همسایه‌ی بکن

اسم من ارشیاست و میخوام داستانی از ۱۲ سالگیم رو بگم.من توی مدرسه و محل فقط با یک نفر دوست بودم و رابطه صمیمی داشتم به اسم رهام.مدرسه ما خصوصی بود و کل کلاس همیشه ۱۲ نفر بودیم و توی تایم بین کلاس ها من و رهام همیشه با هم بودیم و حرف میزدیم.بعد مدرسه هم خیلی روزها همدیگر رو میدیدم که اکثرن من میرفتم خونه رهام چون تک بچه بود و خونشون روزها خالی بود.داستان از جایی شروع شد که رهام میدونست چند تا شبکه تو ماهوره‌شون پشت سر هم بدون وقفه فیلم پورن نشون میده و ما هم میشستیم ساعت ها اونو نگاه میکردیم.برای یه مدتی سرگرمی اصلی ما همین بود.بعد از چند دیقه هم شروع میکردیم با هم ور رفتن.اکثر مواقع اینطوری تموم میشد که من دراز میکشیدم و رهام میومد روم و کیرشو میزاشت لای پام و بعد از چند دیقه ارضا میشد و تموم میشد.خیلی کم پیش میومد که منم همینکارو کنم و اکثرن با ارضا شدنش تموم میشد.بدن قشنگی داشت و تازه کیرش بزرگ شده بود و درست حسابی راست میشد.کیر من ولی کوچیک بود و حتی اون موقع درست حسابی راست نمیشد.من همیشه با دیدن کیرش حسابی حشری میشدم و دوست داشتم بگیرمش تو دستمو باهاش بازی کنم.اونم نهایت کاری که میکرد لاپایی بود که خیلی حال میداد و بعضی وقتها که کنار هم دراز کشیده بودیم و تلوزیون میدیدم دستشو میکرد تو شرتمو با سوراخم بازی میکرد.چند باری هم که تلاش کرده بود همینطوری انگشتش و بکنه تو سوراخم بی نتیجه بود.اما خب چون بدن گوشتی و نرمی داشتم از مالیدن سوراخم لذت میبرد. بخش ساک زدن فیلم‌های پورن همیشه برام عجیب بود و فکر میکردم که اصلا لذت بخش نباشه.رهام هم همیشه اسرار میکرد که اینکارو کنیم اما من مخالفت میکردم تا اینکه یه بار رفت زیر پتو و چند دقیقه‌ای کیرمو خورد.بعد سرش رو اورد بالا و گفت چطور بود.گفتم خوب بود. گفت خب من خوردم که تو هم بخوری.بیا امتحان کن ببینیم چطوریه.بالاخره قبول کردم و رفتم زیر پتو سرمو بردم بین پاهاش و شروع کردم خوردن کیرش.اولش عادی بود اما هر چی بیشتر خوردم دیدم بیشتر داره حال میده تا اینکه یهو انگار ابش اومد و دهنم شیرین شد و گفت بسه دیگه.مزه اون شیرینی موند زیر دندونم و همیشه دلم میخواست براش بخورم.دیگه اینطور وقت ها کارمون با لاپایی تموم نمیشد و بعد از کلی ور رفتن با هم من براش میخوردم و تموم میشد.این داستانا چند سالی ادامه داشت و اکثرن تو خونه رهام انجام میشد اما یه بار که رهام خونه ما بود رفته بودیم بالا پشت بوم و داشتیم یواشکی سیگار میکشیدیم که اتفاق بدی افتاد.ساختمون ما دو طبقه چهار واحدی بود و بالاپشت بومش شبیه به روف گاردن بود و یه آلاچیق هم وسطش داشت.من و رهام تو آلاچیق داشتیم از هم لب میگرفتیم که یهو دیدم یکی از همسایه ها بدون توجه به ما روبهروی ما داره گلدون و باغچه هارو آب میده.سریعا خودمون رو جمع و جور کردیم و رفتیم پایین. بعد از اون روز همیشه سعی میکردم همسایمون رو اتفاقی نبینیم تا اینکه یه رو توی حیاط داشت دوچرخش رو تعمیر میکرد که من وارد حیاط شدم.نگام کرد و گفت (سلام ارشیا جان خوبی؟ لطف میکنی کمکم کنی) گفتم بله و رفتم کمکش.دوچرخه رو برعکس کرده بود و داشت روی لاستیک عقبش کار میکرد گفت هروقت بهت گفتم ترمز رو بگیر.در حین کار یهو برگشت گفت(اون روز پشت بوم بودی اون پسره کی بود همراهت؟ دوستت بود؟) گفتم(اره هم همکلاسیمه هم دوستم) گفت(پس هم سن همید) گفتم اره گفت( منم تو سن و سال شما بودم یه دوست داشتم مثل دوست خودت. حسابی با هم شیطونی میکردیم) با یه لبخند سرد گفتم اره من فقط یه دوست دارم اونم همینه گفت(خب تو دوست نداری با من دوست بشی؟ منم مثل رهام.چه فرقی میکنه) گفتم مگه الان دوست نیستیم. گفت( چرا دوست هستیم اما بیشتر دوست بشیم) چیزی جوابش رو ندادم چند ثانیه بعد گفت (الان میزی خونه؟) گفتم بله گفت (برو پسرم مراقب خودت باش فقط امروز اگه تونستی یه سر بیا دم خونه‌ام یه لحظه کارت دارم.)

