تعهد به خیانت

پاشو بسه دیگه چقد میکنی…

زیاد حوصله‌شو نداشتم واقعیتش نمیخواستم بهش زیاد حال بدم.

بعد اینکه فهمیدم با میلاد ریختن رو هم کلا بهم ریختم…فعلا نمیخوام به روش بیارم تا به وقتش.

یکم دوش گرفتم و لباسمو پوشیدم و زدم بیرون از خونش

هرچی با خودم فکر میکردم که من چی کم گذاشتم براش که اینطور باعث شد اون بهم خیانت کنه؟

هم از لحاظ جنسی عاطفی مالی و … واسش کامل بودم همیشه!

نمیدونم شاید همین کامل بودنم باعثش شده:)

پسفردا امتحان دیفرانسیل داشتم و برنامم این بود فردا برم تو خوابگاه و با بچه های خوابگاهی بخونیم.همیشه ریاضیم خوب بوده و همیشه رفیقام بهم لطف داشتن که باهاشون ریاضی کار کنم منم هیچوقت بهشون نه نمیگفتم.

+فردا

درحال حاضر شدن بودم. یه رکابی زیر دورسم پوشیدم با یه شلوار بگ ، یه شلوارکم تو کیفم.

گوشیمو چک کردم و متوجه شدم کوروش سه تا میس کال انداخته. بی توجه گوشیو تو جیبم گذاشتم و راه افتادم.تا اونجا اسنپ گرفتم و دم در خوابگاه پیاده شدم.

تو همون حیاط بچه ها داشتن والیبال بازی میکردن و منم از اونجایی که عاشق والیبالم بهشون ملحق شدم و حدودا یکی دو ساعتی بازی کردیم.

خسته و خیس عرق رفتیم سمت اتاقا. همینطور که از سهیل جلو تر راه میرفتم و باهاش حرف میزدم ، هرچند لحظه که به عقب نگاه میکردم نگاهشو روی پشتم حس میکردم!

تعجبی هم نداشت کار همیشه‌ش بود^ـ^

البته امروز یکم فراتر رفته بود و وسط والیبال به بهانه خوشحالی چند باری دستمالیم کرده بود که این متداول نبود!!!

سهیل پسر خوشتیپ و خوش بدنی بود و فیسش که واقعا تایپم بود! زیاد مردونه نبود و دقیقا به همین دلیل هم میگم تایپم بود اما خب بخاطر رابطم با کوروش هیچوقت به بودن با سهیل فکر نمیکردم!

خلاصه وارد اتاق سهیل و کارن شدیم(اتاقاشون چهار نفری بود اما خب دوتا از بچه ها تو مسیر برگشت به تهران بودن).

بعد از یکم چرت و پرت گفتن و خندیدن پاشدم که لباسمو عوض کنم.دقیقا همون وقت هم کارن برای آبجوش آوردن از اتاق خارج شد و من موندم آقا سهیل!!

با همون آهنگی که شلوارمو باز کردم سهیل از زیر چشم نگاهشو روم انداخت!

حقم داشت پاهای سفید و شیو شده‌‌ی به این زیبایی دل هر موجود زنده‌ای رو میبرد:)

تو همین سنگینی نگاه سهیل شلوارکمو پوشیدم و با رکابی رو تخت سهیل دراز کشیدم و وسایل درسمو بیرون اوردم.

روی شکم دراز کشیدم و شروع به حل سوال شدم. همین حین سهیل هم داشت داخل اکسپلور میگشت و هر پستی بنظرش جالب بود رو بهم نشون میداد؛

برای یک لحظه ازش گوشی رو گرفتم و خودم اسکرول کردم و متاسفانه یا حتی خوشبختانه به پستی رسیدم که راجب همجنسگرایی بود

همونطورر که پست داشت میگفت: همجنسگرایی در ابتدا به صورت مشکل روانی و در ادامه به صورت… سهیل ازم پرسید راستی نظرت راجب همجنسگرایی چیه؟؟

از اونجایی که نمیشد نظر واقعیمو بگم یکم نظرمو تیز تر کردم و هم از خوبی ها و هم از مضراتش گفتم(ولی واقعا مضرات نداره جدی میگم یک نوع رابطه کاملا پاک و زیباست) اون هم به طرز عجیبی گفت اتفاقا بنظر من خیلی رابطه خوب و نرمالیه!!!

یکم جا خوردم که این سهیل امروز چرا انقد عجیب شده؟!

اصلا تو ذهنم از سهیل یه آدم هموفوبیک کاملا ضد lgbt ساخته بودم و بنظرم جالب بود!

چن ثانیه سکوت کردم و سهیل هم به شوخی(امیدوارم البته) کونمو اسپنک کرد و گفت: چیه نکنه دلت خواست؟؟

من از این حرکت و کارش بیشتر شوکه شدم و به هرنحوی بود خودمو جمع و جور کردم و گفتم نه بابا!!مارو چه به این حرفا.

همینجا بود که بذر علاقه من به رابطه با سهیل کاشته شد و حرکت آخرش به معنای واقعی این بذر رو آب پاشی کرد

بعد از خیانت کوروش بدم نمیومد که عمل متقابل انجام بدم و چه کسی بهتر از سهیل! بهترین رفیق کوروش!

اون امتحان گذشت و طبق معمول با بهترین نمره پاس شدم

چند روز بعد که اخرین امتحان ترم یعنی ادبیات پیش رو بود بازهم به خوابگاه رفتم.دوباره اتاق سهیل و دوباره نگاه های سنگین سهیل…

تو این مدت با کوروش رابطه‌م بهتر شده بود و دوباره باهم حرف میزدیم اما خب زخم اون خیانت هنوز هم که هنوزه قلبمو اذیت میکنه!

این سری خودم احساس میکردم که دوست دارم با سهیل باشم و به اون بدم!!!

پس به هر بهانه ای خودم رو بهش میمالوندم یا به آلتش دست میزدم!

فکر میکنم اون هم متوجه این رفتار های من شده بود!

شب، موقع خواب قرار شد من رو تخت خالی زیر سهیل بخوابم.

بعد از خاموشی و خوابیدن همه نور موبایل سهیل واقعا اذیتم میکرد و نمیزاشت بخوابم.

سر همین پیاده و سرپا شدم تا به سهیل تذکر بدم که صفحه‌ گوشی توجهم رو جلب کرد!

چی میدیدم؟!!

ساق پاهای خودم که از زیر شلوارک بیرون زده!!!

باورم نمیشد که سهیل این عکسارو از من گرفته باشه!

یه لحظه خشم تمام وجودمو فرا گرفت و تا آستانه انفجار رفتم!!

بعد از چند لحظه وقتی دست دیگه سهیل رو داخل شلوارش دیدم خشمم چند برابر شد!!! میخواستم به طور کامل سرشو بکنم!

اما یه لحظه…(امان از این یه لحظه ها) تصویر میلاد و کوروش جلوی چشمم اومد و جرقه انتقام توی مغزم زده شد!!!

بی اختیار خشم جای خودشو به شهوت داد!!

چی بهتر از اینکه همین حالا انتقاممو با سهیل بگیرم!

نخواستم هیجانی عمل کنم اما خب به معنای واقعی کلمه نبض روی مقعدم رو از شهوت حس میکردم و بنظرم باید همین حالا کار انجام میشد!

گفتن مستقیم به سهیل واقعا کار سختی بود پس تصمیم گرفتم توی تخت به سهیل پیام بدم!

+سهیل داداش

-جون دل ستون نخوابیدی هنوز؟

+نه سلطان خوابم نمیبره؛ یه لحظه میای پایین؟

نمیدونی که چه خوابی برات دیدم سهیل جان!!!

اومد پایین و تو تاریکی طبعا چیزی مشخص نبود تا فلش گوشیش رو روشن کرد!!!

فکر نمیکنم هیچوقت به این ذوق زدگی کسیو دیده باشید!

البته داخل اون تاریکی فقط با انعکاس نور فلش خودش میشد قیافه‌ش رو دید اما از همون تصویر نیمچه واضح میشد تعجب و ذوق رو تو صورتش دید!

بعد از چند ثانیه که همونجا خشکش زده بود گفتم بیا منتظر چی ای؟؟

اومد داخل تخت و با لکنت پرسید :

+داداش همیشه کون لخت میخوابی؟

-همیشه که نه وقتی آقا سهیل باشه!

همین جمله کافی بود تا شهوتش فوران کنه و باسنم رو یه چنگ محکم بزنه!!!

منکه پشتم بهش بود و اون از پشت بهم چسبید و شروع به خوردن گردنم کرد…

به نحوی وحشیانه میخورد که احساس میکردم صدساله تو کف کونمه!!

بهش گفتم سهیل جان اینجا که نمیشه یکی میبینه

اونم با حرکت سر تایید کرد و گفت من میرم داخل سرویس توام چند دیقه بعد من بیا!

منم تایید کردم و رفت!

چند دیقه بعد قبل اینکه برم شرتم رو که دمپا داشت از پایین تا زدم و اضافاتش رو لای کونم گذاشتم تا به حالت لامبادا در بیاد و بچه ذوق کنه!!

همون‌طور شلوارکم رو پوشیدم و رفتم

از برق سرویس سومی معلوم بود اونجاست

درش رو باز کردم برق همون سرویسم خاموش‌کردم که کسی شک نکنه!

ثانیه اولی که وارد شدم در رو قفل کرد و منو چسبوند به دیوار و وحشیانه شروع به خوردن لبام کرد

برخلاف کوروش که ریش هاش واقعا اذیتم میکرد اما بوسیدن لبای سهیل با این پوست لطیف و بدون ریش واقعا لذت بخش بود برام.

بعد کمی خوردن لب و گردنم من رو برگردوند و طوری پاهام رو عقب داد که رو به عقب برجسته بشه.

بعد شلوارکم رو آروم پایین آورد!

به محض اینکه با اون تکنیکی که با شرتم زدم روبرو شد کلی قربون صدقه‌م رفت و دو طرف کونم رو گاز گرفت.

شرتم رو پایین کشید و قبل خوردن پرسید تمیزه؟؟

من هم که بخاطر کوروش قدرنشناس تمیز بودم گفتم آره!

بعد با ولع شروع به خوردن سوراخم کرد!!

لذتم واقعا از کسی که بیست سانت توش بود کمتر نبود!!!

خیلی خوب میخورد طوری که واقعا میخواستم یه ساختمونو تو خودم بکنم!

بعد اومد بالا و چسبید بم و گفت گشادی که شیطون!!

لبخند زدم و گفتم کار تو راحت تر!

اونم با یه حرکت کیر واقعا کلفتشو درآورد!

بعدا که دیدمش متوجه شدم بلند نبود ولی واقعا کلفت بود!!!

یه تف روی سوراخم انداخت و روی سوراخم متمرکز کرد نوکش رو…

در گوشم گفت آماده ای خانومم؟

منکه بعد از شنیدن خانومم پنج مرتبه حشری تر شدم گفتم بکن میخوامش!!!

اونم انگشتشو گذاشت بین دندونم و با یه ضربه محکم تا ته داخلم کرد!

که اگه انگشتشو با گاز زخم نمیکردم صداش کل خوابگاه رو بیدار میکرد!

اما خب از اونجایی که واقعاً گشاد بودم به سرعت شروع به تلمبه زدن کرد آنچنان درد زیادی هم در ادامه احساس نکردم!

بعد از پنج دقیقه تلمبه زدن(که واقعا هم کم بود و نیاز داشتم حداقل بیست دقیقه بکنه) در گوشم گفت میخوری یا میبری؟

و گفتم میخورم!

بیرون کشید و برگشتم و روبروش زانو زدم و خوب خوردمش!

آبش رو هم تا قطره آخر!!آخر،

میک زدم و قورت دادم!!!

رفتم دهنم رو شستم و برگشتم و سهیل هم از اونجایی که میخواست منو همیشگی کنی زانو زد و حسابی برام خورد و آبم رو هم خورد!!(نمیدونم از معرفت بود یا میخواست منو شیش دانگ به اسم خودش بزنه)

بعد از اون کلی ازم لب گرفت و قربونم رفت و واسه خواب به اتاق رفتیم

از اون روز دیگه رابطه من و سهیل و حتی رابطه من و کوروش به مرحله جدیدی رسیده بود!

هنوز هم که هنوزه با جفتشون رابطه دارم و هیچکدوم روحشون از وجود دیگری خبر نداره(البته رابطه‌م با سهیل عاطفی نیست و صرفا جنسیه)

اگر علاقه‌مند به قلم بنده بودید و یا حتی نقدی داشتید خوشحال میشم نظرات قشنگتونو بدونم و همچنین اگر دوست داشتید حتما کامنت بزارید تا از سکس های بعدیم با سهیل و بازدشدن پای کارن به این رابطه هم بگم!!

بوس بهتون

نویسنده^ـ^!

نوشته: نویسنده بی قلم

بازدید 3,932

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

5 پاسخ به “تعهد به خیانت”

  1. فضای قشنگی رو تو خطوط داستان حس کردم، خیلی ممنون که وقت گذاشتی و خیلی خوب و روان جزییات رو نوشتی…منتظر خاطره های بیشتری ازت هستم.

  2. فضای قشنگی رو تو خطوط داستان حس کردم، خیلی ممنون که وقت گذاشتی و خیلی خوب و روان جزییات رو نوشتی…منتظر خاطره های بیشتری ازت هستم.

  3. آفرین خیلی خوب بود منم گاهی هوس میکنم به پارتنر عوضیم خیانت کنم و اینجوری از بین دوستاش ادم انتخاب میکنم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...