سلام
من یه ده سالی بود تو نظام بودم، ولی اصلا تو این ده سال نتونسته بودم با شغلم ارتباط بگیرم، مخصوصا از بعد سال ۱۴۰۱، دیگه با پارتی بازی و جاده خاکی زدن مجاب شدن که بازخریدی من و امضا کنن. و من ۱۴۰۳ بازخرید شدم.
عین یه پرنده ابرها بودم از خوشحالی و سبکی، حالا باید دنبال یه کار جدید میگشتم.
از یک سال قبلش شروع کردم به حسابداری خوندن تو اموزشگاهی معتبر و دیگه اخرای کلاسام بود، تو اون اموزشگاه یه اکیپ داشتیم ۶ نفره، دو تا پسر بودیم چهار تا دختر که فقط من و یکی از خانومها متاهل بودیم(اسمش و میزاریم شقایق). زن و بچه من ایران نبودن، سال ۱۴۰۲ همسرم تو یکی از دانشگاه های امریکا تونست پذیرش بگیره و با بچه ها رفت، و قرار شد که من بعد از رها شدن و گذروندن ممنوع الخروجیم برم پیششون، خوب تو این یه سال خیلی تحت فشار بودم یه چندباری هم با یکی از دوستای دیگه ام سکس داشتم ، اما بیشتر خودارضایی میکردم و این اصلا بهم لذت نمیداد، کارم شده بود کلاس و کافه رفتن و مهمونی با بچه های اکیپمون. تو این مدت منو شقایق خیلی باهم بیشتر فابریک شده بودیم، تو ظاهر از زندگیش راضی بود و بحثامون در حد روزمرگی بود تا اینکه یه شب دیدم بهم تو تلگرام پیغام داد که بیداری؟ گفت اره چی شده؟گفت اره با مجید دعوام شده و میخوام جدا شم، کلی حرف زدیم که اینا مشکلشون یک سالی هست شروع شده. خلاصه قرار شد فردا باهم بریم بیرون صحبت کنیم یه ذره حال و هواش عوض شه.
یه جا تو خیابون قرار گذاشتیم و اومد سوار ماشین شد. این توله سگ اینقدر خوشگله که حد نداشت. گفتم کجا بریم گفت بریم بام بوکان اونجا رو دوست دارم،
تو راه داشتیم حرف میزدیم از مشکلاتش که فهمیدم خیلی مشکلشون حاده و تصمیمشون و گرفتن، حتی جلسه مشاوره قبل رای دادگاه برای طلاقم رفتن و هفته دیگه قاضی حکم طلاق رو صادر میکنه.حقیقت با اینکه خیلی تو کفش بودم ولی ناراحت شدم. من همیشه تو ماشین ابجو دارم و همه دوستام میدونستن،گفت میشه ابجو بخوریم؟ گفتم اره ولی گرمه بزار برم یخ بخرم. رفتیم از یه سوپر مارکت دوتا لیوان یخ گرفتیم و شروع کردیم ابجو خوردن. یه ذره گرفتمون دیدم داره میزنه تو فاز تنهایی که دستاشو برای اولین بار گرفتم، باهم سلام و خداحافظی دست میدادیم و تو مهمونیا گاها شوخی دستی باهم میکردیم ولی این اولین دفعه بود که اینجوری دست همو میگرفتیم، بهش گفتم شقایق غصه نخور من کنارتم، هر وقت هر جا خواستی میام پیشت، عین یه رفیق کنارتم، که یهو بغلم کرد، منم کیرم راست شده بود، چون قشنگ بهم چسبیده بودیم فهمید، با خنده گفت تو خودت شاید رفیقم باشی ولی اون پایینی اصلا به چشم رفیق نگام نمیکنه، چون مست بودیم اصلا شرم و حیایی بینمون نبود، منم لبامو کذاشتم رو لباش یه پنج ثانیه لب گرفتیم، گفت اینجا نه بریم خونت، سوار ماشین شدیم راه افتادیم، تو راه گفت بازم ابجو میخوام تا پشیمون نشم، خلاصه مست و پاره رسیدیم خونه، تا در بستیم چنان افتادیم به جون لبای هم که لباش قرمز شده بود. دستشو گذاشت رو کیرم گفت وای میخوامششششش، دستشو گرفتم رفتیم روتخت همزمان که لب میگرفتیم لباساشو دراوردم، وای که چه بدنی داشت، یه ذره شکم نداشت، سینه ها ۸۰ سفت، یه ذره ترک رو بدنش نبود، حتی سلولیتم نداشت، از گوشاش شروع کردم به خوردن، به قول امیر تتلو از سینه تا گردن و گوشش جاده چالوسم شده،رسیدم به کصش، یه کص گوشتی بدون هیچ لبه اضافی،اینقدرررر کصشو خوردم که با فشار دستاش به سرم ارضا شد و کلی اب ازش بیرون پاشید.
رفتم بغلش کردم، یه دو سه دقیقه ای گذشت چشماشو باز کرد، تو چشام نگاه کردو گفت، عاشقتم،یک ساله که عاشقتم، من پشمام ریخته بود. گفتم مستی اینارو میگی، گوشیشو دراورد چتاشو با دوست صمیمیش نشون داد، راس میگفت یازده ماه پیش بهش گفته بود که عاشقش شدم،عاشق من!!!من تو فکر بودم که رفت پایین پامو کمربندمو باز کرد، شلوار و شورتمو کشید پایین و کیرمو عین بستنی گرفت تو دستاش، یه جوری کله کیرمو ساک میزد که چشمام از لذت سفید شده بود، بهش کفتم 69 بشیم میخوام بازم بخورم، این کص طعم بهشت میداد، هی وسطش میگفت قوربونت برم من عشقم، دارم کیر عشقمو میخورم، داره کصمو برام میخوره، از روم چرخید گفت وقتی کیرت میره تو کصم میخوام چشماتو ببینم،اینقدر اروم نشست رو کیرم که فک کنم ۱۰ ثانیه ای طول کشید، کل کصش دور کیرم چسبیده بود، تو چشمام نکاه میکردو قوربون صدقه ام میرفت،اروم شروع کرد تلمبه زدن، وای که چقدر خوب بود، خم شد نوک سینمو می خورد، من اصن رو زمین نبودم، خواستم پوزیشن عوض کنم که نزاشت، گفت نه میخوام همه چیی دست خودم باشه، اینقدر حرفه ای کمر میزد که من فک کردم پورن استاره، بعد سه چهار دقیقه بهش گفتم دارم میام پاشو، گفت بیا عشقم بریز توش میخوام کیرت تو کصم دل دل کنه، منم با تمام فشار ابمو ریختم تو کصش، با هر بار دل زدن کیرم میگفت عاشقتم، یه نیم ساعتی بدون هیچ حرفی کنار هم دراز کشیده بودیم و هیچ حرفی نمیزدیم،پاشدیم لباسمونو پوشیدیم، رفتیم دوتا همبرگر مشتی زدیم به بدن و کلی خندیدیم، اخرش که داشت میرفت گفت من اجبارت نمیکنم، ولی از هفته دیگه میتونیم باهم زندگیکنیم،ازدواج سفید. فکراتو کن بهم خبر بده.
ادامه در قسمت بعد…
نوشته: شاه زد
3 پاسخ به “حسابداری شغل انبیاست”
آخه کسکش، کی با آبجو مست میشه که تو مست شدی
آخه کسکش، کی با آبجو مست میشه که تو مست شدی
داداش یه شاه ایکس داریم بچه گلیه دیکه شاه ایگرگ و شاه زد نداشتیم شما رو نمایی شدی