خداحافظی کردم و رفتم.بعد از ظهر با رهام قرار گذاشتم. موقعی که داشتم میرفتم سمت خونشون رفتم دم خونه همسایمون. در زدم. در و باز کرد و گفت بیا تو یه لحظه. رفتم داخل.خونه اش رو خیلی متفاوت دیزاین کرده بود.هیچ فرشی کف خونه نداشت و با کفش میشد وارد بشی.دو تا سگ بزرگ هم داشت که تو خونه میچرخیدن.صدای پارس کردن سگاش بلند شد.سگارو اروم کرد و من رفتم وسط خونه.تو اشپزخونه مشغول درست کردن چیزی بود.با صدای بلند گفت بشین الان میام. نشستم رو یه مبل سه نفره.اومد نزدیکم.لیوان توی دستش رو کذاشت رو میز و نشست کنارم.خیلی عادی و مهربون برخورد میکرد.از خودش و سگاش تعریف کرد. از من کلی سوال های مختلف و جور با جور پرسید.دست اخر بحث کشید سمت دوست دختر و این حرفا.گفت نداری؟ گفتم نه. گفت اگه دوست دختر داشتی چیکارش میکردی.گفتم نمیدونم.گفت همون کارا که با دوستت میکردی؟ جوابش رو ندادم کمی خجالت کشیدم.گفت کار بدی نیست که.همه با هم میکنن.تازه تو به این خوشگلی از خداشون هم باشه.بدن قشنگی هم داری. گفتم نه بابا خیلی ها از من بهترن.خیلی ها هم دوست دختر دارن ولی من ندارم.گفت اون به خاطر یه چیز دیگست وگرنه تو هیچی کم نداری.من بهت یاد میدم چیکار کنی همه عاشقت بشن.گفتم مرسی. گفت اول از همه اینکه صاف بشین سینه‌ات رو بگیر بالا محکم بشین ببینم. خودمو صاف کردم و گفتم همیشه صاف میشینم ولی این مبل شما نرمه به خاطر همین قوز کرده بودم. گفت ستون فقراتت قوز داره انگار پیرهنتو در بیار بدنت رو ببینم.اینو که گفت جا خوردم.گفتم بدنم معلومه دیگه از روی تیشرت چرا در بیارم.گفت نه دربیار قشنگ ببینم.استخونای پشتت انگار صاف نیست.تیشرتمو دراورد و دستشو برد پشتم و شروع کرد از بالا تا پایین و دست کشیدن.رسید به کش شلوارم. یکم اونجا رو فشار داد و گفت دراز بکش.دراز کشیدم رو مبل و خودش نشست پشتم.یکم پشتمو مالید و شلوارم رو بکم کشید پایین.انکار هدفش این بود بتونه تا پایین کمرم رو دست بکشه اما ترسیده بودم و استرس داشتم.یهو گفت این چیزی نیست کمرت گرفته الان رگتو میگیرم خوب میشه.بعد دستشو برد بالا و گذاشت رو شونه هام و انگار یه رگی و پیدا کرد و شروع کرد همینطوری پایین اومدن.رسید یه روی کونم که دستشو برد رو شلوارم و گفت اینطوری نمیشه باید لخت بشی.شلوارمو با شرتمو همزمان دراورد و دوباره از بالا شروع کرد و تا پایین پام ادامه داد.بعد گفت چطور بود کفتم مرسی خوب بود من باید برم دوستم منتظره.گفت الان بلند نشو تازه رگتو گرفتم باید چند دیقه دراز بکشی. بعد دستشو گذاشت پشتمو شروع کرد کونم و مالیدن. اروم دستشو برد سمت سوراخمو داشت با سوراخم ور میزفت که یهو بلند شدم و گفتم دیگه من برم خیلی دیرم شده.گفت اینطوری که نمیشه.تا اینجا اومدی الان بمون پیشم.گفتم نه باید برم.گفت منم مثل دوستت چه فرقی میکنه مگه. دستمو دراز کردم شلوارمو بردارم که دستمو گرفت و گفت من دیدم داشتی چیکار میکردی.من به هیچکس نمیگم ولی اگه بخوای حال منو بگیری منم حالتو میگیرم.گفتم خب یعنی چیکار کنم.صورتشو اورد نزدیکم و شروع کرد لبام و خوردن.منم مقاومتی نکردم.دستمو هم که کرفته بود گذاشت روی کیرش و داشت با دستاش دستای منو رو کیرش تکون میداد.چیزی که حس میکردم خیلی بزرگتر از کیر رهام بود و همینطوری داشت سفت تر میشد.دکمه شلوارش و باز کرد و دوباره دستمو گذاشت رو کیرش.داشتم با کیرش ور میرفتم و به کیرش نگاه میکردم.یادمه اگه دو دستی هم میگرفتم باز نمیتونستم همشو تو دستم جا کنم و خیلی کلفت تر و بزرگتر از چیزی بود که تا حالا دیده بودم.گفتم میشه برم؟ من با دوستم قرار دارم.گفت زود کارمون تموم میشه برو خیلی طول نمیکشه.گفتم چیکار کنم.گفت چیکار بلدی؟ گفتم نمیدونم.گفت با دوستت چیکار میکنی؟ گفتم هیچی فقط بعضی وقتا همون که دیدی.گفت یعنی همدیگرو نمیکنید.گفتم نه بخدا فقط همون که دیدی. گفت اینجوری اب من نمیاد.سریع میکنمت تموم میشه یکم تحمل کن فقط.گفتم تو رو خدا نه نمیتونم.گفت پس بیا با دهنت بخورش گفتم بلد نیستم.گفت پس میکنمت.گفتم باشه میخورم واست.تیشرت و شلوارش رو کامل دراورد و پاهاش و باز کرد من و نشوند پایین میل جلو خودش. شروع کردم خوردن کیرش.واقعا کیر به اون بزرگی رو بلد نبودم خوب بخورم. چند باری بهم گفت که چیکار کنم دندونام نخوره. بعد خودش دو دستی سرمو گرفته بوده و کیرش و میکرد تو دهنم و درمیاورد. چند دیقه بعدش گفت بخواب بیام روت. فکر کردم میخواد لاپایی بکنه. من تو اون سن نمیدونستم کردن واقعی یعنی چی. من و بلند کرد خوابوند روی مبل و کونم و داد سمت بالا و حالت داگی تغریبا گرفتم.خودش هم نشست پشتمو داشت با انگشتش با سوراخم ور میرفت.انگشتشو تفی کرد و سعی کرد بکنه تو سوراخم. همین که انگشتش رفت تو خودمو کشیدم جلو و گفتم میشه برم دستشویی؟ گفت برو.کفشامو پوشیدم و همونطور لخت رفتم سمت دستشویی.وقتی اومدم بیرون دم در دستشویی وایساده بود.گفت دستشویی کردی؟گفتم اره. گفت کامل خودتو خالی کن.گفتم یعنی چی؟ بهم چند تا کار گفت انجام دادم و اومدم بیرون.صدام کرد.صداش از تو اتاق میومد.رفتم سمت اتاق دیدم لخت دراز کشیده رو تخت داره با کیرش بازی میکنه. دم در که بودم گفتم تو رو خدا بزار من برم بعدا دوباره میام.گفت اگه میخوای بد فاز بازی در بیاری برو ولی دیگه هر چی دیدی از چشم خودت دیدی. گفتم خب باشه فقط سریع انجام بدیم من برم. گفت بیا اینجا. رفتم سمت تخت. بلند شد منو گرفت انداخت رو تخت. کفشامو درآورد. محکم کشوندم وسط تخت. جلوش لخت دراز کشیده بودم و پاهام دستش بود داشت میمالید و ازم تعریف میکرد.گفت یکم تحمل کنی بعدش فقط لذت میبری. پاهامو داد بالا و گذاشت رو شونه اش.دوباره یکم با دستش با سوراخم ور رفت.نوک انگشتش و میکرد تو و درمیاورد.بهم چند بار گفت شل کن.ولی تا دستشو میکرد تو دوباره ناخودآگاه سفت میکردم.که یهو عصبی شد و داد زد گفت سفت نکن دیگه. وقتی اینطوری شد گریه‌ام گرفت. دوباره عصبی تر شد و گفت داد نزن گریه کنی یه جور میکنمت راه نتونی بری. یکم باهام صحبت کرد و بالاخره گریه‌ام قطع شد. کیرش و تفی کرد و گذاشت دم سوراخم.داشت اروم فشار میداد ولی سوراخ من کاملا بسته بود و در مقابل کلفتی کیرش بعید به نظر میومد وارد بشه. گفتم میخوای چیکار کنی؟ گفت هیچی نیست زود تموم میشه. دوباره تف زد سرکیرش و بیشتر فشار داد.همین که سرش رفت تو بلند جیغ زدم و اونم دراورد. گفت بهت میگم شل کن به خاطر همینه. شل کن بزار بکنم دیگه درد نداره همین بود.پاهامو با دستش گرفت و تا جایی که جا داشت هل داد به سمت عقب.کاملا خم شده بودم. زانوهام چسبیده بود به سینه ام. سوراخم انگار نفس میکشید و جلوی کیرش بود.دوباره به تف انداخت رو سوراخم و کیرش و تنظیم کرد رو سوراخم و فشار داد.اینبار بیشتر درد گرفت اما فقط میخواستم تحمل کنم و کارش تموم بشه برم. حس میکردم کونم جر خورده و داره خون میاد ولی هیچی نشده بود.چند بار سر کیرشو کرد تو و دراورد تا اینکه دیدم هی بیشتر داره میکنه.پاهامو شل کرد و دوباره گذاشت رو شونه هاش.همینطور هم داشت میکرد.کمرم و گرفته بود و من و سفت نگه داشته بود که جلو عقب نشم.سرعتش رو بیشتر کرده بود و منم همزمان اشکم همینطوری شر شر میومد.ته دردش کم کم داشتم یه لذتی زو حس میکردم ولی به خاطر استرس و ترس و خجالت و درد زیاد اصلا لذت بخش نبود.همونطور که کمرم و گرفته بود منو برگردوند و به شکم خوابوند.یه بالش گذاشت زیر شکمم. خودش هم نشسته بود پشتم.دوباره کیرش و تف زد و کرد تو کونم.با دستاش محکم کمرم و گرفته بود و عقب جلو میکرد. بعد از چند دیقه منو حالت داگی کرد و خودش رفت پایین تخت یه پاشو گذاشت رو تخت و یه پاش رو زمین و شروع کرد دوباره کردن. هر بار همه کیرش و میکرد تو و در میاورد. سرعتش هی داشت بیشتر میشد و صدای من هی بلند تر. دوباره چند دقیقه بعد پوزیشنمون رو عوض کرد. خوابید رو تخت و منو نشوند رو خودش. تو این حالت کمتر درد داشت. بعد دوباره منو خوابوند روی تخت و خودش هم اومد روم خوابید و شروع کرد کردنم. خیلی تند تند کیرش و میکرد تو و درمیاورد. یهو سرعتش رو کم کرد و فهمیدم ابش اومد.برای چند ثانیه گرمای زیادی رو توی کونم حس کردم و بعدش کیرش رو دراورد و گفت لباساتو بپوش. لباسامو پوشیدم و رفتم. از بعد اون هر بار به بهونه های مختلف منو میکشوند خونه‌اش و حسابی من و میکرد. بعد از یه سال منم به این کار علاقه مند شده بودم و خودم هم دوست داشتم.

نوشته: ارشیا

بازدید 2,647

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

16 پاسخ به “همسایه‌ی بکن”

  1. سلام جونمم ‌کاش ازاین‌ همسایه ها که به سن بالا و حس داشته باشه تهران و یه جورایی میان سال ۵۰ و منم تو همیین سس رو دارم ببره خونش وبکنم و رلم بشه و شوررم آخ که معتمد و مهربون هم باشه جان

  2. یه پسر سفید اسکینی زیر ۱۸ سال تنگ بیاد براش کون تنگشو باز کنم ساپورتشم میکنم فقط غرب تهران (خصوصی پیام بدید)

  3. سلام عزیزم، لطفاً بهم پیام بده دوست دارم بیشتر درباره تو و داستانت بدونم❤️

  4. به نظرم این واقعا ی داستان واقعی میاد چون خودم ی همچین تجربه ای رو داشتم با این تفاوت که کونِ منو داداش دوستم برای اولین بار باز کرد . اون منو داداشش رو در حال شیطونی تو سنِ ۱۰ سالگی دید و بعدش به بهونه اینکه اگه نزارم باهم مثل داداشش اون کارو بکنه به بابام میگه همه چیو . منو ی جا گیر انداخت و اول لاپایی کرد و وقتی سوراخ کونم حسابی خیس و نرم شده بود و کیر اونم نسبتا قلمی بود سر کیرش سُر خورد و رفت تو کونم . ولی واقعا درد وحشتناکی داشت و باعث شد من تا ماهها واقعا کابوس بشه برام اینکه ی کیر کامل بره تو کونم . اینم بگم که بعد از چند روز از اون اتفاق فکر میکردم که پاره شده کونم و ریدنم هم با درد بود ولی بعدش که دردم خوب شد و ترسم برطرف شد خودمو که خواستم ی جورایی معاینه کنم لمسِ سوراخم با انگشت خودم واقعا تحریکم کرد و اونجا بود که فهمیدم من اینو میخوام و دوس دارم کون دادن رو . اینکه ی کیر کلفت واسه اولین بار اونم به زور بکنن تو کونت وتو چیزیت نشه تو اون سن و شرایط ی مقدار شک برانگیزه . راستش بعد از اون اتفاقی که برای من افتاد واقعا من تو سن ۱۰ سالگی از ترس داشتم سکته میکردم حالا بماند ترسم که ریخت واقعا احساس میکردم لذتِ حسِ فرو رفتن کیر تو سوراخم ۱۰۰برابر برای من بیشتر ازکردن کوس و کونه .‌و همون تجربه که باعث زجر من تو اون زمان بود باعثِ این شد که من عاشق کون دادن و مفعول بودن بشم

  5. انگار ما دهه هشتاد ونود کون دادن شده یکی از مراحل واحب زندگى مون بابامدعکساشو نگاه میکنم که همسن وسال من بوده درصد دانش آموزان دبيرستانی. اون زمان ریش وسبیل کامل دراورده بودن نه مثه ما به قول عموم اگه این هسته خرما بین پاهامون نبود دختر وپسر را نمیشه تشخيص داد

  6. انگار ما دهه هشتاد ونود کون دادن شده یکی از مراحل واحب زندگى مون بابامدعکساشو نگاه میکنم که همسن وسال من بوده درصد دانش آموزان دبيرستانی. اون زمان ریش وسبیل کامل دراورده بودن نه مثه ما به قول عموم اگه این هسته خرما بین پاهامون نبود دختر وپسر را نمیشه تشخيص داد

  7. انگار ما دهه هشتاد ونود کون دادن شده یکی از مراحل واحب زندگى مون بابامدعکساشو نگاه میکنم که همسن وسال من بوده درصد دانش آموزان دبيرستانی. اون زمان ریش وسبیل کامل دراورده بودن نه مثه ما به قول عموم اگه این هسته خرما بین پاهامون نبود دختر وپسر را نمیشه تشخيص داد

  8. انگار ما دهه هشتاد ونود کون دادن شده یکی از مراحل واحب زندگى مون بابامدعکساشو نگاه میکنم که همسن وسال من بوده درصد دانش آموزان دبيرستانی. اون زمان ریش وسبیل کامل دراورده بودن نه مثه ما به قول عموم اگه این هسته خرما بین پاهامون نبود دختر وپسر را نمیشه تشخيص داد

  9. از تجاوز متنفرم. ننویسین بهتره تا این‌جوری عادی نشون دادنش.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.