دلخوشی یک زن متاهل

درست ۱ ماه و دو ،سه هفته از عقدش می گذشت چی فکر میکرد چی شده بود یه عمر پیش دوستاش گله میکرد که ای کاش ازدواج کرده بود آزاد شده بود از دست خانوادش حالا شرایط بدتر شده بود واقعا نمیدونستم خوشی زده بود زیر دلم یا چی کل جهیزیمو تونسته بودم تو این چند سال جور کنم با طلا هایی که خرد خرد گرفته بودم تونسته بودم ی خونه از این مسکن های مهر بخرم برای یکی تو جایگاه شرایط من همین خونه حکم قصر داشت اما خوشحال نبودم یه شوهر کرده بودم مظلوم سر به زیر تا حالا با دختر چت هم نکرده بود چه برسه تو این ۱ ماه و نیم فقط بوسیده بودم و هیچ دخول یا چیز دیگه ای نداشت برای بوسیدن اجازه میگرفت فقط برای بوسیدن ساده میگفت اذیت که نمیشی اصلا خودش ارضا میشد ؟نمیدونم فکر نکنم چون اصلا خودش برهنه نمیشد

با این همه من چشمام نمیدید یه مرد متاهل دوست داشتم که همه از آوازه دختر بازیش میگفتن حالا بگیم طرف دوستم داشت یا بهم احترام هم میذاشت؟ نه گاهی که سرحال بود میبوسید بعدم یه ساک درست و حسابی میکردم براش خوب که به عوق زدن گلوم میرسید رهام میکرد و کیرشو میمالید به کصم البته این اخری ها تو لبه هاش فرو میکرد اما رعایت منو میکرد و دخول انجام نمی داد

اون موقع ها هنوز ازدواج نکرده بودم فقط میدونستم باید بکارتمو نگه دارم برا شوهر اما بعدش ک شوهر کرده بودم چی اون موقع چیکار باید میکردم درست مثل الان ک احساس تنهایی و بی کسی دارم آخرین باری که رفتم پیشش بعد اینکه آبشو طبق معمول ریخت رو شکمم و تمیزم کرد بهش گفتم ای کاش همه چیزمو میدم ولی برمیگشتم به چند سال پیش

بعد ۵ دقیقه شروع کرد گفتن اینکه داریم برای ی زن سرپرست خانوار پول جمع میکنیم هر چقدر میتونی کمک کن خر ک نبودم واضح بود پول برا خودش میخواد اون آدم این کار نبود

مسخرس با ۳۴ سال سن و دو تا ماشین خارجی که هر دوش تقریبا ۲ تومنی میشدن و مغازه و خونه ازم ۵۰۰ هزار تومن گرفت

از چشم افتاد اما احمق تر از اینها بودم

چند ماه بعد زنگ زدم از تنهایی گفتم و دلتنگی باز چند روز بعد پررو تر از همیشه زنگ زد و باز پول میخواست

حالا عقد کرده بودم ی دختر تنها بدون هیچ امیدی با فشار زیاد از سمت خانواده میترسیدم دوباره برم سمتش و یا ازم پول بخواد یا از کینه و عوضی بودن آبرومو ببره

همش پول نیست ها ولی با این کارش ادم خر فرض میکنه

کاش میفهمید که تموم دلخوشی و امید زندگیمه

شایدم باید کنار بیام و تحمل کنم زندگی اجباری متاهلی

از طرفیم میگم تا کی مگه جوونم و حسو حال رابطه رو دارم چیکار باید کنم؟

نوشته: عاشق حماقت کردن

بازدید 8,024

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

23 پاسخ به “دلخوشی یک زن متاهل”

  1. داستانت مث فیلم‌ سینماییهایی بود که ژانرش برچسب رازآلود داره و چندبار باید نگاش کنی تا تموم زاوایای پنهانشو ببینی و درک کنی البته با یه تفاوت. من داستانتو دوبار خوندم و بعضی پاراگرافها رو سه‌بار ولی با شرمندگی نه فهمیدم سر داستان کجاست و نه تهش.تازه کوص‌گیجه هم گرفتم. دیس نمودیم

  2. داستانت مث فیلم‌ سینماییهایی بود که ژانرش برچسب رازآلود داره و چندبار باید نگاش کنی تا تموم زاوایای پنهانشو ببینی و درک کنی البته با یه تفاوت. من داستانتو دوبار خوندم و بعضی پاراگرافها رو سه‌بار ولی با شرمندگی نه فهمیدم سر داستان کجاست و نه تهش.تازه کوص‌گیجه هم گرفتم. دیس نمودیم

  3. ادم به جای این توجیه ها میره ویزیت یک سکسولوژیست . مرد متاهل اسم اش روش هست .از اول میدونی ولی وارد رابطه میشی پس دیگه نه توجیه کن نه قر بزن .ساکت رو بزن و دندون نزن

  4. رستم دستان تاجایی که من تونستم بفهمم شما بایک مرد زن دار وارد رابطه شدی در زمانی که دختر بودی و بااون اقا که خیلی هم دختر باز بوده و اوضاع مالیش هم خوب بوده سکس داشتی درحد مالش و ساک زدن وباوجود پول داشتنش از شما پول میگرفته به بهانه های مختلف و واهی و شما باشخصی دیگه ازدواج کردی که اون اقا بسیار ساده و بی شیله پیله هستش.اگه درست فهمیده باشم راهی که داری اینه که قید اون اقای پولدارو بزنی چون ازاون ابی برات گرم نمیشه ودرمورد شوهرت اگه از اون دسته ادم هایی هستش که کارمیکنه و میتونه زندگی رو اداره کنه مجبوری درمساعل داخل خونه و خرید وکارهای دیگه ای که شوهرت نمیتدنه انجام بده خودت مسئولیت به عهده بگیری و کارهارو سروسامان بدی راه دیگه اگه شوهرت ادم کاری هم نیست و نمیتونه ازپس خودش وجامعه بربیاد وقت وعمرخودتو پای چنین مردی هدر نده و به خانواده خودت هرچند سخت گیر برگرد وگرنه مجبورمیشی دراینده با چندتا بچه برگردی یا اگه برنگردی خودت تمام مشکلات و یک شوهر بی عرضه و سربارو به دوش بکشی وسخت کارکنی که اون اقا مواد مصرف کنه چون این مدل ادم ها به اعتیاد روی میارن و غیرت هم ندارن.شرمنده دخالت کردم موفق باشی

  5. کسخل شوهر گاگول گیرت اومده قدرش بدون کسخل نشو بری به یکی دیگه بدی بگن زن شوهردار میکنیم پول هم ازش میگیریم

  6. من که نفهمیدم چی شد فقط اینقدری فهمیدم خودت یه شوهر ساده و خوب و کاردرست داری ، ولی از اونجایی که مثل بقیه لیاقت نداری دلت کیر حروم میخواد

  7. ینی فقط من متوجه شدم چیشد؟ به نظرم باحال بود ولی قدر داشته هات و شوهرت بدون همین

  8. الشق! ریقو خودت فهمیدی چی گفتی و چی نوشتی؟ ادمین چیه هر چی فرستادند میزاری؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.