…قسمت قبل
سلام.
تو قسمت قبل بهتون گفتم که قرار شد هفته بعد(یکشنبه) به بهانه دستپختش برم خونه امید.
تو این بین امید چند بار ازم سوال کرد که واقعا گفتی میایی خونه من یا الکی میگی؟ منم گفتم دروغم چیه واقعا میخوام بیام،انگار باورش نمیشد.
بالاخره روز موعود فرا رسید،
منم که از یکی دو روز قبلش خودمو آماده کرده بودم تا اگه کار به جاهای باریک رسید تمیز و مرتب باشم.
آخه راستش با خودم هی بالا و پایین میکردم که شاید هیچ اتفاقی نمیفته و شاید نظرم عوض بشه و کلی فکرهای دیگه،کسایی که تجربه دارن میدونن چی میگم.
از اونجایی که از استرس حوصله رانندگی نداشتم یه اسنپ گرفتم رفتم،خونهش سمت مرزداران بود(تقریبا غرب تهران) رسیدم دم در بهش تلفن کردم و گفتم درو باز کنه. یک آپارتمان جمع و جور بود که فکر کنم ۴ طبقه بود،کلا نماش بد نبود،اینو به این دلیل میگم که اگه قرار بود با یه ساختمون درب و داغون مواجه بشم،ممکن بود نظرم عوض بشه،دوست نداشتم بعد از این همه مدت زندگی درست و حسابی تو یه دخمه رابطه برقرار کنم. کلا دوست دارم همه چیز باکلاس باشه.
خلاصه،سوار آسانسور شدم و رفتم طبقه سوم،در آسانسور دقیقا روبروی در خونهش باز شد و اونم پشت در منتظر من بود.
من خیلی لباس سکسی و عجیبی نپوشیده بودم یه تاپ سفید که روش یه کت کوتاه مشکی پوشیده بودم و یه شلوار جین مشکی جذب(مثل همه اونایی که دخترا میپوشن) و یه صندل مشکی.
امید تا منو دید گل از گلش شکفت و بعد از خوشامد گویی به خونه تعارفم کرد،
امید هم یه تیشرت سفید با یه شلوار جین آبی پوشیده بود ولی خداییش هر چی میپوشید بهش میومد. کلا خوشتیپ بود.
همین که وارد خونه شدم اولین چیزی که نظرمو جلب کرد دکور خونه بود که از خود خونه قشنگ تر بود. خداییش خیلی با سلیقه خونه رو دیزایین کرده بود. با اینکه خونه بزرگ نبود ولی خیلی قشنگ چیدمان کرده بود،با دیدن این صحنه آروم گرفتم و کلا نظرم جلب شد.
قبل از اینکه رو مبل بشینم مانتومو درآورم و امید ازم گرفت و بردش جلوی در رو جالباسی گذاشت.
بوی عطر مردونه با یه رایحه تلخ کل فضای خونه رو گرفته بود و همین قضیه کلی به من آرامش داد.اصلا دوست نداشتم امروز با چیزایی مثل بوی بد،فضای بد و رفتار بد خراب بشه،که خوشبختانه هیچکدوم وجود نداشت و همه چیز مطابق میل من بود.
نشستیم و در حد یکی دو دقیقه احوالپرسی کردیمو امید رفت یه نوشیدنی خنک برام اورد،خیلی بلد بود،یه نوشیدنی خوشگل با تزیین گل و میوه و خیلی شیک،یعنی همه چیز خیلی باحال بود داشتم کلی کیف میکردم.
ازش راجع به زنش پرسیدم و بعد از کلی خاطره تعریف کردن بهم گفت هنوزم باورم نمیشه اون کارو با من کرد رو به من کرد و گفت ولی دمتگرم که کاری کردی که هم از لحاظ مالی هم روحی بتونم دوباره روپا بشم،من خودمو همیشه مدیون تو میدونم و هرکاری از دستم بربیاد برای جبران میکنم.
بعد گفت میتونم یه سوال خصوصی بپرسم؟ گفتم بپرس،گفت رابطه تو شوهرت چطوریه؟راستش خیلی ندیدم که با هم باشین و بیشتر تنها می بینمت،البته قصدم فضولی نیستا ،اگر هم دوست نداری جواب نده.
گفتم اشکالی نداره بالاخره دوستها باید از حال هم خبر داشته باشن. گفتم نگاه نکن که شرایط مالی من و همسرم خوبه،ما هم مشکلات خودمونو داریم و شروع کردم براش تعریف کردن که من با همه چیز همسرم ساختم،با بد اخلاقیاش با نبودناش با گرفتاریاش ولی با بی توجهیش دیگه واقعا نمیتونم کنار بیام.(خیانتشو نگفتم که یه وقت فکر نکنه برای تلافی اومدم پیشش).
برگشت گفت خیلی ببخشید این حرفو میزنم ولی یه مرد چطوری میتونه به زنی مثل تو بی توجهی کنه،هم خوشگلی هم خوشتیپی هم باکلاسی و خلاصه همه چی تمومی،آرزوی هر مردی داشتن زنی مثل توِ.
