو میکشن)

کیرم تا نصفه توی کص داغ و تنگ‌ ساره بود و با فشار آروم بدون تلمبه زدن بیشتر میکردم توش

کمرش رو قوس کرد که کصش بیشتر عقبتر بیاد و بعد پنج شش دقیقه تلاش کیرم تا خایه تو کصش رفت

از پشت بغلش کردم و خودم رو به کون نرم و بزرگش فشار دادم

دستم رو بردم لای سینه هاشو آروم فشار دادم

لاله گوشش رو کردم تو دهنم و مکیدم

یه ذره خودم رو عقب کشیدم و دوباره کیرم رو تا آخر تو کصش فرو کردم

یه سکس مخفی و هیجانی با استرس بالا

چندین ثانیه مکث کردم و دوباره کیرم رو تا ته تو کصش فشار دادم

ساره کمی رفت جلو بعد از پشت رانم گرفت به سمت خودش کشید و خودش رو عقب داد و تا جا داشت کیرم رو تو کصش فشار داد

خیلی بدنش حرارت داشت و کیرم توی کص خیس و لزج و داغش باعث شد خیلی زود به اوج برسم و شاید به ده دقیقه نرسیده یهویی فوران کنم

اینقدر سریع بود که نتونستم بکشم بیرون و آبم با فشار اومد ‌

دیدم کار از کار گذشته فشار دادم و تا قطره اخر تو کصش خالی کردم

به خودم که اومدم دیگه دیر شده بود و امیدوار بودم حامله نشه

ساره از تخت اومد پایین و رفت بیرون

صدای باز و بسته شدن در سرویس اومد احتمالا رفته آبم رو از تو کصش خالی کنه

چند دقیقه بعد اومد بیرون و رفت تو اتاق خودش

ده پانزده دقیقه دراز کشیده بودم تا حالم سر جاش بیاد

زانو هام انگار خالی شده باشن

(بعد سکس همیشه دستشویی میرم و با ادرار کردن آب منی باقیمانده توی بدنم رو خالی میکنم)

طبق عادتم اومدم برم که لیلا سرش رو برگردوند و گفت : ساره رو کردی؟

…

خشکم زد …

لال شده بودم …

هر لحظه منتظر بودم بلند شه داد و هوار کنه و بزنه همه چی رو روی سرم آوار کنه …

روش رو اونور کرد و گرفت خوابید

ادامه دارد …

نوشته: ILYCH

بازدید 5,204

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

14 پاسخ به “ساره ی دوست داشتنی”

  1. من معمولا کامنت نمیزارم ولی چون دیدم فقط یه کامنت زیر داستانته گفتم بزارم دوست دارم بقیش رو بخونم لطفاً آپلود کن

  2. یه دختر ۱۸ ساله جلوی باباش میاد دوست باباش رو بغل میکنه چقدر واقعی چقدر طبیعی زن اون بدبخت هم یه ماده خرس گنده رو عین دخترش دوس داره و میزاره تو بغل شوهرش بشینه کسی هم فکرش منفی نمیشه اینجا هم هلنده

  3. فانتزی باز باور پذیریش سخته ولی دنیا جای اتفاق های عجیبه. ادامه بدید لطفاً

  4. عالی بود داستانت. کردن دختر نوجوان توی اون سن خیلی حال میده. نوش جونت منتظر ادامه ش هستیم

  5. ناتینگهام دوستان عزیزم خوشحالم بعد مدت ها برگشتم کنارتون امیدوارم حال خودتون و خانواده محترمتون خوب و سلامت باشه در مورد داستانم باید بگم که داش جالب نوشته بودی ولی آخرشو ریدی با ر رفسنجانی

آخرین ویدئوها

آخرین ریلزها

ریلزهای تصادفی

برای ویدئوهای بیشتر، به چپ بکشید
دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی