سکس با دوست خاله دوستم

سلام، این داستان واقعا برایم همین عید امسال اتفاق افتاد. و خب یکی از عجیب‌ترین سکس‌هایی هست که تا به حال داشتم.

من و دوستم(حمید) که در خونه خودم بودیم، حکم بازی میکردیم. وسط بازی خاله دوستم(سعیده) زنگ زد به حمید و به حمید عیددیدنی را یادآوری کرد. حمید هم گفت که از خونه من تا خونه خاله‌اش وقت زیاد هست. سعیده هم که فهمید من اونجام پیشنهاد داد که من هم اگر کاری ندارم بیام. تلفن را قطع کرد. من میخواستم که بپیچونم و از طرفی یک ذره هم خجالتی بودم به دلیل غریبه بودن ولی چون ادامه روزم واقعا کاری نداشتم قبول کردم. پس تصمیم گرفتم برم و چون آنچنان هم گفتم غریبه نبودن با همین شلوار راحتی خونه هم رفتم.

رفتیم خونه سعیده و با خودش و دوستش(آیناز) دیدار کردم. بله دوستش یعنی آیناز هم اونجا بود. هر دو همسن و ۴۴ سالشون بود و نسبتا قد بلند بودن، ممه های نسبتا بزرگی داشتن، کون سعیده هم چندان تعریفی نداشت ولی آیناز متوسط و قابل قبول بود. سعیده لباس راحتی خونه پوشیده بود و آیناز هم یک دامن ساده زرد. آیناز پوست گندمی و لاک‌های پایش هم قرمز تیره بود. موهای قهوه‌ای و صاف چتری داشت.

با همدیگه کلی احوال پرسی و بگو و بخند کردیم که خلاصه من خسته شده بودم، سعیده هم پیشنهاد داد برم یک اتاق بشینم و برای خودم استراحت کنم، آیناز هم خسته شده بود و با من اومد. هر دو وارد اتاق شدیم هر کی یک کاری میکرد. آیناز تو موبایلش میچرخید. اما من از ممه و کونی که دیدم حشرم زده بود بالا پس رفتم یه سری از پورن‌هایی که تو گوشی مونده بود یک سرکی کشیدم. یک پورن لزبین پیدا کردم که یکی از اونها خیلی شبیه آیناز بود و همون رو نگاه کردم. در این اواسط که پورن میدیدم، کیرم کامل راست شده بود، خیلی سفت، و من اصلا حواسم نبود که شلوار راحتی پوشیدم که باعث میشه یه برآمدگی ۱۷ سانتی از رو شلوار دیده بشه. آیناز متوجه کیرم شده بود. یکهو حس کردم یکی کیرم را از رو شلوار گرفته. موبایل رو گذاشتم کنار دیدم آیناز بود که یه لبخند شیطنت‌آمیزی هم زده بود. شوکه شدم و بهش نگاه کردم. حرفی برای گفتن نداشتم.

آیناز که همچنان لبخند میزد گفت:«ای دیوث داشتی چی میدیدی؟»

به موبایلم یه نگاه انداخت. دید دو تا دختر لزبین تو پورن دارن از هم لب میگیرن و کیر یک سیاه پوست هم در لابه‌لای لب دادن، لیس میزدن. همزمان که نگاه میکرد گفت:« به به، لزبین، بی‌بی‌سی، تریسام، سلیقت هم عالیه بخصوص که یکی از همون زن‌ها دامن زرد پوشیده، یعنی اتفاقیه؟»

من که حالتم ترسیده بود کم کم داشتم از این زنه کیف میکردم و باورم نمیشد. بهش گفتم:«خودت چی فکر میکنی؟»

در جوابم گفت:« چی فکر میکنم؟ فکر میکنم که چرا زودتر نگفتی. حالا مهم هم نیست»

از زمین پاشد و همزمان که شورت و سوتین خودش را از زیر دامنش در میاورد گفت:«بالاخره پسر بد بودن خیلی بهتر از خیانت به زنت هست مگه نه؟»

من جوابی ندادم. شیفته این شده بودم که بدون درآوردن دامن داشت لباس زیرش را در میاورد و به یک طرف پرت میکرد.

همچنان با همان لبخند، یک نگاه به من کرد بعد به دامنش بعد دوباره به من و گفت:« آماده‌ای؟»

منم سرم را تکون دادم. آیناز هم پاچه دامنش را گرفت و کامل آورد بالا. تازه فهمیدم به چه گنجی رسیدم، سینه ۷۵، کس پف کرده، بدن لاغر و روفرم. بعد دامنش را ول کرد و نشست رو زمین، به دیوار تکیه داد و پاهایش را داد بالا.

دامنش هم در همین کار سر خورد و کس پف کردش نمایان شد. من که اصلا رو هوا بودم، بالاخره یک کس خوب و مشتی بعد چند هفته پیدا شد اون هم تو موقعیتی که اصلا انتظار نمیرفت.

بهم گفت:«خب بیا که بریم تو کارش.»

منم میخواستم شلوارم را بدم پایین تا شروع کنم که یادم افتاد جای پرریسکی هستیم. بهش گفتم که بریم انباری جایی اونجا سکس داشته باشیم ولی با لبخند جواب رد داد.

گفت:«همینجا، از ریسک میترسی؟ حالا تو سریع بیا بکن، اگه همینجوری لفت بدی میان»

منم با استرسی که داشتم و موقعیتی که نمیخواستم از دست بدم نمیدونستم چیکار کنم، با این حال دادم پایین و کیرم را در کس آیناز گذاشتم. همیشه آبم زود میومد ولی با استرسی که داشتم آبم دیرتر میومد که احساس میکردم که قراره بدشانس باشم و زود لو برم. داشتم به این فکر میکردم که از طرفی چقدر خوش‌شانس بودم که همچین زن جنده‌ای بهم افتاده، از سلیطگی آیناز خیلی خوشم اومده بود. گفت:«ببین من جنده نیستم که بعدا هم بهت بدمااا! تمام لذتت رو ببر که دیگه دست‌ودلبازی نمیکنم»

کیرم رفته بود تو کسش. شروع کردم به گاییدنش. پاهایش روی شونه‌هام بود. معلوم بود که میخواست آه و ناله کنه ولی جلوی خودش را در حد توانش داشت می‌گرفت و دستش روی دهنش بود. همچنان لبخند میزد ولی ملایم‌تر انگار یک چیزی جلوش را گرفته.

بعد پنج دقیقه بهم گفت:« اومد؟» منم جواب رد دادم. اون هم در جواب گفت:«اوکی پاهام خسته شد بریم پوزیشن دیگه»

کیرم را کشیدم بیرون. خودش را بلند کرد و یک پا روی شونه چپم گذاشت و اون یکی روی زمین. دوباره گاییدمش. اینبار خیلی تمرکزش بیشتر شده بود. به چشم‌های هم نگاه میکردیم. اول همدیگر را بوسیدیم بعد کم‌کم به سمت فرنچ کیس بردیمش، لب به لب، زبون به زبون. واقعا زن ماهری بود اصلا ازش همچین چیزهایی را نمیدیدم که دیدم. به این فکر کردم که اگر این دوست سعیده باشه، پس خودش هم قراره خوب کُسی باشه.

دوباره چند دقیقه بعد اون سوال را پرسید و من هم جواب رد دادم. رفتیم پوریشن بعدی. آیناز کمرش را خم کرد و دست‌هایش را روی زانوهایش قرار داد. من هم طبق معمول گاییدم ولی ایندفعه پاهایش زودتر خسته شدند و زودتر رفتیم سراغ پوزیشن بعد. من و آیناز به حالت داگ استایل رفتیم. گفت که پوزیشن موردعلاقش هست. اتفاقا برای من هم بود.

وقتی شروع به گاییدن کردم، ممه های ۷۵اش هم شروع به تاب خوردن کردن، وقتی یکی از ممه‌هایش را لمس کردم متوجه شدم که نوکش خیلی سفت شده و باعث شد با انگیزه بیشتری بکنمش. آیناز دستش را آروم برد به سمت کلیتوریسش و شروع به نوازش کرد. در همین حین گفت:« میخواهم همزمان به ارگاسم برسیم اوکی؟ هر وقت احساس کردی که داریم به چند دقیقه آخر میرسیم بگو»

من ناگهان یادم افتاد که ممکنه هر لحظه بیان تو اتاق، چند دقیقه بعد از شروع سکس پاک یادم رفته بود که چه جای بدی هستیم. البته واقعا خرشانس بودیم که تا اون موقع لو نرفتیم.

احساس کردم نزدیک شده بودم. بهش گفتم و اون هم سریع پوزیشن رو عوض کرد. رفت روی یک میزی در همان اتاق نشست و لای پاهایش را باز کرد. من هم کیرم را کردم تو کسش و به محض این کار گفت:« هر وقت داشت میومد تا پنج بشمار»

دامنش رو کامل بالا زدم تا ممه‌های خوشگلش را ببینم و تا میتونستم ور برم. به آیناز گفتم که آبم را کجا بریزم و اونم جواب داد:«من یاسئم نگران نباش بریز تو همینجا فقط بریز، تموم کن راحت باش»

دیگه برام مهم نبود که لو بریم یا نریم فقط میخواستم زودتر تموم بشه.

پاهای آیناز دور کمرم بود و هر لحظه محکم‌تر بغلم میکرد. تندتند نفس میکشید، دهنش داشت باز میشد، چشم‌هایش هم همینطور، انگار که با تعجب بهم نگاه میکرد. خیلی داشت زور میزد که صدایی ازش بلند نشه. شمارش را شروع کردم. به محض شروع، آیناز هم سریع دستش رو برد به کسش و تندتند نوازش کرد به خصوص دوروبر کلیتوریس که جای حساسی بود. چشم‌هایش هم محکم بست.

۵…۴…۳…۲…۱

آبم را ریختم توش. تا تونستم زور زدم که حتی یک قطره هم تو کیرم باقی نمونه. گاییدن کسش بدجوری حال داد. چند ثانیه بعد خودش هم به ارگاسم رسید اما خب ظاهرا موفق نشد که همزمان بشه. درحین ارگاسم هم چند صدای ناله کشدار ملایم از دهنش درومد که سعیده اون را شنید.

سعیده که صدا را شنیده بود و راه افتاد به اتاق. ما هم سریع خودمون را جمع و جور کردیم. من سریع شلوارم را پا کردم. آیناز هم سریع شورت و سوتین را یه جایی مخفی کرد و کف پایش را به حالت درد گرفت. سعیده که وارد اتاق شد گفت:«صداهای چیه؟ قبلش داشت صدای تب تب میومد و بعدش یهویی آه آیناز درومد»

آیناز به دورغ گفت که کف پایش به یک چیزی خورد که خیلی درد کرد و از طرفی اشاره کرد که من از بی‌حوصلگی پایم را به دیوار میزدم. نزدیک بود از خنده بترکیم و از طرفی هم عرق میریختیم ولی خیلی کنترل کردیم. سعیده هم چیزی دیگه نگفت. دور و بر یک نگاه انداخت و رفت. بخیر گذشت. خداروشکر انگاری دوستم هم تو یک اتاق دیگه خواب بوده. آیناز بهم گفت:«بیا بین خودمون بمونه، من به دوستت چیزی نمیگم، تو هم به شوهرم، قول؟» من هم قول دادم. هیچ راه ارتباطی‌ای هم به من نداد و فقط گفت که شاید بعدا همدیگر را ملاقات کردیم و توانستیم دوباره بکن‌بکن راه بیندازیم. بهم گفت که به این سکس به عنوان یک «وات نایت استند» با یک غریبه نگاه کنم.

تجربه خیلی عجیبی بود. هنوز هم بهش فکر میکنم واقعا تعجب میکنم که چقدر زن عجیب و دیوونه‌ای بود، ترجیح داد به جای انباری تو بدترین جای خونه سکس کنیم، تازه لذت هم میبرد و استرسی هم نداشت. خیلی بیش از حد فانتزی‌باز بود. شاید هم یک چیزی میدونست که من نمیدونستم.

در هر صورت این خاطره عجیبی بود که اخیرا اتفاق افتاده بود.

امیدوارم که تن همگی سلامت باشه. خدانگهدار.

نوشته: مرد خبیث

بازدید 1,559

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

6 پاسخ به “سکس با دوست خاله دوستم”

  1. عجب ! این جمله کمرم و شکوند : بهم گفت که به این سکس به عنوان یک «وات نایت استند» با یک غریبه نگاه کنم. تا اینکه اسم نویسنده رو دیدم : مرد خبیث ! اون یک نفر که لایک داده هم مطمئنم خودتی پسرم

  2. عجب ! این جمله کمرم و شکوند : بهم گفت که به این سکس به عنوان یک «وات نایت استند» با یک غریبه نگاه کنم. تا اینکه اسم نویسنده رو دیدم : مرد خبیث ! اون یک نفر که لایک داده هم مطمئنم خودتی پسرم

  3. این طفلکی تو عمرش از نزدیک سکس هم رد نشده. وقتی استرس میگیره آبش دیرتر میاد دختره وسط سکس ازش میپرسه آبت اومد؟

  4. داداش شما نه فقط سکس ندیدی و فقط اسم چند تا پوزیشن شنیدی، بلکه عید و عید دیدنی هم ندیدی وان نایت استندت منو کشت چاکریم

  5. خجالتی بودی ولی با شلوار راحتی رفتی خونه خاله دوستت؟ خجالتی نبودی لابد با شرت میرفتی دامنشو دادی بالا که ممه هاشو ببینی؟ این زنه ادم بوده ک ممه هاش زیر دامنش بودن؟ در ضمن استرس باعث زود ارضا شدن میشه ن دیر

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
در حال بارگذاری ویدئوها...