بعد از کلی تعریف و تمجید که معلوم بود داشت مخمو میزد،اومد کنار من نشست و دستامو گرفت تو دستاش و تو چشمام نگاه کرد و گفت من قول میدم همیشه کنارت باشم ،اگه منو قابل بدونی.تو یه چشم به هم زدن لباشو گذاشت رو لبامو شروع کرد در آرامش کامل و با صبر و حوصله لبامو خوردن،راستش از اینکه اینقدر کاربلد بود و موقعیت شناس بود خشکم زده بود و انگار توان هیچ کاری رو نداشتم و کاملا بی حرکت،داشتم از اون لحظه لذت میبردم. تو اون لحظه داشتم تو آسمونا سیر میکردمو دوست داشتم دنیا همینجا متوقف بشه. خیلی وقت بود که این حسو تجربه نکرده بودم،خیلی عالی بود.
زمان از دستم در رفته بود،نمیدونم چند دقیقه داشت لبامو میخورد ولی هم طولانی هم لذت بخش بود،کمکم اومد پایین و شروع کرد به بوسیدن و لیسیدن گردنم،من چشمامو بسته بودمو داشتم از سرویس دهی استاد امید لذت میبردم،خوبیش این بود که انگار برای هیچی عجله نداشت و این مسئله خیلی این لحظه رو جذابتر میکرد.
در همین حین که داشت گردن و لاله گوشمو با زبونش نوازش میکرد شروع کرد به درآوردن تاپ و سوتینم سینه های بزرگی ندارم ولی جوری داشت با ولع میخوردشون که انگار یه جفت سینه بی نقص زیر دستشه،آروم با زبونش دور نیپلمو میخورد و هر از گاهی یه لیسی به خودش میزد با لباش نوک سینمو فشار میداد و بدون اینکه فشاری بیاره داشت فشارشون میداد،وسط سینههامو جوری لیس میزد که انگار از خود سینههام براش جذابتر بود نمیدونم چرا هر کاری میکرد درست و دقیق بود،شایدم من تو اون لحظه اینطوری فکر میکردم.
دوست نداشتم خیلی زود خودمو در اختیارش بذارم ولی انگار فلج شده بودمو هیچ کاری نمیتونستم بکنم.
همین که داشت سینههامو میخورد کم کم با بوسه لباشو به شکمم رسوندو با دستاش شلوارمو از پام دراورد،بدون اینکه شورتمو در میاره شروع کرد به بوسیدن پاهام تا انگشتام،حس غریبی بود،این همه احساس برام خیلی عجیب بود،داشتم از لذت سنگ کوب میکردم.
کم کم شروع کرد به خوردن و لیسیدن انگشتهای پام،دونه دونه انگشتامو میکرد تو دهنش و کلی میکشون میزد و بعد بین بند انگشتامو لیس میزد و میرفت سراغ انگشت بعدی،تا به اون لحظه کسی چنین کاری برام نکرده بود و فکر نمیکردم لیسیدن انگشت پا هم میتونه اینقدر تحریک کننده باشه.
کم کم دوباره بوسه کنان اومد بالا شروع کرد به لب گرفتن،دیگه داشتم دیوونه میشدم و از همیشه بیشتر دلم کیر میخواست ولی نمیتونستم مثل بچهها رفتار کنم باید مثل خودش صبر به خرج میدادم.
همین که لباشو از رو لبام برداشت دستاشو گذاشت رو شونههامو منو چرخوند و شروع کرد با لباش کمرمو ماساژ دادن،بیشتر نوازش بود ولی هرچی بود لذت بخش بود هر از گاهی دستاشو میاورد نزدیک سرشونمو بازوهامو و کمرمو لمس میکرد،کم کم خودشو به باسنم رسوند و شرتمو کشید پایین،پیش خودم گفتم نکنه میخواد از پشت باهام سکس کنه؟آخه اصلا (آنال)دوست ندارم.
ولی بعید میدونستم چنین آدم کاربلدی چنین خطای بچهگانهای بکنه،به دلم بد راه ندادم و منتظر شدم.
دیدم با بوسه هاش داره لپهای کونمو حسابی نوازش میکنه و با دستاش کمی فشار میده(البته خیلی آروم)
یه دفعه دیدم کمی لای پامو باز کرد و زبونشو انداخت روی سوراخ کونمو شروع کرد به لیسیدن سوراخ کونم.
اصلا انتظار چنین چیزی رو نداشتم،هرچی از لذتش بگم کم گفتم،با اینکه من سکس مقعدی رو دوست ندارم ولی لیسیدنش بدون شک یکی از سکسیترین کارهای دنیاست.فکر کنم ۵ دقیقهای داشت این کارو میکرد و دیگه من از خودم بیخود شده بودم.
کم کم منو برگردوند و تو همون پوزیشن شروع کرد به لیسیدن کوسم،کوسی که در خیسترین و آماده ترین حالت خودش بود ،دیگه از زور شهوت داشتم میمردم و کم کم داشتم به خودم میپیچیدم،فکر کنم اونم دنبال همین بود.
شاید باورتون نشه موقعی که بلند شد بیاد روم دیدم کاملا لخته،تعجبم از این بود که اصلا متوجه درآوردن لباساش نشدم،آخه تو اسمونها بودم و چشمام هم بیشتر بسته بود،
هیکلش معمولی بود و کمی چهارشونه،یه کم شکم داشت ولی اصلا تو ذوق نمیزد،ولی انقدر مست شهوت بودم که خیلی متوجه سایز کیرش نشدم ولی فکر کنم معمولی بود،کوچیک نبود ولی خیلی هم بزرگ نبود و این برای من عالی بود. کیر بزرگ کوسو خراب میکنه.
خلاصه اومد روم و بعد از اینکه کمی کیرشو با آب کسم خیس کرد با آرامش کرد تو،دوست داشتم جیغ بزنم و کلی آه و ناله کنم ولی بازم خودمو جمع و جور کردم و باکلاستر رفتار کردمو به همون نالههای عادی رضایت دارم،حدود ۱۵ دقیقهای روم بود و بعد از کلی بالا و پایین شدن بلاخره ارضاء شد و افتاد کنارم،هردومون خیس عرق بودیمو داشتیم نفس نفس میزدیم ،تو همین حین نگاهمون به هم گره خورد و شروع کرد بوسیدنم و قربون صدقهم رفتن،بعدش گفت اگه اشکال نداره برم یه کم آب بیارم که داریم از تشنگی هلاک میشیم منم با چشمام بهش اوکی دادم و بعد از بلند شدن سریع شورتشو پاش کرد و رفت از یخچال آب آورد. واقعا داشتیم از تشنگی هلاک میشدیم. منم که لخت لخت رو مبل افتاده بودم الکی بهش گفتم میشه بری یه لیوان دیگه آب بیاری ،تا رفت سریع لباسامو پوشیدم که بیشتر از این خجالت نکشم. راستش لذت و خیانت یه حس عجیبه،نمیدونی کدوم درسته کدوم غلط! حتی اگه برای انتقام یا رفع نیاز باشه بازم همیشه خودتو سرزنش میکنی،بیشتر زنها اینطورین،شاید مردها هم موافق باشن،نمیدونم راستش.
خلاصه یه نیم ساعتی طول کشید تا به خودم بیام و دوباره آرایش کنم،تو این حین با اینکه اونجا خیلی بهم خوش گذشت و از امید هم خیلی حس خوبی گرفتم ولی همش دوست داشتم زودتر بزنم بیرون.
بعد از اتمام آرایش به امید گفتم که کار برام پیش اومده و باید زود برم،امید هم گفت آخه برات نهار درست کردم،مگه قرار نبود با هم نهار بخوریم؟
بهش گفتم الان برام کار پیش اومده و شاید یه روز دیگه برا نهار بیام. مغزم کار نمیکرد فقط میخواستم بیام بیرون.
بالاخره اومدم بیرون و یه اسنپ گرفتمو رفتم سمت خونه.
وسط راه امید پیام داد که من کاری کردم که اینقدر عجلهای باید میرفتی؟
بهش گفتم نه،برام کار پیش اومده بعدا بهت میگم. اونم دیگه زیاد اصرار نکرد و رفتم خونه.
این قسمت یکی از قسمتهای رازهای نگفتهمن بود. شاید شاید شاید یکی دو تا از اتفاقاتی که دوباره برام پیش اومده براتون تعریف کنم.
میدونم خیلی خوب بلد نیستم بنویسم(آخه من که نویسنده نیستم) امیدوارم هم خوشتون اومده باشه هم با نظراتتون منو از کاری که کردم آگاه کنید. ممنونم.
نوشته: Sara
6 پاسخ به “رازهای ناگفته (۲)”
خوب بود. ادامه بده لطفا
خوب بود. ادامه بده لطفا
چسی چسی چسسسسی
درود . نگارشت خوبه . روون و بدون غلط املایی نوشته بودی ، یا اگر اشتباهی داشتی من متوجه نشدم . هر چند که با خیانت کلاً مخالفم و معتقدم اگر کثیف ترین کار نباشه یکی از کثیف ترین کارهاست . اما قضاوتت نمیکنم . باز هم بنویس . قلم خوبی داری .
داستانت خوب بود. وقتی خوندمش یاد داستان خودم و زنداییم افتادم. منم زنداییمو بار اول همینجوی کردمش. اینقدر همه جاشو خوردم که حشری شد گفت کیر میخوام زودتر بکن توش. منم حسابی کردمش. لذتش مخصوصا بار اول خیلی زیاده. مدتها میکردمش اونم لذت میبرد
anram یکی از بهترین ها بودی، همیشه کس دادن خانم هایی با موقعیت تو رو دوست داشتم همه خاطراتت رو تعریف کن لطفااا